دائرة المعارف بزرگ اسلامی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • چرکسی، زبان |
  • چرکس محمد پاشا | (د 1034ق / 1625م)، سردار و صدراعظم عثمانی در اوایل سلطنت مراد چهارم، هفدهمین سلطان عثمانی. از اوایل زندگی او آگاهی زیادی نداریم. اصل او از چرکسها بود (دانشمند، III / 504).
  • چرکس | نام یکی از قومهای شناخته‌شدۀ شمال غربی قفقاز، ساکن در اراضی کوبان، واقع در جمهوری فدراتیو روسیه. چرکسها خود را آدیگه (آدیغه)، یا شرجس می‌نامند (EI1).
  • چرخی | یعقوب بن عثمان بن محمود غزنوی (د 851 ق / 1447م)، از مشایخ متقدم طریقۀ نقشبندیه.
  • چرام | یا چَرام، از ایلات لرِ شیعی‌مذهب ساکن در شهرستانهای بویراحمد، کهگیلویه و گچساران واقع در استان کهگیلویه و بویراحمد. چرام نام ناحیه‌ای است که در فارس‌نامۀ ابن بلخی از آن به نام صرام یاد شده است (ص 144).
  • چراغانی | یا چراغان، جلوه و نمودی از جشن و مراسم شادی که با آرایه‌بندی و چراغ‌باران کردن فضاهایی از خانه‌ها، بازارها، گذرگاههای پررفت و آمد، میدانهای شهر، ارگهای سلطنتی و برخی از اماکن عمومی دیگر با افروختن شمع، فانوس و انواع چراغهای روشنایی رنگارنگ همراه است.
  • چراغ دهلی | لقب نصیرالدین محمود اودهی (د 18 رمضان 757ق / 14 سپتامبر 1356م)، مرید و خلیفۀ نظام‌الدین اولیاء بدائونی و آخرین تن از 5 شیخ بزرگ چشتیه در هند.
  • چچن | از جمهوریهای فدراسیون روسیه در قفقاز شمالی. چچن با جمهوریهای خودمختار اینگوش، اوستی شمالی، داغستان و نیز جمهوری گرجستان هم‌مرز است.
  • چتکه | یا چُرتکه، چُرتگه، ابزاری کمکی برای انجام دادن عملیات سادۀ حسابی. نام فارسی آن برگرفته از واژۀ روسی15 است ( لغت‌نامه ... ، ذیل چرتکه؛ «فرهنگ ... 16»، 257)، و در عربی آن را «مِعداد» (جمع آن: معادید) می‌نامند (آذرنوش، ذیل عدَّ).
  • چترال، زبانها | زَبانْها، گروهی از زبانها که در منطقۀ چترال بدانها تکلم می‌شود.
  • چترال | شهر و بخشی به همین نام در شهرستان مالاکند در ایالت سرحدی شمالی غرب پاکستان.
  • چاولی | لقب چند تن از امیران دولت سلجوقی در سدۀ 5-6 ق / 11-12م، که از آن میان دو تن از همه مشهورترند.
  • چاو |
  • چاووش و چاووشی | (چاووشی‌خوانی یا چاووش‌خوانی)، خواندن اشعار مذهبی همراه با آواز در پیشاپیش زائرانِ خانۀ خدا، عتبات عالیات و مشهد، به‌ویژه به هنگام مشایعت و استقبال از آنان.
  • چامه |
  • چایخانه |
  • چادر | پوششی از پوششهای سراسری زنان که آن را بر روی سر می‌اندازند. این پوشش با توجه به اشارۀ منابع پیش از اسلام دارای قدمت بسیار است، و در دورۀ اسلامی به‌ویژه در میان مسلمانان ایرانی و کشورهای شیعه‌نشین نمونه‌های مشابه دارد.
  • چالانچی، دلقک |
  • چاکری رومی | سنان‌بیگ بن سلیمان، متخلص به چاکری، از شاعران و نظیره‌گویان ترک‌زبان اواخر سدۀ 9 و اوایل سدۀ 10ق / 15 و 16م.
  • چاریکار | شهری در شرق افغانستان و مرکز ولایت پروان در آن کشور. این شهر با جمعیتی حدود 580‘38 تن (1388ش / 2009م) در°35 و´2 عرض شمالی و°69 و´17 طول شرقی در ارتفاع 600‘1 متری از سطح دریا و در 65 کیلومتری شمال کابل بر سر شاهراهی واقع است که کابل را به استانهای شمالی افغانستان متصل می‌سازد («فرهنگ جهانی ...1»، npn.؛ بریتانی...
  • چاد | کشوری در افریقای مرکزی که بیشتر مردم آن مسلمان‌اند. این کشور با 000‘284‘1 کمـ2 مساحت و 545‘179‘9 تن جمعیت ( 2009م / 1388ش) از شمال به کشور لیبی، از جنوب به جمهوری افریقای مرکزی، از جنوب غربی (از طریق دریاچۀ چاد) به کامرون و نیجریه، از غرب به نیجر و از شرق به سـودان محدود است. طـول مرزهای آن با همسایگان 968‘5 ...
  • چارجوی |
  • چارپاره |
  • چادگان | شهرستان و شهری در استان اصفهان:
  • چادی، زبانها | گـروهی از زبانهای افریقایی ـ آسیایی، یا حامی ـ سامی. زبانهای افریقایی ـ آسیایی خود به 6 شاخه تقسیم می‌شوند که چادی یکی از آن شاخه‌ها ست (کراس، 49).
  • چادرنشینی |
  • چاچ |
  • چ | هفتمین حرف از الفبای فارسی. این حرف در کتابهای لغت به نام جیم فارسی، جیم عجمی و جیم معقوده، مشهور است و نام «چِ» (= če) برای آن ضبط شده است ( لغت‌نامه ... ؛ انوری؛ سپهر، 147؛ معین، حاشیه ... ، 607) و به صورتهای چ‍ ، ـچ‍ ، ـچ، چ در آغاز، وسط و آخر واژه نوشته می‌شود (همو، فرهنگ ... ؛ رضوی؛ مشیری).
  • چاپار |
  • چابهار | شهرستان و شهر بندری مهم در جنوب استان سیستان و بلوچستان.
  • جیوشی | مسجد یا آرامگاهی واقع در مصر، بازمانده از سدۀ 5 ق / 11م، متعلق به دورۀ خلفای فاطمی. این ساختمان در 478ق / 1085م بر حاشیۀ بلندی شرقی قاهره به نام مُقطّم ساخته شده است، و روبه‌روی برج و باروی ایوبی و مشرف به قُرافه یا گورستان جنوب غربی شهر قرار دارد
  • جیلی، عبدالکریم | عبدالکریم بن عفیف‌الدین ابراهیم بن عبدالکریم، ملقب به قطب‌الدین و نیز محیی‌الدین ثانی (محرم 767- ح 832 ق / 1365- 1428م)، عارف پرآوازه و نویسندۀ پرتألیف که نام و شهرت او با مهم‌ترین و معروف‌ترین اثرش، یعنی الانسان الکامل فی معرفة الاواخر و الاوائل پیوند خورده است.
  • جیرفت | شهرستان و شهری تاریخی در استان کرمان:
  • جیهانی، خاندان | از دودمانهای وزارت‌پیشه و نام‌آور ایران در سدۀ 4ق / 10م. جیهان شهری در خراسان بر کرانۀ وادی هروز بود که مردم آن را جیحون می‌خواندند (نک‍ : یاقوت، بلدان، 2 / 181). محمد قزوینی به اختصار از جیهانی یاد کرده (7 / 258)، اما سعید نفیسی در مقالۀ مفصلی که دربارۀ وزرای ساسانی نوشته است («وزرا ...»، شم‍ 2، ص 82-91، شم‍...
  • جیوه | عنصر شیمیایی فلزی (نماد: Hg) با عددِ اتمیِ 80؛ نقره‌ای رنگ، و در دمای اتاق مایع. این عنصر سمی است و از دوران باستان شناخته بوده (بردرسن، 641)، و ظاهراً نخستین بار ارسطو از آن یاد کرده است (EI2, XI / 495).
  • جیطالی | ابوطاهر اسماعیل بن موسى جیطالی نفوسی (د 750 ق / 1349م)، فقیه و متکلم اباضی. لقب او را به صورت جطالی نیز آورده‌اند (شماخی، 2 / 195؛ برای ضبطهای دیگر این اسم، نک‍ : لویتسکی، I / 33).
  • جیلی، ابوالفضل | ابوالفضل مجدالدین یوسف بن نصر، حکیم، فقیه و متکلم سدۀ 6 ق / 12م. وی به‌رغم آنکه از شهرت چندانی برخوردار نیست، در انتقال سنت فلسفی و منطقی به نیمۀ دوم سدۀ 6 ‌ق سهم داشته است.
  • جیزان |
  • جیب | تابعی ریاضی، تقریباً معادل تابع سینوس در مثلثات امروزی و مهم‌ترین تابع مثلثاتی نجوم در دورۀ اسلامی. جیب که امروزه آن را با Sin نمایش می دهند
  • جیش، دیوان | یا دیوان جُند، در فارسی دیوان سپاه، کهن‌ترین و از مهم‌ترین دواوین و دوایر دولتی در سراسر قلمرو اسلام.
  • جیزه | شهر و استانی به همین نام در غرب رود نیل در مصر علیا. نام جیزه در عربی واژه‌ای مفرد (جمع: جیز / جِیَز)، به معنی ناحیه و جانب، کنار وادی (ابن سیده، 7 / 523)، وادی، یا بهترین بخش وادی است (یاقوت، 2 / 176) و چون مسلمانان در این محل از نیل عبور کردند، آن را جیزه (گذرگاه) نامیدند (ابن تغری بردی، 5 / 348، حاشیۀ 1).
  • جیبوتی | کشوری در شمال شرقی افریقا (شاخ افریقا) و نام پایتخت آن. جیبوتی با مساحتی حدود 200‘ 23 کمـ 2، از شمال به اریتره، از شمال غربی و غرب و جنوب به کشور اتیوپی، از شرق به خلیج عدن و تنگۀ باب‌المندب و از جنوب شرقی به کشور سومالی محدود است («کتابخانه ...2»، npn.).
  • جیحون یزدی | آقا محمد، متخلص به «جیحون» و ملقب به «نواب» و «تاج‌الشعرا»، از شاعران روزگار ناصرالدین شاه قاجار (سل‍ 1264-1313ق / 1848-1896م).
  • جیحون |
  • جیحان | رودی در جنوب ترکیه. جیحان از رودهای معتبر آناتولی است که یونانیان در دوران باستان آن را پیراموس می‌خواندند؛ رود دیگری که در غرب آن جاری است، سیحان (ساروس‌باستان) نام دارد (نک‍ : استرابن، V / 353؛ گزنفن، III / 35).
  • جیپور | مرکز ایالت راجستان هند و شهرستانی به همین نام در آن ایالت.
  • جیحون آبادی | نـعـمت الله (1288- 1338ق / 1871-1920م)، از بزرگان و اندیشمندان اهل حق در ایران.
  • چالدران، جنگ | (2 رجب 920ق / 23 اوت 1514م)، جنگی که در ادامۀ لشکرکشی سلطان سلیم اول عثمانی به قلمرو دولت صفوی، میان قوای او با نیروهای شاه اسماعیل اول صفوی (سل‍‍ 906-930ق / 1500-1524م) در دشت چالدران (ه‍ م) روی داد.
  • جیانی، ابوعلی | ابوعلی حسین بن محمد بن احمد غسانی (427- 498ق / 1036-1105م)، محدث و رجال‌شناس مالکی اندلس. وی در «الزهرا» شهری در نزدیکی قرطبه متولد شد. پدرش در زمان حملۀ بربرها، به جیان (ه‍ م) پناه آورد و از آن‌رو نسبت جیانی گرفت (یاقوت، 2 / 169؛ ابن ابار، 77- 78). وی هرگز اندلس را ترک نکرد (ذهبی، 19 / 149).
  • جیانی، ابوعبدالله | ابوعبدالله محمد بن معاذ (د ح 485ق / 1092م)، ریاضی‌دان و اخترشناس اندلسی. به احتمال نزدیک به یقین، وی همان محمد بن ابراهیم بن محمد بن معاذ شعبانی است که ضبّی او را قاضی جیّان1 (ه‍ م) و فیلسوف معرفی کرده است (ص 46؛ نک‍ : ریشتربرنبورگ، 381).

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: