امیراکرم، سهراه
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
جمعه 1 اسفند 1404
https://cgie.org.ir/fa/article/286562/امیراکرم،-سهراه
چاپ شده
4
امیراکرم، سهراه \se-rāh-e amīr akram\، یکی از تقاطعهای قدیمی شهر تهران.سهراه امیراکرم که امـروزه به چهـارراه بدل شده، در تقاطع خیابان ولیعصر (پهلوی سابق) با خیابان نوفللوشاتو (چرچیل سابق) و لبافینژاد کنونی قرار دارد. سابق بر آن، نام خیابان لبافینژاد هم امیراکرم بوده است. سبب این نامگذاری، وجود باغ امیراکرم، بزرگمالک درباری در ضلع غربی این سهراه بود که گفته میشود ازطریق دو درِ بزرگ آهنی بـا خیابان پهلوی سـابق ازیکسو، و خیابان صبا (برادران مظفر کنونی) ازسویدیگر ارتباط داشت.در دورۀ قاجار، این منطقه پوشیده از باغهایی بود که به شاهزادگان و درباریان تعلق داشت؛ باغ فرمانفرما (کـاخ مرمر) و بـاغ امیریۀ کامران میرزا نـایبالسلطنه، پسر ناصرالدین شـاه (دانشکدۀ افسری) ازآنجمله بودند. با بهقدرترسیدن رضا شاه، وضع منطقه بهسرعت دگرگون شد. در همان زمان، به دستور شاه، سرتیپ بوذرجمهری به ریاست شهرداری تهران گمارده شد. او به تخریب باقیماندههای حصار ناصری و خانه و باغها، و ایجاد خیابانهای جدید پرداخت؛ از جملۀ کارهای او متصلکردن چند تکه خیابان همراستای یکدیگر بـود که بـه نامهـای مختلفی خوانده میشدند. از اتصال این خیابانها به یکدیگر، خیابان جدیدی پدید آمد که از میدان راهآهن در جنـوب تا خیابان شاهرضا (انقلاب اسلامی کنونی) امتداد داشت و خیابان پهلوی نامیده شد (شهبازی، 353-354). سهراه امیراکرم در همین دوره به وجود آمد و ازآنجاییکه در نزدیکی کاخ مرمر، ایستگاه راهآهن، و دانشکدۀ افسری قرار داشت، از مهمترین مناطق اعیاننشین شهر شد. چراغعلی خان سالارحشمت نوۀ عمو، یا پسرعموی رضا شاه بود که پس از کودتای 3 اسفند 1299 به «امیراکرم» ملقب شد. وی در سرنگونی امیرمؤید سوادکوهی در سالهای 1300-1303 ش، نقش بسزایی داشت (نوری، «خاطرات ... »، 91). او در سالهای پایانی زندگانیاش بخشهایی از ملک خود را فروخت و باقیماندۀ باغ را نیز وراثش فروختند. پس از فروش زمینها، آرامآرام ساختوساز مغازهها در راستای خیابانهای جدیدی که به سمت غرب امتداد داشت، آغاز شد. در دورۀ پهلوی دوم، باغ امیراکرم جای خود را به پاساژ شانزهلیزه داد.از امیراکرم یا همان چراغعلی خان پهلونژاد نقل قولهای متفاوتی باقی مانده است. برخی او را یک نظامی بانفوذ میخواندند؛ در بعضی اسناد، از او باعنوان حاکمی ظالـم یاد شده است (همو، اسناد ... ، 121)؛ برخی او را حسود و کینهتوز (فردوست، 1/ 29-30)؛ و برخی دیگر او را سادهلوح میپنداشتند (خاطرات ... ، 84).پس از آنکه رضا شاه بر تخت سلطنت نشست، ابتدا پسرعمویش را که از آلاشت سوادکوه بود، بـه حکمرانی مازندران گماشت و پس از چندی، او را به تهران فراخواند و به معاونت وزارت دربار و پیشکاری ولیعهد منصوب کرد. او در غیاب تیمورتاش، وزیر دربار، سرپرستی دربار را به عهده داشت (عاقلی، 1/ 388- 389؛ فردوست، 1/ 29).در روزنامهها آمده بود که امیراکرم بر اثر بیماری سرطان درگذشته است؛ ولی بسیاری بر این باورند که روزی رضا شاه از او خشمگین شد و بـا چکمه چند لگد به شکم او زد و ازآنپس، حال امیراکرم رو به وخـامت گذاشت و چون درمان وی در کشور تأثیری در بهبود وی نداشت، رهسپار اروپا شد؛ اما در آنجا نیز درمانش نتیجهای نداد (عاقلی، 1/ 389). او در 1309 ش، در برلین درگذشت و جسد او به ایران منتقل، و در جوار حضرت عبدالعظیم به خاک سپرده شد (فردوست، همانجا).
خاطرات ملکه پهلوی، مصاحبۀ تاجالملوک پهلوی با ملیحـه خسروداد و دیگـران، به کوشش امیرحاتم فرمانفرماییان، تهران، 1389 ش؛ شهبازی، داریوش، برگهایی از تاریخ تهران، تهران، 1390 ش؛ عاقلی، باقر، شرححال رجال سیاسی نظامی معاصر ایران، تهران، 1380 ش؛ فردوست، حسین، ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، تهران، 1370 ش؛ نوری، مصطفى، اسناد مازندران در دورۀ رضا شاه، تهران، 1388 ش؛ همو، «خاطرات عطاءالله خان معینلشکر سوادکوهی ... »، گنجینۀ اسناد، تهران، 1385 ش، شم 64.
هما عطاری
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید