پایدیا در قوانین / علی اسلامی

1394/12/25 ۰۸:۴۴

پایدیا در قوانین / علی اسلامی

ماهیت و چیستی «تربیت» از نظرگاه افلاطون؛ فلاسفه همواره قصد داشته‎اند مسیر دیدن، اندیشیدن، عمل کردن و تعامل ما را تغییر دهند، چراکه آن‌ها خودشان را نخستین آموزگاران و مربی نوع بشر می‎پنداشتند و تصور می‎کردند که تفسیر درست جهان -درک آن و جایگاه ما در آن- می‎تواند ما را از وهم و خیال رها کند و ما را به‌سوی فعالیت‎هایی همچون تأمل در نظم الهی، پیشرفت‎های علمی و یا خلاقیت هنری هدایت کند که برای ما مناسب‎ترین‎ هستند.

 

 

ماهیت و چیستی «تربیت» از نظرگاه افلاطون؛

    فلاسفه همواره قصد داشته‎اند مسیر دیدن، اندیشیدن، عمل کردن و تعامل ما را تغییر دهند، چراکه آن‌ها خودشان را نخستین آموزگاران و مربی نوع بشر می‎پنداشتند و تصور می‎کردند که تفسیر درست جهان -درک آن و جایگاه ما در آن- می‎تواند ما را از وهم و خیال رها کند و ما را به‌سوی فعالیت‎هایی همچون تأمل در نظم الهی، پیشرفت‎های علمی و یا خلاقیت هنری هدایت کند که برای ما مناسب‎ترین‎ هستند. به همین منظور، این نوشتار در صدد است تا تصویری از مفهوم و ماهیت «تربيت» را به‌عنوان مهم‌ترین عامل در دستگاه تفکری افلاطون ارائه دهد، به‌طوری‌که تمامی دوره‎های اندیشگی یونان باستان و کلاسیک، تربيت را مورد توجه قرار داده‎اند، از هومر و هزیود، سوفسطائيان و دیگر فيلسوفان بزرگ یونان، سقراط و ارسطو، همه دارای اندیشه‎های سیاسی تربیتی بوده‎اند. در نظام فلسفى افلاطون نیز تربیت جایگاهى خاص دارد، زیرا به کمک تربیت است که می‎توان وجود را به فضایل آراست و از رذایل پاک کرد و در نتیجه، نفس شهروند را زیبا ساخت. بدین منظور، جایگاه مفهومی تربیت در دیدگاه افلاطون در دیالوگ مهم تربیتی او یعنی «قوانین»، محور بررسی قرار خواهد گرفت.

دیالوگ «قوانین» مفصل‎ترین، سیاسی‎ترین و همچنین آخرین اثر افلاطون است و به جهت حجیم بودن آن، بررسی همه‌جانبه‌ی آن در شرایط فعلی مقدور نیست، بنابراین سعی می‎شود که در آن به دیدگاه‎های اصلی او در باب ماهیت تربیت اشاره شود. در دیالوگ «قوانین» برخلاف دیالوگ «جمهور» که با پرسش «عدالت چیست» آغاز می‎شود، ما با پرسش «تربیت چیست» مواجه می‎شویم که این نشان از اهمیت مقوله‎ی تربیت نزد افلاطون است؛ به همین خاطر، او سعی بر آن دارد تا در دیالوگ «قوانین» از مفهوم تربیت تعریفی دقیق و مشخص ارائه کند تا ما را با تربیت حقیقی و راستین آشنا سازد، چراکه برای وی تربیت از جایگاه ویژه‎ای برخوردار است. هنگامی‌ که در یونان باستان بحثی از تربیت "Education" به میان می‎آمد همان مفهوم پایدیا "Paideia" مدنظر بود، واژه‎ای که با مفاهیم دیگر ازجمله: پرورش یا تربیت کودک"Rearing or Upbringing of a Child"، تعلیم و آموزش "Teaching"، نظم و انضباط "Discipline" و اصلاح "Correction" در ارتباط است (Lee. Too, ۲۰۰۱: ۱۱-۱۲)؛ لذا اصطلاح یونانی «پایدیا» در اصل به معنای تربیت کودک به کار می‎رفت و در زمان افلاطون معنایی ثابت و مسلم یافت که همان «تربیت بدن و نفس» آدمی بود. در دیالوگ «قوانین»، افلاطون با تقسیم‎بندی سیستم آموزشی یونان که اغلب بر دو ساختار «موسیقی» (ازجمله شعر) و «ژیمناستیک» بنا شده بود، مقوله‎ی تربیت را برای شکل‎بخشی به کلیت انسان در نظر می‎گیرد، بدین صورت که ژیمناستیک به نیمی از این کلیت یا همان تن می‎پردازد و موسیقی به نیمی دیگر از آن کلیت یعنی نفس می‎پردازد. به باور افلاطون، این دو عامل (بُعد تن و بُعد نفس) با همکاری باعث ایجاد و حفظ نظم و هماهنگی و تربیت صحیح در سرشت انسان می شوند.

تربیت حقیقی و راستین و تشویق در جهت فضیلتمند شدن از موضوعات محوری و مورد علاقه‌ی افلاطون و فلسفه‎ی‎ اوست. شاید حداقل با ذکر سه دلیل بتوان چرایی اهمیت مفهوم تربیت را نزد افلاطون آشکار نمود؛ نزد او آنچه را که آدمی باید سرلوحه‎ی زندگی خویش قرار دهد این است که پیوسته در جهت کسب فضیلت بکوشد و مطمئن‎ترین راهی که ما را به‌سوی فضیلت رهنمود می‎کند «تربیت» است، موضوعی که در دیالوگ «قوانین» محوریت تام پیدا می‎کند. به تعبیر «گُلد» : «تربیت درست، منجر به تحقق قابلیت‎های واقعی انسان می‎شود و در او به‌عنوان عضوی از جامعه اشتیاقی وافر در جهت رسیدن به کمال و فضیلتمند شدن ایجاد می‎کند» (Gould, ۱۹۵۵: ۱۲۰). یکی دیگر از دلایل اهمیت تربیت نزد افلاطون این است که فرصت مناسبی را برای توسعه‎ی وضعیت مهم سیاسی-اجتماعی شهروندی فراهم می‎کرد تا افراد یا شهروندان بتوانند یاد بگیرند و آموزش ببینند که چطور و چگونه از ظرفیت‎های خویش استفاده کنند و تعهد به خوب بودن در شهر-دولت (پُولیس) یا همان شهروند خوب بودن را در نهاد آنان رشد دهد و در نهایت، همین شهروند خوب در نتیجه‌ی تربیت صحیح، تمایل فراوانی را به حضور در گرد‎همایی‎های عمومی و شرکت در بحث و تصمیم‎گیری‎های مرتبط با «پولیس» پیدا می‎کند؛ چراکه به باور «هیتِر» : «جوهره‎ی شهروندی یونانی بر مشارکت مبتنی بود، در حقیقت هدف سیاسی تربیت شهروندان، آن‌ها را قادر خواهد کرد تا در پولیس و سیاست سهمی را دارا باشند» (Heater, ۲۰۰۴: ۱).

 بنابراین، به دلیل اهمیت مقوله‎ی تربیت و نقشی که در اداره‎ی صحیح «پولیس» و فضیلتمند کردن شهروندان بر عهده دارد، افلاطون تلاش می‎کند تا در دیالوگ «قوانین» حداقل چهار تعریف جداگانه از تربیت ارائه دهد تا به بهترین کیفیت از تعریف تربیت دست یابد و جایگاه آن را بر ما روشن سازد. قبل از ورود به بحث تعریف تربیت و انواع آن، ذکر این نکته ضروری است که ما هرچه از تعریف نخست به تعریف چهارم از تربیت نزدیک‎تر می‎شویم به معنای کامل‎تر و مورد نظر افلاطونی از تربیت حقیقی دست می‎یابیم و همچنین مخاطبان این تعاریف نیز در این سیر، تکامل می‎یابند.

عقیده‎ی افلاطون بر این است «هرکسی که قصد دارد تا در حرفه‎ای بخصوص خوب و ماهر شود، باید آن را از دوران کودکی تمرین کند و خواه در حال بازی و خواه به جد، با همه‎ی اموری که بدان کار مربوط است آشنا شود... ما می‎گوییم که راه صحیح و اصلی در تربیت، راهنمایی درست است تا در نفس کودک به هنگام بازی نسبت به کاری معین چنان دل‌بستگی به وجود آید که آدمی فقط در پرتو آن می‎تواند در فن خود به مقام استادی برسد» (Plato, ۱۹۹۷: ۶۴۳b-d). به باور «اشتراوس» در اینجا، «تربیت/ Paideia  به راهنمایی کودک/ Paides  از طریق بازی/ Paidia  با امور و چیزهایی است که در سنین بزرگ‌سالی می‎توانند در آن متخصص شوند، مرتبط می‎شود» (Strauss, ۱۹۷۵: ۱۷).

 بنابراین در اینجا تربیت مرتبط با تجربه و تخصصی شدن است و هرآنچه بتوان در کار خود عالی‎ترین بود، تعریف می‎شود. افلاطون در تعریف نوع نخست از تربیت به آموزش شهروند تحت عنوان مرد صاحب فن و تخصص توجه دارد؛ و به این معناست که آن کودک در هنگام بزرگ‌سالی (زمانی که او "مرد کاملی/ Perfect Man" -یعنی به سن بزرگ‌سالی رسید و کامل بودن بار ارزشی ندارد- می‎شود) می‎تواند در فن خود به مقام استادی برسد (مثلاً در کشاورز یا بنایی ماهر شود). بااینکه افلاطون به نکته‎ای مرکزی در مورد تربیت اشاره می‎کند، اما هنوز به ‌طور کامل با این تعریف موافق نیست و با آموزش‎های فنی که هدفشان کسب مهارت در حرفه‎ای خاص باشد مخالفت می‎ورزد، زیرا این نوع تعلیم دادن و آموزش (که سروکاری با خرد و عدالت ندارد) را نمی‎توان تربیت حقیقی نامید؛ در واقع او به‌هیچ‌وجه در پی نفی و طرد این نوع از تربیت نیست، بلکه تنها جایگاهی را برای آن در دیالوگ «قوانین» به‌عنوان تربیت حقیقی متصور نمی‎شود.

افلاطون برای روشن شدن مفهوم تربیت توضیح بیشتری را از این مقوله به دست می‎دهد و در حقیقت، او از این لحظه به بعد به نوع دوم از مفهوم تربیت اشاره می‎کند که با تربیت حقیقی سازگار‎تر است؛ او می‎گوید: «منظور ما از تربیت در بحث کنونی تربیتی است که آدمی را از لحاظ اخلاقی (فضیلت) چنان بار آورد که پیوسته بکوشد تا شهروندی کامل و مفید برای پولیس باشد، کسی که می‎داند چگونه هم در جایگاه حکمران و هم در جایگاه فرمان‌برداری خواهان عدالت باشد... مفهوم تربیت در بحث امروزی ما شامل این‌گونه پرورش است... پس می‎گوییم: کسانی که به‌درستی تربیت شده‎اند مردان خوب و عادل به بار می‎آیند» (Plato, ۱۹۹۷: ۶۴۳e-۶۴۴a).

 در حقیقت افلاطون تربیتی را صحیح می‎داند که از دوران کودکی به او آموخته شود، آموزشی که نتیجه‎ی آن ایجاد اشتیاق و علاقه برای شهروند خوب شدن است، کسی که می‎داند در هر مقام و جایگاهی که باشد پای از عدالت برون نمی‎نهد. در این تعریف از تربیت، مرد صاحب حرفه و فن موردنظر نیست، بلکه مخاطب این تعریف افلاطونی، شهروند است که در اینجا هدف از تربیت شهروند را بافضیلت شدن و «شهروند خوب یا شهروند کامل شدن/ Perfect Citizen» (عضوی مفید برای پولیس) می‎داند و از طرف دیگر منجر به آن می‎شود که این شهروند در هر شرایطی خواهان عدالت باشد؛ در اینجا اشتیاق فرد به سمت کسب فضیلت، اخلاق‎مداری و شهروند خوب بودن متمایل می‎شود و تلاش می‎کند که در هر شرایطی شهروندی مفید برای «پولیس» باشد و موفقیت آن را موفقیت خودش بداند. به باور افلاطون، این نوع آموزش از بزرگ‎ترین هدایایی است که یک انسان خوب می‎تواند از آن بهره‌مند شود و او این موضوع را به‌عنوان اصل بدیهی در نظر گرفت که توسعه‎ی انسانی می‎تواند تنها در چهارچوب سیاست شهر-دولت صورت بگیرد.

در کتاب دوم دیالوگ «قوانین»، افلاطون با اين پرسش مواجه مي‎شود كه آيا فايده‎ي بزم فکری/ سمپوزیوم (به‎عنوان یک شیوه‎ی تربیتی) تنها آزمودن حالات و رفتار ماست، يا اينكه فايده‎اي بزرگ‎تر را نیز شامل مي‎شود كه شايسته‎ي بررسي جدي‎تر است؟ برای انجام این تحقیق او تعریفی را که چندی پیش برای تربیت ارائه کرده بود را یادآوری می‎کند، اما این یادآوری زمینه‎ی ارائه‎ی تعریفی جدید از تربیت را فراهم می‎کند. او معتقد است که «نخستین احساسی که کودکان در عالم کودکی کسب می‎کنند لذت و درد است که فضیلت و رذیلت را نیز نفس کودکان در همین دوران کسب می‎کند...» و به این نتیجه می‎رسد که «تربیت نخستین شکوفایی فضیلت در نفس کودک است، بدین معنی که لذت، میل، درد و نفرت به‌نحوی شایسته در درون کودک پدیدار شوند، پیش از آنکه کودک بتواند به یاری خِرد به آنچه در درونش می‎گذرد آگاه گردد... » و به‎عبارت‌دیگر، تربیت همان شکل‎گیری صحیح لذت و درد در نفس کودک است که منجر می‎شود «آدمی از اوان کودکی تا پایان عمر به آنچه شایسته‌ی دوست داشتن است بگراید و از آنچه شایان تنفر است، بگریزد» (Plato, ۱۹۹۷: ۶۵۳b-c).

 در تعریف سوم، تربیت (ضمن تلاش در جهت ایجاد هماهنگی درونی افراد) مفهومی عام می‎یابد و آدمیان و انسان‎ها را مخاطب خود قرار می‎دهد: «روشن‌بینی خردمندانه و عقاید درست و استوار اگر در سال‌های پیری هم به آدمی دست دهد سعادت بزرگی است، هرچند به‌هرحال رسیدن آدمی به درجه‎ی کمال (انسان کامل شدن/ Perfect Human Being) بسته به این است که از خرد و روشن‌بینی و همه‎ی مواهب دیگری که با آن‌ها توأمند برخوردار گردند...» (Plato, ۱۹۹۷: ۶۵۳a). البته «برناردته» معتقد است: «به نظر می‎رسد تربیت مخاطبان نوع اخیر، هدف نهایی باشد که از طریق قوانین وضع‌شده جامه‎ی عمل خواهد پوشید» (Benardete, ۲۰۰۰: ۱۷). به‎عبارت‌دیگر، ممکن است که تربیت افلاطونی به مرد یا شهروند بودن ختم نپذیرد، بلکه او ممکن است به وضعیتی ورای آن دو بیندیشد که در آن تمام آدمیان را مخاطب تربیت خویش سازد.

در ادامه، افلاطون چهارمین و آخرین تعریف خویش از تربیت را مطرح می‎کند و اشاره دارد که «تربیت باید جوانان را به‌سوی عقایدی رهبری کند که قانون درست شمرده است و مردان خردمند و سالخورده بر اثر تجربه، به‌ راستیِ آن‌ها معتقد گردیده‎اند... » (Plato, ۱۹۹۷: ۶۵۹d-e). اصلی‎ترین اختلاف این تعریف با تعاریف اولیه نقش پررنگی است که «قانون» در اینجا ایفاگر آن است، چراکه در اینجا قانون ملاک اصلی است و حکم نهایی را صادر می‎کند و طبعاً تربیت کودکان نیز باید آن‌ها را به سمت راهی هدایت کند که قانون مناسب می‎داند. البته به نظر می‎رسد که این تعریف از تربیت با قیاس «عروسک خیمه‌شب‌بازی» در کتاب اول دیالوگ «قوانین» در ارتباط باشد؛ در آنجا افلاطون در پی آن است تا ارزش، اهمیت و قطعیت قانون را گوشزد کند، چراکه «خرد -یا در اینجا قانون- به ما فرمان می‎دهد که پیوسته به یکی از آن دو جهت (لذت و درد) روی ‌آوریم و دست از ریسمانی که ما را به آن جهت خاص می‎کشاند، برنداریم و در برابر نیروی ریسمان‎های دیگر ایستادگی کنیم؛ این است راه زرین و مقدس خرد که قانون نام دارد» (Plato, ۱۹۹۷: ۶۴۴d-e).

 بنابراین، در اینجا قانون همان "خرد (عقل فلسفی) / نُوس (Nous)" است که مسیر درست رویارویی با لذت و درد و جهت‎گیری به‌سوی احساس صحیح از آن‌ها را به ما نشان می‎دهد. «خرد یا نُوس» در نزد افلاطون یعنی آنچه «می‎اندیشد و تمییز می‎دهد که کدامین درد یا لذت خوب است و کدامین بد» (Plato, ۱۹۹۷: ۶۴۴c). زیرا حقیقت آن چیزی است که «قانون/ خرد» در مورد لذت و درد به ما می‎گوید؛ بر این اساس، تربیت، هدایت کودکان و جوانان به سمت مباحث و عقایدی است که گفته می‎شود، «قانون/ خرد» آن‌ها را صحیح می‎داند.

     در کتاب هفتم دیالوگ «قوانین»، افلاطون طرح تربیتی خویش را برای «پولیس» ارائه می‎دهد، هدف از چنین طرحی وضع قوانینی است که بر اساس آن هم ‌نفس افراد و هم اعضای این «پولیس» ضمن تربیت صحیح بتوانند از هماهنگی نیز برخوردار شوند؛ بنابراین، بیگانه تمام تمرکز خویش را بر تربیت کودکان می‎گذارد و معتقد است که فرایند شکل‎گیری شخصیت کودکان از دوران پیش از تولد آغاز و تا دوران بعد از آن را شامل می‎شود؛ او هر جنبه از این طرح را در تقویت نفوس شهروندان تأثیرگذار و سودمند می‎داند. یکی از مسائل عمده‎ای که در دیالوگ «قوانین» مطرح می‎شود تربیت کودکان و افراد جوان است، فرایندی که در همان آغاز زندگی و حتی قبل‎تر از آن در "رحم/ Womb" مادر شروع می‎شود. همچنین مادران باردار همیشه باید در حال حرکت و گردش باشند و «ورزش را از هنگامی‌که کودک در شکم مادر است» آغاز کنند و اینکه «پرستاران مکلفند...کودکان را تا سن سه‌سالگی به بیرون از شهر و جاهای دیگر ببرند تا این دوره را پشت سر‎بگذارند» (Plato, ۱۹۹۷: ۷۸۹a-e). درحقیقت، تأکیدی که افلاطون در باب شروع فرایند تربیت حتی در دوران قبل از تولد دارد، حاکی از آن است که مقوله‎ی تربیت نزد وی از اهمیت بسزایی برخوردار است و باید با آن با جدیت برخورد کرد، به همین خاطر قوانینی که بیگانه در دیالوگ «قوانین» وضع می‎کند، همگان را مکلف می‎دارد که بدون کوچکترین تردیدی نسبت به آن‌ها رعایت شوند.

 لذا، همان‌طوری که ملاحظه شد تربیت حقیقی و تشویق به کسب فضیلت و هماهنگی از موضوعات محوری مورد علاقه‌ی افلاطون و مضمون بسیاری از مباحث فلسفی اوست که واجد اهمیتی بنیادین می‎گردد، این اهمیت به حدی است که در دیالوگ «قوانین» شکل بخشیدن به اخلاق و شخصیت را از دوران کودکی و حتی پیش از تولد مورد توجه قرار می‎دهد و برنامه‎هایی را پیشنهاد می‎کند که از طریق آن‌ها بتوان نفس کودکان را به‌نحوی بار آورد که در سنین بزرگ‌سالی به شهروندانی کامل، شایسته و فضیلت‎مدار تبدیل شوند. بنابراین، با توجه به تعاریفی که تا کنون از تربیت ارائه ‌شده است، می‎توان گفت که هدف «تربیت یا پایدیا» در نزد افلاطون تأمین سعادت انسان‎ها، حفظ نظم، هماهنگی و برقراری عدالت در «پولیس» و شکل‎گیری کامل فضیلت در شهروندان (شهروندی) است. البته تعریف نهایی که افلاطون از تربیت به دست می‎دهد هم از سویه‎ای «عمل‎گرایانه/ پراکتیکال» و هم «سیاسی/ پولیتیکال» برخوردار است، چراکه هدف این نوع تربیت اثرگذاری بر نفس و تن شهروندان است (جنبه‌ی‎ عملی) که این امر موجب توسعه‎ی شهروندانی می‎شود که از قابلیت و توانایی مشارکت در «پُولیس» (حوزه‎ی عمومی-سیاسی) برخوردارند (جنبه‎ی سیاسی) و از منافع حاصل از این مشارکت نیز برخوردار می‎شوند.

منابع:

    Lee, T. Y., ۲۰۰۱. Education in Greek and Roman antiquity, Published By: Brill Academic Pub.

    Gould, J., ۱۹۵۵. The Development of Plato's Ethics, Cambridge University Press.

    Heater, D., ۲۰۰۴. A History of Education for Citizenship, Published By: Routledge.

    Plato., ۱۹۹۷. Complete Works (Laws), Edited By: Cooper, J. M., Hackett Publishing Co, Inc.

    Strauss, L., ۱۹۷۵. The Argument and the Action of Plato's Laws, University of Chicago Press.

    Benardete, S., ۲۰۰۰. Plato’s Laws: The Discovery of Being, University of Chicago Press.

*دانشجوی کارشناسی ارشد علوم سیاسی تربیت مدرس

منبع: فرهنگ امروز

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: