دفترچه کوچک زنگار بسته پر از خاطره بود؛ خاطرات 200 سال پیش یک معمار؛ خاطرات دورانی که نادرشاه خون و آتش در شهرها به پا میکرد. روزهایی که معمار تنها پناهش نوشتن بود و سرودن. به گوشهای پناه میبرد و قلم به دست میگرفت و در دوات میزد و روی کاغذ میکشید. او هرگز فکر نمیکرد، 200 سال بعد از آن روزها، دفترچه کوچک مستطیلی شکل او که زیر وسایل اوراق مغازه خنزرپنزر فروشی در بجنورد افتاده، برسد به دست یک مجموعهدار اسناد و خاطراتش بعد از این همه سال دوباره خوانده شود.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید