مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بلخ، رود* |
  • بلخی، ابوعبدالله |
  • بلخ | بَلْخ، شهر و ناحیه‌ای‌ کهن‌ در خراسان‌ بزرگ‌. حدود و قلمرو ناحیۀ تاریخی‌ بلخ‌ در طول‌ زمان‌ با آنچه‌ امروز بلخ‌ نامیده‌ می‌شود، متفاوت‌ بوده‌ است‌.
  • بلتستان | بَلْتِسْتان، منطقه‌ای‌ مسلمان‌نشین‌ در شمال‌ غربی‌ شبه‌ قارۀ هند. این‌ منطقه‌ را در عهد باستان‌ تبّت‌ می‌خواندند و چون‌ با گذشت‌ زمان‌ این‌ نام‌ بر منطقۀ لَدّاخ‌ نیز گسترش‌ یافت‌، برای‌ تشخیص‌ آن‌ از تبت‌ مشهور و اصلی‌، اولی را تبت‌ کوچک‌ و دومی‌ را تبت‌ بزرگ‌ نامیدند
  • بلبیس | بِلْبَیس‌، شهر و شهرستانی‌ به‌ همین‌ نام‌ در استان‌ الشرقیۀ مصر. این شهر در °30 و ´25 عرض‌ شمالی‌ و °31 و ´34 طول‌ شرقی‌ در شمال شرقی‌ قاهره‌ در کنار یکی‌ از شاخه‌های‌ دلتای‌ نیل‌ واقع‌ است‌ (حتی‌، 161؛ بریتانیکا).
  • بلبلستان | بُلْبُلِسْتان‌، کتابی‌ نوشتۀ محمد فوزی‌ موستاری‌ در 1152ق‌ / 1739م‌. از نویسندۀ این‌ کتاب‌، اطلاعات‌ بسیار اندکی‌ در دست‌ است؛ همین اندازه‌ می‌دانیم‌ که‌ وی‌ اهل‌ موستار بوسنی‌ و هرزگوین‌ بوده، و در 1160ق‌ / 1747م‌ درگذشته است
  • بلج بن بشر | بَلْجِ بْنِ بِشْر (د شوال‌ 124 / اوت‌ 742)، سردار جنگاور امویان‌ در شمال‌ افریقا و اندلس‌. وی‌ از تیرۀ بنی‌ قُشَیر کلاب‌، از قبایل قیسی‌ بود و نسبتهای‌ قشیری‌ و قیسی‌ او بدین‌ سبب‌ است
  • بلبن |
  • بلبل شاه | بُلْبُلْ شاه، شرف‌الدین عبدالرحمان‌ (د 727ق‌ / 1327م‌)، عارف‌ و صوفی‌ طریقۀ سهروردیه‌ و از مشایخ‌ کشمیر در سدۀ 8ق‌. وی‌ در کشمیر به‌ «بلبل‌ شاه‌» معروف‌ است‌، اما او را «بلال‌ شاه‌» و «بابا بلال‌» نیز خوانده‌اند.
  • بلباس | بِلْباس‌، نام‌ کهن‌ یکی‌ از ایلات‌ و نیز اتحادیه‌ای‌ از ایلات‌ کرد پراکنده‌ در نواحی‌ کردستان‌ ایران‌ و عراق‌.
  • بلال حبشی | بِلال حَبَشی، از نخستین گروندگان به اسلام، اولین مؤذن، خادم و صحابی پیامبر(ص). از زندگی او پیش از گرویدن به اسلام اطلاعی در دست نیست، جز آنکـه برخی از منابع او را، بی‌آنکـه از پدرش یاد كنند، از زادگان (مولدان) بنی جُمَح، و مادرش حمامه (جمامه باید تصحیف حمامه باشد) را كنیز یكی از اینان دانسته‌اند.
  • بلبل | بُلْبُل‌، ملااشرف‌ دیری‌ (1093-1189ق‌ / 1682-1775م‌)، شاعر قرن‌ 12ق‌ / 18م‌. نام‌ اصلی‌ وی‌ شرف‌الدین‌ است‌ (غلام‌سرور، 2 / 286)، اما در منابع‌ از او با نام‌ ملامحمد اشرف‌ و ملااشرف‌ دیری‌ یاد شده‌، و به‌ «بلبل‌ شاه‌» نیز شهرت‌ داشته‌ است
  • بلاوات | بَلاوات، یا بلاباذ، بلوات، روستایی كوچك در 25كیلومتری جنوب خاوری شهر موصل. شهرت این روستا به سبب وجود تپه‌ای باستانی در نزدیكی آن است كه آثار با ارزشی از دوران آشور باستان از آن به دست آمده است
  • بلاغت | بَلاغَت، در لغت به معنای شیوایی، رسایی و سخنوری، برگرفته از بلغ الكلام (رسید و منتهی شد سخن به «مخاطب») است و در اصطلاح مطابقت كلام با مقتضای حال مخاطب را گویند.
  • بلال بن حارث | بِلال بْن حارِث، ابوعبدالرحمان (د 60ق / 680م)، صحابی پیامبر اكرم (ص). او از قبیله مُضَری بنی مُزَینه بود (ابن قتیبه، 298؛ ابن حبان، 3 / 28) و در رجب 5ق همراه گروهی از افراد قبیله خود به حضور پیامبر(ص) آمد و اسلام آورد
  • بلاط الشهداء | بَلاطُ الشُّهَداء، عنوانی كه در منابع اسلامی بر پیكار معروف میان مسلمانان و مسیحیان در اوایل قرن 2ق / 8م در نزدیكی شهر پواتیه در غرب فرانسه اطلاق شده است و گاه آن را غزوۀ بلاط نیز نامیده‌اند
  • بلاشر | بِلاشِر، رژیس (1279-1352ش / 1900-1973م)، از بزرگ‌ترین خاورشناسان جهان در زمینۀ ادب و زبان عربی.
  • بلاط | بَلاط، یا بِلاط، نام چندین كاخ كهن، شهر و روستا در سوریه، فلسطین، آناتولی و اسپانیا. بلاط واژه‌ای است معرب كه در منابع عربی به معانی گوناگون از جمله به معنی قصر و كاخ آمده است. بلاط در این معنی معرب واژه «پالاتیوم1» لاتین است (برای معانی دیگر، نک‍ : دنبالۀ مقاله).
  • بلاذری | بَلاذُری، احمد بن یحیی بن جابربن داوود (د ح 279ق / 892م)، كاتب، شاعر، مترجم، تاریخ‌نگار و نسب‌شناس بزرگ سدۀ 3ق / 9م. كهن‌ترین آثاری كه در آنها اشاره‌ای به زندگی و فعالیتهای بلاذری وجود داشته...
  • بلاساغون | بَلاساغون، ولایت و شهری در آسیای مركزی كه دست‌كم تا دوران مغول پابرجا بوده است. نام آن به گونه‌های مختلف آمده است. مقدسی آن را به صورتهای بلاسَكون (ص 264) و ولاسكون (ص 275) آورده
  • بلاسگان | بَلاسَگان، دشتی واقع در دو سوی رود ارس و جنوب مسیر سفلای رود كُر. این نام در ارمنی بالاساكان و باغاساكان (كالان كاتواتسی، 69؛ موسی خورنی، 203)، و در عربی به صورت بلا سجان و بلاشجان (ابن فقیه، 293؛ ابن‌خردادبه، 18، 121؛ نیز نک‍ : مشكور، نظری ...، 8، كه آن را معرب بلاشگان دانسته) آمده است.
  • بلا، سیدی | بَلّا، سیدی، ابومحمد عبدالله بن عزوز مراكشی (د 1204ق / 1790م)، نویسندۀ برجستۀ تونسی. اصل وی از سوس و نسبش قرشی عباسی بود. از آنجا كه در زبان بربر واژۀ عبدالله، «بَلَّه» (بَلّا) تلفظ می‌شود، تودۀ مردم وی را «بلّه بن عزوز» می‌خواندند
  • بگتغدی | بِگْتُغْدی، یا بَكتغدی (د 431ق / 1040م)، از امیران و سپهسالاران دورۀ غزنوی (بگتغدی واژه‌ای تركی، و به معنای بیك‌زاده و امیرزاده است).
  • بگتکین، بنی | بَگْتَكین، بَنی، خاندانی از فرمانروایان سرزمینهای غرب دجله كه حدود یك قرن (539-630ق / 1145-1233م)، زیر فرمان اتابكان زنگی و ایوبیان، و به عنوان نایبان آنها بر شهرهایی چون موصل، اربیل، شهرزور، حران و ... فرمان راندند.
  • بگرمی | بَگِرْمی، یا بكرمی، بقرمی، نام منطقه‌ای در ناحیۀ افریقای مركزی، و دولتی به همین نام كه در سده‌های 10-13ق / 16-19م برخی از فرمانروایانش مسلمان بوده‌اند.
  • بکیر بن ماهان | بُكَیرِ بْن ماهان، ابوهاشم (د اواخر سال 126ق / 744م)، داعی بزرگ جنبش ضداموی.
  • بگتمر |
  • بگ | بِگ، یا بیگ، بیك، بك، پیگ، بای، بی، لقب دولتمردان و اشراف‌زادگان در زبان تركی، به معنی بزرگ، ثروتمند، امیر، شاه‌زاده، حاكم، ارباب، آقا، ومؤنث آن بیگُم به معنی شاه‌زاده خانم، خاتون و خانم (برای صورتهای مختلف، نک‍ : كاشغری، 1 / 299؛ «دائرةالمعارف ترك1»، VI / 265؛ دائرةالمعارف فارسی، 1 / 436؛ I / 1159 ,EI²).
  • بکیر بن وشاح | بُكَیرِبْن وِشاح (وَسّاج) (د 77ق / 696م)، حاكم خراسان در آغاز خلافت عبدالملك اموی. اطلاعات منابع درباره وی محدود به سالهای 64 تا 77ق است.
  • بکریه | بَكْرّیه، عنوانی كه هم به پیروان بكربن اخت عبدالواحد ــ صوفی زهدگرای بصری سدۀ 2ق كه دستی نیز در علم كلام داشت ــ اطلاق می‌شود و هم به جماعتی كه معتقدند امامت ابوبكر بر اساس «نص» پیامبر (ص) بوده است. البته برخی برآنند كه این هر دو فرقه یك گروهند.
  • بکسر | بُكْسَر، شهری تاریخی در ناحیۀ شاه آباد ایالت بیهار در هند. از آنجا كه بسیاری از كسانی كه به اعتقاد هندوان سرودهای ودایی به آنها الهام می‌شده، در اینجا می‌زیستند
  • بکری، مصطفی | بَكْری، مصطفی بن كمال‌الدین بن علی صدّیقی حنفی، ملقب به محیی‌الدین و قطب‌الدین (ذیقعده 1099- ربیع‌اﻵخر 1162 / سپتامبر 1688- مارس 1749)، سیاح، ادیب و عارف نامدار طریقت خلوتیه.
  • بکشلو | بَکِشْلو، نک‍ : افشار، گروه قومی عشایری.
  • بکیر بن اعین |
  • بکریه |
  • بکری، ابوالنجم | بَكْری، ابوالنجم محمد توفیق بن علی بن محمد (1287-1351ق / 1870-1932م)، ادیب، شاعر، صوفی و اشراف‌زادۀ متدین و دولتمرد مصری. وی از یك سو به خلیفه ابوبكر منسوب، و از سویی سبباً به خاندان امام حسن بن علی (ع) وابسته است (فهمی، 22-23؛ عقاد، 43).
  • بکربن نطاح | بَكْرِ بْن نَطّاح، ابوالوائل (د ح 200ق / 816م)، شاعر اهل یمامه. نسب او را به استناد ابیاتی از وی به عِجْل و یا حنیفه، پسران لُجَیم رسانده، و از همین رو، او را عجلی و یا حنفی خوانده‌اند (نک‍ : ابوالفرج، 19 / 106)، اما خطیب بغدادی او را اهل بصره می‌داند (7 / 90).
  • بکری، ابوالمکارم | بَكْری، ابوالمكارم محمد بن ابی الحسن محمد بن محمد بكری صدیقی (930-994ق / 1524-1586م)، ملقب به شمس‌الدین و زین‌العابدین، و معروف به ابیض الوجه، عالم و صوفی مصری.
  • بکر بن وائل | بَكْرِ بْن وائل، قبیله‌ای بزرگ، پر شاخه و جنگاور از عرب عدنانی كه نسب آنان را به ربیعه، و از طریق آن به عدنان بن ادد بن اسماعیل، فرزند ابراهیم پیامبر (ع) می‌رسانند.
  • بگ زاده | بِگ‌زاده، یا بیگ‌زاده، نام یك گروه بزرگ كُرد زبان پراكنده در شمال غرب ایران و مناطقی از سلیمانیه عراق. بگ‌زاده‌ها را یكی از 5 گروه بزرگان ونجبای كرد دانسته‌اند (نیكیتین، 285).
  • بکر سویاشی | بَكْرِ سوباشی (صوباشی)، شحنۀ بغداد در دوران سلطان مراد چهارم، پادشاه عثمانی. از جزئیات زندگی بكر آگاهی چندانی در دست نیست. برخی از مآخذ او را رومی‌تبار و ساكن بغداد دانسته‌اند (محبی، 1 / 455).
  • بکری، ابوعبید |
  • بکتاشیه | بَكْتاشیه‌، یكی‌ از طریقه‌های‌ بزرگ‌ صوفیه‌ كه‌ در آسیای‌ صغیر و منطقه بالكان‌ پیروان‌ بسیار دارد.
  • بکر بن عبدالعزیز عجلی | بَكْرِ بْن عَبْدُالْعَزیزِ عِجْلی (د 285 / 898م)، شاعر كوفی تبار عصر عباسی و آخرین امیر خاندان ابودلف عجلی. وی احتمالاً در اوایل سدۀ 3ق و در منطقه جبال تولد یافت و در زمانی كه دقیقاً دانسته نیست، به اصفهان رفته است
  • بکران | بَكْران، محمد بن نجیب، جغرافی‌دان و مؤلف جهان نامه. آگاهی ما دربارۀ وی بسیار اندك، و منحصر به استنباطی است كه از كتاب او به دست می‌آید. در این كتاب تنها یك تاریخ وجود دارد
  • بکتوزون | بَكْتوزون، یا بِگْتوزون، سپهسالار خراسان و از امیران ترك در پایان روزگار سامانیان (اواخر سدۀ 4ق / 10م). بكتوزون نامی ‌تركی و مركب از دو جزء بَك / بِگ (نک‍ : ه‍ د، بِگ، بیگلربیگی) و توزون / توذون است كه جزء دوم آن در تركی كهن، لقبی دیوانی بوده است
  • بکر بن اخت عبدالواحد |
  • بکائین | بَكّائین‌، یا بكائون‌ (گریندگان‌)، گروهی‌ از مسلمانان‌ كه‌ به‌ سبب‌ گریستن‌ بر ناتوانی‌ خود از شركت‌ در غزوۀ تبوك‌، به‌ این‌ لقب‌ شهرت‌ یافتند.
  • بکار بن عبدالله بن مصعب | بَكّارِ بْن‌ عَبْدُاللّه‌ بْن‌ مُصْعَب‌، ابوبكر (د ربیع‌الاخر 195 / ژانویه 811)، از شخصیتهای سیاسی وابسته‌ به‌ حكومت عباسیان‌ كه به نیای بزرگ خود زبیر بن عوّام‌ صحابی پیامبر اكرم ‌(ص‌) منسوب شد و بكار زبیری شهرت یافت‌.
  • بقیع | بَقیع‌، كهن‌ترین‌ و مشهورترین‌ گورستان‌ دورۀ اسلامی‌ در شهر مدینه‌ كه‌ به «بقیع‌ الغَرقَد»، یا به‌ ویژه‌ در زمان‌ متأخر به «جنة البقیع‌» نیز شهرت‌ داشته‌ است‌.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: