مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • استرابادی |
  • استاجلو |
  • استرابادی | اِسْتَرابادی، شرف‌الدين‌ علی‌ حسينی‌ استرابادی نجفی‌، از علمای اماميه‌ در سدۀ 10ق‌/ 16م‌. اصل‌ او از استراباد بوده‌ است‌ و شايد همانجا نيز متولد شده‌ باشد. در نجف‌ سكنی‌ داشت‌ و از شاگردان‌ محقق‌ كركی‌ (د 940ق‌) بود (مجلسی‌، 10/ 13؛ افندی، 4/ 66 -67). مجلسی‌ (همانجا) از وی با تعبير «الفاضل‌ العلامۀ الزكی‌» يا...
  • اسپرته |
  • استار | اِسْتار، واحد توزين‌ چيزهاي‌ خُرد و داروها. اين‌ كلمه‌ در منابع‌ به‌ شكل‌ اِستير (نك: ابومنصور، 315؛ اخوينى‌، 502، 611؛ زمخشري‌، 385؛ منوچهري‌، 153) و سِتير ( لغت‌ فرس‌، 49؛ اخوينى‌، 309؛ نخجوانى‌، 108؛ فردوسى‌، 3/ 65، بيت‌ 1470) نيز آمده‌، و به‌ اساتير جمع‌ بسته‌ شده‌ است‌. استار در شعر عرب‌ مجازاً به‌ معنى‌...
  • اسبن |
  • اسپهبدیه |
  • اسب دوانی |
  • آتشی | 1. میرزا حسن، شاعر سدۀ 13ق / 19م، كه خود را سلمی، سلیمی، عبدی و قاسم نیز می‌نامید (آستان قدس، 7 / 346؛ منزوی، 4 / 2747،‌ 2748). وی سرایندۀ منظومه‌ای به نام جنگ‌نامه، در شرح نبردهای حضرت علی(ع) و مناقب ائمۀ شیعه است. بخشی از این منظومه مثنوی و در بحر متقارب و بخشی دیگر به صورت قصایدِ سست و مفصل است (صفا، 390؛ ...
  • آتشکده | آتَشْكَده، پرستشگاه زردشتیان كه آتش در جایی خاص از آن قرار دارد و مهم‌ترین آیینهای دینی در آن و در برابر آتش انجام می‌گیرد. زمان آغاز برپاداشتن آتشكده معلوم نیست. ظاهراً زردشتیان از سدۀ 4ق‌م به بعد به تقلید از مردم بین‌النهرین به ساختن معبد پرداخته‌اند. پیش از آن مراسم دینی آنان در فضای آزاد و به‌ویژه بر بلند...
  • آتش لکهنوی | آتَشِ لَكْهْنَوی، خواجه حیدرعلی (د 1263ق / 1847م)، متخلص به «آتش»، فرزند خواجه علی‌بخش از شاعران اردو زبان هند. مصحفی (د 1240ق / 1825م) در آغاز ریاض‌الفصحاء (ص 4-10) ذكر او را آورده و سن او را 29 سال نوشته است. چون آغاز نگارش این كتاب 1221ق / 1806م بوده، ولادت آتش باید در حدود 1192ق / 1778م باشد. عشرت لكهنوی ...
  • الازهر | اَلْاَزْهَر، یا جامع الازهر، کهن‌ترین نهاد آموزشی ـ دینی بازمانده از روزگار فاطمیان در مصر که همزمان با تأسیس شهر قاهره بنیاد نهاده شد و با گذشت بیش از هزار سال رویارویی با بسیاری از دگرگونیهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی همچنان به عنوان یکی از پرآوازه‌ترین دانشگاههای اسلامی موجود جهان به حیات علمی ـ آموزشی خود ا...
  • ازهری | اَزْهَری، ابومنصور محمدبن احمدبن طلحه (282-370ق/ 895-980م)، لغت‌شناس، ادیب، فقیه و مفسر شافعی مذهب، مؤلف تهذیب اللغة. وی در هرات زاده شد و نزد مشاهیر علم و ادب آن شهر دانش آموخت (یاقوت، ادبا، 17/ 164؛ ابن خلکان، 4/ 334؛ ذهبی، 16/ 316؛ صفدی، 2/ 45).
  • اژه | اِژه، شاخه‌ای از دریای مدیترانه واقع در بخش شمال شرقی آن، میان کشورهای یونان و ترکیه و به عبارت دیگر میان قارۀ اروپا و سیا.
  • ازنیق | اِزْنیق، بخش و شهری باستانی در کنار دریاچه‌ای به همین نام، واقع در شمال شرقی استان بورسه (بورسا) در ترکیه.
  • اسامة بن زید | اُسامَةِ بْنِ زِیْد، ابومحمد یا ابوزید (د ح 54ق/ 674م)، صحابی پیامبر(ص). کنیۀ او را ابویزید و ابوخارجه نیز آورده‌اند که ابوزید احتمالاً تصحیف ابوزید است (نک‍ : بخاری، التاریخ...، 1(2)/ 20؛ بلاذری، انساب...، 5/ 77؛ قس: ابن حبان، 11؛ ابونعیم، معرفة...، 2/ 181).
  • ازنا | اَزْنا، شهرستان و شهری در استان لرستان.
  • ازهر بن یحیی | اَزْهَرِبْنِ یَحْیى، ابن زهیربن فرقدبن سلیم (یا سلیمان) بن ماهان، معروف به «ازهرخر» (د پس از 276ق/ 889م) پسرعم و سپهسالار با تدبیر یعقوب و عمروبن لیث صفاری.
  • ازهری | اَزْهَری، ابوالولید زین‌الدین خالدبن عبدالله بن ابی‌بکر (838 ـ محرم 905ق/ 1434- اوت 1499م)، نحودان، لغت‌شناس و فقیه شافعی که به وقّاد نیز معروف است. نسب وی به ابومنصور ازهری صاحب تهذیب اللغه می‌رسد (خوانساری، 3/ 278؛ مدرس، 1/ 112). در جرجه (جرجا) واقع در صعید مصر، به دنیا آمد و نسبت جرجی (جرجاوی) او از همین‌ج...
  • اساف و نائله | اِساف وَ نائِله، دو بت مشهور اعراب جاهلی. بر اساس داستانهای کهن عرب، اساف پسر یعلیٰ از قبیلۀ جُرْهُم در یمن به یکی از دختران قبیله‌اش به نام نائله دختر زید عشق می‌ورزید. آن دو در موسم حج آهنگ مکه کردند و چون درون کعبه خلوتی یافتند، دامن به گناه آلودند. پس خداوند هر دو را مسخ، و به سنگ مبدل کرد. صبحگاهان مردم ...
  • اسالم | اَسالِم، ناحیه‌ای در منطقۀ تالش واقع در حاشیۀ جنوب غربی دریای خزر. این ناحیۀ ساحلی با طول 35 و عرض 11 کمـ ، از سوی مشرق با دریای خزر، و از سوی مغرب با ارتفاعات خلخال همجوار است (کیهان، 2/ 280). ارتفاع اسالم از اسطح دریا در حدود 30 متر است (پاپلی، 55).
  • ازین |
  • اساریر |
  • اساس الاقتباس |
  • ازیلال | اَزیلال، استان و شهری در مرکز مغرب (مراکش) که از شمال به استان بنی ملال، از شرق به استان رشیدیه، از جنوب به استان ورزازات و از غرب به استانهای قلعة السراغنه و مراکش محدود است. مساحت آن 050‘1 کم‍ 2 است. این ناحیه از 1975م به صورت استان درآمده است. بخش اعظم استان ازیلال را فلاتی مرتفع و ناهموار و مناطق کوهستانی...
  • ازمیر، بنی |
  • ازبکستان | اُزْبَکِستان، کشوری در بخش میانی آسیای مرکزی.
  • ازد | اَزْد، نام عمومی مجموعه‌ای از قبایل کهن عرب. از نظر کاربرد تاریخی واژه، ازد نامی است که در آثار سده‌های نخست هجری غالباً به صورت منفرد و گاه به شکل ترکیبهای اضافی مانند ازدِ سَرات، ازد شَنوئه و ازد عُمان به کار رفته است، اما در شجره‌نامه‌های نسب‌شناسان و داستانهای قومی، ازد عنوان قبیله‌ای بسیار کهن و فراگیر ا...
  • ازمیر | اِزْمیر، استان و شهر مرکز آن، از بنادر مهم غرب ترکیه، در کنار خلیجی به همین نام از دریای اژه.
  • ازری | اُزْری، از خاندانهای اهل علم و ادب و ثروتمند عراقی که اعضای آن در 3 سدۀ اخیر در بغداد نامی پرآوازه داشتند. این خاندان خود را از نسل عبدالصمد بن علی ازری بغدادی تمیمی می‌دانند (مظفر، 5).
  • ازمور | اَزَمّور، شهری بندری در استان دارالبیضای مراکش بر کرانۀ اقیانوس اطلس. ازمور واژه‌ای است بربری به معنی درخت زیتون وحشی.
  • ازلام | اَزْلام، تیرهایی که اعراب پیش از اسلام برای گونه‌ای از کهانت به کار می‌بردند و در قرآن کریم این شیوۀ آنان نکوهش شده است. به اتفاق مفسران و لغت‌شناسان، ازلام جمعِ زُلَم یا زَلَم به معنیِ تیری است تیز ناشده و بی‌پر، و «قِدح» به عنوان واژۀ مارد ف آن شناخته می‌شده است (مثلاً نک‍ : ابوعبیده، 1/ 153؛ ابن قتیبه، الم...
  • ازمیت | اِزْمیت، شهری باستانی در انتهای ساحل خلیجی به همین نام، از متفرعات دریای مرمره و مرکز استان قوجه ایلی (کوجا ایلی) بر سر راه استانبول به آناتولی در کشور ترکیه.
  • ازرقی | اَزْرَقی، شهرت افراد خاندانی از مردم مکه که دو تن از آنان به عنوان راوی و مؤلف در سدۀ 3ق/ 9م نامبردارند. این خاندان اصلاً به ازرق، غلام رومی آهنگری از آن حارث بن کلدۀ ثقفی، طبیب مشهور عرب، نسب می‌برد. ازرق در غزوۀ طائف از جمله بندگانی بود که به خدمت پیامبر(ص) آمد و سپس آزاد شد. نوادگان وی از نسل فرزندش سلمه، ...
  • ازرقی هروی | اَزْرَقیِ هَرَوی، ابوبکر زین‌الدین (یا افضل‌الدین) بن اسماعیل ورّاق، از شعرای سدۀ 5ق/ 11م. اصل او از هرات، و پدرش از ورّاقان این شهر بود (نظامی، 80؛ خواندمیر، 2/ 397؛ کازرونی، 35؛ قس: دولتشاه، 58، که اصل او را از مرو دانسته است) و به گفتۀ نظامی عروضی، همو فردوسی را هنگام فرار از غزنین به هرات 6 ماه در خانۀ خو...
  • ازدی | اَزْدی، ابوزکریا یزیدبن محمدبن ایاس (د 334ق/ 946م)، مورخ و محدث موصلی. ابوزکریا از قبیلۀ یمانی ازد بود. سال تولد او دانسته نیست. با توجه به نسبت وی، می‌توان گفت که ازدی احتمالاً در موصل زاده شده، و در همانجا پرورش یافته بود. در برخی منابع آمده که او به ابن زَکْره (یا زُکْره) نیز مشهور بوده است (ابن جمیع، 379؛...
  • ازرو | اَزْرو، شهر کوهستانی کوچکی در استان مکناس در مرکز مراکش، ازرو واژه‌ای بربری به معنی سنگ، ریگ و کلاً تخته‌سنگ است که بر بسیاری از روستاهای شمال افریقا که در دامنه یا بر فراز تخته‌سنگها و مناطق سنگی قرار گرفته‌اند، اطلاق می‌شود (EI2, S).
  • ازل |
  • ازمید |
  • ازق |
  • ازدواج |
  • ارسلان، شکیب |
  • ارمنستان | اَرْمَنِسْتان‌، كشوری‌ در جنوب‌ قفقاز كه‌ از شمال‌ با گرجستان‌، از شرق‌ و بخشی‌ از جنوب‌ با جمهوری‌ آذربایجان‌، از جنوب‌ با جمهوری‌ اسلامی‌ ایران‌ و از غرب‌ با تركیه‌ هم‌مرز است‌ (نك‍ : BSE3, II/ 217).
  • ازارقه | اَزارِقه‌، یكی‌ از شاخه‌های‌ اصلی‌ خوارج‌ (محكّمه‌) كه‌ در طول‌ تاریخ‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ همواره‌ به‌ عنوان‌ تندروترین‌ شاخۀ آن‌ مذهب‌ شناخته‌ شده‌ است‌.
  • ازبک | اُزْبَك‌، عنوان‌ مردمی‌ ترك‌ زبان‌ در آسیای‌ مركزی‌ كه‌ جمعیت‌ اصلی جمهوری‌ ازبكستان‌ را تشكیل‌ می‌دهند. پیدایی‌ این‌ تشكل‌ قومی و اطلاق‌ نام‌ قومیِ ازبك‌ بر آن‌ از نظر تاریخی‌ فرایندی پیچیده‌ را پشت‌ سر نهاده‌ است‌، اما جدا از این‌ پیچیدگیهای‌ تاریخی‌، اكنون‌ مردم‌ ازبك‌ از اشتراكاتی‌ گسترده‌ برخوردارند كه‌ ...
  • ارمیا | اِرْمیا، فرزند حِلقیا، از پیامبران بزرگ‌ بنی‌اسرائیل‌ در سده‌های‌ 7 و 6 ق‌م‌. اصل‌ نام‌ این‌ پیامبر در زبان‌ عبری‌ «یریم‌ یاهو» است‌، به‌ معنی‌ «یهوه‌ می‌بخشد» یا «یهوه‌ بالا می‌برد» (نك‍ : جودائیكا، IX/ 1346؛ ER, VIII/ 1؛ بستانی‌، 10/ 267). ضبط این‌ نام‌ در منابع‌ اسلامی‌ به‌ صورت‌ اَرمیاء، اُرمیاء، اورمیاء ...
  • اریحا | اَریحا، شهری‌ كهن‌ در كرانۀ غربی‌ رود اردن‌ در شمال‌ بحرالمیت‌ و در 37 كیلومتری‌ شمال‌ شرقی‌ بیت‌المقدس‌ و مركز شهرستانی‌ به‌همین‌ نام‌ در استان‌ قدس‌.
  • اروندرود | اَرْوَنْدْرود، نام‌ دیگر رود دجله‌ (ه‍ م‌) كه‌ در بعضی‌ از كتب‌ پارسی‌ میانه‌ و همچنین‌ در شاهنامۀ فردوسی‌ بارها آمده‌ است‌ و از 1338ش‌ به‌ علل سیاسی‌ بر شط العرب‌ (ه‍ م‌) اطلاق‌ گردید و اكنون‌ نیز در نوشته‌های‌ فارسی‌ به‌ همین‌ صورت‌ مشاهده‌ می‌شود.
  • اریتره | اِریتْره‌، سرزمینی‌ تاریخی‌ در شمال‌ اتیوپی‌ (حبشه‌) و كشوری‌ اسلامی‌ در یكی‌ از مناطق‌ سوق‌الجیشی‌ جهان‌.
  • ارنیط | اَرْنیط، یا آرنِدو، نام‌ دژ و شهری‌ كهن‌ در شرق‌ استان‌ لوگرونیو ی اسپانیا. این‌ شهر در°42 و´11 عرض‌ شمالی و°2 و´4 طول غربی‌، و در 43 كیلومتری‌ جنوب‌ شرقی‌ لوگرونیو، بر جانب‌ چپ‌ ساحل‌ رود سیداكوس‌ (نك‍ : EI2، كه‌ به‌ اشتباه‌ سیكادوس‌ ذكر شده‌ است‌)، یكی‌ از شاخه‌های‌ رود اِبرو، و در سرزمین‌ مرتفع‌ و حاصل‌خیز...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: