صفحه اصلی / مقالات / دانشنامه فرهنگ مردم ایران / فرهنگ مردم (فولکلور) / هنرهای عامه / موسیقی / رقص /

فهرست مطالب

رقص


نویسنده (ها) :
آخرین بروز رسانی : دوشنبه 4 خرداد 1405 تاریخچه مقاله

ث ـ رقصهای بازی ـ نمایشی

این دسته از رقصها، افزون‌بر برخورداری از جنبۀ سرگرمی و شادی‌آفرینی در فرهنگهای قومی ـ محلی، حاوی مضمونی فرهنگی از کار و تولید، به‌ویژه کار تولیدی زنان می‌باشد. در این‌گونه بازی ـ نمایشها که بیشترْ زنان آنها را اجرا می‌کنند و رقصندگان نقش بازیگر را هم بازی می‌کنند، میان رقص و بازی نمی‌توان فرق گذاشت. یوجینیو باربا نیز که نمایشهای رایج در مشرق‌زمین را مورد بررسی قرار داده است، چنین دیدگاهی دارد و بر آن است که در این نمایشها تمایزی میان بازیگر و رقصنده وجود ندارد و هر دو، نقش و کاری یکسان ارائه می‌دهند (ص 38- 39). این گروه از رقصها نیز چند گونه رقص با مضامین متفاوت را در بر می‌گیرد که در ادامه به چند نمونه از آنها اشاره خواهد شد:
قاسم‌آبادی، مشهورترین رقص بومی زنان شالی‌کار منطقۀ گیلان، رقص قاسم‌آبادی است که از فرهنگ محلیِ روستایی به نام قاسم‌آباد در مناطق شمالی ایران برآمده است و در میان مردم مازندران هم رواج دارد. در این رقص که به‌صورت گروهی اجرا می‌شود، زنان با همان جامه‌های رنگارنگ و زیبای قاسم‌آبادی نقش فعال خود را در زنجیرۀ تولید در مراحل سه‌گانۀ کاشت، داشت و برداشت شالی در برنجزار باز‌می‌نمایند و از این راه، حضور خود را در اقتصاد بومی و تولید ثروت در جامعۀ دهقانی نشان می‌دهند. در زمان آغاز فصل شالی‌کاری، زنان هر آبادی در گیلان از خانه‌ها بیرون می‌آیند و با خواندن ترانۀ «ناز خانم تو هم بیا/ ماه خانم تو هم بیا/ کاس خانم تو هم بیا/ بشگفته گل و گیاه» یکدیگر را فرا‌می‌خوانند و دسته‌جمعی در‌حالی‌که می‌رقصند، برای کار روی زمین به شالیزارها می‌روند.
این رقصْ مخصوص جشن، و بیشتر جشن عروسی است و همراه نوای موسیقی دلپذیری به نام «قاسم‌آباد» که ملودی و ریتمی بسیار شاد و بانشاط دارد، اجرا می‌شود (مؤمنی، 165-166؛ ملت‌پرست، 383). گفتنی است هنگامی‌که ابوالحسن صبا به ارزش موسیقی بومی ایران پی برد، آهنگ رقص قاسم‌آبادی را در مجموعۀ آهنگهای بومی گیلان گرد آورد و آن را به‌صورت قطعه برای اجرای ویلن و ارکستر در موسیقی سنتی تنظیم نمود (خوشنام، 505؛ نیز برای آگاهی بیشتر، نک‍ : دفما، قاسم‌آبادی). 
گندم، گل گندم، از گونه‌های رقص متداول میان زنان است که با بازی و رقص، مراحل کشت، تولید و آسیاکردن گندم را نمایش می‌دهد. در این رقص، بازیگران شیوۀ شخم‌زدن زمین، تخم‌پاشی، آبیاری، درو و خرمن ‌کردن، کوبیدن خرمن و باددادن گندم، و در برخی روایتها، بردن گندم به آسیا و آردکردن را با حرکات دست و بدن همراه خواندن ترانه‌هایی در توصیف مراحل کار بازمی‌نمایانند. 
این رقص که جنبۀ محلی ـ روستایی داشته، و در برخی از نواحی ایران اجرا می‌شده، رفته‌رفته به شهرها نیز راه یافته، و در زمرۀ رقصهای فولکلوری شاد مجلسی درآمده است. زنان شهرنشین در مجالس شادی و مهمانیهای خانگی، و مردان در دسته‌های طرب، با انداختن چادر بر سر، در مجالس عروسی و سرور، رقص گندم، گل گندم را اجرا می‌کنند (برای روایتهای گوناگون این رقص در نواحی مختلف و ترانه‌هـای آن، نک‍ : انجوی، 74-80؛ نیز نک‍ : دفما، گندم، گل گندم). 

ج ـ رقصهای شادی‌زای تفریحی

شمار بسیاری از رقصهای قومی ـ محلی که در مجالس عروسی و مراسم شادی اجرا می‌شوند، جنبۀ سرگرم‌کنندگی و شادی‌آفرینی داشته‌اند. این رقصها که مجموعۀ متنوعی از گونه‌های رقص را در فرهنگ جغرافیایی رقص ایران در بر می‌گیرند، پیشینۀ بسیار دراز دارند و به دورۀ ساسانیان بازمی‌گردند. گزارشی از بازی یا رقصی دسته‌جمعی به نام «فَنزَج» از دورۀ عباسی به ما رسیده، که از رقصهای تفریحی و سرگرم‌کنندۀ ایرانی بوده است. بازی فنزج را زنان نَبَطی (از اقوام کهن عرب) دست در دست هم با ترانه‌خوانی اجرا می‌کرده‌اند. جوالیقی در المعرّب فنزج را به‌صراحت برگرفته از مجوسان ایران، و همانند بازی «دست‌بند» ایرانی، و به معنای دست‌به‌هم‌دادن در رقص آورده است (نک‍ : مناظر، 322؛ نیز نک‍ : همین مقاله، بخش II، رقص در ایران باستان). در فرهنگهای کهن، ازجمله منتهی الارب و برهان قاطع نیز واژۀ فنزج را صورت عربی‌شدۀ واژه «پنزه» و «پَنجۀ» فارسی، و به معنای رقصی که در آن رقصندگان دست در دست یکدیگر برقصند، آورده‌اند (نک‍ : صفی‌پوری، نیز برهـان، ذیل پَنزه، پَنجه و دست‌بند). در این بخش، از میان گونه‌های رقصهای شاد و سرگرم‌کننده در ایران، به دو رقص چوپی و قاشق ـ کفگیر می‌پردازیم:
چوپی: از فراگیرترین رقصها در میان مناطق عشایرنشین غرب و جنوب غربی ایران، به‌ویژه عشایر کرد، لر و ترک‌زبان و عشایر کرد کشورهای عراق و ترکیه، رقص جمعی حلقه‌واری به نام رقص چوپی است که رقصندگان دست در دست هم به شکل دایره یا نیم‌دایره می‌رقصند. این رقص که به شکلهای گوناگون در میان عشایر ایران رواج دارد، به احتمال فراوان می‌تواند دنبالۀ همان رقص دست‌بند یا پنجۀ ایران باستان باشد (بلوکباشی، تحقیقات). 

در رقص چوپی مرد و زن جدا از هم یا باهم، و معمولاً دستمال‌به‌دست با حرکات موزون پا و بدن، و از چپ به راست می‌چرخند و می‌رقصند. به این رقص در برخی نواحی عشایرنشین ایران، ازجمله کهگیلویه و ممسنی و قشقایی، «دستمال‌بازی» هم می‌گویند. قشقاییها برای اجرای این رقص یا «هَلِی» (رقص دستمال) معمولاً به‌صورت هاله‌ای به دور آتشی بزرگ حلقه می‌زنند و با آهنگهای شاد نوازندگان که نوای سازشان را در طول رقص تغییر می‌دهند، حرکات دست و پاهایشان را تغییر می‌دهند و می‌رقصند (برای آگاهی از انواع این رقصها، نک‍ : کیانی، 315-317).

رقص چوپی به شکلهای گوناگون در دایرۀ باز و بسته اجرا می‌شود و در میان لرهای بویراحمدی کهگیلویه و ترکهای قشقایی، رقصندگان زن به هنگام دست‌افشانی، دستمالهای ابریشمی را بالا و پایین می‌برند؛ در میان مردم ممسنی و ایلات دیگر کهگیلویه، دستمال را به‌طور افشان به دور سر و بازوان خود می‌چرخانند. رقصندگان کرد کردستان ایران و عراق دستمال را بالای سرهای خود در هوا تکان می‌دهند و می‌رقصند. در رقصهایی که رقصندگان بازو در بازوی یکدیگر دارند، رقصندۀ سوی راستِ سر صف که او را «سِرچوپی‌کِش» می‌نامند، دستمالی لوله‌شده در دست راست خود دارد، و با تکان‌دادن آن، حالات حرکت پاهای رقصندگان را به پیش‌ و ‌پس و پهلو رهبری می‌کند (ادمندز، 84؛ بیمن، 75؛ برای اطلاعاتی افزون‌بر مطالب یادشده، نک‍ : دفما، چوپی؛ نیکیتین، 227- 228، 305-306؛ مجیدی، 499-500؛ کرمی، 149-150).

قاشق ـ کفگیر، رقصی است که در گیلان در مراسم عروسی، به هنگام ورود عروس و همراهانش به خانۀ داماد اجرا می‌کنند. در این رقص، که به «قاشوک ـ کَتَرَه»، شهرت دارد، زنانی از خویشان و نزدیکان داماد که آشپزی خوراک شب عروسی را بر عهده دارند، درحالی‌که در یک دست کَتَرَه (کفگیر یا ملاقۀ چوبی)، و در دست دیگر قـاشوک (قاشق چوبی) دارند، با آهنگ موزون «حَصیرَ سَر ـ نَمَدَ سَر»= «دَدَرَ ـ دیم ـ دَدَرَ ـ دام» «حصیره سر ـ نمده سر»= «ددره ـ دیم ـ ددره ـ دام» می‌رقصنـد و کفگیـر و قـاشقهـا را به‌صـورت ضربدری (×) به هم می‌کوبند و شادی می‌آفرینند (پاینده، فرهنگ ... ، 717- 718؛ نیز نک‍ : ملت‌پرست، 381).

مآخذ

ابن‌خلدون، مقدمه، ترجمۀ محمد پروین‌گنابادی، تهران، 1382 ش؛ اسحاقی، پیمان، «سنگ‌زنی»، فرهنگ سوگ شیعی، به کوشش محسن حسام مظاهری، تهران، 1395 ش؛ انجوی شیرازی، ابوالقاسم، بازیهای نمایشی، تهران، 1352 ش؛ انصاف‌پور، غلامرضا، تاریخ و فرهنگ زورخانه و گروههای اجتماعی زورخانه‌رو، تهران، 1353 ش؛ باجلان فرخی، محمدحسین، در قلمرو انسان‌شناسی، تهران، 1388 ش؛ باربا، یوجینیو، «انسان‌شناسی تئاتر»، ترجمۀ مجید اخگر، خیـال، تهران، 1385 ش، شم‍ 20؛ باور، محمود، کوه‌گیلویه و ایلات آن، گچساران، 1324 ش؛ برهان قاطع؛ بلوکباشی، علی، تحقیقات میدانی؛ همو، تعلیقات ‌بر بازمانده‌هایی از فرهنگ دوران جاهلی در تمدن اسلامی ادوارد وسترمارک، ترجمۀ همو، تهران، 1396 ش؛ همو، در فرهنگ خود زیستن و به فرهنگهای دیگر نگریستن، تهران، 1388 ش؛ همو، «هویت‌سازی اجتماعی از راه بادزدایی گشتاری»، نامۀ انسان‌شناسی، تهران، 1381 ش، شم‍ 1؛ همو، یادداشتهای منتشرنشده؛ بهمن‌بیگی، محمد، عرف و عادت در عشایر فارس، شیراز، 1388 ش؛ پایندۀ لنگرودی، محمود، آیینها و باورداشتهای گیل و دیلم، تهران، 1355 ش؛ همو، فرهنگ گیل و دیلم، تهران، 1366 ش؛ پرتو بیضایی، حسین، تاریخ ورزش باستانی ایران: زورخانه، تهران، 1337 ش؛ پروین‌گنابادی، محمد، حاشیه ‌بر ج 2 مقدمۀ ابن‌خلدون (هم‍ )؛ پرهام، سیروس، «فرهنگ در چشم‌انداز اهل‌هوا»، فرهنگ و زندگی، تهران، 1348 ش، شم‍ 1؛ حافظ، دیوان، به کوشش محمد قزوینی و قـاسم غنی، تهران، 1390 ش؛ حسـام مظاهری، محسن، «سینه‌زنـی»، فرهنگ ... (نک‍ : هم‍‍ ، اسحاقی)؛ خالقی مطلق، جلال، «یادداشتها»، ایرانیات در بزم فرزانگان، ترجمۀ همو، تهران، 1386 ش؛ خوشنام، محمود، از نجوای سنت تا غوغای پاپ، تهران، 1397 ش؛ دبا؛ دفما؛ ریاحی، علی، زار و باد و بلوچ، تهران، 1356 ش؛ زرین‌کوب، عبدالحسین، «عارف و عامی در رقص و سماع»، پژوهش‌نامۀ فرهنگ و ادب، تهران، 1388 ش، شم‍ 9؛ ساعدی، غلامحسین، اهل‌هوا، تهران، 1345 ش؛ ستارنژاد، سعید، «ریشه‌شناسی اسـامی محلات و روستاهـای منطقۀ‌ مراغه»، انسان‌شنـاسی و فرهنـگ (نک‍ : مل‍ )؛ ستاری، جلال، رمزاندیشی و هنر قدسی، تهران، 1376 ش؛ سیگر، آنتونی، «موسیـقی و رقص»، ترجمۀ حشمت‌الله صباغی، خیـال، تهران، 1385 ش، شم‍ 17؛ صفی‌پوری، عبدالرحیم، منتهی الارب، تهران، کتابخانۀ سنایی؛ صفی‌نژاد، جواد، عشایر مرکزی ایران، تهران، 1375 ش؛ فکوهی، ناصر، «تنوع هویت فرهنگی ایرانی و انسان‌شناسی هنر»، انسان‌شناسی هنر، به کوشش بهار مختاریان و محمدرضا رهبری، اصفهان، 1392 ش؛ فیاض، ابراهیم و اصغر ایزدی جیران، «یاللی: حرکت و معنا در یک رقص آذربایجانی»، پژوهشهای انسان‌شناسی ایران، تهران، 1390 ش، س 1، شم‍ 1؛ قدیمی، علی‌اکبر، «ریشۀ رقصهـای آیینی تربت جـام»، سینمـا تئـاتر، 1374 ش، س 2، شم‍ 6؛ کاواتاکه، «شکلهای عمدۀ هنرهای نمایشی در ژاپن»، هنرهای سنتی نمایشی و وسایل ارتباط جمعی در ژاپن، جمهوری کره و فیلیپین، ترجمۀ محمدتقی فرامرزی، تهران، 1357 ش؛ کرمی ورمزانی، لیلا، «هَه لَپَه رکِی (رقص کردی)»، رودکی، دوشنـبه، 1387 ش، شم‍ 24؛ کوکرتـز، یوزف، موسیقـی بوشهر، ترجمـۀ محمدتقی مسعودیـه، تهران، 1354 ش؛ کیانی، منوچهر، سیه‌چادرها، تهران، 1371 ش؛ گودرزی، حسین، سیمای عشایر شرق لرستان، تهران، 1374 ش؛ لابان، ر. «حرکت، رقص، و بیان نمـایشی»، ترجمۀ یدالله‌ آقاعباسی، نمایش، تهران، 1380 ش، س 4، شم‍ 44؛ لمعه، منوچهر، فرهنگ عامیانۀ عشایر بویراحمدی و کهگیلویه، تهران، 1353 ش؛ لوبون، گوستاو، تمدن اسلام و عرب، ترجمۀ محمدتقی فخرداعی گیلانی، تهران، 1316 ش؛ مجیدی کرایی، نورمحمد، تاریخ و جغرافیای ممسنی، تهران، 1371 ش؛ مردوخ کردستانی، محمد، فرهنگ، تهران، چاپخانۀ ارتش، بی‌تا؛ مسعودیه، محمدتقی، موسیقی بلوچستان، تهران، 1364 ش؛ ملت‌پرست، عبدالله و فریدون‌ پوررضا، «موسیقی گیلان»، کتاب گیلان، تهران، 1374 ش، ج 3؛ مناظر احسن، محمد، زندگی اجتماعی در حکومت عباسیان، ترجمۀ مسعود رجب‌نیا، تهران، 1369 ش؛ مؤمنی، خورشید، «آیین نمادین شالی‌کاری و نقش اجتماعی، طبیعی، آیینی، اسطوره‌ای (ض: استوره‌ای) زنان شالی‌کار گیلانی در مبارزه با نظام مردسالاری»، چیستـا، تهران، 1383 ش، شم‍ 212-213؛ میـرشکرایی، محمد، «کوسه‌گردی»، صحنۀ معاصر، تهران، 1359 ش، شم‍ 1؛ نصر اشرفی، جهانگیر، «نگاهی به تاریخچۀ رقص در ایران»، مقام موسیقایی، تهران، 1379 ش، شم‍ ‍.8؛ نیکیتین، واسیلی، کرد و کردستان، ترجمۀ محمد قاضی، تهران، 1366 ش؛ هاوزر، آ.، «زمینه‌های اجتماعی هنر عامه»، گستره و محدودۀ جامعه‌شناسی هنر و ادبیات، ترجمۀ فیروز شیروانلو، تهران، 1355 ش؛ نیز: 

Anthropology and Culture, www. anthropology. ir/ article/ 20956. html (acc. 10/ 9/ 2020); Beeman, W., O., Culture, Performance and Communication in Iran, Tokyo, 1982; Edmonds, C. J., Kurds, Turks and Arabs, London, 1957; Hanna, J. L., «Dance and Religion», ER, vol. IV; Kaeppler, A. L., «Dance in Anthropological Perspective», Annual Review of Anthropology, 1978, vol. VII; Rezvani, M., Le Théâtre et la dance en Iran, Paris, 1962; Shay, A., Choreophobia: Solo Improvised Dance in the Iranian World, California, 1999.
علی بلوکباشی

IV. رقص در بافتار فرهنگ سنتی شهر

رقص عامه یا رقص مردم‎پسند

فرهنگ سنتی شهری در سنجش با فرهنگ روستایی، هم ساختاری برآمده از تار و پود قیودات سنتی روستایی ـ مذهبی، و هم تفاوتهایی در سبک زندگی، شیوۀ اندیشه، رفتار مردم، هنرها و مانند آنها دارد که متأثر از فرایند تجددگرایی هماهنگ با اقتضائات شهرنشینی است. این تغییرات در اقشار طبقۀ بالا و مرفه جامعۀ شهری پررنگ‎تر و چشمگیرتر از طبقۀ متوسط و پایین آن است. ازاین‎رو، در گفتمان رسمی از رقص ایرانی، رقص در فرهنگ سنتی شهر، که بلوکباشی، از آن با عنوان «رقص عامه» یا «رقص مردم‎پسند» نام می‎برد (نک‍ : یادداشتها ... )، و برخی با کاربرد صفت «عامیانه» برای این‌گونه رقصهای شهری، آن را در طبقه‎بندی رقصهای ایرانی، «رقص عامیانه» نامیده‎اند (نک‍ : عامری، 51-52)، مقولۀ خاصی به شمار می‎آید که شکل و سبک و محتوای آن، هم جدا از رقصهـای فولکلوری محلی ـ بومی مناطق روستایی و عشایری، و هم متمایز از رقصهای طراحی‎شدۀ روشمند و سبک‎دار ابداعی برمبنای گرتۀ رقصهای محلی ایرانی و غیرایرانی (آسیایی و اروپایی) است. این مجموعه‎رقصهای گرته‎دار و روشمند که از آنها به نام «رقص ملی» یا «رقص کلاسیک» نام می‎برند، از دهۀ چهارم سدۀ 14 ش در فرهنگ شهری دورۀ پهلوی باب شد. گرچه به نظر یکی از رقص‎پژوهان، نمی‎توان از سنت رقص کلاسیک در ایران سخن گفت، درحالی‎که سنت موسیقی کلاسیک در ایران حدود یک سده پیشینه دارد (نک‍ : شی، 11).

صفحه 1 از11

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: