کشف دفترچه ۲۰۰ ساله، خاطرات معمار آواره ایرانی را فاش کرد

1393/6/25 ۱۰:۰۹

کشف دفترچه ۲۰۰ ساله، خاطرات معمار آواره ایرانی را فاش کرد

دفترچه کوچک زنگار بسته پر از خاطره بود؛ خاطرات 200 سال پیش یک معمار؛ خاطرات دورانی که نادرشاه خون و آتش در شهرها به پا می‌کرد. روزهایی که معمار تنها پناهش نوشتن بود و سرودن. به گوشه‌ای پناه می‌برد و قلم به دست می‌گرفت و در دوات می‌زد و روی کاغذ می‌کشید. او هرگز فکر نمی‌کرد، 200 سال بعد از آن روزها، دفترچه‌ کوچک مستطیلی شکل او که زیر وسایل اوراق مغازه خنزرپنزر فروشی در بجنورد افتاده، برسد به دست یک مجموعه‌دار اسناد و خاطراتش بعد از این همه سال دوباره خوانده شود.

 

دفترچه کوچک زنگار بسته پر از خاطره بود؛ خاطرات 200 سال پیش یک معمار؛ خاطرات دورانی که نادرشاه خون و آتش در شهرها به پا می‌کرد. روزهایی که معمار تنها پناهش نوشتن بود و سرودن. به گوشه‌ای پناه می‌برد و قلم به دست می‌گرفت و در دوات می‌زد و روی کاغذ می‌کشید. او هرگز فکر نمی‌کرد، 200 سال بعد از آن روزها، دفترچه‌ کوچک مستطیلی شکل او که زیر وسایل اوراق مغازه خنزرپنزر فروشی در بجنورد افتاده، برسد به دست یک مجموعه‌دار اسناد و خاطراتش بعد از این همه سال دوباره خوانده شود.

دفترچه خاطرات زنگار بسته، آب به برگ‌ برگ آن نفوذ کرده، در بعضی جاها خط و خطوطش به هم ریخته، دیگر جلد چرمی ندارد اما بعد از گذر این همه سال هنوز افشاگر روزهای زندگی نویسنده‌اش است. روزهای عجیبی که ایران در خون و آتش می‌سوخت. روزهای سیاهی که نادر به پسرش هم رحم نکرد و چشمان او را از کاسه بیرون آورد

این تصویر صفحه اول دفترچه خاطرات معماری است به نام محمد مومن جاجرمی که امروز بعد از 200 سال به دست ما رسیده تا بگوید تاریخ را تنها تاریخ سازان نمی‌نویسند

«سفری به بجنورد داشتم. یکی از روزها، حوصله‌ام سر رفته بود، راه افتادم در شهر تا بناهای تاریخی آن را ببینم. نزدیک خانه مفخم وارد یک مغازه شدم که پر از سماور و دیگ و دیگچه و ظرف و ظروف مسی قدیمی بود. داشتم توی مغازه می‌چرخید، یک‌دفعه دفترچه‌ای را دیدم، افتاده گوشه مغازه زیر چند تا سماور.»

این‌ حرف‌های «ناصر حسن‌زاده» است. مردی که سال‌هاست اوراق و اسناد و اعلامیه و روزنامه‌های قدیمی و کارت پستال را جمع می‌کند. او در یک روز معمولی به دفترچه خاطراتی می‌رسد که حالا یکی از گنجینه‌های مجموعه‌اش شده است.

ناصر حسن‌زاده سال‌هاست که نسخ خطی و چاپی جمع‌آوری می‌کند. او یکی از مجموعه‌داران فعال ایرانی است

«دفترچه را برداشتم. دیدم هم نام دارد و هم تاریخ. تاریخش متعجبم کرد، سال 1138 هجری قمری. اول دفتر را که خواندم رو به فروشنده گفتم: «این دفترچه را برمی‌دارم.» فروشنده گفت که شش ماه پیش آن را به یکی دیگر فروخته. به او گفتم که وقتی شش ماه است به سراغش نیامده، هرگز نمی‌آید. سرانجام دفترچه را به قیمت 120 هزار تومان خریدم.»

حسن زاده می‌گوید که دفترچه را آوردم خانه و دو شبانه روز آن را خواندم. دیدم که این آدم معماری آواره بوده که به نجف رفته و آیینه کاری صحن بارگاه حضرت علی (ع) را انجام داده است. بیشتر شعرهایش هم رو به امام علی (ع) نوشته شده است. نویسنده با او درد و دل کرده و از وضعیت نابسامان خودش و روزگارش نوشته است، مثلا در جایی می‌نویسد: «شکوه کنم نیست سزاوار تو/ بسته شده راه بزاوار تو»

معمار آواره هیچ وقت در سال‌های زندگی‌اش دفترچه خاطراتش را از خود جدا نکرده و هر بار که دلش می‌گرفت به سراغ آن می‌رفت تا درباره اتفاقاتی که بر خود و اطرافش می‌گذرد، بنویسد. او این دفترچه تا سال 1154 با خود همراه داشته است.

این معمار در آن زمان «مهر» هم به نام خودش داشته و یک جای دفترچه که خواسته نامش را بیاورد، از مهر استفاده کرده است: نام او «محمد مومن جاجرمی» است. مردی که سال‌های زندگی خود را در دوران نادرشاه و قتل و غارت محمود افغان می‌گذراند.

«گاهی فکر می‌کنم که این معمار  به نوعی مرا به سمت خود فرا خوانده است. انسانی دردمند که امروز هم صدای آن از اعماق تاریخ شنیده می‌شود. محمد جاجرمی یکی از توده‌های مردم بود. کسی که هنر داشت و شعر می‌گفت و معماری می‌کرد اما همواره گرسنگی کشیده و زجر مردمان را بر شانه‌های خود حس کرده است. از نظر من او به دنیای جاودانگی راه پیدا کرده.»

این دفترچه رازهای پنهانی بسیاری را خط به خط، کلمه به کلمه در خود نهان کرده، گاهی یک اسم آورده شده ولی اطلاعات دقیقی در مورد آن نیست، مثلا «مه لقا» که اطلاعاتی از آن نمی‌دهد اما از این زن یاد می‌کند.

جالب اینجاست که به اعتقاد حسن زاده، این معمار به حروف ابجد هم اشراف کامل داشته و چند صفحه در مورد این حروف و خواص آن یادداشت کرده است.

حالا که صفحه به صفحه دفترچه محمد جاجرمی مرور می‌شود انگار که دوباره زنده شده و از دل تاریخ بیرون آمده و می‌گوید که درست است تاریخ را کسانی دیگر می‌نویسند اما می‌شود در میان خنزرپنزرهای یک مغازه دور افتاده به اوراقی از یک معمار ناشناس رسید که روایت خود را از تاریخ گفته است.

 خبرگزاری میراث فرهنگی

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: