افشین
مرکز دائرة المعارف بزرگ اسلامی
سه شنبه 14 آبان 1398
https://cgie.org.ir/fa/article/240255/افشین
سه شنبه 31 تیر 1404
چاپ شده
9
تا مازیار رسید» (همو، 220-221). اما روایت طبری نشان می دهد که معتصم در نیمه شب از قصد فرار افشین به ماورا النهر از ارمنستان و ایران آگاهی یافت ودر همان هنگام دستور داد تا اورا به حضور آورند و سپس به زندان بردند (9/ 105-106ظاهراً درست یك روز پس از دستگیری افشین، خلیفه جلسۀ محاكمهای با حضور نزدیكان خود به ریاست محمد بن عبدالملك زیات تشكیل داد و مازیار را نیز كه اندكی پیش به سامرا وارد شده بود، به همراه چند تن دیگر حاضر كردند (همو، 9 / 107). اتهاماتی كه در این مجلس محاكمه بر افشین وارد شد، بسیار جالب است؛ به ویژه كه یكی از مدعیان، یك موبد تازه مسلمان بود. وضع این مجلس و پرسشهایی كه در آن مطرح شد ــ اگر همۀ گفتوگوها نقل شده باشد ــ نشان میدهد كه دستگاه خلافت، بجز قضیۀ مازیار، درپی طرح اتهامات سیاسی دیگر نبود (نك : اشپولر، همانجا). به افشین گفته شد كه چرا در خانۀ خود كتابی آراسته به گوهرها ــ كنایه از اثری از غیر مسلمانان ــ نگه میدارد، سپس موبدِ تازه مسلمان گواهی داد كه افشین گوشت حیوان خفه كرده (و نه مذبوح) میخورده، و سنت ختنه بر او عمل نشده است. آنگاه گفته شد كه اهالی اسروشنه در نامههای خود به افشین وی را چنان خطاب میكردهاند كه گویی در مرتبۀ خدایی است. سپس مازیار را پیش آوردند. گرچه افشین انكار كرد كه او را میشناخته، یا با او مكاتبه داشته است، اما مازیار گفت كه برادر افشین ــ خاش نام ــ با برادر مازیار ــ كوهیار ــ مكاتبه كرده، و در آن ضمن ناسزا به بابك گفته بود كه باید دین را به دوران «عجم» بازگرداند. این گفتوگوها در حضور بزرگان دربار با افشین انجام شد و هم ایشان ناقلان اصلی آن بودهاند و معلوم نیست تا چه پایه میتوان آنها را حقیقت پنداشت. به هر حال افشین به یك یك اتهامات پاسخ داد، اما روشن بود كه این مجلس برای شنیدن پاسخهای او فراهم نشده است. و سرانجام نیز بُغای ترك ــ یكی از سركردگان دستگاه خلافت ــ او را با خواری بیرون برد و زندانی كرد (طبری، 9 / 107-110).افشین در مدتی كه محبوس بود كوشید تا دوباره نظر معتصم را جلب كند، اما سودی نبخشید و پس از حدود 9 ماه حبس، در شعبان 226 / ژوئن 841 شاید به سبب گرسنگی، یا حتى زهر، همانجا به زاری از پای درآمد. جنازۀ او را، نخست برای بازدید عموم به دار كشیدند و سپس سوختند و خاكستر آن به دجله ریختند (یعقوبی، 2 / 478؛ طبری، 9 / 113-114؛ نیز نك : ابن جوزی، 11 / 112؛ نویری، 22 / 258). پس از دستگیری و مرگ افشین، ابوتمام كه پیشتر او را مدح كرده بود، كافرش خواند و گفت او كفر خود را پنهان میكرده است (2 / 199-200، 202؛ نیز نك : صولی، 94 به بعد).شوكت افشین در دستگاه خلافت عباسی، خدمات او به این خاندان، و سپس سرنوشت شومی كه در پایان یافت، مایۀ حیرت بسیار بوده است. در همان زمان قاضی احمد بن ابی دؤاد در گفت و گویی با خلیفه، وی را به ابومسلم خراسانی (ه م) تشبیه كرد (دینوری، 405). برخی محققان برآنند كه افشین به چیزی جز دستیابی به حكومت و ثروت نمیاندیشید و در این راه از انجام دادن هیچ جنایتی رویگردان نبوده است (زرینكوب، 248- 249). البته موضوع دیانت افشین و سپس بررسی اهداف او، بسیار پراهمیت است، اما از آنچه تاكنون در این باب یاد شده است، نمیتوان به نتیجۀ قاطعی دست یافت. جز آنچه ذكر شد، گفتهاند پس از دستگیری او، وقتی خانهاش دستخوش غارت شد، در آنجا بُتی چوبی آراسته به انواع گوهرها و نیز مجسمههای دیگر بیرون آوردند (طبری، 9 / 114). این موارد، او را از تعلق به دیانت زرتشت دور نگه میدارد و از سویی میتواند نشانگر تعلق خاطر او به آیین بودایی باشد. این آیین در نواحی سغد پیروان بسیار داشت و از مراكز بودایی در ناحیۀ ماوراءالنهر محسوب میشد، چندان كه آثار آن مدتها پس از زمان فتوحات مسلمانان در آن ناحیه برجای بود (برای تفصیل، نك : زرینكوب، 250؛ قریب، «سغدیها ... »، 6؛ خروموف، 7، 24؛ فُن گاباین، 615). اما باید به این نكته به دیدۀ دقت نگریست كه افشین نخست مردی سیاسی بود و چنانكه محققان به درستی گفتهاند، برای حفظ رونق تجارت در ماوراءالنهر ــ و بهویژه حفظ امنیت اقتصادی در جادۀ ابریشم ــ حكام ناحیه میكوشیدند كه این منطقه تا حد ممكن از تعلقاتِ سخت مذهبی بركنار باشد (قریب، همان، 13). چنانكه در مجلس محاكمه نیز، افشین در برابر این اتهام كه چرا دو تن از مسلمانان را در اسروشنه تازیانه زده است، گفت: من با پادشاهان سغد عهد كرده بودم كه ایشان را به دین خود وانهم و این دو، بتخانهای از آن اهل اسروشنه را به مسجد تبدیل كرده بودند (طبری، 9 / 107)؛ بنابراین، چندان شگفتآور نیست اگر در خانۀ افشین آثار «مجوسی» نیز، به قول طبری یافته باشند (همو، 9 / 114) و میتوان گفت كه این آیینها، هر یك به جهاتی، در آن ناحیه پیروانی داشتهاند و افشین صرفنظر از تعلقات مذهبی، فرمانروای ایشان بوده است.بعضی نویسندگان كوشیدهاند افشین و بابك و مازیار را 3 شاخۀ یك راه با هدف احیای روزگار باستانی ایران قلمداد كنند. تردید نیست كه در آن روزگار كسانی ــ به ویژه آنها كه از خاندانهای نژاده بودند ــ میكوشیدند تا قدرت را از دست عربان بازستانند و دولتی مركزی، همچون پادشاهی ساسانیان بر پا دارند (نك : زرین كوب، 234)؛ یا دستكم استقلال ناحیۀ تحت تسلط خود را كه سابقۀ آن به روزگار كهن باز میگشت، حفظ و یا تجدید كنند. این گفته به مازیار منسوب است كه: من و افشین و بابك «هر سه از دیرباز عهد و بیعت كردهایم و قرار داده بر آنكه دولت از عرب باز ستانیم و ملك و جهانداری با خاندان كسرویان كنیم ... » (ابناسفندیار، 220؛ نیز نك : مسعودی، مروج، 4 / 359؛ ابنجوزی، 11 / 111-112؛ حمدالله، 318؛ ابن تغری بردی، 2 / 242). با اینهمه، چنانكه دیدیم بابك به دست افشین سركوب شد و همكاری او با مازیار نیز در پردۀ ابهام است. بنابراین، نمیتوان ایشان را نه از حیث شیوهها و نه اهداف، همسو دید. البته این اندازه درست است كه این قیامها و تلاشها رنگ ضد عربی داشت و نه لزوماً ضد اسلامی، چنانكه وقتی برادر بابك را برای مجازات به یك ایرانی ــ از ناحیۀ طبرستان ــ سپردند، گفت خدای را سپاس كه قتل من به دست دهقان زادهای صورت میگیرد (طبری، 9 / 53). همچنین با توجه به پارهای روایات، از جمله سبب عداوت میان افشین و ابودلف عجلی، دشمنی وی با عنصر عرب آشكار است (جاحظ، 3 / 41؛ ابنخلكان، 1 / 82؛ نیز نك : دوری، 56). با توجه به این قرائن برخی محققان حدس زدهاند كه افشین همچون آل طاهر در اندیشۀ برپایی یك دولت ایرانی بوده است (همو، 57). اگر این روایت طبری درست باشد كه افشین قصد داشت پس از فرار از مركز خلافت، در بلاد شمالی ایران و ماوراءالنهر، در میان اقوام گوناگون به تبلیغ اسلام بپردازد، میتوان گفت كه وی شاید قصد داشته است با تمسك به دیانت اسلام، اهداف خود را به پیش ببرد و تفاوت اصلی او با آل طاهر در این بود كه ایشان «مشروعیت سیاسیِ» خود را از «خلافت» میگرفتند.با وجود سرنوشتی كه افشین یافت، سلسلۀ امرای اسروشنه از میان نرفت و دست كم تا 279 ق نشانهای از حضور آنان در آن ناحیه در دست است، گو اینكه پیوستگی ایشان، با افشین مبهم است (نك : بارتولد، 1 / 459).در برخی اشعار فارسی، نام افشین، تمثیلی از سخاوت و حشمت بوده است (نك : قطران تبریزی، 283، 326، 344؛ ابوالفرج رونی، 186؛ سوزنی سمرقندی، 301، 318).
ابن ابی طاهر طیفور، احمد، كتاب بغداد، به كوشش عزت عطار حسینی، قاهره، 1368 ق / 1949 م؛ ابن اثیر، الكامل؛ ابن اسفندیار، محمد، تاریخ طبرستان، به كوشش عباس اقبال، تهران، 1320 ش؛ ابن اعثم، احمد، الفتوح، حیدرآباد دكن، 1395 ق / 1975 م؛ ابن بطریق، سعید، التاریخ، بیروت، 1909 م؛ ابن تغری بردی، النجوم؛ ابن جوزی، عبدالرحمان، المنتظم، به كوشش محمد و مصطفى عبدالقادر عطا، بیروت، 1412 ق / 1992 م؛ ابن خردادبه، محمد، المسالك و الممالك، به كوشش دخویه، 1889 م؛ ابن خلكان، وفیات؛ ابن فقیه، احمد، البلدان، به كوشش یوسف الهادی، بیروت، 1416 ق / 1996 م؛ ابوتمام، حبیب، دیوان، به كوشش محمد عبده عزّام، قاهره، 1951 م؛ ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، قاهره، دارالكتب المصریه؛ ابوالفرج رونی، دیوان، به كوشش محمود مهدوی دامغانی، مشهد، 1347ش؛ ازدی، یزید، تاریخ الموصل، به كوشش علی حبیبه، قاهره، 1387 ق / 1967 م؛ اشپولر، برتولد، تاریخ ایران در نخستین قرون اسلامی، ترجمۀ جواد فلاطوری، تهران، 1349 ش؛ بارتولد، و.، تركستان نامه، ترجمۀ كریم كشاورز تهران، 1352 ش؛ بلاذری، احمد، فتوح البلدان، به كوشش دخویه، لیدن، 1866 م؛ بیهقی، ابوالفضل، تاریخ، به كوشش علی اكبر فیاض، مشهد، 1350 ش؛ تاریخ الخلفاء، به كوشش گریازنوویچ، مسكو، 1967 م؛ تنوخی، محسن، الفرج بعدالشدة، به كوشش عبود شالجی، بیروت، 1398 ق / 1978 م؛ جاحظ، البیان و التبیین، به كوشش حسن سندوبی، قاهره، 1351 ق / 1932 م؛ حمدالله مستوفی، تاریخ گزیده، به كوشش عبدالحسین نوایی، تهران، 1362ش؛ خروموف، آ. ل.، از رستم تا دیواشتیچ، ترجمۀ س. قربانوف و ج. شریف اف، دوشنبه، 1987 م؛ خلیفة بن خیاط، تاریخ، به كوشش سهیل زكار، دمشق، 1968 م؛ خوارزمی، محمد، مفاتیح العلوم، به كوشش فان فلوتن، لیدن، 1895 م؛ دوری، عبدالعزیز، الجذور التاریخیة للشعوبیة، بیروت، 1962م؛ دینوری، احمد، الاخبار الطوال، به كوشش عبدالمنعم عامر، قاهره، 1379ق / 1959 م؛ زرینكوب، عبدالحسین، دو قرن سكوت، تهران، 1336 ش؛ سوزنی سمرقندی، محمد، دیوان، به كوشش ناصرالدین شاه حسینی، تهران، 1338 ش؛ صدیقی، غلامحسین، جنبشهای دینی ایرانی در قرنهای دوم و سوم هجری، تهران، 1372 ش؛ صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به كوشش ژاكلین سوبله و علی عماره، ویسبادن، 1402 ق / 1982 م؛ صولی، محمد، اخبار ابی تمام، به كوشش خلیل محمود عساكر و دیگران، بیروت، المكتب التجاری؛ طبری، تاریخ؛ العیون و الحدائق، به كوشش دخویه، لیدن، 1869 م؛ فردوسی، شاهنامه، به كوشش جلال خالقی مطلق، كالیفرنیا، انتشارات مزدا؛ قدامة بن جعفر، الخراج و صناعة الكتابة، به كوشش محمدحسین زبیدی، بغداد، 1979 م؛ قریب، بدرالزمان، «تعلیقات» بر داستان تولد بودا، اثر وسنتره جاتكه، تهران، نشر آویشن؛ همو، «سغدیها و آسیای میانه»، یادیار، به كوشش مسعود مهرابی، تهران، 1372 ش؛ همو، فرهنگ سغدی، تهران، 1374 ش؛ قطران تبریزی، دیوان، به كوشش محمد نخجوانی، تبریز 1333 ش؛ كندی، محمد، الولاة و القضاة، به كوشش روون گست، بیروت، 1908م؛ گردیزی، عبدالحی، تاریخ، به كوشش عبدالحی حبیبی، تهران، 1363 ش؛ مجمل التواریخ و القصص، به كوشش محمدتقی بهار، تهران، 1317 ش؛ مسعودی، علی، التنبیه و الاشراف، به كوشش دخویه، لیدن، 1893م؛ همو، مروج الذهب، به كوشش شارل پلا، بیروت، 1973 م؛ مینوی، مجتبى، مازیار، تهران، 1342 ش؛ نولدكه، تئودور، تاریخ ایرانیان و عربها در زمان ساسانیان، ترجمۀ عباس زریاب، تهران، 1358 ش؛ نویری، احمد، نهایة الارب، به كوشش جابر عبدالعال حسینی، قاهره، 1404 ق / 1984 م؛ یعقوبی، احمد، تاریخ، بیروت، 1379 ق / 1960 م؛ نیز:
Justi, F., Iranisches Namenbuch, Hildesheim, 1963; Smirnova, O. I., Ocherki iz istorii Sogda, Moscow, 1970; id, Katalog monet s gorodishcha Pendzhikent, Moscow, 1963; Von Gabain, A., «Irano-Turkish Relations in the Late Sasanian Period», The Cambridge History of Iran, Cambridge, 1983, vol, III(1); Zeimal, E. V., «The Political History of Transoxiana», ibid.علی بهرامیان
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید