1405/1/22 ۱۶:۳۰
نوشتارم را با سه نقل قول از "جان رالز"، فیلسوف شهیر اخلاق آغاز می کنم. اول «در عدالت به مثابه انصاف... شهروندان توافق میکنند، در سرنوشت یکدیگر سهیم باشند» دوم «نظام اجتماعی، نظمی تغییرناپذیر فراتر از کنترل انسان نیست، بلکه الگویی از کنش انسانی است. در عدالت به مثابه انصاف، انسانها توافق میکنند، از تصادفهای طبیعت و شرایط اجتماعی تنها زمانی بهره مند شوند که این انتفاع به نفع همگان باشد.» و سوم «عدالت نخستین فضیلت هر نهاد اجتماعی است، همانطور که حقیقت اولین فضیلت نظامهای فکری است.»
* جهت اطلاع خوانندگان گرامی لازم به ذکر است، این یادداشت پیش از جنگ رمضان به رشتۀ تحریر درآمده است.
دبا: نوشتارم را با سه نقل قول از "جان رالز"، فیلسوف شهیر اخلاق آغاز می کنم. اول «در عدالت به مثابه انصاف... شهروندان توافق میکنند، در سرنوشت یکدیگر سهیم باشند» دوم «نظام اجتماعی، نظمی تغییرناپذیر فراتر از کنترل انسان نیست، بلکه الگویی از کنش انسانی است. در عدالت به مثابه انصاف، انسانها توافق میکنند، از تصادفهای طبیعت و شرایط اجتماعی تنها زمانی بهره مند شوند که این انتفاع به نفع همگان باشد.» و سوم «عدالت نخستین فضیلت هر نهاد اجتماعی است، همانطور که حقیقت اولین فضیلت نظامهای فکری است.»
امروز سرزمین ایران به نقطه ای رسیده که نوآفرینی پیش فرضها، راهبردها و سیاستها نه تنها ضرورتی ناظر به جامعه که بدل به اجباری از سوی طبیعت شده است. بحرانها چنان همدست شدند که نَفَس جامعه و طبیعت توأمان به شماره افتاده است. ابربحرانهایی چون تورم و رکود، آب، انرژی، اقلیم و محیط زیست، آلودگی هوا، اخلاق، انزوای جهانی، آموزش، فساد، بهره وری و ناکارآمدی ملی، شکاف اجتماعی، سرمایه اجتماعی، نیروی انسانی، مهاجرت و مادر بحرانها، بوروکراسی بر هم تلنبار شدهاند و هر روز مهیبتر میشوند. در چنین شرایط گیج کنندهای، همزمان یک آشفتگی عمیق هویتی یعنی «فقدان ایده ملی» موجب زوال همکاری جمعی در مقیاسی بیسابقه شده است که همین مسئله، خروج از بحرانهای مذکور را اساسا ناممکن ساخته است. در دنیای دگرگون شده امروز و رو به افق آینده، ما به عنوان ملت، دقیقا نمیدانیم به دنبال چه هستیم، چگونه میتوانیم به نیکبختی دست یازیم و در چیستی هویت جمعی خود هم دچار تردید هستیم. نتیجتا انگیزه همکاری و همبستگی را از دست دادهایم. در این سرگشتگی، بعضی اهل نظر ملی گرایی رمانتیک و رجعت به گذشته را چاره ساز می دانند. دولت - ملت مدرن را متناظر جوامع تاریخی تصور و برای حفظ ایران، یکسان سازی را تجویز میکنند. همینطور "ایده ایران" را عمدتا در عناصر فرهنگی چون زبان فارسی و آیین های تاریخی جستجو می کنند و تکثر را تلویحا به زیان همبستگی ملی میدانند.
صاحب قلم بر این باور است، مطالبی که در بالا بدان اشاره رفت نه تنها گره گشا نیست، بلکه آن را به کشمکشی لاینحل و تمام ناشدنی بدل مینماید.
اندیشمند ارجمند جناب مجتهد شبستری طی یادداشتی در باب قیاس میان هویت ملی و هویت دینی چنین مینویسد: «ایرانی بودن چه به معنای ملیت باشد و چه به معنای اشتراک در یک حافظۀ فرهنگی (چنانکه بعضی از محققان میگویند) واقعیتی از پیش داده شده است. هیچ کس آن را انتخاب نمیکند و نمیتواند انتخاب کند. ما مسلمانان ایرانی در درجۀ اول باید به لوازم ایرانیت ملتزم شویم و آن را سامان دهیم که واقعیتی است طبیعی و داده شده از پیش»
حال نظر به مطلب ایشان، پرسشی پدید می آید. چنین واقعیت از پیش داده شدهای که ابدی، لایتغیر،غیرقابل گزینش و طبیعی فرض شده دقیقا چیست؟ لوازم ایرانیت که همگان باید بدان ملتزم شوند چیست؟
حافظه مشترک فرهنگی مذکور که مردمان سراسر ایران به یاد دارند و بدان پایبند هستند کدام است؟ در بندر کنگ، نصرت آباد یا تیس کوپانِ سیستان و بلوچستان، هویزه و بانه، پیش قلعه، بدره و… ذهنیت و یادمان مشترک ما چگونه باید ظهور یابد.
آیا میتوان ماهیت ملت و هویت را امری ثابت و متصلب دانست؟ و اصلا در دنیای دگرسان شده فعلی چه میزان و چگونه میتوان عناصر فرهنگی کهن را دخیل ساخت.
به نظر میرسد استاد شبستری گزاره ای را به سادگی بیاد کردهاند، منتها اگر اندکی عمیق شویم، موضوع به این سادگی و روانی هم نیست. ارجاع به حافظه ای در دل تاریخ، احاله ای بس دشوار است. در ثانی آنچه واقعا طبیعی است، خود انسان و طبیعت پیرامون اوست، مابقی هرچه در ارتباط با جوامع بشری وجود دارد، برساخته تصورات ذهنی و تمدن بشری است.
به جانب گشودن پنجرهای به سوی صورت بندی نظریه ای نوین، مجددا به آراء جناب مجتهد شبستری نَقب میزنیم. وی و بسیاری اندیشهوران در طول تاریخ تاکنون، اخلاق را پیش فرض و مقدمه هر شکلی از ایمان دینی و… دانسته و میدانند و ایمان را در بستر گزارههای اخلاقی معتبر میشمارند. پس به طریق اولی همین تلقی اخلاق گرایانه در باب ملیت و هویت ملی میتواند و باید صادق باشد و به کار آید. همان طور که نهاد دین و ایمان در اشکال گوناگون، بایستی مبتنی بر اخلاق باشد، طبیعتا مفهوم «پیمان شهروندی» و نهادهای پدیدارنده و قوام بخش جامعه نیز بر پایه "اصول اخلاقی"، مشروعیت مییابند. چرا که دستیابی به "حقیقت و اخلاق"، شاید بنیادی ترین جستجوی انسانی برای معنا بخشی به زندگی است. بدین سان هر پدیده و نظریهای در ارتباط با طبیعت، بشر و جامعه بشری، مادامی که خود را پایبند به این دو مفهوم نداند، اساسا و بنیاداً مردود است.
در نتیجه دولت - ملت (و ملت - شهروند) ماهیتاً امری مدرن و بر شالوده یک «پیمان جمعی و اخلاقی» میان انسانهای برابر، میتواند پدیدار شود (حضور در هر پیمانی به عنوان فرودست، عقلا و اخلاقا، باطل و نامقبول است). لازم است به خود یادآور شویم، در دوران جدید، ملت بودن جبری تاریخی نیست بلکه انتخابی آگاهانه است. مالاً مشروعیت آن از بنیاد بایستی بر اخلاق و اصول حقوق بشر استوار باشد. در اینجا چارچوب فکری جان رالز، میتواند نقطه عزیمت قابل اتکایی برای شکل یابی پیمانی منصفانه باشد و یقینا نقاط مبهم و ایرادات آن هم میتواند بازتعریف شود.
آنچه ملتی را به غایت همبسته و پایدار میسازد، عدالت به مثابه انصاف (از جمله برخورداری از فرصت های برابر اجتماعی)، نفی تبعیض در اشکال مختلف، احترام به حقوق و آزادیهای اساسی، دموکراسی، همزیستی، مدارا، "بردباری فرهنگی و هویتی" و به رسمیت شناختن شیوه زیست دیگری است. هیچ چیز مقدم بر نیکبختی تک تک انسانها نیست و پاسداشت این “ما به عنوان یک ملت” جز به نام و در چارچوب اخلاق میسر نیست. بدین صورت میتوانیم به جانب توسعه پایدار و رفاه همه ساکنین ایران، هم پیمان شویم. چنین پیمان "برابر بنیانی"، هیچ گاه شکسته نخواهد شد. “یورگن هابرماس” فیلسوف پرآوازه، در جایی می گوید: «میهن، قانون اساسی ( یا پیمانی) است که ما به آن حیات میبخشیم. میهن، همان آزادی ست که تنها زمانی حقیقتا از آن برخورداریم که خودمان در ترویجش بکوشیم، از آن بهره مند شویم و حافظش باشیم.» بالتبع مهم ترین مأموریت دولت برخاسته از پیمان مذکور هم، "پاس بانی از حقوق و آزادی های اساسی شهروندان، توزیع منصفانه منابع و ایجاد زیرساختهای مناسب در جهت بسط عدالت و «توسعه پایدار» خواهد بود". در عصر حاضر، هویت و ایده ملی نه فقط ناظر به داخل سرزمین، بلکه در تعامل با سایر ملت ها و موجودیت ها، بایست بر پایه اصول اخلاقی هستی و کمال یابد. رعایت واقعی اصول انسانی چه درون کشور و چه در پیوند با سایر ملل، دولت - ملت را پایدار، مشروع و صلح جو میسازد.
درخور تأمل و توجه است، مفاهیم دنیای جدید، چون اصول حقوق بشر بر هویت تاریخی و فرهنگی ما سوار میشوند و از ما ملتی برابر و همدست پدید میآورند. در مواردی بعضی از عناصر فرهنگیِ تاریخی چون سنت پهلوانی و جوانمردی که در سرزمین ایران سابقهای دیرپا داشتهاند، خود مکانیسمی به جانب زیست اخلاقیاند و میتوانند در فرمهایی نوین «بازآفرینی» شوند، چرا که همچنان در جامعه، کارآمدی اخلاقی مدرن دارند و سودمند هستند.
به گمان بنده، ما ایرانیان در هر حال ملت و فرهنگی کهن هستیم و هویت ملیمان بر حافظهای جمعی، تاریخی و اشکالی از آگاهی فرهنگی تکیه دارد. ولو این حافظه همه جا کاملا مشترک نباشد، ولیکن مکمل هم و در کل تصویری از پیشینه تاریخی سرزمین ایران را تداعی مینماید. بهویژه در پهنه وسیعی چون ایران که ناگزیر تنوع فرهنگی و حافظه متکثرتری یافته است، اما در نهایت پازلی واحد را شکل میدهد. معالوصف درک این نکته حیاتی است که برای زندگی در قالب یک ملت مدرن، حافظه فرهنگی و تاریخی مزبور کفایت نمیکند.
در مجموع جهت توصیف ایران آینده، لزوما غوطه ور شدن در مفاهیم ذهنی و انتزاعی، راهگشا نیست. بلکه باید کوشش نمود، افزونتر حول پیمان مشترک میان "این ما"، گفتگو را سامان بخشید. ضروری است به جد تأمل کنیم به منظور تحقق ملتی هم دست، نگاه به گذشته مفیدتر است یا توجه افزونتر به آینده.
با یادآوری تجربه ملل توسعه یافته و کامیاب، به نظر میرسد، برای نیل به یک همکاری ملی منجسم و مؤثر، بیش از تکیه بر گذشته و عناصر فرهنگی، نیاز به تفاهم و اجماعی به جانب آینده داریم. آیندهای که همه ساکنین ایران به یک میزان در آن منتفع باشند. آنچه ما را همدل و متحد میسازد داشتن هدف و تصوری مشترک از آینده است. هدفی که به نفع همه “شهروندان” بدون هیچ تبعیض و رجحانی، توسعه پایدار، رفاه و آسایش به همراه داشته باشد. نمیشود در یک سرزمین عدهای گرسنه بخوابند و گروهی دیگر از فرط سیری بیخواب شوند و توقع داشته باشیم چون حافظه مشترک دارند، ملتی همبسته باشند.
امروز بیش از کسانی که در پی تئوری و ایدههای تاریخی برای «مفهوم ملت» نظریه پردازی میکنند، احتمالا امثال «رسول خادم»، ایران زمین را حفظ کردهاند. آنانی که از غرب تا شرق و از شمال تا جنوب کشور، به نیت التیام تن شرحه شرحه این سرزمین، پای درد و رنج بی صدایان هستند.
لازم به تأکید است، برای "بازآفرینی" و احیانا "نوآفرینی" دولت - ملتی مدرن، رجوع به مفاهیم دنیای نوین، میتواند زمین بازی را از نو بازتعریف کند. بدین صورت، پلی بر فراز اختلافات بیثمر بنا کردهایم و از منجلاب سوء تفاهمات خارج میشویم. در این میان همانگونه که پیشتر شرح داده شد، تکیه بر بنیانی اخلاقی به جانب بازپیکربندی «هویت ملی»، از بیخ و بن بسیاری مشکلات را حل خواهد کرد.
"ایده ایران"، چیز پیچیدهای نیست. در یک جمله یعنی «شرایطی فراهم شود تا هیچ پدر و مادری شرمنده فرزندانشان نباشند.» همچنین باید عمیقا درک کنیم، همه شهروندان با هم برابر هستند و هیچ شخص یا گروهی نمیتواند سلیقه فرهنگی یا هر باوری مرتبط با خود را به سایرین تحمیل نماید. وطن و خاک با به رسمیت شناختن تفاوت شهروندان، دوست داشتنی است. اگر ایران را دوست داریم، تنوع و تکثرش را هم دوست بداریم. آگاه باشیم، این گونه گونی فرهنگ، آداب و رسوم، اقوام دیرینه و زبانهای گوناگون، از ما ملتی کهن پدید آورده است.
توجه داشته باشیم عصر هوش مصنوعی (به تعبیر بنده عصر الگوریتم) در حال برآمدن است و همه مفاهیم و واقعیات زیست انسانی را به کل دیگرگون خواهد ساخت. برپایه پیشبینیها، به زودی (یحتمل تا پیش از ۲۰۳۰) هوش عمومی AGI و سپس شاید تا ۲۰۴۰ یا همین حدود، ابرهوش ASI پدیدار می شوند. بایسته است ما ایرانیان با ترکیب و آرایشی نو قدم به دنیای جدید گذاریم تا دچار اضمحلال نشویم. بنابراین «ایده و نظریه ایران» در چارچوب آن "پیمان اخلاقی" پیش گفته، باید به گونهای ارائه شود که در چشمانداز بینظیر پیشرو، بتواند به حیات خویش ادامه دهد و احیانا در “پارادایم جهان دگردیس شده” جایگاهی بیابد.
بدین ترتیب، نظریه ایران نباید ما را "تافته جدابافته" و "استثنا" بداند و از سوی دیگر هویت ملی بایستی، فروتنانه بازتعریف شود. در نهایت سرزمین ایران به جای قلعهای با دیواهای بلند، میتواند تبدیل به چهارراهی فراخ با خیابانهایی عریض، به قصد همکاری و پیوستگی در داخل و سپس با جهان شود. در پایان بد نیست در این نکته تأمل کنیم که شاید، "مسیر رسول خادم، همان ایده ایران باشد".
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید