مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • برغوث |
  • برصیصا | بَرْصیصا (شخصیتی شبه تاریخی و افسانه‌ای)، زاهدی متعبد و مستجاب الدعوه که داستان عبرت‌انگیز او همواره در تفسیر برخی آیات قرآن مطرح شده است. در بیشتر منابع اسلامی نام برصیصا، در کنار نام بلعم باعور و شیطان دیده می‌شود و این امر به سبب شباهتی است که سرگذشت و سرنوشت شوم او با آنان دارد. در اخبار اسلامی برصیصا راه...
  • برطاس | بُرْطاس، نام قوم وسرزمینی به همین نام. در متون اسلامی این نام با تفاوتهایی نیز آمده است: برخی از مؤلفان آن را به صورت بُرداس نوشته‌اند (ابن رسته، 140؛ گردیزی، 582) و ابو عبید بکری فُرداس آورده است (ﻧﻜ : بارتولد، II(1)/868؛ مینورسکی، 462). مؤلف حدود العالم (ص 194) از دو سرزمین جدا از یکدیگر با نامهای برطاس و ب...
  • برغش | بَرْغَش (ﺳﻠ 1287-1305ق/1870-1888م)، پادشاه زنگبار. وی پنجمین پسر سعید سلطان مذهب عمان و زنگبار است (ﻧﻜ : ﻫ د، آل بو سعید) که پس از مرگ پدرش کوشید تا حکومت زنگبار را به دست آورد، اما در آغاز موفق نشد و ناچار به ولیعهدی برادر بزرگ‌ترش، ماجد اکتفا کرد (بنت سعید، 159). او همواره با برادر خود مخالفت می‌کرد و حتى ی...
  • برغش | بُرْغُش، پایتخت ناحیۀ قشتالۀ کهن در دوران اسلامی. این شهر امروزه مرکز ایالت بورگس در شمال اسپانیا، و در دوره‌های در دو سوی رود آرلانزون قرار دارد. این نام را به صورت بُرغوش نیز ضبط کرده‌اند (ابن عذاری، 4/51). جغرافی نویسان مسلمان برغیش را از اقلیم ششم در منطقۀ جلیقیه، در غرب بنبلونه دانسته‌اند (ابن سعید، 180؛...
  • برشلونه |
  • برکات |
  • برسیان، مسجد | بَرسیان، مَسْجِد، یکی از آثار برجستۀ معماری عصر سلجوقی و نشان دهندۀ سیر تحول معماری مسجد در ایران، این مسجد و منارۀ کهن آن در روستای برسیان در بخش مرکزی شهرستان اصفهان، و در 45 کیلومتری جنوب شرقی این شهر، در شمال زاینده رود واقع است.
  • برسی | بُرْسی، رضی‌الدین حافظ رجب بن محمد بن رجب حلی (د پس از 813ق/1410م)، محدث، عارف و نویسندۀ آثاری چون مشارق الانوار. وی در معرف خویش، خود را «رجب الحافظ» خوانده (مثلاً ﻧﻜ: ص 5، 14)، و در سروده‌هایش «حافظ برسی» یا «حافظ» تخلص کرده است (مثلاً ص 240، 246، 247، ملحقات) و این نشان می‌دهد که حافظ را شهرتی برای خود، و ...
  • برسلونه |
  • برسق | بُرْسُق (ﻣﻘ 490ق/1097م)، از امیران سلاجقۀ بزرگ، از روزگار طغرل تا برکیارق، برسق (پرسق) در زبان ترکی شرقی، به معنی حیوانی به نام «گورکن» (EI2, I/336). از زندگی برسق تا دورۀ طغرل اول اطلاعاتی در دست نیست. اولین اشاره به نام وی، زمانی است که طغرل در 452ق/1060م اورا به شحنگی بغداد گماشت (ابن اثیر، 10/8-9). از این...
  • برسبای | بَرْسْبای، ملک اشرف سیف‌الدین ابونصر (ذیحجۀ 841/ ژوئن 1438)، از فرمانروایان سلسلّ ممالیک بُرجی که از 825ق/ 1422م تا 841ق بر مصر فرمان راند.
  • برسخان | بَرْسْخان، نام قبیله‌ای ترک و شهری در کرانۀ جنوبی دریاچۀ ایسیغ کول در جمهوری قرقیزستان.
  • برساوش | بَرْساوُش (معرب پرسئوس، نیز به صورتهای برشاوش، برشوش، فرساوش)، یا حامل رأس الغول (بَرندۀ سر دیو) (بیرونی، التفهیم، 92؛ بتانی، 250)، یازدهمین صورت از صورتهای فلکی نیم‌کرۀ شمالی آسمان در نظام نجومی کهن، دارای 29 ستاره از قدرهای دوم تا پنجم، به گفتۀ صوفی، همۀ ستارگان برساوش میان دو صورت فلکی ثریا (خوشۀ پروین) و ...
  • برزخ | بَرْزَخ، واژه‌ای قرآنی که در فرهنگ اسلامی به معنی زندگی انسان پس از مرگ تا برپایی قیامت است. دربارۀ پیشینۀ واژه، اغلب لغویان عرب ضمن سکوت دربارۀ احتمال معرّب بودن، آن را به‌طور ضمنی عربی دانسته‌اند. راغب اصفهانی به‌عنوان قول آورده است که اصل آن «برزه»، شاید برزۀ فارسی به معنی زراعت و شاخۀ درخت بوده، و تعریب ش...
  • برزویه | بُرْزویه، پزشک نامدار و پیشوای پزشکان ایران در عصر خسرو اول ساسانی، گرد آورندۀ کلیله و دمنه و احتمالاً مترجم پنجه تنتره از سنسکرین به زبان پهلوی که بخشی از کلیله‌ودمنه را تشکیل می‌دهد. این نام در فارسی میانه به شکل برزوی، مرکب از دو جزء برز (Burz) به معنای بلند [مرتبه]، متعالی؛ و پسوند تجیب اوی (-oy)، در فارس...
  • برس | بِرْس، یا بُرْس، نام شهری باستانی بر کرانۀ رود فرات، نزدیک محل شهر باستانی بابل، و اکنون در جنوب شرقی کربلا و شمال نجف. در وجه تسمیۀ آن گفته‌اند که چون در آنجا پارچه‌هایی کتانی می‌بافتند، آن را برس (پنبه) خوانده‌اند. برخی آن را مأخوذ از بلوس، الٰهۀ باستانی که حدس زده می‌شود معبدش در برس بوده، دانسته‌اند (باکی...
  • برزلی | بُرْزُلی، ابوالقاسم بن احمد بن محمد مُعتلّ بَلَوی قیروانی (د 840ق/1436م)، فقیه و خطیب مالکی تونس.وی منسوب به بُرزُله، یکی از نواحی قیروان است (سخاوی، 11/189). نام و نسب او را به صورت ابوالقاسم بن محمد بن اسماعی بلوی نیز آورده‌اند (نک‍ : همو، 11/133؛ قس: سراج، 1/685). با توجه به تاریخ درگذشت برزلی که در 103 سا...
  • برزنجی | بَرْزَنْجی، محمد بن عبدالرسول بن عبدالسید (1040-1103ق/1630-1629م)، مفسر و فقیه صوفی مشرب شافعی. نسب وی به امام حسن مجتبی(ع) می‌رسد (ﻧﻜ: مرادی، 3/65). وی در روستای برزنج در شهر زور، در غرب ایران، متولد شد. در موطن خود نزد پدرش قرآن و برخی علوم و معارف را فراگرفت و از کسانی مانند محمد شریف کورانی و ابراهیم بن ح...
  • برزند | بَرْزَنْد، دهستانی از بخش انگوت شهرستان گرمی مغان در استان اردبیل. مساحت این دهستان بالغ بر 388 کمـ 2، و دارای 31 پارچه آبادی به مرکزیت قاسم کَنْدی است. برزند در °47 و ´53 طول شرقی و °38 و ´58 عرض شمالی، و در ارتفاع 080‘1 متری از سطح دریا واقع است (آمارنامه...، 19). کسروی نام برزند را با نام زرند ساوه، زرنگ س...
  • بردیجی | بَرْدیجی، ابوبکر احمد بن هارون بن روح بَرذَعی (د 301ق/914م)، محدثی ایرانی ساکن بغداد. وی منسوب به بردیج، یکی از شهرهای جمهوری آذربایجان است؛ برذعه هم که اکنون بدان منتسب است، در 14 فرسخی بردیج قرار دارد (نک‍: سمعانی، 1/314؛ یاقوت، 1/556). ذهبی تنها کسی است که به بیان تاریخ تولدِ تقریبی بردیجی پرداخته، و حدود ...
  • برزال، بنی | بِرْزال، بَنی، خاندانی از بربرهای شمال افریقا که نزدیک به نیم قرن بر قرمونه از شهرهای اندلس حکومت کردند. بنی برزال تیره‌ای از بربرهای زناته بودند که در سدۀ 4ق/10م در منطقۀ زاب و حوالی شهر مسیله، در مغرب سکنیٰ داشتند (یعقوبی، 352؛ ابن‌حزم، 498؛ ابو عبید، 723). اینان که از هواداران دولت اموی در مغرب و اندلس، و ...
  • بردی | بَرَدی، رودی دائمی در شرق جبل الشرقی دمشق که زمینهای غوطه را سیراب می‌کند. بردیٰ در اصل نامی آرامی است که عربها نیز آن را به همان شکل به کار برده‌اند (نک‍: قدامه، 1/119)، اما به گفتۀ ابوعبید بکری از ریشۀ بَرد بر وزن فَعَلیٰ و به سبب سردی آبش بدین نام نامیده شده است.
  • برشاو |
  • برزالی |
  • بردیصان |
  • بردالعجوز | بَرْدُالْعَجوز، یا ایام العجوز، اصطلاحی که بر 5 یا 7 روز از روزهای سردِ پایان زمستان اطلاق می‌شود. در فرهنگ و ادبیات ایران این ایام را برد عجوز (سعدی، 101؛ آنندراج، 1/659). روزگار عجوز و سرمای پیرزن (بیرونی، التفهیم، 262-263) می‌نامیدند و امروز هم در تداول عام مردم تهران آن را سرما پیرزن می‌خوانند. برخی، عجوز...
  • بردعه | بَرْدَعه، یا بردعه، شهری کهن و تاریخی در سرزمین اران (ه‍‍ م). ویرانه‌های این شهر نزدیک شهر کنونی بردع در جمهوری آذربایجان باقی است («دائرةالمعارف...»، II/145؛ پورداوود، 2/142، 152). ظاهراً بردعه معرب نام ارمنی پَرتَو است. نامهای دیگری که در متون ارمنی برای این شهر آمده، پِروزآپات (= پیروزآباد) (نک‍: کالان ـ ک...
  • بردوان | بَرْدْوان، یا بردهامان، شهر و ناحیه‌ای در ایالت بنگال غربی در کشورهندوستان، نام بردوان برگرفته از نام واردهامان، روحانی هندوست. امروزه این شهر را بردامان نیز می‌نامند (نک‍: بریتانیکا، II/376).
  • بردگی |
  • بردسیر | بَرْدْسیر، شهرستان و شهری در استان کرمان که از آن به مشیز نیز یاد می‌شود.
  • بردعی | بَرْدَعی، ابوسعید احمد بن حسین (مق‍ ذیحجۀ 317/ژانویۀ 930)، فقیه و قاضی حنفی و متکلم معتزلی ساکن عراق، اصل او از بردعه شهری در منطقۀ اران (ه‍ م) است (نک‍: یاقوت، 1/183، 558؛ سمعانی، 2/146، 152).
  • بردعی، محمد |
  • برخوردار فراهی | بَرْخورْدارِ فَراهی، متخلص به ممتاز، فرزند محمود ترکمان، ادیب، شاعر و قصه‌پرداز سدۀ 11ق/17م که در دستگاه حاکمان صفوی به منشیگری روزگار می‌گذراند. دربارۀ او دانسته‌هایی اندک در دست است که بیشترین آنها برگرفته از مقدمۀ وی بر کتاب محبوب‌القلوب است. زمان تولد او را اوایل سدۀ 11ق حدس زده‌اند (ظهورالدینوف، 23؛ ذکاو...
  • برخوار و میمه | بُرخوار و مِیْمه، شهرستانی در استان اصفهان که مرکز آن شاهین شهر نام دارد. این شهرستان دارای 3 بخش و 8 شهر و 6 دهستان است (نک‍ : تقسیمات...، 12). برخوار و میمه از شمال به شهرستانهای کاشان، نطنز و استان مرکزی، از جنوب به اصفهان، خمینی شهر و نجف‌آباد، از شرق به اردستان، و از غرب به گلپایگان و نجف‌آباد محدود است ...
  • برجیس |
  • برجی | بَرْجی، ابوالقاسم محمد بن یحییٰ غسّانی (710-786ق/ 1310-1384م)، قاضی، کاتب و ادیب اندلسی. وی در بَرجه در نزدیکی غرناطه (نک‍: یاقوت، 1/551) به دنیا آمد و در همانجا به تحصیل علم پرداخت (ابن خلدون، 64).
  • برده | بُرْدَه، یا بُرأة، مشهورترین قصیده در مدح حضرت پیامبر(ص) «برده» در اصل گویا بافته‌ای خشن از نوع گلیم بوده که استفاده‌های گوناگون داشته است. روزها آن را به دوش می‌انداختند و بدن را به آن می‌پوشاندند و شبها، جامۀ خواب بوده است. این معانی همه از روایاتی که دربارۀ «بردۀ» حضرت پیامبر(ص) نقل شده، آشکار است (نک‍‍: د...
  • برجی، ممالیک |
  • برج و بارو |
  • برجمی | بُرْجُمی، خاندانی عرب از بنی تمیم، به روایت کلبی اینان چند عشیره از فرزندان تمیم بودند که رو به نابودی نهاده بودند؛ یکی از ایشان از دیگران خواست که چون انگشتان دست (براجم) گرد هم آیند، تا نیرو یابند. چون گرد آمدند، براجم خوانده شدند (ص 194؛ نیز نک‍‍: سمعانی، 2/136؛ ابن اثیر، 1/107؛ اشرف، 15، 60). نام بسیاری ا...
  • برج طغرل | بُرْجِ طُغْرُل، از مشهورترین برجْ آرامگاههای ایران، مدفن طغرل اول سلجوقی (د 455ق/1063م) و برخی دیگر از افراد این خاندان که در ری واقع شده است. به نوشتۀ قزوینی رازی، طغرل در ری درگذشت و در «گورخانه‌ای پر زینت و آلت»، مدفون شد (ص 631؛ نیز نک‍‍: ظهرالدین، 22؛ راوندی، 112؛ بنداری، 31-32؛ برای اختلاف در محل دفن طغ...
  • برجوان | بَرْجَوان، ابوالفتح، حاکم مصر از 387 تا 390ق/997 تا 999 م در دستگاه خلافت فاطمیان، نام او را در برخی منابع ارجوان آورده‌اند (مثلاً ابن اثیر، 9/118 بب‍؛ رودراوری، 3/221). از اصل و نسب وی اطلاعی در دست نیست، جز آنکه بعضی از مورخان او را صقلبی (اسلاو) یا صقلّی (سیسیلی) دانسته‌اند (مقریزی، الخطط، 2/12، 285؛ نیز ن...
  • برج البراجنه | بُرْجُ الْبَراجِنه، شهری ساحلی در 7 کیلومتری جنوب شرقی بیروت، واقع در استان جبل لبنان. جزء اول نام این شهر (برج) از واژه‌ای یونانی به معنای مکانی مرتفع برای دیدبانی گرفته شده، و جزء دوم آن (براجنه) نام قومی عرب است که در اواسط سدۀ 9ق/15م به این منطقه مهاجرت کردند. این منطقه به علت وقوع جنگهای دریایی خالی از س...
  • برجلانی | بُرْجُلانی، ابوجعفر محمد بن حسین (د 238ق/852م)، معروف به ابوالشیخ، زاهد، صوفی و محدث. در منابع اشاره‌ای به تاریخ ولادت و دوران نخستین زندگی او نشده است. او را به محلۀ برجلانیۀ بغداد (خطیب، 2/222) و همچنین به قریه‌ای در نزدیکی واسط عراق نسبت داده‌اند و به سبب اقامتش در بغداد، نسبت بغدادی نیز به او داده شده است...
  • بربهاری | بَرْبَهاری، ابومحمد حسن بن علی بن خلف (د 329ق/ 941م)، متکلم، فقیه و خطیب متعصب حنبَلی مذهب و برپا کنندۀ چندین شورش مذهبی در بغداد. بربهاری منسوب به بربهار است که به انواع ادویۀ هندی می‌گفتند و تاجرِ این کالا را بربهاری می‌خواندند (سمعانی، 1/307؛ ابن اثیر، اللباب، 1/133).
  • برتنگی |
  • برتلس | بِرْتِلْس، یوگنی ادواردویچ (آذر 1269- مهر 1336/دسامبر 1890- اکتبر 1957)، خاورشناس بنام روسی، از برجسته‌ترین کارشناسان ادبیات ملل آسیای مرکزی و صاحب پژوهشهای فراوان در ادب و تصوف ایرانی و تاریخ فرهنگ و ادبیات آسیای مرکزی.
  • بربط | بَربَط، سازی زهی، مضرابی، دارای کاسۀ طنین نسبتاً بزرگ و دسته‌ای کوچک. بربط یکی از سازهای باستانی و اصیل ایران است که می‌توان نام و تصویرش را در آثار بازمانده از دوران باستانی تاریخ ایران مشاهده کرد. به عنوان مثال، جام سیمینی از عصر ساسانی که در موزۀ ایران باستان در تهران نگاهداری می‌شود، تصویر خنیاگری را نشان...
  • بربری | بَرْبَری، گروهی از خانوادۀ زبانهای آفریقا ـ آسیایی (حامی ـ سامی) كه زبانهای گوناگونی در پهنه‌ای وسیع از شمال آفریقا بدان منتسب است. در تداول بومی، نام اَمَزیغ افزون بر آنكه اشاره به گونه‌ای از گوشیهای حاضر بربری (تمزیغت) دارد، به طور كلی به زبانهای بربری نیز اطلاق می‌شود. شمار زبانهای بربری در حال حاضر به حدو...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: