جغرافیا

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بروجرد | بُروجِرْد، شهر و شهرستانی‌ در شمال‌ استان‌ لرستان‌ و در باختر ایران‌.
  • برنئو | بُرْنِئو، سومین جزیرۀ بزرگ جهان پس از گرینلند و گینۀ جدید، واقع در جنوب غربی مجمع الجزایر فیلیپین و شمال جزیرۀ جاوه. حدود یك‌سوم وسعت شمالی و غربی آن به استثنای سلطان‌نشین برونئی (ه‍ م) جزو فدراسیون مالزی، و بقیۀ آن كه 70٪ وسعت جزیره را در بر می‌گیرد، كالیمانتان نامیده می‌شود و بخشی از جمهوری اندونزی است.
  • برنو | بُرْنو، سلطان‌نشینی اسلامی در سده‌های 8 تا 13 ق / 14 تا 19 م، در بخشی از افریقای غربی. برخی این نام را برگرفته از واژۀ «باران» یا «بارام» (جمع بار) می‌دانند كه در زبان مردم صحرای افریقا به معنای «مردان» یا «جنگجویان» است
  • اخسیکت | اَخْسیكَت‌، نام‌ یكی از شهرهای ماوراءالنهر در منطقۀ فرغانه‌ كه‌ روزگاری مركز آنجا بود و اكنون‌ ویرانه‌هایی از آن‌ برجاست‌.
  • اخرید | اُخْرید، شهر و دریاچه‌ای در جمهوری مقدونیه‌، جنوب‌ یوگسلاوی سابق‌ و شرق‌ جمهوری آلبانی‌. از اخرید در مآخذ سدۀ 3ق‌م‌ با نام‌ یونانی لوخنیدُس‌ و لاتینی لیخنیدوس‌ یاد شده‌ است‌ (پاولی‌، XXVI/ 2111؛ BSE2, XXXI/ 480؛ خوری‌، 360). پولیبیوس‌ این‌ نام‌ را به‌صورت لوخْنیدا (لیخنیدوس) (VI/ 332-333) و لیخنیس (V/ 193) و ...
  • اخلاط | اَخْلاط، شهری‌ باستانی‌ در استان‌ وان‌، در شرق‌ آناتولی‌ و شمال‌ غربی دریاچۀ وان‌. این‌ شهر در °42 و ´50 طول‌ شرقی‌ و °38 و ´50 عرض شمالی‌ واقع‌ است‌. امروزه‌ بخشی‌ كوچك‌ از توابع‌ شهر بدلیس‌ (بتلیس‌) به‌ شمار می‌آید. در 1985م‌ جمعیت‌ آن‌ 800‘28 بوده‌ كه‌ 138‘11 نفر آن‌ در مركز، و بقیه‌ در روستاهای‌ اطراف زند...
  • اخمیم | اَخْمیم‌، یا اِخْمیم‌، شهر و مركز ولایت‌ جرجا (كشف‌...، 375)، واقع‌ در منطقۀ صعید مصر علیا (یاقوت‌، 1/ 165)، بر ساحل‌ شرقی رود نیل‌ و حدود 312 میلی (500 كیلومتری‌) جنوب‌ قاهره‌ (EI2) و 26 كیلومتری شمال‌ غربی شهر جرجا (بستانی‌).
  • اخشنبه |
  • اخبار الصین و الهند | اَخْبارُ الصّینِ وَ الْهِنْد، از نخستین‌ سفرنامه‌های‌ برجای‌ مانده‌ از جهانگردان‌ مسلمان‌.
  • برلس | بُرُلُّس، یا بَرَلُّس، شهر و شهرستانی به همین نام در مصر در شمال دلتای نیل و کنار دریای مدیترانه. برلس معرب نام یونانی «پارالوس» به معنی منطقۀ کنار دریاست (ﻧﻜ : ماسپرو، 42؛ EI2). ابوالفدا می‌نویسد که اگر در ساحل نیل به سوی مغرب پیش روند، ابتدا به برلس و در انتها به اسکندریه می‌رسند (ص 117). ابن‌سعید مغربی نیز...
  • برقه | بَرْقه، ناحیه‌ای با تاریخی کهن در شمال افریقا، و امروزه شهر و استانی در کشور لیبی. برقه (یونانی= بارکه) از نخستین شهرهای یونانی است که در منطقۀ سیرنائیک بنیاد نهاده شد. تاریخ زیستگاهی انسان در این سرزمین، بنابر آثار مکشوفه دست کم به دورۀ دوم عصر پارینه سنگی می‌رسد و دانشمندان برآنند که صحرای سرنائیک در هزارۀ ...
  • برقعید | بَرْقَعید، یکی از چند شهر واقع در میان راه کاروان‌رو موصل ب نصیبین در سده‌های 3 تا 6ق/9 تا 12م. موقعیت کنونی آن را شاید بتوان مکانی در منتهى‌الیه غرب استان جزیرۀ سوریه در محل تل رُمَیلان (ﻧﻜ : EI2)، واقع در °42 طول شرقی و °36 و ´55 عرض شمالی دانست (ﻧﻜ : EI1).
  • برطاس | بُرْطاس، نام قوم وسرزمینی به همین نام. در متون اسلامی این نام با تفاوتهایی نیز آمده است: برخی از مؤلفان آن را به صورت بُرداس نوشته‌اند (ابن رسته، 140؛ گردیزی، 582) و ابو عبید بکری فُرداس آورده است (ﻧﻜ : بارتولد، II(1)/868؛ مینورسکی، 462). مؤلف حدود العالم (ص 194) از دو سرزمین جدا از یکدیگر با نامهای برطاس و ب...
  • برغش | بَرْغَش (ﺳﻠ 1287-1305ق/1870-1888م)، پادشاه زنگبار. وی پنجمین پسر سعید سلطان مذهب عمان و زنگبار است (ﻧﻜ : ﻫ د، آل بو سعید) که پس از مرگ پدرش کوشید تا حکومت زنگبار را به دست آورد، اما در آغاز موفق نشد و ناچار به ولیعهدی برادر بزرگ‌ترش، ماجد اکتفا کرد (بنت سعید، 159). او همواره با برادر خود مخالفت می‌کرد و حتى ی...
  • برشلونه |
  • برسلونه |
  • برسخان | بَرْسْخان، نام قبیله‌ای ترک و شهری در کرانۀ جنوبی دریاچۀ ایسیغ کول در جمهوری قرقیزستان.
  • برس | بِرْس، یا بُرْس، نام شهری باستانی بر کرانۀ رود فرات، نزدیک محل شهر باستانی بابل، و اکنون در جنوب شرقی کربلا و شمال نجف. در وجه تسمیۀ آن گفته‌اند که چون در آنجا پارچه‌هایی کتانی می‌بافتند، آن را برس (پنبه) خوانده‌اند. برخی آن را مأخوذ از بلوس، الٰهۀ باستانی که حدس زده می‌شود معبدش در برس بوده، دانسته‌اند (باکی...
  • برزند | بَرْزَنْد، دهستانی از بخش انگوت شهرستان گرمی مغان در استان اردبیل. مساحت این دهستان بالغ بر 388 کمـ 2، و دارای 31 پارچه آبادی به مرکزیت قاسم کَنْدی است. برزند در °47 و ´53 طول شرقی و °38 و ´58 عرض شمالی، و در ارتفاع 080‘1 متری از سطح دریا واقع است (آمارنامه...، 19). کسروی نام برزند را با نام زرند ساوه، زرنگ س...
  • بردی | بَرَدی، رودی دائمی در شرق جبل الشرقی دمشق که زمینهای غوطه را سیراب می‌کند. بردیٰ در اصل نامی آرامی است که عربها نیز آن را به همان شکل به کار برده‌اند (نک‍: قدامه، 1/119)، اما به گفتۀ ابوعبید بکری از ریشۀ بَرد بر وزن فَعَلیٰ و به سبب سردی آبش بدین نام نامیده شده است.
  • برشاو |
  • بردعه | بَرْدَعه، یا بردعه، شهری کهن و تاریخی در سرزمین اران (ه‍‍ م). ویرانه‌های این شهر نزدیک شهر کنونی بردع در جمهوری آذربایجان باقی است («دائرةالمعارف...»، II/145؛ پورداوود، 2/142، 152). ظاهراً بردعه معرب نام ارمنی پَرتَو است. نامهای دیگری که در متون ارمنی برای این شهر آمده، پِروزآپات (= پیروزآباد) (نک‍: کالان ـ ک...
  • بردوان | بَرْدْوان، یا بردهامان، شهر و ناحیه‌ای در ایالت بنگال غربی در کشورهندوستان، نام بردوان برگرفته از نام واردهامان، روحانی هندوست. امروزه این شهر را بردامان نیز می‌نامند (نک‍: بریتانیکا، II/376).
  • بردسیر | بَرْدْسیر، شهرستان و شهری در استان کرمان که از آن به مشیز نیز یاد می‌شود.
  • برخوار و میمه | بُرخوار و مِیْمه، شهرستانی در استان اصفهان که مرکز آن شاهین شهر نام دارد. این شهرستان دارای 3 بخش و 8 شهر و 6 دهستان است (نک‍ : تقسیمات...، 12). برخوار و میمه از شمال به شهرستانهای کاشان، نطنز و استان مرکزی، از جنوب به اصفهان، خمینی شهر و نجف‌آباد، از شرق به اردستان، و از غرب به گلپایگان و نجف‌آباد محدود است ...
  • برج البراجنه | بُرْجُ الْبَراجِنه، شهری ساحلی در 7 کیلومتری جنوب شرقی بیروت، واقع در استان جبل لبنان. جزء اول نام این شهر (برج) از واژه‌ای یونانی به معنای مکانی مرتفع برای دیدبانی گرفته شده، و جزء دوم آن (براجنه) نام قومی عرب است که در اواسط سدۀ 9ق/15م به این منطقه مهاجرت کردند. این منطقه به علت وقوع جنگهای دریایی خالی از س...
  • بربرا | بَرْبَرا، شهر و بندری مسلمان‌نشین در شمال كشور سومالی، ‌واقع بر ساحل خلیج عد در °10 و ´27عرض شمالی و °45 و ´1 طول شرقی. شهر بربرا در فاصلۀ 315 كیلومتری جنوب شرقی باب‌المندب و 265 كیلومتری جنوب عد، در شمال شرقی شاخ آفریقا واقع شده است (كوك، 487؛ سامی، 2/1273). این شهر به روزگار كهن مالائو نام داشت و مسلمانان آ...
  • بربری |
  • برانس | بَرانِس، عنوان یكی از دو شعبۀ اصلی بربر، و از ساكنان كهن مغرب، علمای نسب‌شناس بربر و عرب برآنند كه بربران به دو شاخۀ اصلی برنس و مادغس (یا ماذغیس ملقب به ابتر) تقسیم می‌شوند. در منابع اسلامی شكل جمع این دو نام برانس وبُتْر آمده است (ابن خلدون، 6(1)/ 176؛ ابن حزم، 495).
  • برازجان | بُرازْجان، شهر و مركز شهرستان دشتستان در استان بوشهر.
  • برار | بِرار، ناحیه‌ای قدیمی در شرق ایالت مهارشترا در غرب كشور هندوستان. در دورۀ باستان این ناحیه را چنانكه در كتابهای مذهبی هندوان نیز آمده است، ویداربها می‌نامیدند (لاو، 341؛ كانینگم، 438؛ «فرهنگ...»، VII/ 365-366). ابوالفضل علامی نام اصلی آن را «وردانت» آورده، و گفته است كه «وردا» نام رودی، و «نت» به معنی كنار اس...
  • برادوست | بَرادوست، یكی از 3 دهستان بخش صومای برادوست شهرستان اورمیه، واقع در استان آذربایجان غربی. این دهستان از شمال به دهستانهای انزل جنوبی و صومای جنوبی، از خاور به دهستان نازلوچای، از جنوب به دهستان ترگور و از باختر به تركیه محدود است (سرشماری، شناسنامه، نقشۀ شهرستان اورمیه؛ دهقان، 287).
  • برات | بِرات، ولايت و شهر مركز آن، در جنوب بخش مركزی آلبانی كه قسمتی از اراضی آن كوهستانی است. سابقۀ اين شهر به سدۂ 4ق‌م می‌رسد، در سدۂ 2ق.م يونانيان اين شهر را آنتی پاتريا می‌ناميدند. در عهد امپراتوری روم شرقی (بيزانس)، اين شهر پولخِريوپوليس ناميده شد («دائرة‌المعارف...»، BSE3, III/ 204; V/ 473). از سدۂ 3ق/ 9م هنگا...
  • بذ | بَذّ، منطقه‌ای در شمال کوه هشتاد سر در آذربایجان شرقی (شمال شهرستان اهر و جنوب غربی کلیبر). بذر در آغاز مرکز جاودانیان و سپس جایگاه خرم‌دینان بود (‌ﻧﻜ : ﻫ د، بابک خرم‌دین). ابن‌خردادبه بذ را رستاقی در آذربایجان نوشته، و شهربذ را «مدینۀ بابک» نامیده است (ص 119-121؛ نیز‌ ﻧﻜ : ابن‌فقیه، 286؛ بارتولد، VII/ 211) و...
  • بدلیس | بِدلیس، شهر و مرکز استانی به همین نام در آناتولی شرقی در مشرق ترکیه.
  • بدخشان | بَدَخشان، سرزمینی کوهستانی در فلات پامیر که بخشی از آن در خاک افغانستان، و بخشی دیگر استان خودگردان بدخشان تابع جمهوری تاجیکستان است. نام آن در طول تاریخ به صورت بدخشان و بلخشان نیز ضبط شده است(برای اقوال دربارۀ ریشۀ نام، ﻧﻜ : ایرانیکا، III/ 631).
  • بدخ |
  • بدائون | بَدائون، یا بُدائون، ناحیه و شهری کهن در ایالت اوتارپرادش در شمال هند. این نام به صورت بداون و بدایون نیز آمده است (ابن‌بطوطه، 411؛ بابر، I/ 267؛ ندوی، 10؛ احمد یادگار، 39). گفته شده که واژۀ بدائون برگرفته از نام شاهزاده‌ای به نام بوداست که این شهر را در سدۀ 4ق/ 10م بنا نهاد («مجله...»، IX/ 34).
  • بخور، جاده |
  • بخراء | بَخراء، شهری باستانی در شهرستان تدمر، در استان حمص سوریه. بخراء مؤنث ابخر، به معنی بوی بد نفس است و گفته‌اند که این شهر را به سبب بوی بد خاکش (وجود چشمه‌های آب‌معدنی گوگرددار، ﻧﻜ : المعجم...، 2/ 257) چنین نامیده‌اند (ابوعبید، 1/ 230؛ یاقوت، 1/ 523). برخی به غلط گمان می‌کردند که بخراء همان «گوآریا» مورد اشارۀ ...
  • بخش | بخش، واحدی در تقسیمات کشوری ایران که قسمتی از یک شهرستان، و خود دربرگیرندۀ چند دهستان است. واژۀ بخش در زبان فارسی به معنای حصّه، نصیب، قسمت، بهره، بهره، جزء، پاره و... آمده است (ﻧﻜ : برهان...؛ نیز لغت‌نامه...).
  • بختگان | بَخْتِگان، یا نیریز، دریاچه‌ای فصلی در استان فارس. این دریاچه به مساحت 750 ﻛﻤ 2، در 85 کیلومتری شرق شیراز، 14 کیلومتری شمال استهبان، و 20 کیلومتری شمال غرب نیریز، در ارتفاع 558‘1 متری از سطح دریا واقع است (ﻧﻜ : نقشۀ تقسیمات...؛ جعفری، 163). اطلاق نام نیریز به این دریاچه را می‌توان به دلیل همجوار بودن آن با جل...
  • بخت اردشیر |
  • بخارا | بُخارا، شهر و استانی در جمهوری ازبکستان.
  • بخارلیق | بُخارْلیق، یا بُخارلیک، پُخارلیک، گروه قومی و کوچکی از بخاریان ساکن سیبری (آکنیر، 98؛ «دائرةالمعارف...»، XII/ 825؛ EI2, I/ 133 ). اینان از بازماندگان بازرگانانیند که در سدۀ 10ق/ 16م از بخارا و اراضی آسیای مرکزی به سیبری غربی مهاجرت کردند و در آنجا استقرار یافتند (همانجا؛ آکنیر، 98). آن زمان میان امیران بخارا ...
  • بحرین | بَحْرِیْن، نام قدیم منطقه‌ای واقع برساحل شرقی شبه جزیرۀ عربستان، جغرافی‌دانان دست‌کم تا سده‌های 6-7ق/ 12-13م نام بحرین را بر منطقۀ وسیعی از کنارۀ شرقی شبه جزیرۀ عربستان اطلاق کرده‌اند که از شمال به بصره، و از جنوب به عُمان، و از غرب به منطقۀ یمامه، و از شرق به جنوب غربی خلیج‌فارس محدود می‌شد (ابن‌رسته، 182؛ ا...
  • بحیره | بُحَیْره، استانی در شمال غربی مصر، شامل نواحی غرب رودخانۀ نیل که از شمال به دریای مدیترانه و از جنوب‌شرقی به تپه‌هایی در وادی نطرون محدود است. این استان در عرض °25 و ´30´ شمالی از استان جیزه جدا می‌شود (EI1).
  • بحرین | بَحْرِیْن، کشوری که در 1349ش/ 1970م در پی کشمکشهایی میان دولتهای ایران و انگلستان پدید آمد و سرانجام با همه‌پرسی سازمان ملل متحد و موافقت دولت ایران به استقلال رسید و در 1350ش/ 1971م به عضویت آن سازمان پذیرفته شد. نظام حکومتی بحرین مشروطۀ سلطنتی است و بنابر قانون‌اساسی از 3 قوۀ مقننه، مجریه و قضایی تشکیل یافت...
  • بحرالمیت | بَحْرُالْمَیِّت، دریاچه‌ای در فلسطین که به واسطۀ فقدان حیات جانوری، به این‌نام (دریای‌مرده مشهور شده است؛ اما در منابع مختلف و در میان اقوام گوناگون اسامی و القاب دیگری هم یافته است، چنانکه در تورات نام آن دریای نمک (بحرالملح) و دریای عربه و دریای شرقی (سفرتثنیه، 17:3؛ صحیفۀیوشع، 16:3، نیز 3:12؛ کتاب دوم پادش...
  • بحرالغزال | بَحْرُالْغَزال، رود و استانی در سودان.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: