مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بلی | بَلیّ، تیره‌ای از قبیلۀ بزرگ قضاعه. بلی نام نیای این قبیله است (كلبی، 2 / 705؛ ابن‌قتیبه، 104؛ همدانی، الاكلیل، 1 / 188-189؛ ابن حزم، 478).
  • بلیانی، امین الدین | بَلْیانی، امین‌الدین محمد بن علی بن مسعود بلیانی (668-11 ذیقعدۀ 745ق / 1270-16 مارس 1345م)، عالم و عارف كازرونی معاصر با آل اینجو. كهن‌ترین و مهم‌ترین منبع در شرح احوال و زندگانی او، كتاب مفتاح الهدایة و مصباح العنایة است كه توسط محمود بن عثمان، یكی از مریدان وی، نگاشته شده است.
  • بلوی، ابومحمد | بَلَوی‌، ابومحمد عبدالله بن‌ محمد مدینی‌ (زنده‌ در 330ق‌ / 942م‌)، مورخ‌، محدث‌ و فقیه‌ مصری‌. از سرگذشت‌ او اطلاع‌ چندانی‌ در دست‌ نیست‌. ابن‌‌ندیم‌ نخستین‌ کسی‌ است‌ که‌ از بلوی‌ یاد کرده‌ است‌
  • بلوهر و بوداسف | بِلوهَرْ وَ بوداسَف، داستانی دینی و اخلاقی دربارۀ زندگی گوْتَمه بودا1، بنیان‌گذار دین و آیین بودایی، و چگونگی رسیدن او به حقیقت دین در پی تعلیمات بلوهر، حكیم زاهد كه از سراندیب برای هدایت او به شهر شولابط آمده بود
  • بلوی، ابوعامر | بَلَوی‌، ابو عامر محمد بن‌ احمد (د 559ق‌ / 1164م‌)، ادیب‌، شاعر، مورخ‌ و کاتب‌ اندلسی‌. اجداد وی‌ اهل‌ شهر سالم‌ (در شمال‌ اندلس‌) بودند و خود در طرطوشه‌ زاده‌ شد، به‌همین‌ سبب‌، منابع‌ از او به‌ سالمی‌ طرطوشی‌ (نسبت‌ طرطوسی‌ در بعضی‌ منابع‌ نادرست‌ است‌) یاد کرده‌اند
  • بلوکباشی | بُلوكْباشی، عنوانی نظامی و اداري در تشكيلات دولت عثمانی، به معنی فرمانده و رئيس بلوك (ه‍ م). اين عنوان در نظام اداري ايران نيز از سدۀ 10ق / 16م به بعد كاربرد داشته است.
  • بلوک | بُلوك، يا بولوگ، اصطلاحی در تقسيمات كشوري در ايران در سده‌هاي گذشته، نيز اصطلاحی نظامی‌ در سازمان لشكري دولت عثمانی.
  • بلوی، ابوجعفر | بَلَوی، ابوجعفر احمدبن علی، نویسنده و دانشمند اندلسی قرن 9 و 10ق / 15 و 16م (دربارۀ نام كامل او، نک‍ : بلوی، 174، 179، 194؛ عمرانی، 20).
  • بلوشه | بِلوشه، گابريل ژوزف اِدگار (1249-1316ش / 1870-1937م)، خاورشناس فرانسوي. او در برد. پس از آن به آموختن تاريخ، آثار و زبانهاي مشرق زمين روي آورد. قدرت استدلال منطقی و رياضی بلوشه همواره در بررسيهاي پژوهشی او اثر بسيار داشت.
  • بماکو | بَماكو، پایتخت كشور مالی و استانی به همین نام.
  • بلوط |
  • بلوغ | بُلوغ، اصطلاحی در فقه و حقوق، به معناي رسيدن انسان به مرحله‌اي از رشد كه ملزم به رعايت قوانين شرعی يا عرفی باشد. بلوغ يكی از شرايط عمومی ‌الزام به تكاليف، و برخورداري از برخی حقوق است كه «اهليت» خوانده می‌شوند.
  • بلوچ | بَلوچ، جماعت بزرگی از گروههاي قومی‌ گوناگون كه در منطقۀ گسترده‌اي به نام بلوچستان در ايران، پاكستان و بخش مجاور آنها در افغانستان و نيز در نواحی ديگر اين سرزمينها و جاهايی مانند هند، تركمنستان، عمان و امارات متحده عربی زندگی می‌كنند.
  • بلوچی | بَلوچی، از زبانهاي ايرانی نو شمال غربی (جهانی، 11؛ فراي، 48؛ فره‌وشی، 49). سخن‌گويان زبان بلوچی احتمالاً نخست در حاشيه درياي خزر می‌زيستندI / 1006) ,EI2) و شايد به همين علت است كه فردوسی در شاهنامه «بلوجی» و «گيلی» را در كنار يكديگر آورده است
  • بلنسیه | بَلَنْسیه‌، یا والنسیا1، ایالتی‌ کهن‌ و شهری‌ در شرق‌ اسپانیا، کنار دریای‌ مدیترانه‌. این‌ ایالت‌ با 255‘ 23 کمـ2 وسعت‌ در ارتفاع‌ 12 تا 64 متری‌ از سطح‌ دریا قرار دارد. در 1378ش‌ / 1999م‌ جمعیت‌ آن‌ 474‘066‘4 نفر بود که‌ حدود 80٪ آن‌ در دشت‌ ساحلی‌ خلیج‌ بلنسیه‌ سکنى داشته‌اند.
  • بلوچستان |
  • بلمه | بِلْمه‌1، شهری‌ کوچک‌ و واحه‌ای‌ به‌ همین‌ نام‌ در صحرای‌ بزرگ‌ افریقا، واقع‌ در شرق‌ نیجر. این‌ شهر در زبان‌ محلی‌ «توگی‌» یا «تزیگی‌» خوانده‌ می‌شود و بلمه‌ نامی‌ است‌ که‌ عربها برآن‌ نهاده‌اند.
  • بلنجر | بَلَنْجَر، شهری که بنابر گزارشهای‌ تاریخی‌ در ماوراء قفقاز و سرزمین‌ خزر قرار داشته‌ است‌. در متون‌ اسلامی‌ نام‌ این‌ شهر به همین صورت نوشته شده‌، ولی در بعضی‌ مآخذ به‌صورت‌ بِلِنْجِر و بَلِنْجِر نیز آمده‌ است
  • بلگرامی، عبدالجلیل | بِلْگْرامی‌، عبدالجلیل‌ (1071- 1138ق‌ / 1661-1726م‌)، شاعر پارسی‌گوی‌ هند. پدرش‌ میرسیداحمد (د 1096ق‌ / 1685م‌) مردی‌ پرهیزگار و از مشاهیر روزگار خود بود (خوشگو، 3 / 155). عبدالجلیل‌ در بلگرام‌، از توابع‌ شاه‌آباد قنوج‌ به‌ دنیا آمد
  • بلگرامی، امیر حیدر | بِلْگْرامی‌، امیرحیدر (1165-1217ق‌ / 1752-1802م‌)، پسر نورالحسین‌ و نوادۀ میر غلامعلی‌ آزادِ شاعر، فقیه‌ حنفی‌، تاریخ‌نگار، شاعر و نحوی‌ شبه‌قاره‌. وی‌ در بلگرام‌ زاده‌ شد و در 3 سالگی‌ پدر خود را از دست‌ داد.
  • بلگراد |
  • بلگرام | بِلْگْرام‌، شهری‌ کهن‌ در بخش‌ هاردویی‌ ایالت‌ او تارپرادش‌ و یکی‌ از قدیم‌ترین‌ مراکز فرهنگ‌ اسلامی‌ در شبه‌ قارۀ هند. این‌ شهر در °27 و ´11 عرض‌ شمالی‌ و °80 و ´2 طول شرقی‌ و بر ناحیۀ مرتفع‌ شیب‌داری‌ واقع‌ است‌
  • بلکین بن زیری |
  • بلوچی، ادبیات | بَلوچی، اَدَبيّات، ميراث ادبی غنی و پرارزش قوم بلوچ. اين ميراث ادبی مجموعه‌اي از اشعار حماسی، عشقی، تاريخی، اجتماعی، اخلاقی و پند و ‌اندرز و جز آنها را در برمی‌گيرد كه از چند سده پيش تاكنون به صورت شفاهی سينه به سينه و نسل ‌اندر نسل انتقال يافته، و به امروز رسيده است.
  • بلکاتگین | بِلْکاتِگین‌ (د 362ق‌ / 973م‌)، از غلامان‌ ترک‌ دربار آلپ‌ تکین‌ و سومین‌ امیر غزنوی‌ پیش‌ از آل‌ ناصر. بلکا به‌ معنای‌ دانشمند و عاقل‌ (کاشغری‌، 1 / 358)، و تگین‌ به‌ معنای‌ امیر، و از القاب‌ امرای‌ ترک‌ غزنه‌ بوده‌ است
  • بلکین بن محمد |
  • بلک | بَلَک‌، یا بُلُک‌، نورالدولة بن‌ بهرام‌ بن‌ اَرْتُق‌ (مق‍ 518ق / 1124م‌)، از امرای‌ طبقۀ نخست‌ آل‌ ارتق‌ (ه‍ م‌) و از فرماندهان‌ مسلمان‌ در جنگهای‌ صلیبی‌. نخستین‌بار از بلک‌ در وقایع‌ سال‌ 489ق‌ / 1096م‌ به‌ عنوان‌ فرمانده‌ سپاه‌ شهر سَروج‌ در کرانۀ فرات‌ وسطى یاد شده‌ است‌
  • بلقینی | بُلْقینی‌، خاندانی‌ شافعی‌ مذهب‌ِ فلسطینی‌تبار و سرشناس‌ در مصر و شام‌ در سده‌های‌ 7-9ق‌ / 13-15م‌. اینان‌ که‌ از خانوادۀ عالمان محلی‌ شهرستانهای‌ مصر بودند، با نفوذ به‌ دستگاه‌ حکومتی‌ ممالیک‌، برای‌ خویش‌ اعتباری‌ درخور به‌ هم‌ رساندند.
  • بلقاء | بَلْقاء، نام‌ کوه‌ و استانی‌ در کشور اردن‌. کلمۀ بلقاء (صیغۀ مؤنث‌ صفت‌ ابلق‌) به‌معنای‌ سیاه‌ و سفید است‌ (ابوعبید، معجم‌...، 1 / 275) و برخی‌ این‌ نام‌ را منسوب‌ به‌ بالق‌ بن‌ صفر از اخلاف‌ عمان‌ بن‌ لوط دانسته‌اند (سمعانی‌، 1 / 393).
  • بلقیس | بِلْقیس‌، نامی‌ که‌ در روایات‌ اسلامی‌ برای‌ ملکۀ سبای‌ مذکور در قرآن‌ کریم‌ آمده‌ است‌. براساس‌ آیاتی‌ از سورۀ نمل‌، سلیمان‌(ع‌) به‌ وسیلۀ هدهد از مردم‌ خورشیدپرست‌ سرزمینی‌ آگاه‌ شد که‌ زنی‌ بر ایشان‌ حکم‌ می‌راند...
  • بلقین بن زیری |
  • بلقین |
  • بلغارستان | بُلْغارِسْتان‌، کشوری‌ در جنوب‌ شرقی‌ اروپا، و در بخش‌ شرقی‌ شبه‌ جزیرۀ بالکان‌. این‌ کشور با مساحت‌ 912‘110کمـ2، میان‌ °41 و ´14 تا °44 و ´12 عرض‌ شمالی‌، و °22 و ´21 تا °28 و ´36 طول شرقی‌ قرار دارد
  • بلغار | بُلْغار، نام‌ مردمی‌ از تبار ترکان‌ که‌ در اوایل‌ قرون‌ وسطى دو دولت‌ در اراضی‌ اطراف‌ رودهای‌ ولگا و دانوب‌ بنیاد نهادند.
  • بلعمی | بَلْعَمی، عنوان‌ چند تن‌ از دیوانیان‌ و دانشمندان‌ خراسان‌ که‌ دو تن‌ از ایشان‌ در دستگاه‌ سامانیان‌ به‌ وزارت‌ رسیدند. نسب‌ این‌ خاندان‌ به‌ اعراب‌ بنی‌ تمیم‌ می‌رسد و ابن‌ ماکولا سلسله‌ نسب‌ ابوالفضل‌ بلعمی‌ را تا زید مناۀ فرزند تمیم‌ ذکر کرده‌، و نسبت‌ تمیمی‌ در برخی‌ مآخذ از اینجاست
  • بلغم |
  • بلطی | بَلَطی، ابوالفتح تاج‌الدین عثمان بن عیسی بن‌ منصور (524- 599ق‌ / 1130-1203م‌)، ادیب‌، شاعر و نحوشناس‌.
  • بلعم باعور | بَلْعَمِ باعور (یا باعورا)، دانشوری‌ پرهیزگار در قصص‌ بنی‌اسرائیل‌ که‌ فرجام‌ کار او به‌ تباهی‌ انجامید. داستان‌ بلعم‌ بن‌ باعور (بلعام‌ بن‌ بعور)، از مضامین‌ مشترک‌ در نوشته‌های‌ دینی‌ عهدین‌ و روایات‌ اسلامی‌، با خطوط کلی‌ همسان‌ است‌.
  • بلعرب بن سلطان | بَلْعَرَبِ بْنِ سُلْطان‌ (د 1104ق‌ / 1693م‌)، سومین‌ امام‌ یعربیها از اباضیان‌ عُمان‌ و جانشین و فرزند سلطان‌ بن‌ سیف‌ (بلعرب‌ احتمالاً مخفف‌ ابوالعرب‌، و کنایه‌ از بخشندگی‌ است‌).
  • بلعرب بن حمیر |
  • بلع |
  • بلخاب |
  • بلرم |
  • بلد | بَلَدْ، سورۀ نودم‌ قرآن‌ کریم‌ که‌ برحسب‌ ترتیب‌ نزول‌، سی‌ و پنجمین سوره‌ از سور مکی‌ به‌شمار می‌رود. این‌ سوره‌ دارای‌ 20 آیه، 82 کلمه و 330 حرف است (میبدی، 10 / 496؛ رامیار، 244).
  • بلدیه | بَلَدیه‌، نام چند روزنامه‌ و مجلۀ خبری که‌ در فاصلۀ سالهای 1325 تا 1358ق‌ در شهرهای‌ تهران‌، اصفهان‌، تبریز، رشت و هرات منتشر می‌شد.
  • بلخی، ابوالقاسم |
  • بلده |
  • بلخان | بَلْخان‌، دو رشته‌ کوه‌ (بلخان‌ بزرگ‌ و کوچک‌) در غرب‌ جمهوری‌ ترکمنستان‌ که‌ دشت‌ اوزبوی‌ آنها را از یکدیگر جدا می‌کند.
  • بلغه | بُلْغه‌، یا البلغة فی‌ اللغة، یا البلغة المترجم‌ فی‌ اللغة، کهن‌ترین‌ فرهنگ‌ شناخته‌ شدۀ عربی‌ به‌ فارسی‌، به‌ قلم‌ ابویوسف‌ یعقوب‌ بن‌ احمد نیشابوری‌ (د رمضان‌ 474ق‌ / فوریۀ 1082م‌) لغت‌شناس‌، ادیب‌ و شاعر ذولسانین‌ ایرانی‌.
  • بلخی، ابوزید |

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: