مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بر، | بِرِ، اصطلاحی قرآنی و پر کاربرد در فرهنگ اسلامی که از آن نیکوکاری و احسان اراده شده است. این واژه اشتقاقی است از واژۀ «بَرّ» به معنای خشکی که متضاد بحر است و در آن وصعت و گستردگی وجود دارد (‌ﻧﻜ : راغب، 40). از این‌رو، به کارهای نیک چون در وجود انسان محدود نمی‌شود، گسترش می‌یابد، به دیگران می‌رسد و دیگران از آ...
  • بدیع اسطرلابی | بَدیعِ اُسطرلابی (یا اصطرلابی)، بدیع الزمان ابوالقاسم هیة‌الله ابن حسین بن احمد (یا یوسف) بغدادی (د534ق/ 1140م)، منجم، سازندۀ افزارهای نجومی و شاعر که در علم حیل، ریاضیات، فلسفه، کلام، پزشکی، احکام نجوم و طلسمات نیز دست داشت (عمادالدین، 138؛ جزری، 423؛ یاقوت، 6/ 2770؛ ابن‌ابی‌اصیبعه، 1/ 280-281؛ قفطی، 339؛ سب...
  • بدیع الدین | بَدیعُ‌الدّین، با بدیع‌الزمان ترکوسگزی، از شاعران پارسی‌گوی سده‌های 6 و 7ق/ 12 و 13م، منسوب به ترکو (ترقو)، حصاری در سیستان. ظاهراً وی «بدیع» تخلص می‌کرده است او را بدیع ترکو و بدیعی سیستانی نیز نامیده‌اند (عوفی، 2/ 349؛ اوحدی، 184؛ هدایت، 1/ 430).
  • بدیع بلخی | بَدیعِ بَلخی، ابومحمد بدیع ‌بن محمد بن محمود بلخی، از شاعران فارسی‌گوی سدۀ 4ق/ 10م (عصر سامانی)، مداح ابوﭔﺤﭕﻰ طاهر بن فضل بن محمد جغفانی (د1381ق/ 991م)، امیر چغانیان در ماوراء‌النهر.
  • بدوئن | بُدوئَن، یا بالدوین، نام 5 تن از شاهان اروپایی تبار در سدۀ6ق/ 12م که در بیت‌‌المقدس و حدود لبنان امروزی سلطنت می‌‌کردند و در منابع به صورت شاهان فرنگی شام و قدس از آنها یاد شده است؛ سلطنت این سلسله زاییدۀ شکست مسلمانان در نخستین جنگ صلیبی بود (ﻧﻜ : ﻫ د، صلیبی، جنگ).
  • بدوی | بَدَوی، عنوانی برای بادیه‌نشینان و گروهی از اعراب چوپان چادرنشین و پرورش‌دهندۀ شتر که اغلب جایگاه مشخصی نداشتند و در طلب آب و چراگاه در بخشهایی از بیابانهای خاورمیانه و شمال افریقا در حال کوچ بوده‌اند. گفتنی است که واژۀ «اعراب» در زبان عربی تنها به بدویان اطلاق می‌گردد و کاربرد قرآنی نیز به همین معناست.
  • بدویه | بَدَویّه، یکی از طریقه های پرطرفدار صرفیه در مصر که در قرن 7ق/ 13 م توسطاحمدیه و سطوحیه نیز معروف است.
  • بدلیسی، شرف خان | بِدلیسی، شرف‌خان (ذیقعدۀ 949-1012/ فوریۀ 1543-1603)، رئیس عشیرۀ کرد روزکی یا روجکی، از ایمران و والیان دستگاه صفوی و عثمانی و مؤلف کتاب شرف‌نامه، مهم‌ترین منبع احوال او اطلاعاتی است که خود وی در «ذیل» بخش اول این کتاب آورده است.
  • بدوی |
  • بدعت | بِدْعَت، نو در آوردن عقیده، کردار یا گفتاری در دین.
  • بدوح |
  • بدلیسی | بِدلیسی، حکیم‌الدین ادریس بن حسام‌الدین علی (د ذیحجۀ 926/ نوامبر 1520)، مورخ و دولتمرد ایرانی‌تبار در دربار سلاطین عثمانی، وی کردنژاد بود و در بدلیس کردستان زاده شد. پدرش حسام‌الدین علی از عارفان زمان خود به شمار می‌رفت (هامر پورگشتال، 2/ 861؛ EI1. II/ 715).
  • بدلیسی | بِدلیسی، ابو یاسر عمار بن یاسر بن مطربن سحاب، عارف سدۀ 6ق/ 12م، مشهور به عمار یاسر بدلیسی و ملقب به ضیاء‌االدین. تاریخ ولادت و زادگان او دانسته نیست، اما با توجه به نسبت «بدلیسی»، به احتمال در بدلیس (ﻫ م) زاده شده است.
  • بدلیس | بِدلیس، شهر و مرکز استانی به همین نام در آناتولی شرقی در مشرق ترکیه.
  • بدل | بَدَل، در لغت به معنای جانشین، و در اصطلاح یکی از وابسته‌های اسم (توابع) در نحو عربی. بدل اسمی است غالباً جامد که بدون واسطۀ حرف عطف پس از اسمی دیگر به منظور تقریر، تأکید و توضیح آن می‌آید و مراد اصلی گوینده است، و همین ویژگی آن را از دیگر توابع (صفت، عطف بیان، عطف نسق، تأکید) که در حقیقت مکمل و مفسر متبوعند،...
  • بدشاه | بُدْشاه، زین‌العابدین کشمیری (ﺣﻜ 823-875ق/ 1420-1470م)، از سلاطین مشهور شاهمیری کشمیر.
  • بدعیه | بِدعیّه، نام گروهی از خوارج (ﻫ م) که پیرو فرد ناشناخته‌‌ای به نام یحیی بن اًسرم (یا اًصدم: شهرستانی، 1/ 134؛ ‌‌ﻧﻜ : امین، 54) بوده‌‌اند. ظاهراً از این‌‌رو آنان را بدعیه خوانده‌‌اند که بدعتهایی را در فرقۀ خود باب کرده بودند. اشعری معتقد است که عقاید بدعیه همچون باورهای ازارقه (ﻫ م) است، با این تفاوت که بدعیه ن...
  • بدل | بَدَل، اصطلاحی در فقه و حقوق که ناظر به معنای عوض است.
  • بدر معتضدی | بَدرِ مُعتَضِدی، ابوالنجم‌ بن خیر (ﻣﻘ 6 رمضان 289ق/ 14 اوت 902م)، از امرا و نزدیکان بلندپایۀ معتضد خلیفۀ عباسی. پدرش خیر از موالی متوکل عباسی بود. بدر نخست به خدمت یکی از غلامان موفق عباسی درآمد و سپس به دستگاه معتضد پیوست (مسعودی، 4/ 277- 288) و در آنجا به سرعت ترقی کرد و چنان به معتضد وابسته گردید که وی را ...
  • بدریه | بَدریّه، نام دو مدرسه، یکی مخصوص شافعیان در قدس، و دیگری ویژۀ حنفیان در جبل قاسیون در سده‌های 7و8 ق/ 13و 14م.
  • بدرالدین محمود |
  • بدهن شطاری | بُدهَنِ شَطّاری، از عارفان طریقۀ شطاریه در سده‌‌های 9-10ق/ 15-16م و از نوادگان شیخ عبدالله شطاری، سلسله‌نسب وی با چند واسطه به شیخ شهاب‌‌الدین عمر سهروردی (د 632ق/ 1235م) می‌‌رسد. جد وی شیخ عبدالله شطاری که مرید و خلیفۀ شیخ‌محمد طیفوریه و از عارفان سلسلۀ طیفوریه بود، در سدۀ 9ق به فرمان شیخ خود از ایران به هند...
  • بدرالدین مسعودلر |
  • بدر شروانی | بَدْرِ شَرْوانی (یا شیروانی) (د19شوال 845ق/ 26 نوامبر 1450م)، شاعر پارسی گوی آذربایجان. وی در قریۀ شماخی از توابع شروان قفقاز زاده شد. از تولد، دوران کودکی و تحصیلات او اطلاع چندانی در دست نیست. دولتشاه اشارۀ مختصری به این شاعر دارد و از وی با عنوان ملک‌الشعرا مولانا بدر یاد می‌کند و می‌نویسد: «مردی خوشگوی و ...
  • بدرالدین کشمیری | بَدرُالدّینِ کِشمیری، عبدالسلام بن ابراهیم حسینی، متخلص به «بدری»، از شاعران پارسی گوی شبه قارۀ هند و معاصر و ستایشگر عبدالله ‌خان دوم، پادشاه معروف ازبک (ﺳﻠ 991-1006ق/ 1583-1597م).
  • بدرالدین لؤلؤ |
  • بدرالدین غزی | بَدْرُالدّينِ غَزّي‌، حسن‌ بن‌ علی‌ بن‌ شَنار، معروف‌ به‌زُغاري‌(706- 11 رجب‌ 753ق‌/ 1306- 24 اوت‌ 1352م‌)، اديب‌ و شاعر دوران‌ مماليك‌. وي‌ در غزه‌ به‌ دنيا آمد و منسوب‌ به‌ همانجاست‌ (صفدي‌، 12/ 184؛ ابن‌ تغري‌ بردي‌، الدليل‌ ... ، 1/ 267). در النجوم‌ (همو، 10/ 288) از وي‌ با نسبت‌ «مغزبی‌» ياد شده‌ كه‌ بی‌...
  • بدرالدین دمامینی | بَدرُالدّینِ دَمامینی، محمد بن ابی بکر بن عمر (763- شعبان 827ق/ 1362- ژوئیۀ 1424م)، معروف به ابن‌دمامینی، ادیب و شاعر مالکی مذهب مصری. او در اسکندریه زاده شد و در همانجا دانش‌آموزی را آغاز کرد. نحو و فنون خط و نگارش و شعر را به خوب فرا گرفت و نیز از فقه و دیگر علوم بهره برد (ﻧﻜ : ابن‌حجر، انباء...، 8/ 92؛ سخا...
  • بدرالدین غزنوی دهلوی | بَدرُالدّینِ غَزنَویِ دِهلَوی، عارف بزرگ طریقۀ چشتیه در سدۀ 7ق/ 13م. او در غزنین دیده به جهان گشود (جمالی، 51). چنانکه خود گوید، پدرش مرید خواجه محمد سرزی (قس: میرخورد، 481: محمد اجل شیرازی) بود. وی در عالم رؤیا خواجه قطب‌الدین بخیتار اوشی ملقب به کاکی را به خواب دید (ابوالفضل، 3/ 171؛ کشمیری، 28؛ غوثی، 87) و...
  • بدرالدین قرافی | بَدْرُالدّينِ قَرافی‌، محمد بن‌ يحيی‌ بن‌ عمر بن‌ احمد بن‌ يونس‌ (رمضان‌ 939- رمضان‌ 1009/ آوريل‌ 1533- مارس‌ 1601)، قاضی‌ مالكی‌ و از نويسندگان‌ پر كار مصر. وی در خاندانی‌ اهل‌ علم‌ ــ كه‌ كسانی‌ چون‌ شمس‌الدين‌ قرافی‌ و قاضی‌ محمد بن‌ عبدالكريم‌ دميری از آن‌ برخاستند ــ متولد شد (نک‍ : بدرالدين‌، 181، 210)....
  • بدرالدین سرهندی | بَدرُالدّینِ سَرهِندی، فرزند ابراهیم سرهندی (یا سرهندی)، صوفی و تذکره‌ نگار سلسلۀ مجددیۀ نقشبندیه در سدۀ 11ق/ 17م. آگاهی ما دربارۀ زندگانی بدرالدین بیشتر مبتنی بر اطلاعاتی است که او خود در پایان بخش دوم حضرات‌القدس به دست داده، و اهمیت او نیز بیشتر به سبب تألیفات و شرح حالهایی است که دربارۀ صوفیۀ نقشبندیه، به...
  • بدرالدین حسن بن عمر بن حبیب |
  • بدرالدین جاجرمی | بَدرُالدّینِ جاجَرمی (د 686ق/ 1287م)، فرزند عمر، متخلص به بدر و بدر جاجرمی، از شعرای فارسی‌سرای نامدار سدۀ 7ق/ 13م وی در جاچرمِ خراسان متولد شد، اما تاریخ تولدش روشن نیست. در آغاز جوانی و در روزگار حکمرانی بهاءالدین جوینی (د687ق) بر اصفهان و عراق عجم، رهسپار اصفهان شد و در آنجا با برخورادری از لطف و حمایت بها...
  • بدرالدین چاچی | بَدرُالدّینِ چاچی، فخرالدین محمد، شاعر پارسی گوی مقیم هندوستان در سدۀ 8ق/ 14م، از تاریخ ولادت، چگونگی زندگی و تحصیلات بدرالدین اطلاعی در دست نیست. او در چاچ، ناحیه‌ای در ماوراءالنهر که امروزه آن را تاشکند می‌نامند، زاده شد، در اوان جوانی به هندوستا رفت (صفا،3(2)/ 852؛ برآون، III/ 110؛ سامی، 2/ 1256)، در دربار...
  • بدرالدین تبریزی | بَدرُالدّینِ تَبریزی، معمار ایرانی سدۀ 7ق/ 13م. ظاهراٌ وی از جمله ایرانیانی است که پس از حملۀ مغول، به روم مهاجرت کرده، و در قونیه مسکن گزیده، و در شمار مریدان مولوی در آمده است (افلاکی، 1/ 387-388؛ سپهسالار، 39). او در علوم مختلفی چون نجوم، ریاضیات، هندسه و کیمیا، تبحر داشت (افلاکی، 1/ 141، 378؛ نیز ﻧﻜ : سپه...
  • بدرالدین بهاری |
  • بدرالدین تستری | بَدرُالدّینِ تُستَری (شوشتری)، محمد بن اسد بن محمد یمانی (د ح 732ق/ 1332م)، عالم و دارای آثاری در فقه و اصول، کلام، منطق و فلسفه. وی در شهرهای مختلف اقامت داشت، از جمله حدود 10سال در قزوین تدریس کرد؛ سپس در اوایل سال 727ق/ 1327م وارد مصر شد و چند ماه در آنجا ماند. مدتی را نیز در همدان و بغداد به سر برد. به رغ...
  • بدرالدین پهلواروی | بَدرُالدّینِ پهُلوارَوی، محمد (1268-1343ق/ 1852-1924م)، فقیه، عارف و شاعر هندی، از مشایخ طریقۀ قادریه. وی در خانواده‌ای اهل علم در ایالت بهار زاده شد و نسبتی به جعفرطیار، پسرعموی پیامبر(ص) می‌رسید.
  • بدرالدین بن قاضی سماونه | بَدرُالدّینِ بنِ قاضیِ سَماونه، محمودبن اسرائیل بن عبدالعزیز (د823ق/ 1420م)، فقیه، قاضی و صوفی ترک و از عوامل مؤثر در شورش دینی ـ اجتماعی سدۀ9ق/ 15م در آسیای صغیر.
  • بدر خان | بَدرخان، یا بدرخان پاشا (1217-1285ق/ 1802-1868م)، از امرای کرد که جنبشی بزرگ بر ضد سلطۀ ترکان عثمانی در مناطق کردنشین پدید آورد. او در جزیرۀ ابن عمر، مرکز امارت‌نشین بوتان در خاندانی از قبیلۀ بُختیِ کُرد ـ که از سدۀ 8ق/ 14م حکومت آن ناحیه را جز در برخی فترتها در دست داشتند ـ زاده شد و پس از مرگ پدرش در 1227ق/...
  • بدرالدین اسحاق دهلوی | بَدرُالدّین اِسحاقِ دِهلَوی (د 690ق/ 1291م)، از عارفان بزرگ سلسلۀ چشتیه، خلیفه و داماد شیخ فریدالدین مسعود گنج شکر (د664ق/ 1266م). بدرالدین که سلسله نسب خود را به عمرالاشرف، فرزند امام زین‌العابدین(ع) می‌رساند، در دهلی زاده شد و در همانجا پرورش یافت و نزد پدر خود منهاج‌الدین علی بن اسحاق بخاری (قس: ابوالفضل، ...
  • بدرالدین ابراهیم | بَدرُالدّین اِبراهیم (یا ابراهیمی)، نویسندۀ فرهنگ زفان گویا و جهان پویا که آن را در اواخر سدۀ8ق/ 14م و اوایل سدۀ 9ق/ 15م در هند نگاشته است.
  • بدرالدین بن مالک | بَدرُالدّینِ بنِ مالِک، ابوعبدالله محمد بن محمد بن عبدالله بن مال، مشهور به ابن ناظم و ابن مصنف (ح640-686ق/ 1242-1287م)، ادیب، نحوی و لغوی عرب.
  • بدر خرشنی | بَدرِ خَزشَنی (د ذیقعدۀ 330/ اوت 942)، از سرداران و امرای برجستۀ بغداد در سدۀ4ق/ 10م. دربارۀ تاریخ و محل تولد پدر از مأخذ موجود اطلاعی به دست نمی‌آید، اما از نسبت او می‌توان گفت که احتمالاً در خرشته، جایی در آسیای صغیر در ناحیۀ ملطبه، نزدیک لوقان که این خردادبه از آن به عنوان یکی از «حصون» آن ناحیه نام برده (...
  • بدر الجمالی | بَدرُالجَمالی، ابوالنجم امیرالجیوش (د 487 یا 488ق/ 1904 یا 1905م)، وزیر و سپهسالار نامدار مصر به روزگار مستنصر فاطمی. بدر، غلامی ارمنی‌تبارو در خدمت جمال‌الدوله ابوالحسن علی بن عمار، حاکم طرابلس شام بود که از خردسالی نزد او تربیت شد و به همو منسوب گردید و بدرالجمالی خوانده شد.
  • بدر الحمامی | بَدرُالحَمامی، ابوالنجم بدرین ‌عبداله (د311ق/ 923م)، معروف به حمامی و بدرکبیر، از امرای نامدار طولونی و عباسی در سدۀ 3 و اوایل سدۀ4ق.دربارۀ پیشینۀ بدر قبل از ظهور در صحنۀ تاریخ مصر و شام اطلاعی در دست نیست. از آنجا که وی را از غلامان رومیِ احمد ابن طولون دانسته‌اند (مقریزی، 2/ 402)، می‌توان حدس زد که وی در یک...
  • بدر بن خورشید |
  • بدر بن حسنویه |
  • بدران مشعشعی |
  • بدر (نصیرالدوله) | بَدِر (نصیرالدوله)، میرزا احمد (1287-1349ق/ 1870-1931م)، وزیر و سیاست پیشۀ ایران در اواخر دورۀ قاجار و اوایل عصر پهلوی. او فرزند عبدالوهاب آصف‌الدوله (ﻫ م)، از دولتمردان معروف عصر ناصری است. میرزا احمد در رشت زاده شد و در تهران دانشهای مرسوم و متداول زمان را تحصیل کرد و برخی را نیز از پدر آموخت. آنگاه نزد معل...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: