مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بچاقچی | بُچاقْچی، از ایلات بزرگ ترک‌زبان و شیعی مذهب استان کرمان.
  • بجیله | بَجیله، یکی از قبایل مشهور عرب قحطانی که در صدر اسلام نقش مهمی در حوادث عراق داشت. نام این قبیله ــ که فرزدق نیز از آن در اشعار خود یاد کرده (1/ 371) ــ مآخوذ از نام بجلیه، دختر صعب‌بن سعدالعشیره است (سمعانی، 2/ 91؛ قلقشندی، 1/ 329؛ ابن اثیر، 1/ 279).
  • بجه | بَجه، قومی که از روزگاران کهن در حوزۀ نیل علیا سکنى داشته است. نام این قوم را در کتیبه‌های حبشی به صورت بِگا (توخ، 64) و در منابع قدیم عربی به شکل بَجه و بُجه ضبط شده است. بجه قومی است بدوی و متشکل از قبایل گوناگون که مسکن آنان عموماً از شمال به مصر علیا، از جنوب به حبشه، از شرق به دریای‌سرخ و از غرب به صحرای...
  • بجیرمی | بُجَیْرَمی، سلمان بن محمدبن عمر (1131-1221ق/ 1719-1806م)، فقیه شافعی مصر. گویا نسب وی به شیخ جمعۀ زیدی از احفاد محمدبن حنیفه می‌رسیده است.
  • بجیری | بُجَیْری، ابوحفص ‌عمربن محمدبن ‌بجیر بن حازم ‌همدانی ‌سمرقندی (223-311ق/ 838-923م)، محدث و مفسر ماوراءالنهر. در برخی زا آثار نام نیای او را به صورت خازم آمده است (مثلاً ‌ﻧﻜ : سمعانی، الانساب، 1/ 286؛ ابن‌عساکر، 13/ 349).
  • بجیر بن زهیر بن ابی سلمی | بُجَیْرِ بْنِ زُهَیْرِ بْنِ اَبی سُلْمى، شاعر مخضرم. وی از قبیلۀ مُزَینه از تیرۀ مُضَر برخاست. پدرش زهیربن ابی سلمى، از اصحاب معلقات، و برادرش کعب، سرایندۀ قصیدۀ معروف «بانت سعاد» (ﻫ م) بود. از زندگی و فعالیتهای ادبی بجیر به رغم شهرت نسبیش، آگاهیهای تاریخی اندکی در دست است. ابن‌قتیبۀ دینوری (ص 59-60) و ابوالف...
  • بجور | بَجور، سرزمینی کوهستانی در شمال کشور پاکستان، در ایالت سرحد شمال‌غربی، نام این سرزمین در منابع به صورت باجور نیز آمده است (‌ﻧﻜ : هروی، 1/ 120؛ میرک، 114؛EI2).
  • بجه |
  • بجنوردی | بُجْنورْدی، سیدحسن (1316-1395ق/ 1898-1975م)، فرزند آقابزرگ بن علی‌‌اصغر، از عالمان امامی برآمده در حوزۀ نجف که آثار گوناگون در فقه، اصول و حکمت برجای نهاده است.
  • بجلیه | بَجَلیّه، نام فرقه‌ای شیعی مذهب که بیش از دو قرن در محدودۀ جغرافیایی کشور مغرب کنونی وجود داشته است.
  • بجنگ |
  • بجنورد | بُجْنورْد، شهرستان و شهری در استان خراسان.
  • بجنور | بِجْنور، شهر و ناحیه‌ای در شمال غربی ایالت اوتارپرداش در شمال هند که بخشی از جمعیت آن مسلمانند.
  • بجلی |
  • بجکم | بَجْکَم، ابوالحسین (ﻣﻗ 21 رجب 329ق/ 21 آوریل 941م)، معروف و ملقب به ماکانی و رائقی، سردار ترک و امیرالامرای بغداد.
  • بجستان | بِجِسْتان، بخش و شهری در جنوب استان خراسان.
  • بجلی |
  • بجایه | بِجایه، یکی از شهرهای بندری الجزایر در ساحل مدیترانه، فرانسویها بجایه را به سبب شمعهایی که در آنجا تهیه، و به خارج صادر می‌شد. بوژی (شمع) نامیده‌اند (دایرةالمعارف...). این شهر پیش‌تر ناصریه خوانده می‌شد، سپس آنجا را به نام قبیلۀ بربری که در آن حوالی می‌زیست، بجایه نامیدند (عبادی، 219، حاشیۀ 3). این شهر ساحلی ...
  • بث الشکوی | بَثُّ الشَّکْوى، عنوانی برای اشعاری که مضمون و محتوای آن شکوه و شکایت از دردها و رنجهایی است که شاعر متحمل شده است. بَثّ در لغت به معنی آشکارکردن راز و اندوه و نیز پراکنده ساختن است (جرجانی، ذیل بث) و بت‌الشکوى به معنی بیان شکایت، شکایت برداشتن و شکایت بردن است (ﻧﻜ : لغت‌نامه...).
  • بجانه | بَجّانه، شهرکی واقع در جنوب اسپانیا و شمال بندر المریه. رود ریوآندرا که از کوههای سیرانواد سرچشمه می‌گیرد، از این شهر عبور کرده، در شهر بندری المریه به دریا می‌ریزد (EI2, I/ 864).
  • بثنیه | بَثَنیّه، ناحیه‌ای درجنوب درۀ حوران درسوریه. این ناحیه از شمال به لَجا و جَیدور، از جنوب به ارتفاعات جُمَل، از شرق به جبل‌الدروز و از غرب به بلندیهای جولان محدود است. مرکز آن اَذرِعات (دِرعای کنونی) است که در فاصلۀ 106 کیلومتر دمشق قرار دارد.
  • بجاق | بُجاق، سرزمینی در جنوب بسرابی در کشور رومانی، بجاق و صورت کهن ان بُجغاق، واژه‌ای ترکی و به معنای کرانه، گوشه و زاویه است (کاشغری، 306؛ مینورسکی، 467). به شدت شن‌زار اطراف رود، و به امیرنشینها نیز بجاق می‌گفتند که واژه‌ای کومانی (قپچاقی) است («دائرةالمعارف...»، VI/ 341).
  • بثینه |
  • بتی |
  • بتم | بُتَّم، نام ولایت و ناحیه‌ای کوهستانی در ماوراءالنهر در بخش علیای رود سغد (زرافشان) در حدفاصل جیحون و سیحون علیا (ناحیۀ کوهستانی حصار و زرافشانی کنونی).
  • بتول |
  • بتنده |
  • بتلیس |
  • بتدین | بِتَدّین، شهرکی در شهرستان شوف واقع در منطقۀ جبل لبنان. بتدین مخفف بیت‌الدین، واژه‌ای سامی، مرکب از دو کلمۀ بیت (= خانه) و دین (= قضا و داوری، حکومت و عبادت) است. گویا این محل در گذشته عبادتگاه دروزیان، یا جایگاه قضا بوده است (فریحه، 20؛ ابومصلح، 94).
  • بترونی | بَتْرونی، عنوان اعضای خاندانی از فقها و قضات حنفی حلب در سده‌های 10و 11ق/ 16 و17م.
  • بتر | بُتْر، نام یکی از دو قبیلۀ اصلی بربر که به همراه قبیلۀ برانس (ﻫ م)، بربرهای ساکن شمال افریقا را تشکیل می‌دهند.
  • بتجان |
  • بتلیخ |
  • بتریه |
  • بتانی |
  • بتاله | بَتاله، شهری کهن در منطقۀ باری دو آب علیا در ناحیۀ گُرداس‌پور در شمال ایالت پنجاب. نام بتاله به صورت وَتاله نیز در برخی از منابع آمده است (لاهوری، 1/ 83؛ هاشمی، 298). گفته‌اند که بتاله در زبان پنجابی به معنای تغییر و تبدیل است و چون به هنگام احداث این شهر (877ق/ 1472م) به دست شاهزاده‌ای هندی به نام رای رام‌دی...
  • ببن | بَبَن، یا بَوَنف ببنه، شهری کهن که میان بادغیس و هرات واثع بوده، و یکی از شهرهای سه‌گانۀ ناحیۀ گنج رستاق و مرکز آن به شمار می‌رفته است. اگرچه منابع موجود دربارۀ تاریخ ببن در دورۀ پیش از اسلام خاموشند، لیکن به طور قطع و یقین این شهر در تقسیمات کشوری دورۀ ساسانیان یکی از شهرهای کورۀ هرات از «کوست» خراسان به‌شما...
  • بت | بُت، تمثال یا پیکره‌ای (از ایزد، شخص و یا جانوری) که به اعتقاد برخی از ادیان از جهانی تقدس و جنبۀ الوهیت یافته است و واجد قدرتهای فوق طبیعی شناخته می‌شود. بتها را از چوب، سنگ، سفال و یا انواع فلزات و حتێ عاج و به اندازه‌های مختلف می‌سازند و در معابد (بتکده‌ها) و در خانه‌ها در جایگاه معین قرار می‌دهند و با آدا...
  • ببغاء | بَبَّغاء، ابوالفرج عبدالواحد بن نصرمخزونی نصیبی (313-27 شعبان 398ق/ 925-7مۀ1008م)، ادیب، شاهر و کاتب. وی در نصیبین دیده به جهان گشود و در همانجا بالید. برخی توانایی او را درسخنوری، و برخی به عکس، لکنت زبانش را سبب شهرت وی به ببغاء (طوطی) دانسته‌اند. همچنین او را به سبب انتساب به نیای خود، حَنْطبی نامیده‌اند. ...
  • ببشتر | بُبَشْتَر، دژی استوار در رشته کوههای جنوبی اندلس که در عصر اسلامی از توابع کورۀ (استان) ریّه به شمار می‌رفت و در 30 فرسخی قرطبه، شمال غربی مالقه و شمال شرقی رنده قرار داشت (ادریسی، 2/ 570؛ یاقوت، 1/ 486؛ عنان، حاشیه...، 3/ 279).
  • بائوچی | بائوچی، شهر و استانی مسلمان‌نشین در شمال کشور نیجریه. شهر بائوچی در 1224ق/ 1809م به دست مجاهد مسلمانی به نام «یعقوبو» پی افکنده شد و سپس دولتی به همین نام به منظور اجرای برنامۀ جهادی برای گسترش اسلام در غرب افریقا در دشت مرتفع بائوچی پایه‌گذاری گردید. شهر بائوچی سالها به نام بنیان‌گذار خود، یعقوبو نامیده می‌ش...
  • باینگان | بایِنْگان، یا بایَنگان، بخش و شهری در شهرستان پاوه (استان کرمانشاه). بانیکان نیز ظاهراً صورت تصحیف شدۀ این کلمه است که گاه در منابع رسمی دیده می‌شود (ﻧﻜ : دایرةالمعارف...، 1/ 387).
  • بایندر | بایَنْدُر، غلامعلی (1277-1320ش/ 1898-1941م)، دریادار و فرمانده برجستۀ نیروی دریایی ایران که به‌رغم عقب‌نشینی ارتش ایران در آغاز یورش متفقین، دلیرانه رد برابر نیروهای مهاجم انگلیسی در خرمشهر ایستادگی کرد و سرانجام از پای درآمد.
  • بایسنقر میرزا | بایْسُنْقُرْمیرْزا (799-7 جمادی‌اول 837ق/ 1397-20 دسامبر 1433م)، فرزند شاهرخ پسرتیمور امیرزادۀ نامور و همرپرور گورکانی.
  • بایکال | بایْکال، دریاچه‌ای در بخش جنوبی سیبری شرقی در جمهوری خودمختار بوریات و استان ایرکوتْسک جمهوری فدراتیو روسیه. بایکال در زبان تاتارها بایکول بوده است و از دو واژۀ بای (= غنی) و کول (= دریاچه) پدید آمده است (بارتولد، III/ 349؛ بروکهاوس، IIa/ 715). مغولها در زبان خود این دریاچه را دالای- نور (= دریای مقدس) می‌نام...
  • بایسنقر میرزا | بایْسُنْقُرْمیرزا (882-محرم 905ق/ 1477- اوت 1499م)، یکی از نوادگان تیمورگورکانی و از امیران ماوراءالنهر. او دومین پسر سلطان محمود سمرقندی بود و مادرش پاشا بیگلم نام داشت، بایسنقر در حصار شادمان به دنیا آمد (بابر، 110، I/ 47؛ خواندمیر، 4/ 98، 200؛ تتوی، 263؛ نهاوندی، 2/ 35-36) و هنوز بسیار جوان بود که پدرش حکو...
  • بایقرا | بایْقَرا (795-826ق/ 1393-1423م)، شاهزادۀ تیموری و فرزند عمرشیخ میرزا پس امیرتیمور گورکان، مادرش ملِک آغا (مِلْکَت آغا) پس از درگذشت زودهنگام عمر شیخ به اشارۀ تیمور به ازدواج شاهرخ، عموی بایقرا درآمد (نوایی، 644)؛ به هنگام درگذشت تیمور، بایقرا 12ساله بوده است (شرف‌الین، 1002؛ فصیح، 3/ 153-154) و از آنجا که این...
  • بایقرا |
  • بایزید دوری | بایَزیدِ دوری (د 986ق/ 1578م)، فرزند میرنظام، خوش‌نوس مشهور و شاعر ایرانی مقیم هند. وی از نسل امام دوری بود که مزار و خانقاه خاندان او هنوز هم در بغداد برپاست (جغتایی، 131). بایزید را به سبب آنکه در هرات رشد و نمو یافته بود، بایزید هروی نیز می‌نامیده‌اند (عالی، 47).
  • بایزید پاشا | بایَزیدْپاشا، دولتمرد و وزیراعظم عثمانی در زمان سلطان محمد اول و سلطان مرداد دوم در سدۀ 9ق/ 15م.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: