زبانهای تاجیکستان
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
سه شنبه 20 مرداد 1405
https://cgie.org.ir/fa/article/286963/زبانهای-تاجیکستان
چهارشنبه 21 مرداد 1405
چاپ نشده
زبان رسمی تاجیکستان فارسی تاجیکی است که با خط سیریلی نوشته میشود. زبان ترکیِ ازبکی از نظر شمارِ سخنگو در این کشور مقام دوم را داراست و در نزدیکیِ سرحدات ازبکستان مخصوصاً در ولایت شمالیِ خجند رایج است. روسی که پیش از استقلال تاجیکستان زبان اصلی نهادهای حکومتی ــ به ویژه در پایتخت ــ بود، هنوز در عرصههای علم و فن از اعتبار قابل توجهی برخوردار است. گذشته از این 3 زبان، اقلیتهای قرقیز و تاتار و اوکرائینی و جز آنها به زبانهای ویژۀ خویش سخن میگویند و چندگویشِ ایرانیِ شرقی نیز در تاجیکستان رایج است. در اینجا نخست به زبان ادبی فارسیِ تاجیکی، سپس به گونههای محلیِ فارسی، و سرانجام به زبانهای ایرانی شرقی میپردازیم:
زبان رسمی تاجیکستان یکی از 3 گونۀ مکتوب فارسی است. از لحاظ تلفظ به فارسی کابلی نزدیک است، اما از نظر واژگان و صرف و نحو، هم با فارسی کابلی و هم با فارسی ایران تفاوتهای چشمگیری دارد. فارسی تاجیکی از لحاظ ویژگیهای صوتی ــ چنان که در خط تاجیکی منعکس است ــ کهنهگرا، و یادآورِ زبان رودکی و فردوسی است. در زمینۀ صامتها نکتۀ گفتنی یکی تمایز قاف و غین؛ و دیگر مخرج کاف است که همیشه پَسکامی است (برخلاف کاف در فارسی ایران که پیش از مصوتهای پیشین کامی میشود). 3 مصوتِ کوتاه و 2 مصوتِ مرکبِ فارسیِ کلاسیک در فارسی تاجیکی کیفیت خود را حفظ کردهاند. از مصوتهای مجهول، یای مجهول کیفیت و کمیت خود را نگاه داشته است، حال آنکه واو مجهول که در خط نشانهای ویژه دارد، معمولاً کوتاه، و غالباً پیشین و بسته و گرد ادا میشود.از مصوتهای بلند، الف کماکان کشیده، ولی گرد تلفظ میشود و کمیت و کیفیت آن کمابیش برابر واو مجهول کلاسیک است. دو مصوتِ بلند دیگر، یعنی واو و یای معروف، در خط با حروفی که برای ضمه و کسره نیز به کار میروند، نموده میشوند، مگر در موضع پایانی که یای حرکت با سرکشی ازکسرۀ اضافهمتمایز میشود؛مانند dilgirī (دلگیری)، mardi diler (مرد دلیر). در نمودار ارزش آوایی مصوتهای ساده و مرکب فارسی تاجیکی با فارسی ایران و فارسی کلاسیک مقایسه شده است:
درحوزۀ واژگان، مهمترین تحولْ راه یافتنِ لغات و اصطلاحاتی از زبان گفتار به زبان رسمی درصد سال اخیر است، مانند دادَر (برادر کهتر)، پَخته (پنبه)، حَولی (خانه)؛ از پارهای کلمات کهن معنای تازهای اراده شده است، مانند ارباب (مسئول یا رجل سیاسی)، منبر (تریبون، میز خطابه)، مکتب (دبستان). هرگاه فارسی تاجیکی را با فارسی ایران بسنجیم، شمار فراوانی واژههای فریبکار (در تلفظ یکسان، و در معنی مختلف) خواهیم یافت، مانندخانه = اتاق؛ آشیانه = طبقه (در ساختمان)؛ محنت=کار، شغل؛ دَرَک = اثر، خبر، نشانه (نیز نک : صادقی، 12-22). حضور لغات روسی در فارسی تاجیکی آشکار است، اما آنچه کمتر به چشم میآید، ترجمۀ تحت اللفظ مفردات و ترکیبات روسی است، مثلاً «آواز» علاوه بر معنی اصلی در معنی «رأی» هم به کار میرود (به پیروی از لفظ روسی golos که در هر دو معنی استعمال میشود)؛ همشیرۀ شَفقت به معنی پرستار (در بیمارستان)، که برگردان یک ترکیب روسی به همین معناست؛ خواجگی (سرپرستی، اقتصاد، تأسیسات) مقتبس از لفظ روسیِ xoziaistvo که خود از لفظ فارسی «خواجه» یا مشتقات آن گرفته شده است) فاسمر، 254).چشمگیرترین تفاوت دو گونۀ فارسی ایران و تاجیکستان در صرف و نحو است. در این زمینه آنچه بیش از همه دریافتِ فارسی تاجیکی را برای همزبانان دشوار میسازد، نظام فعل است که در گونۀ تاجیکی توسعۀ قابل توجهی یافته است؛ از جمله میتوان به این موارد اشاره کرد: ساخت التزامی با پسوندِ-گی: خواندگی است (خوانده باشد)؛ ساخت فعل مرکب با وجه وصفی: دویده آمد (دوان آمد)؛ آوردنِ صفت مفعولی به همراه فعل معین: رفته نمیتوانم (نمیتوانم بروم)؛ کاربردِ وسیع فعل معینِ «ایستادن»، از جمله برای بیان استمرار: خورده ایستادهایم (در حال خوردنیم)، خوانده ایستاده بودم (میخواندم)؛ انتقال نشانۀ نفی به آخر جمله: او این مردم را زیر پا کرده گذشته رفته نتوانست (او نتوانست این مردم را پایمال کند و بگذرد و برود / بگذارد برود) (نک : رجایی، 111- 125؛ عینی، 235- 245؛ راستارگویوا، 63 ff. ).عموم زبان شناسان شوروی میکوشیدند اختلاف گونههای فارسی تاجیکستان و ایران را دیرین قلمداد کنند و سابقۀ آن را ــ اگر نه به عهد سامانی و غزنوی ــ دست کم به عصر صفوی ــ زمانی که میان ایران و ماوراءالنهر اختلاف مذهبی و سیاسی به وجود آمد ــ برسانند (مثلاً نک : ارانسکی، مقدمه...، 281، زبانها...، 111 بب ).لیکن باید به یاد داشت که این بحث مربوط به لهجهها و زبان گفتار است، نه زبان کتابت. درست است که در لابهلای سطور آثار ادبی یا مکاتبات دیوانیِ امارت بخارای سدههای اخیر گهگاه اصطلاحات محلی یافت میشود، اما این کیفیت دامنهای بسیار محدود دارد و در برابر تفاوت فاحش زبان کتابت امروز در ایران و تاجیکستان ناچیز مینماید. در حقیقت تا پایان سدۀ 13ق / 19م نثر و نظم فارسی در سراسر قلمرو این زبان اساساً یکنواخت بود. این یکنواختی از سویی ریشه در میراث مشترک ادبی داشت و از سوی دیگر ناشی از مراودۀ آزاد فرهنگی میان ایران و هند و ماوراءالنهر بود. ادیبان ماوراءالنهر و ایران نیز به فرهنگهایی که در هندوستان فراهم میآمد، مراجعه میکردند. کتابها و جراید چاپسنگی که منادیان ترقی و تجدد در هند، استانبول، قاهره و قفقاز منتشر میکردند، در بخارا و مضافات آن خوانندگان فراوان داشت. عامل دیگر در یکدست نگاه داشتن زبان ادبی، همسانیِ مواد دروسی بود که در مکاتب و مدارس آن زمان تدریس میشد. آثاری چون چهار کتاب و نصاب الصبیان ابونصر فراهی و گلستان سعدی فارسی معیار را به طفل مکتبی تلقین میکرد (نک : عینی، 163- 165: درسهای مدرسهها پس از دورۀ ابتدایی). نفوذ دامنهدار و عَمدی زبان گفتار به نثر فارسیِ ماوراءالنهر از اوایل سدۀ 20 م آغاز شد و پیشرفت آن با انتشار جراید و نشرِ افکار اصلاحگرایانه و گشودهشدنِ مدارس نوین همگام بود. نخستین نمونههای اینکیفیت را در تهذیبالصبیان که صدرالدین عینی در 1909م برای مدارس «اصول جدید» بخارا نوشت، میتوان مشاهده کرد. صدرالدین عینی قافلهسالار زبان ادبی فارسی تاجیکی به شمار میآید (ارانسکی، همان، 111؛ راستارگویوا، 2). شناخت ژرف او از سرشت زبان فارسی و استعداد شگرفش در پوشاندن جامۀ ادبی به زبان گفتار همراه با حفظِ متانتِ کلامْ پایه و مایۀ آثار پرشماری شد که سرمشق نویسندگان بعدیِ تاجیکستان گشت، چندان که عینی را به عنوان بنیانگذار ادبیات نوین تاجیک نیز میشناسند. باید افزود آن همگونی که میان نثر عینی با سبکهای کهن فارسی مثل تاریخ بیهقی دیده میشود (سعیدی، هشت)، ناشی از پیوستگی سبک نثر نویسی در خراسان بزرگ نیست، بلکه حاکی از مداومت زبان گفتار است. زبان فارسی ماوراءالنهر در دهۀ 1920م دورهای پرآشوب را از سرگذراند. عصر هزار سالۀ رسمیتِ فارسی با سقوطِ امارت بخارا و به حکومت رسیدن «جدیدان» به سر رسید. نودولتانِ اصلاح طلب، ترکیِ ازبکی (جغتایی) را در 1300ش / 1921م زبان رسمیِ جمهوری بخارا اعلام کردند. تعطیل شدن جراید فارسی ـ زبانْ نویسندگانی چون عینی را به طبعآزمایی در عرصۀ زبان رسمیِ جدید واداشت. تنها تأسیس جمهوری شوروی تاجیکستان در 1303ش / 1924م بود که ضامن بقای زبان فارسی در ماوراءالنهر شد، گر چه رواج آن فقط در محدودۀ کوهستان بخارا بود. با این حال، تا چندین سال فارسی همچنان بازیچۀ متفننانِ کج سلیقه و پاکباختگانِ انقلابی بود. اینان با بهانه کردن نثر مصنوع و متکلفِ قرون گذشته، میخواستند زبان کوچه و بازار را جایگزین زبان ادبی نمایند. به سبب ابهامی که در برخی موارد، در کاربردِ «را» هست، حذف کلی این حرف را از زبان فارسی پیشنهاد میکردند. آنگاه که تغییر خط مطرح شد، گروهی کتابت زبان شکستۀ گفتار را میپسندیدند. چنین مینمود که فریفتگان تجدد و «انترناسیونالیسم» در بریدن ازگذشتۀ خود مرزی نمیشناسند.خوشبختانه فارسی تاجیکی از این ورطۀ هولناک به سلامت جست و از افراطها و تفریطها مصون ماند. درست است که به موجب سیاست تغییر خط در اتحاد جماهیر شوروی، خط فارسی تاجیکی یک بار در حدود سال 1309ش / 1930م به لاتینی، و 10 سال بعد به سیریلی تبدیل شد، لیکن باید گفت که خط نوین از نظر واجی گونهای فاخر از زبان ادبی فارسی را حفظ کرده است و باز مینمایاند (نک : رجایی، 22). بدینسان، نظر عوامپرستان به کرسی ننشست. ساختار زبان نیز، به ویژه در صرف افعال و در پسوندها، از زبان گفتار ــ که خود متأثر از ترکـی بـود ــ اثرها پذیرفت، اما باز در چارچوبی معین و تا حدی به پیروی از قلم رسای استاد سخنشناسی چون صدرالدین عینی. با این همه، دورۀ 70 سالۀ استعمار، آثار تدریجی زیانباری در فارسی تاجیکی برجای نهاد. تغییر خط دسترسی به آثار سخنسرایان دیرین را دشوار ساخت و نشر تدریجیِ این آثار به خط نوین هرگز سرعت مطلوب را در پاسخگویی به نیازهای معنوی جامعه فراهم نکرد. قطع رابطه با همزبانانِ بیرون از مرزهای اتحاد شوروی راه آمیزش فارسی تاجیکی را با ترکی هموار ساخت و این آمیزش بیشتر از طریق زبان گفتار صورت گرفت. رخنه کردنِ لغات و اصطلاحات روسی در دههای پس از جنگجهانی دوم بههجوم تبدیل شد و حضور نمایان مهاجرنشینان روس در پایتخت از اعتبار زبان رسمی جمهوری به حدی کاست که در میدان عمل، روسیْ زبانِ ردههای بالای اداری و آموزشی گردید. تنها از دهۀ 1350ش / 1970م بود که با نیرو گرفتن ناسیونالیسم در تاجیکستان تعرض روسی قدری مهار شد و پس از استقلال تاجیکستان طردِ وامواژهها در دستور کار نهادها و رسانهها قرار گرفت.
ضعفِ وحدتِ سیاسی ماوراءالنهر در سدههای پیش از استیلای روسیه و ارتباط دشوار میان آبادیهای کوهستانیِ تاجیکنشین موجب تفاوت لهجههای محلی فارسی شد. دربارۀ نحوۀ توزیعِ گونههای گفتاری فارسی تاجیکی نظریاتی چند ابراز شده که مشهورترین آنها از آنِ بانو راستارگویوا، گویششناس پرکار شوروی است. وی گونههای فارسی را در 4 گروهِ جغرافیایی تنظیم کرده است: 1. مرکزی در زرفشان علیا و حصار؛ 2. جنوبی در قراتگین، کولاب، اِشکاشِم و هامون حصار؛ 3. جنوب شرقی در وَنج و دَرواز؛ 4. شمالی که خود 13 زیر گروه دارد در دیگر نقاط ماوراءالنهر، از جمله در جلگههای فَرغانه، زرفشانِ سُفلا، قَشْقه دریا و سُرخان دریا. گونۀ شمالی از همه به زبان کتابت نزدیکتر است.توزیع کنونیِ این لهجهها مرحلهای از دگرگونیِ جغرافیای زبانیِ پیوسته متغیر ماوراءالنهر است.گسترش فارسی در این سرزمین با زوال تمدن سغد و بلخ در سدههای نخستینِ هجری آغاز شد و پیشرَویِ آن در بستری از زبانهای ایرانی شرقی تا زمان ما ادامه یافته است، چنان که گویش وَنجیِ پامیر که در دورۀ تزاری توجه زبانشناسان روس را جلب کرده بود، اکنون جای خود را به یکی از لهجههای فارسی سپرده است. در این جابهجایی زبانی، گروهی از لغات ایرانی شرقی، به خصوص سغدی به فارسیِ ماوراءالنهر راه یافته است. از سوی دیگر پیشروی ترکی در سدههای اخیر قلمرو فارسی را به تدریج محدود کرده، و موجب آمیختگیِ زبانی در نواحی شمالی و غربی گشته است. اینک اصیلترین گونههای فارسی را در دورافتادهترین درههای کوهستانی تاجیکستان میتوان یافت. سابقۀ گردآوری لهجههای تاجیکستان به سدۀ 13ق / 19م باز میگردد که کوهستانِ بخارا کنجکاوی زبانشناسان روس را برانگیخت. در دورۀ شوروی که جوانان تاجیک زیرنظر استادان روس آموزش میدیدند، گویشپژوهی رونقی تازه گرفت و از همان آغاز در مجرای درست علمی افتاد. آثاری که از این راه فراهم آمد (اغلب به زبان روسی) در فقه اللغۀ ایرانی مقامی ممتاز دارد و حاکی ازآن است که پژوهش در زبانها و گویشهای ایرانی تاجیکستان، در مقایسه با افغانستان و ایران، گستردهتر و ژرفتر بوده است (ارانسکی، زبانها، 113).
علاوه بر فارسی تاجیکی که در گروه جنوب غربی زبانهای ایرانی دستهبندی میشود، در تاجیکستان چند گویش یا «زبان» ایرانیِ دیگر (یغنابی و گروه گویشهای پامیری) رایج است که همه در گروه زبانهای ایرانی شرقی جای میگیرند. با وجود شمارِ اندکِ گویشوران و نقش کمرنگ اجتماعیِ این گـویشهـا در مقیاس ملی، از دیدگاه زبانشناسیِ ایرانی این گویشها را عادتاً «زبان» میخوانند، زیرا به گروههای بزرگترِ زبانهای زنده تعلق ندارند. همچنین مطالعۀ این زبانها در فقه اللغۀ ایرانی از اینرو حائز اهمیت است که به واسطۀ دور بودن از کانونهای مدنی، بسیاری از خصوصیات کهن را نگاه داشتهاند. با اینکه سابقۀ نفوذآوایی، واژگانی، صرفی و نحوی فارسی در این زبانها دست کم به سدۀ 5ق / 11م میرسد (دادخدایف، 21)، این زبانها بر اثر گسترش دامنهدارِ فارسی تاجیکی در دهههای اخیرشتابان در جادۀ زوال افتادهاند.در بخش مردمشناسی از گویشوران این زبانها سخن رفته است، اکنون به اختصار به خود این زبانها میپردازیم:
دربارۀ این زبان که از 1287ق / 1870م شناخته شده، تا امروز مطالعات گستردهای صورت گرفته است. اهمیت ویژۀ یغنابی در چارچوب مطالعات تاریخی ـ تطبیقی زبانهای ایرانی، آن است که این زبان بازماندۀ یکی از شاخههای زبان سغدی است (هر چند شاخهای نامکتوب) و از اینرو، آن را «سغدی نو» نیز خواندهاند. بنابراین، در میان تمامی زبانهای زندۀ ایرانی، غیر از فارسی، یغنابی تنها زبانی است که دنبالۀ یکی از زبانهای میانۀ شناخته شده، به شمار میرود. یغنابی دوگونۀ مشخص شرقی و غربی دارد. کلمۀ «روز» در گونۀ اول mēs، و درگونۀ دوم mēt است که هر دو تحول طبیعی از لفظ سغدیِ mēө اند. در یغنابی مانند سغدی، هنوز میتوان ماضی را از مادۀ مضارع و با افزودن پیشوندِ a- بنا کرد:wav (میگوید)،awav (گفت)؛ akunim (کردم). از دیگر خصوصیات ممتاز این زبان حفظ مادۀ فعل التزامی است: kuntist (میکند)، kunēt (بکند) (ارانسکی، همان، 149-150؛ بیلمایر، 487).از زبانهای زنده، آسی و وَخی نزدیکترین خویشاوندان یغنابیاند. پسوند جمعِ t- در یغنابی، مثلاًγar-t (کوهها)، در آسی نیز هست و در وخی و یَزْغَلامی صورتهای متحولی از آن به کار میرود. این ویژگی یغنابی را نه تنها با سغدی، بلکه با خوارزمی ــ که دارای صورت کامی شدهای از این پسوند بود ــ و با سکایی غربـی باستـان ــ که این پسوند را در نام قبایل به کار میبُرد (مانند «سَرمَت»، «ماساگِت» ـ مرتبط میسازد (شِروو، 375؛ تـوردارسن، 469). از نظر آواشنـاسی تاریخی، یغنابی به وخی بسیـار نزدیک است؛ در هر دو،پـایـداریِ صامتهای انسدادی بیواک قاعده است، مانند پایداریِ -š- * در میان کلمه (درتقابل با واکدار شدنِ آن در دیگر زبانهای ایرانی شرقی جز آسی) و پایداریِ č- * در آغاز کلمه (در تقابل با دگرگونی آن در دیگر زبانهای فلات پامیر) (شروو، 377). روی همرفته، باید گفت که آسی و یغنابی و وخی استوارترین پیوندها را با زبانهای ایرانی شرقی میانه نشان میدهند و از این نظر، میان دیگر زبانهای زندۀ شرقی ممتازند.
ولایت بدخشان کوهی تاجیکستان و نواحی مجاور آن موطن چندین گویش است که در اصطلاح زبانشناسی «گویشهای پامیری» خوانده میشوند. در درۀ غُند، شاهدره، بَرواز و خاروغ به شُغنی، در روشان به روشانی (یا رُشنی)، و در درۀ برتنگ به بَرتنگی سخن میگویند. سَریکُلی (یا سَرِقُلی) نیز یکی از گونههای شغنی ـ روشانی است که در دامنههای خاوری پامیر در چین گویشور دارد. در شمال روشان درهای است به نام یَزگُلام که یزغلامی در آن رایج است. زبان محلیِ وَخان وخی است که نیمی از گویشوران آن در تاجیکستان بـه سر میبرند. اِشکاشمی در درهای بـه همین نـام ــ در حـد جنوبی تاجیکستـان، بر سرِ پیچش آب پنـج ـ تکلم میشود و به گویشهای زیباکی (زیبکی) و سنگلیجی در ساحل چپ جیحون بسیار نزدیک است. مُنجی در درۀ منجان تنها زبان پـامیـری است کـه در تاجیکستان گویشور ندارد. سرانجام از زبان وَنجی باید یاد کرد که تا قرنی پیش هنوز زنده بود، اما امروزه ساکنان درۀ ونج فارسی زبان شدهاند. در قراتگین و درواز، با آنکه زبانِ رایجْ فارسی تاجیکی است، از روی نامهای جغرافیایی به سابقۀ رواج زبانهای پامیری در آن نواحی میتوان حکم کرد.از نظر آواشناسی تاریخی، گویشهای پامیری دارای ویژگیهای عمومی زبانهای ایرانی شرقیاند که از جملۀ آنها میتوان به این موارد اشاره کرد: 1 تبدیل صامتهای واکدار انسدادی به سایشی در آغاز کلمه: «برادر» در شغنی virōd؛ «دیو» در شغنی δēw؛«گاو» در یزغلامی ewγ ؛ 2. تبدیل -č * به / ts / در آغاز کلمه: «چهار» در شغنی cavōr ؛ 3. واکدار شدنِ خوشههای - -ft* و xt- -* در میان کلمه: «هفت» در اشکاشمی uvd، در روشانی wūvd (پِین، 420). گویشهایپامیری مشترکات بسیاری دارند، خاصه در واژگان (مثلاً حرف ربط -atکه در یغنابی هم هست)؛ با این حال، با توجه به آواشناسی تاریخی نمیتوان به خویشاوندی تاریخی همۀ گویشهای پامیری حکم کرد. تنها میتوان گفت که گروه شغنی ـ روشانی با یزغلامی و ونجی خانوادۀ واحدی را تشکیل میدهند که با گروه اشکاشمی ـ زیباکی ـ سنگلیجی تفاوتهای آشکار بنیادی دارد (همانجا). اما وخی به رغم موضع جغرافیاییاش، از دیگر گویشهای پامیری جدا ست. این زبان در پارهای مواردِ صَرفی از کهنهگراترین زبانهای ایرانی است. وخی پیوند تاریخی نمایانی با سکاییِ ختنی دارد که بارزترین نشانۀ آن تحول نیافتن خوشۀ ایرانی باستانtsԲ *به sp است (که در دیگر زبانهای ایرانی، جز گروه فارسی، قاعده است)، مثلاً yaš در وخی به معنی «اسب» (ـaśśa در سکایی ختنی). از نظر لغوی نیز مشابهتی آشکار به چشم میخورد: ختنی ـ daha، وخیδay (مَرد). مقایسۀ زبانهای ختنی و وخی مبین ریشۀ سکایی اهالی وخان است (همو، 421). نظر به اینکه نمیتوان برای همۀ گویشهای پامیری نیای یگانهای قائل شد، اصطلاح «گروه گویشهای پامیری» ناظر به وحدت جغرافیایی است که خود زمینهساز «اتحادِ زبانیِ» این گویشها ست. برای این کیفیت ممیزههایی چند برشمردهاند، از آن جملهاند: 1. وجود 3 مادۀ ماضی و مضارع و نقلی در صرف افعال؛ 2. تأخرِ حروف اضافه در عموم این زبانها. همچنین از راه مقایسۀ گویشهای پامیری با زبانهای همسایه، «گروه قومی ـ زبانی پامیر و هندوکش» پیشنهاد شده است که زبانهای نورستانی (کافری) و دَردی را نیـز در زمرۀ آنها بـدانیم. بسط دامنـۀ جغرافیاییِ اینگـونـه مطالعاتِ تطبیقی، فرضیۀ «اتحاد زبانی همیالیا» را مطرح ساخته است که علاوه بر گویشهای پامیری و زبانهای پشتو، بلوچی، پراچی و ارموری، برخی از زبانهای هند و اروپایی، چینی و تبتی، زبانِ دراویدیبراهویی و زبان بوروشسکی را شامل میشود.پین بر آن است که این دستـههای ناخویشاوند ــ گذشتـه از دادوستدهای زبانی ــ ممکن است از بستر زبان مشترکی چون بوروشسکی مایهور باشند. از جمله شاخصهایی که برای این اتحاد زبانی پیشنهاد شـده، ساختمان اعداد 11 تا 19 است که ــ برخلاف سیــاق زبانهـای هنــدوایرانی ــ در آنها عدد 10 صدرنشین است؛ مثلاً «پانزده» در برتنگی Եδus-at īn و در وخی δaspanԵ است (ص 423, 435).
ارانسکی، ی.م.، زبانهای ایرانی، ترجمۀ علی اشرف صادقی، تهران، 1378ش؛ همو، مقدمۀ فقهاللغۀ ایرانی، ترجمۀ کریم کشاورز، تهران، 1358ش؛ رجایی، احمدعلی، یادداشتی دربارۀ لهجۀ بخارایی، مشهد، 1343ش؛ سعیدی سیرجانی، علیاکبر، مقدمه و حاشیه بر یادداشتها (نک : هم ، عینی)؛ صادقی، علیاشرف، «واژههای فریبکار در فارسی تاجیکی»، مجلۀ زبانشناسی، تهران، 1371ش، س 8، شم 1 و 2؛ عینی، صدرالدین، یادداشتها، به کوشش علیاکبر سعیدی سیرجانی، تهران، 1362ش؛ نیز:
Bielmeier, R., «Yaghnōbī», Compendium Linguarum Iranicarum, ed. R. Schmitt, Wiesbaden , 1989; Dodxudoev, E. H., Pamirskaja mikrotoponimija, Dushanbe, 1975; Fasmer, M., Etimologičeskiĭ slovarº russkogo jazyka, Moscow, 1973, vol. IV; Payne, J., «Pāmir Languages», Compendium Linguarum Iranicarum, ed. R. Schmitt, Wiesbaden, 1989; Rastorgueva, V. S., A Short Sketch of Tajik Grammar, tr. H. H. Paper, Bloomington, 1963; Skjærvø, P. O., «Modern East Iranian Languages», Compendium Linguarum Iranicarum, ed. R. Schmitt, Wiesbaden, 1989; Thordarson, F., «Ossetic», ibid . حبیب برجیان
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید