1394/5/4 ۱۳:۱۳
هادی عیار: مسئله ترجمه در ادبیات ایران موضوعی است که دردورانهای مختلف تأثیرات مثبت و گاه منفی بر جریانها و اتفاقات ادبی گذاشته است.درگذشته بسیاری ازجریانهای بزرگ ادبی جهان در شعر و داستان از طریق ترجمههای بزرگ از نویسندههایی بزرگتر به فضای ادبی ایران وارد شد،در دنیای امروزامابا تخصصی تر شدن کارها کمتر نویسندهها به سراغ ترجمه آثار جهانی ميروندواین وظیفه بر عهده مترجمانی قرار گرفته است که این کار نه در حاشیه، بلکه درمتن زندگی حرفه ای آنها قراردارد.تأثیرات مثبت و منفی این اتفاقات را با اسدا... امرایی،مترجم ادبیات داستانی ایران به گفت و گو نشستیم.درادامه قسمت نخست این گفت و گو راميخوانید.
جریانهای ادبی ما، مدیون تر جمه هستند
*****
تأثیر ترجمه ادبیات جهان چه در زمینه داستان وچه شعربرروی ادبیات دهه هشتاد رابه عنوان یکی ازمترجمان ادبیات داستانی دراین دوره چگونه ارزیابی ميکنید؟
به طور قطع تاثير داشته است.خودادبیات داستانی را به طور خاص اگر بخواهیم بررسی کنیم بسیار بیشتر از شعربرروی ادبیات امروز ما تأثیر گذار بوده است. اگر مصداقی بخواهیم در این زمینه بحث کنم، سبکهایی مثل مینی مالیسم که به داستانهای آپارتمانی معروف شده اند و در آن کل جهان داستان دریک فضای محدوداتفاق ميافتادوکمترین تعدادشخصیت با کمترین حادثه در آن وجود داشت واغلب به سراغ مسائل ساده روزميرفتند.این مورد که ازطریق ترجمه به ادبیات ماافزوده شده راميتوان ازمصادیق تأثیرترجمه ادبیات داستانی جهان بر ادبیات ما دانست.همچنین ميتوان به ترجمههایی که از آثار ریچارد براتیگان، ریموند کارور ویا توبیاس وولف صورت گرفت، اشاره كرد. بنده در حوزه شعر تخصص خاصی ندارم، بنابراین خیلی نميتوانم درآن حیطه وارد شوم، بهعلاوه اینکه شعر،شکل رایج ادبی کشورما است و شاید براین اساس کمترین تأثیرراگرفته باشد.
در شعر گفته ميشود که مترجم باید به بازآفرینی بپردازد تا ترجمه یا هر چیز دیگری. این مسئله درداستان به چه شکلی است و مترجم تا کجا باید به داستان وفادار باشد و تا کجا به زبان مقصد؟
تئوریهایی که درزمینه ترجمه به آن اشاره ميکنید چیزتازه ای نیستندوازقدیم وجودداشته است. دراین زمینه چندفرضیه وجود داشته است. فرضیه اول اینکه شما داستان رابخوانید و روایت خودتان راارائه بکنید،ترجمههای اولیه ای که درادبیات جهان صورت ميگرفت به این شکل بودند، تاجایی که مثلا برای شخصیتها نیزنام فارسی انتخاب ميکردندومثلاً ترجمه «خسیس» مولیررا اگرنگاهی بیندازید،میبینید که حتی آدمهای داستان نیز ایرانی شده اند. با زمان سپری شده از این نوع فرضیه متوجه شدیم که این کار بازخورد قابل توجهی ندارد.درروزگاری دیگرفرضیه ترجمه واقتباس رایج بود.تاهمین اواخرنیزنمونههایی از آن مانند ترجمههای ذبیح ا... منصوری وجود داشت. دراین نوع ترجمه،مترجم یکسری اطلاعات پایه را از نویسنده ميگرفت وخودش هرچقدر اطلاعات داشت نیز بار داستان ميکرد. این ترجمهها، ترجمههای علمينبودندوآنچنان هم در فضای ادبیات جا بازنکردند. ترجمههای جدیدتر که ارائه و مسئله وفاداری به متن مطرح شد که درآن انتقال سبک نوشتاری،نوع گویشها و... ازشاخصههای اصلی این نوع ازترجمه محسوب ميشود.امروزه ترجمه خوب،ترجمه ای است که ضمن وفاداری به متن اصلی وحفظ ساخت اثر،سبک اثر و زاویه دید آن و لحن اثر؛اصول و شیوه نگارشی اثررانیزدرزبان فارسی منعکس کند.
برخی ميگویند که تنها توانایی مترجم در این زمینه انتقال محتوای اثر است و نه درسبک و سیاق نوشتن، مثلا بازیهای زبانی در یک اثر نميتواند دست ببرد.ازسویی دیگراثراز زبانی با فرهنگی دیگر آمده است و این انتقال کلیت اثر از طریق ترجمه امکانپذیر نیست و باید دست به بازآفرینی اثر زد. در این زمینه چه نظری دارید؟
بازآفرینی به این معنا نیست که نوشته نویسنده را تغییر دهیم. بازآفرینی به این معناست که باید زیبایی اثری را که در زبان مبدأ وجود دارد را درزبان مقصدنیزنشان داد تاخواننده هنگاميکه متن راميخواند،ازآن لذت ببرد.نميتوانیم بگوییم چون فرهنگهایمان به هم نميخورد پس ترجمه نکنیم.مترجميکه توانایی ارائه آن سبک را ندارد بهتر است این کاررا نکند.هنگاميکه نویسنده ای،مثلاً ساراماگو دراثرکوری،بینایی وآثاردیگری که ازاوترجمه شده است،در زبان خودش نیز نوآوری ميکند.دراین آثار ساراماگو فقط نقطه وویرگول راميشناسدوهیچ کدام دیگر از ادوات نگارشی و نقطه گذاری را رعایت نميکند. تازه از نقطه نیز تا جایی که ميتواند استفاده اندک ميکند.نه گیومه دارد،نه دونقطه،نه علامت تعجب و...درحالی که این ادوات نگارشی درآن زبان نیز رایج است. نویسنده ای که دست به چنین کاری میزندحتماً منظوری از این کارداشته است،بنابراین مترجميباید به سراغش برود که توانایی لازم در این زمینه داشته باشد.
به عنوان جمع بندی این بخش از گفتوگو ميتوان گفت که به نظر شما آن نوع از ترجمه همچون آثار ذبیح ا... منصوری که جان مطلب را ميگیرد و در زبان مقصد به نوعی دست به تألیف بزند را قبول ندارید؟
این نوع رویکرد متعلق به دورههای قبلی است و من به عنوان مثال از آن یاد کردم. مثلاً شما ترجمه«بازمانده روز» نجف دریا بندری را که ميخوانید، دقیقاً احساس ميکنید متنی را ميخوانید که کازوئو ایشیگورو نوشته است و فقط کلمات آن فارسی است، یا مثلاً لحنی که برای نوکر آن خانه ميسازد لحنی است که نشان ميدهد مترجم داستان را گرفته، جذب کرده و ارائه ميکند. در فرهنگ ما نگهداشتن خدمتکار به آن شکل در خانه وجود ندارد اما هنگاميکه متن را ميخوانیم، برای ما باورپذیر و روان است.
در خلال صحبتهایتان از مینیمالیسم و ساده نویسی مثال زدید. همین ساده نویسی یکی از جریانهایی است که در دهه 80 در فضای ادبی ما بسیار برجسته شد. به نظر شما این ساده نویسی از ترجمههایی که قبلاً انجام شده است وارد ادبیات ما شده یا این جریان ادبی، ترجمههایی این چنینی را ميطلبید؟
این نوع ساده نویسی ازترجمه ادبیات نسل «بیت»ومینیمالیستها به این سو رایج شد و وارد فضای ادبی ما شد.تا قبل از این ترجمهها داستانهای ماآنقدر گسترده و ساده نبود. بخش عمده ای ازداستانهای ما دردوره ای تحت تأثیررئالیسم بود،پس ازآن تحت تأثیر رئالیسم سوسیالیستی قرار گرفت،پس از آن ادبیات روزآمریکا بخشی ازداستان نویسی امروز ما را متحول کرد. این تحول به نظر من مدیون ترجمه این آثار است.
آغاز ترجمه ادبیات جهان در کشور ما به دست کسانی بود که هر کدام خود مؤلفی صاحب سبک بودند. مثلاً اگر هدایت دست به ترجمه کافکا ميزند، پیشتر خود مؤلفی بزرگ محسوب ميشود، همچنین شاملو در شعر. امروز اما کمتر مترجميرا ميبینیم که مؤلف نیز باشد. پیدایش این اتفاق را نتیجه تخصصی شدن حرفه ترجمه در ادبیات ميبینید یا اینکه دیگر مؤلف بودن پیش نیازی برای مترجم شدن نیست؟
مؤلف بودن صرفاً ميتواند کمک بکند. در زمینه ترجمه شما اگر مؤلف باشيد ممکن است ترجمههایی که ميخوانید روی تألیفات شما اثر بگذارد. من خیلی موافق نیاز مؤلف بودن برای یک مترجم نیستم. اتفاقاتی که ميگویید مربوط به یک دوره خاص بوده که جامعه ما آنچنان که باید افراد باسواد نداشته است و مؤلفهای ما در کنار تألیف دست به ترجمه نیز ميزدند. وجه غالب این افراد نیز نویسندگی آنها بوده است نه مترجم بودنشان. صادق هدایتی که مثال زدید مثلاًآنچنان کارترجمه نداردوبیشتر تألیف ازاودردسترس است،یامثلاً شاملو در زمینه شعرترجمه نیز دارد، اما وجه غالب شاملو شعراواست.یا مثلاً در زمینه داستانهای ترجمه شاملو،خود اوجزچند مجموعه داستان کوچک مثل «درهاودیوارهای بزرگ چین» کار دیگری به عنوان تألیف انجام نداده است.البته شاملو رادراین زمینه ميتوان یک استثنا درنظر گرفت.
از چه منظر؟
از این نظرکه او درهر زمینه ای که وارد شده، درجه ای از حد کمال را داشته است، نوآوریهای او در زمینه شعر و ترجمه قابل ذکر است اما باز کسی شاملو را به عنوان مترجم نميشناسد؛ وجه غالب شاملو شعر است، شاملو را به عنوان یک شاعر روزنامه نگار جریان ساز ميشناسند.
به نظر شما مترجم باید جریانهای قابل اعتنا در جهان را رصد و با ترجمه این آثار آنها را وارد فضای ادبی خود کند یا باید فضای غالب ادبی جامعه خود را ببیند و بر اساس آن آثار فرهنگهای دیگر را ترجمه کند؟
این دو با یکدیگر فرق دارندواینگونه نیست که همه فرهنگها شبیه یکدیگر باشند.مترجم اثری را ميخواند، ازآن خوشش ميآید و آن را ترجمه ميکند. گاهی هم ممکن است مترجم کاری را با سفارش انتشارات، نهاد یاسازمانی انجام دهد اما اینکه ببینیم دراینجا چه جریانهایی وجود دارد و سپس جریانهای منطبق بر آن را دردیگرفرهنگهاتشخیص دهیم و آثار آن را ترجمه کنیم کمتر پیش ميآید. خود من به شخصه اگرازاثری خوشم بیاید آن را ترجمه ميکنم.
پرسش بعدی من در همین زمینه است. معیارهای شما برای رفتن به سراغ یک اثر ادبی و ترجمه آن، چه مواردی است؟
ملاک خیلی خاصی در این زمینه برای من وجود دارد. اولین ملاک همانطور که گفتم همین است که خودم از کتاب لذت ببرم. پس از آن تحقیق ميکنم تا ببینم این کتاب درزبان و فرهنگ خودش چقدر مورد استقبال قرار گرفته است، ناشر کتاب چه کسی است،نوع برخورد منتقدان با کتاب چگونه بوده است، نویسنده کتاب جایزه ای گرفته یا نگرفته است و...همه این موارد ملاکهایی برای مقبولیت یک اثر است.این ملاکها کار مترجم را راحت تر ميکند.مثلاًهنگاميکه نویسنده ای اثرش درنیویورکر چاپ ميشود، این موضوع مهر تايیدی است بر اینکه نویسنده خوبی است یا هنگاميکه نویسندهای اولین کتابش را انتشارات پنگوئن چاپ ميکند، نشان ازکیفیت کار آن نویسنده دارد چرا که انتشارات پنگوئن هر کتابی را چاپ نميکند. گرفتن جوایزی مثل نوبل،بوک،پولیتزر،کین و ... مواردی است که مترجمان با استفاده از آنها به سراغ نویسنده ای ميروند. این ملاکها برای یک ناشر یا مدیر فرهنگی یک نشر نیز مهم است ودرتايید یاعدم تايیدآن نقش دارد. برخی اوقات نیز مترجميکاری از یک نویسنده ترجمه ميکند و استقبال خوبی از این کتاب ميشود. مسلماً همین موضوع باعث ميشود که مترجم به سراغ کارهای بعدی این نویسنده نیز برود.
از جایزههای جهانی و نقش آنها در ترجمه آثار گفتید. مشکلی که- اگر بتوان نام آن را مشکل گذاشت- در همین زمینه وجود دارد،سیل استقبال مترجمان ازنوبل گرفتههاست. نویسنده ای که تا دیروز اسمي از او در فضای ادبی نبود،به محض گرفتن نوبل بعد ازچندماه چندین ترجمه از گاه یک اثر اوروانه بازارميشود.به نظرشما این یک نوع نوبل زدگی فضای مترجمان ایرانی نیست؟
این سخن راقبول ندارم.برای اینکه بسیاری نیز نوبل گرفته اندآثارآنها اصلاًترجمه نشده است.نوبل صرفاً محرکی است برای اینکه به سراغ نویسندهای برویم وکارش راترجمه کنیم. نویسنده ای مانندپاتریک مودیانو،ماریو بارگاس یوساوخیلیهای دیگر نیز قبل از اینکه نوبل بگیرند درکشورمامطرح شدهاند.
امانویسندههایی مثل ساراماگو نیز تا قبل ازگرفتن نوبل ترجمه آنچنانی در ایران نداشتند اما بعد ازآن بسیاری به سراغ کارهای اورفتند.
بله.نویسندههایی نیز بوده اند که بعد ازگرفتن نوبل در ایران شناخته شده اند و استقبال زیادی نیزازآثارآنان صورت گرفته است.
به نظر شما در زمینه ترجمه، نیاز به نوعی سازماندهی و کار گروهی وجود ندارد، به این صورت که در بسیاری ازکشورها گروههای مترجميهستند که به صورت سازماندهی شده به سراغ نویسنده ای میروند و کارهای او را به طور کامل ترجمه ميکنند.این نوع ترجمه در ادبیات را لازم ميدانید یا نه؟
اگر امکان این وجود داشته باشد که مترجمان از کار یکدیگر خبر داشته باشند و به صورت گروهی تعدادی ازمترجمان به سراغ نویسنده ای بروند بسیار خوب است،امابا توجه به وضعیت کنونی مااین کار بسیاردشوار است.اولین راه حلی که برای انجام گرفتن این نوع کارها لازم است،رعایت قانون کپی رایت است.کپی رایت بحثی حاکمیتی است ومربوط به شخص یا گروه خاصی نیست.هنگاميکه مترجميبه سراغ نویسنده ای ميرودواجازه ترجمه کاری را از اوميگیرد وحقوق آن را ميخرد، وقتی مترجم دیگری به سراغ اوميرود،نویسنده ميتواند بگوید که حق ترجمه فلان اثر من دراختیار فلان مترجم است،اما هنگاميکه قانون کپی رایت رعایت ميشود داستان متفاوت است.مترجميپیشنهاد ترجمه را به نویسنده ميدهدونویسنده ميتواند این پیشنهادرابپذیرد یا نپذیرد،چون هنگاميکه نویسنده نیزدرشرایط رقابت قرارميگیردوچندمترجم خواهان ترجمه اثری ازاوهستند،ميتوانددست به انتخاب بزند.بنابراین حق کپی رایت بسیارميتواند درزمینه ای که گفتید کارسازباشد.
روزنامه قانون
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید