1404/12/5 ۱۱:۰۶
غلامرضا اعوانی گفت:بر خلاف فلسفه امروز که در آن چندان بحث حقیقت مطرح نیست. در دوره جدید از حکمت فاصله گرفتیم. فراموش نکنیم ایران سهم بسیار مهمی در حکمت و بسط آن دارد. بزرگترین حکمای اسلامی از ایران فرهنگی بودند. ایران فرهنگی هم در آسیا و هند و چین موثر بوده و هم در اروپا. علاقه من به حکمت باعث شد که به فلسفههای قدیم بپردازم. حکمت علم مطلق است.
سعی کردم راه ایزوتسو و کربن و نصر و شهابی را ادامه دهم
حامد زارع- محسن آزموده: غلامرضا اعوانی نزد اهل فلسفه در ایران نامی شناخته شده است، چهره ماندگار فلسفه که در کنار تدریس، نگارش و ترجمه کتابهای فلسفی سالها ریاست موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران را به عهده داشت و در آنجا چراغ حکمت و فلسفه را روشن نگاه داشت. ۵ اسفند هشتاد و سومین سالروز تولد این استاد نامآشنای فلسفه است. به این مناسبت با او درباره کتاب و کتابخوانی و کارنامه فکری و خدماتش گفتوگو کردیم.
*******
سه شنبه ۵ اسفندماه سالروز تولد شماست. شما از چهرههای نامآشنای فلسفه هستید. میخواستیم درباره تجربه شما با کتاب گفتوگو کنیم. چه شد که از دوران کودکی و نوجوانی به کتاب و کتابخوانی علاقهمند شدید؟
علل زیادی دارد. یکی خانواده است. خانوادهای که به معنویات اهمیت بدهد و برایش فرهنگ مهم باشد و کتابدوست باشد و بزرگان گذشته را بشناسد و احیانا کتابهایی هم در خانه باشد، در کتابخوانی فرزندان موثر است. در خانههای قدیم بیشتر دیوان شاعرانی مثل حافظ و سعدی و مولانا و عطار بود. پدر من به این شاعران علاقه فراوانی داشت و گاهی آثار ایشان را میخواندیم. علاوه بر آن باید به سهم آموزگاران اشاره کرد. نقش ایشان در کتابخوانی فرزندان بسیار مهم است. من تقریبا تمام معلمهای خودم را به اسم و چهره میشناسم. البته بعید است در قید حیات باشند. ایشان خیلی برای من زحمت کشیدند. من مدتی هم به مکتبخانه میرفتم و آنجا قرآن را خواندم. در قدیم مدارس دو نوبتی بود، یعنی ما از ساعت هشت صبح تا یازده صبح یک نوبت به کلاس میرفتیم و یک نوبت هم از دو عصر تا چهار و پنج عصر. در این کلاسها متون قدیمی مثل گلستان سعدی و کلیله و دمنه و ... را میخواندیم. الان مقدار زیادی از گلستان را در نتیجه همان آموزشها در خاطر دارم. البته بعدا هم آن را خواندم، اما اساس درس آنجا بود. آموزش قرآن در کلاسهای درسی آن موقع قابل توجه بود. مثلا در کلاسهای آموزش عربی آیات قرآن را میخواندیم. علاقه معلمان به تدریس و محیط فرهنگی بسیار در کتابخوان شدن دانشآموزان موثر بود. یکی از بهترین اوقات زندگی ما اول سال تحصیلی بود که کتاب درسی جدید میخریدیم. با کمال شوق کتابها را میخریدیم و میخواندیم. علاوه بر این همسایگان و محیط بسیار موثر بود. همچنین مجالس درس و بحث دینی و غیردینی بسیار موثر بود. در دبیرستان و دانشگاه هم اساتید زیادی دیدم. به هر حال علم یک امر بالقوه است و برای این که بالفعل شود، نیازمند استاد و معلم دلسوز و دلبسته و امکانات است. البته ممکن است امکانات زیاد نباشد. در مورد من چنین بود. من در شهری(سمنان)بودم که امکاناتش در مقایسه با تهران و شهرهای بزرگ بسیار اندک بود. اما این کمبود را با پشتکار جبران میکردم. مثلا کلاس زبان نبود، اما خودم با خرید کتاب و روزنامه و مجلات این فقدان را جبران میکردم. اگر فرد طالب علم باشد، وقتی امکانات به حد لازم نباشد، تلاش بیشتری میکند. الان هم میبینید که بسیاری از شاگردان ممتاز از شهرهای کوچک هستند.
اولین کتابهایی که خواندید و به آنها علاقهمند شدید، خاطرتان هست؟
همان کتابهای درسی مثل کتاب حساب و هندسه و ... بود.
غیردرسی چه؟
پدرم در مجالس متعددی شرکت میکرد و من را هم با خودش میبرد. مثلا به مجلس تفسیر قرآن و گاهی منبرهای خوب میرفتیم و سخنرانان در زمینه علوم اسلامی و دینی و تاریخ اسلام تخصص داشتند. در این مدارس با کتابهای دینی و ادبی آشنا شدم.
از چه زمانی به فلسفه علاقهمند شدید؟
آن موقع در دوره دبیرستان سه رشته ریاضی و طبیعی و ادبی بود. من از ابتدا به رشته ادبی علاقه داشتم. درس فلسفه در آن زمان خیلی ضعیف بود. یعنی مطالبی به ما میدادند و از ما میخواستند که همانها را شب امتحان بخوانیم. البته در درسهای دیگر مثل ادبیات و تاریخ کتابها و منابع بیشتر بود. آن زمان برای دانشگاه آمریکایی بیروت دانشجویانی را بورسیه میکردند که یک دانشگاه قدیمی است و بیش از ۲۰۰ سال قدمت دارد. عده زیادی در تهران و شهرستانها برای قبول شدن در این دانشگاه شرکت میکردند. کسانی را قبول میکردند که معدل بالایی داشته باشند. سه امتحان بود. در اولی چندین هزار نفر شرکت میکردند. بعد ۵۰-۶۰ از میان اینها قبول میشد و از این تعداد باز ۱۲ نفر پذیرفته میشد. مهارت آشنایی با زبانهای انگلیسی و عربی در این امتحانها بسیار مهم بود، به خصوص در رشتههای علوم انسانی و من با این که در شهرستان به کلاس زبان دسترسی نداشتم، آن قدر تمرین کرده بودم که نمره خیلی خوبی در این زمینه کسب کردم. عربی را هم خودم خوانده بودم. من بین ساعت یازده و نیم که نوبت اول کلاسها تمام میشد تا ساعت ۲ یک ساعت را مدرسه علوم دینی میرفتم و در آنجا جامعالمقدمات و سیوطی را میخواندم. همچنین هر کتابی که به ما معرفی میکردند، پدرم از تهران برای ما تهیه میکرد. گاهی برای خرید کتاب چند بار به تهران میآمد. بنابراین علاقه خانواده و پدر و مادر و معلمان و اساتید در موفقیت من موثر بود.
بعد از قبولی در دانشگاه بیروت چه شد؟
آنجا دانشجویان ممتاز از سراسر دنیا میآمدند و استادان زبدهای داشت. در آنجا برای دانشجویان علوم انسانی درس فلسفه گذاشته بودند. در این درس متون کلاسیک فلسفی مثل دفاعنامه سقراط و فایدون و کریتون افلاطون را به ما درس میدادند. از همانجا به فلسفه و اندیشههای فلسفی علاقهمند شدم و رشته فلسفه را انتخاب کردم. البته آنجا یک درسی هم بود با عنوان general education یا تربیت عمومی هم بود که بهترین و زبدهترین کتابهای کلاسیک غربی را تدریس میکردند، از ایلیاد و اودیسه گرفته تا متون ارسطو و افلاطون و آگوستین، حتی انجیل و قرآن و متون نویسندگانی چون غزالی. یک سخنرانیهای عمومی بود که همه در آنها شرکت میکردند و دو کلاس در هفته بود و هر هفته هم امتحان یا کوئیز میگرفتند. کتابهای بسیار خوبی که در آمریکا و انگلستان چاپ شده بود، در دسترس بود. در آن زمان در آمریکا حدود ۱۰ هزار کالج و دانشگاه بود. کتابهای درسی بسیار خوبی نوشته و منتشر شده بود و آنها را برای ما هم ارسال میکردند و ما میخواندیم. من در آنجا کاری جز مطالعه نداشتم.
چند سال در بیروت بودید و تا چه مقطعی در آنجا درس خواندید؟
من تا پایان کارشناسی در بیروت بودم، یعنی حدود چهار سال و نیم یا پنج سال طول کشید.
از استادان برجسته کسی را به خاطر دارید؟
بله، چهرههایی چون ماجد فخری و پروفسور چارلز مالک و پروفسور اسکات به ما درس میدادند. پروفسور اسکات شاگرد ممتاز وایتهد بود و با وایتهد افلاطون خوانده بود و افلاطونشناس تراز اولی بود. غیر از این استادان خوب، کتابهای ارزشمندی هم در دسترس بود. به دانشجویان حقوق خوبی میدادند و محل سکونت هم داشتیم. من همه وقتم را در کتابخانه میگذراندم. گردش در کتابخانه آزاد بود. یک طرف کتابهای انگلیسی و طرف دیگر کتابهای عربی بود. من بیشتر وقت را صرف مطالعه میکردم.
بعد از کارشناسی چه کار کردید؟
مقدار زیادی کتاب با خودم به ایران آوردم، شاید حدود ۹۰۰-۹۵۰ جلد کتاب با خودم به ایران آوردم. چاپ کتاب در بیروت در جوامع عربی کمنظیر است. کتابفروشیهای زیادی دارد و بسیار کتاب در آنجا چاپ میشود و همه کتابهایی که در جهان عرب منتشر میشود، آنجا موجود است. کتابهای انگلیسی و فرانسوی هم در آنجا زیاد است. چون در آنجا دانشگاه فرانسوی هم هست. در نتیجه من هر چه پول ذخیره میکردم، کتاب میخریدم. زیرا میدانستیم اینها بعدا به درد میخورد. ابتدای کتابخوانی جدی من از بیروت بود.
در میان جریانهای فلسفی چرا سراغ اندیشههای کلاسیک و فلسفههای قدیمی رفتید؟
من همیشه هم در دین خودم و هم در زندگی خودم و هم در فلسفه، طالب حقیقت بودم. در حکمت قدیم مساله حقیقت خیلی مهم است. هر علمی دنبال حقیقت است و در نتیجه حکمت است. حتی فیزیک را حکمت طبیعی میخواندند. هر چیزی که انسان را از جهل برهاند، حکمت است. البته جهل دو نوع است، جهل نسبی و جهل مطلق. فلسفه باید انسان را از جهل مطلق برهاند. در فرهنگ ما هم حکمت و جستجوی حقیقت بسیار مهم بوده است. یکی از علل گرایش ایرانیان به اسلام آن است که اسلام حکمت را آموزه همه انبیا میداند. از دیدگاه قرآن حکمت امری جهانی است و اختصاص به یک منطقه یا دین خاصی ندارد. در تمدنهای قدیم تعداد مکاتب کم بود، زیرا غایت همه حکمت بود. روشها متعدد بود. بر خلاف فلسفه امروز که در آن چندان بحث حقیقت مطرح نیست. در دوره جدید از حکمت فاصله گرفتیم. فراموش نکنیم ایران سهم بسیار مهمی در حکمت و بسط آن دارد. بزرگترین حکمای اسلامی از ایران فرهنگی بودند. ایران فرهنگی هم در آسیا و هند و چین موثر بوده و هم در اروپا. علاقه من به حکمت باعث شد که به فلسفههای قدیم بپردازم. حکمت علم مطلق است. در همان زمان که در بیروت بودم، دکتر سید حسین نصر به آنجا آمد و یک سال درس فلسفه اسلامی را ارائه کرد. البته استادان دیگری هم بودند. من در این درسها به فلسفه اسلامی علاقهمند شدم. یعنی وقتی در درسها به دوره جدید رسیدیم، دیدم که مسائل فرق کرد. زیرا میدانید که دوره جدید دوره شکاکیت است. چندان به این مباحث علاقهمند نشدم. مثلا استادانی بودند که نیهیلسم یا نیستانگاری را درس میدادند. من در محیطی معنوی و الهی بزرگ شده بودم و در نتیجه تصمیم گرفتم حکمت اسلامی را بخوانم. بعد از بیروت به دانشگاه تهران آمدم. در امتحان دشواری که داشت قبول شدم و دوره فوق لیسانس و دکترا را در دانشگاه تهران گذراندم. در دانشگاه تهران هم استادان خیلی خوبی حضور داشتند و کتابهای کتابخانه هم غنی و متنوع بود. استادان بسیار برجستهای در رشتههای متعدد بودند.
از استادان کسی را به خاطر دارید؟
بله، مثلا آقای دکتر یحیی مهدوی بود. ایشان پسر حاج امینالضرب بود و رئیس دپارتمان فلسفه بود. هر روز از ساعت ۸ تا ساعت یازده و نیم به دانشکده میآمد. بعد برای ناهار و استراحت میرفت و باز ۴ عصر بر میگشت و تا هشت غروب در دانشکده بود. الان استادان اینطور نیستند. دانشجویان هم این طور بودند. ما تمام وقت در دانشگاه بودیم و در کتابخانه درس میخواندیم یا به اتاق استادان میرفتیم و از آنها سوال میکردیم. الان دانشجو چند ساعت به دانشگاه میآید و میرود. دکتر مهدوی در دپارتمان کتابخانهای برای دانشجویان درست کرده بود که در آن حدود ۲ هزار جلد کتاب خوب بود. از دیگر استادان برجسته میتوان به دکتر فردید و دکتر نصر و دکتر منوچهر بزرگمهر و دکتر جلیلی و دکتر حائری یزدی و استاد ابوالحسن شعرانی اشاره کرد. قبل از ما علامه عصار و علامه فاضل تونی در گروه فلسفه تدریس میکردند.
شما شاگرد مظفر بقایی هم بودید؟
خیر، او قبل از ما در گروه فلسفه، اخلاق تدریس میکرد. من مستقیما شاگرد او نبودم.
آیا آن زمان منابع خیلی کم بود؟
البته کتابها و منابعی بود. مخصوصا دکتر نصر رئیس کتابخانه بود و کتابخانه را بسیار توسعه داده بود و برای آوردن کتابهای انگلیسی و عربی خیلی زحمت کشیده بود. دسترسی به کتاب هم آسان بود. ما همچنین کتاب سفارش میدادیم که خیلی آسان بود و یک ماهه میآمد.
شما بعد از دفاع دکترا، به دانشگاه ملی رفتید. درست است؟
بله.
چرا؟
البته من قبل از آن مدتی در بنیاد فرهنگ کار میکردم که محیط فرهنگی بزرگی بود. هفت-هشت اتاق بود و سی-چهل استاد درجه یک در آن کار میکردند.
محلش کجا بود؟
روبروی موزه ایران باستان ساختمانی بود که طبقه پایین آن بختآزمایی بود(خنده)اما طبقه بالا هفت-هشت اتاق بود. چهرههای برجستهای چون مرحوم مجتبی مینوی آنجا کار میکردند. در آنجا مرحوم فردید در حال نگارش و تدوین یک فرهنگ فلسفی بود و دنبال یک نفر میگشت که او را کمک کند. من را معرفی کردند. او با علاقه کار میکرد. بر خلاف آنچه از دکتر فردید مشهور شده، خیلی با جدیت کار میکرد. از ساعت ۸ صبح تا ساعت ۱۵ عصر کار میکرد. رئیس کتابخانه سنا اول استاد مینوی بود، بعد آقای جهانگیری شد. کتابهای زیادی داشت.
مدیر اصلی بنیاد چه کسی بود؟
آقای دکتر پرویز خانلری و معاونش دکتر فاضل بود. خیلی جای مفیدی بود. آنجا برای گردآوری اصطلاحات فلسفی از کتابهای بسیار متعددی استفاده کردیم. متاسفانه شرایطی پیش آمد که کارم را در آنجا ادامه ندادم.
این آقای جهانگیری که فرمودید رئیس کتابخانه سنا بود، آقای محسن جهانگیری بود؟
خیر، یک جهانگیری دیگری بود که دکترای کتابشناسی از آلمان داشت و کتاب تهیه میکرد. مجتبی مینوی هم که مدیر او بود. یک محیط علمی چشمگیری بود.
شما که دستیار فردید بودید، آیا از سرنوشت آن دستنوشتهها اطلاعی دارید؟ پیش خودش ماند یا شما هم کپی داشتید؟
شرایطی پیش آمد که دکتر فردید از آنجا رفت. او چند دفترچه تهیه کرده بود و به من گفت که اینها را بیاور. من هم حدود ۷-۸ هزار برگه فیش تهیه کرده بودم. مثلا دایرهالمعارف فلسفی پل ادواردز در هشت جلد منتشر شده بود و من تمام آن را بررسی کرده بودم و لغتهایش را در آورده بودم. ایشان هم چند دفترچه به عربی و فارسی داشت و دفترچههایی به زبان آلمانی و زبانهای اروپایی داشت. من در قسمت زبانهای اروپایی به او کمک میکردم. بعد که از آنجا رفت، آنها را برای او بردم. دو تا هم پیش من ماند. آنها که دست خودش بود متاسفانه از بین رفت و این دو تا را که دست من مانده بود، به دانشگاه تهران دادم که از آن استفاده میکند.
آیا شما همان قبل از انقلاب به دانشگاه شهید بهشتی رفتید؟
بله. من سال ۱۳۴۷ به دانشگاه شهید بهشتی(ملی سابق)رفتم. یک نفر آمریکایی به اسم مکرگان بود که رئیس آموزش زبان انگلیسی در این دانشگاه بود. بعدا به آمریکا رفت و استاد شد. در آن زمان او در ایران حافظ میخواند و به حافظ علاقه داشت. یک نفر را میخواست که به او حافظ تدریس کند. من را به او معرفی کردند. حدود ۷۰-۸۰ غزل را برایش ترجمه کردم. به من گفت که چرا شما اینجا کار نمیکنید؟ من را به دانشگاه ملی معرفی کرد. آنجا هم امتحان میگرفتند. دکتر شرفالدین خراسانی(شرف) هم آنجا بود. در دانشکده زبانهای خارجی از من امتحان گرفتند، موفق شدم. کتابهایی را هم که کار کرده بودم، پسندیدند. آقای شرف به من گفت چرا به بخش انگلیسی رفتی؟ پیش ما در گروه فلسفه بیا و فلسفه درس بده. من مدتی به آموزش زبان ادامه دادم و سال ۱۳۴۹ که گروه فلسفه دانشگاه ملی(شهید بهشتی بعدی)تاسیس شد، به گروه فلسفه رفتم. سال اول من سرپرست بررسی ترجمههای انگلیسی دانشجویان هم بودم.
سال ۱۳۵۲ انجمن حکمت به همت دکتر نصر تاسیس شد. آیا قبل از آن با دکتر نصر همچنان ارتباط علمی داشتید؟
همه کارهای من علمی بود. از سال ۱۳۴۷ که از دانشگاه تهران فارغالتحصیل شدم به کارهای علمی مشغول بودم. همان سالها پروفسور ایزوتسو به ایران آمده بود. او یک فیلسوف بسیار بزرگی بود. در کتابی که به زبان فرانسه درباره فلسفه ژاپن نوشتهاند، از قرن دوازدهم تا قرن بیستم، ده-دوازده نفر را انتخاب کردند. برای هر یک فصلی اختصاص دادند. یک فصل هم به ایزوتسو اختصاص دادهاند. او واقعا علامه بود. از سال ۱۳۴۷ سه ماه تابستان را به ایران میآمد. در دانشگاه مکگیل کانادا درس میداد که اسلامشناسی قوی دارد. او اینجا فصوصالحکم ابن عربی را درس میداد. من و آقای ویلیام چیتیک به کلاسهای او میرفتیم. البته درس دادن به این صورت بود که ما چندین شرح را میخواندیم و سر کلاس او تفسیر و بحث میکرد. همان موقع کتاب شرح منظومه سبزواری را ایزوتسو به همراه آقای مهدی محقق چاپ کرده بود. من این کتاب را به امضای هر دو بزرگوار دارم. تا این که انجمن فلسفه تاسیس شد. آنجا از بزرگانی چون ایزوتسو و کربن و نصر استفاده کردیم. چندین استاد برجسته از ژاپن و ایران حضور داشتند، چهرههایی چون محمود شهابی و جواد مصلح و ... درس سطح ما دانشگاه تهران بود و درس خارج ما انجمن حکمت و فلسفه بود! انجمن کتابخانه خیلی خوبی داشت. تا این که انقلاب شد.
شما قبل از انقلاب با علامه طباطبایی هم ارتباط داشتید و در درسهای ایشان حاضر شده بودید؟
من دو بار ایشان را دیده بودم و خدمتشان رسیده بودم. قبل از انقلاب فردی بود که نماینده سازمان ملل در ایران بود. او مسلمان شده بود و میخواست معنای نماز و حرکات آن چیست. میگفت من نزد علما در مصر رفتهام، نتوانستهاند جواب قانعکنندهای به من بدهند. من او را نزد علامه طباطبایی به قم بردم. علامه یک ساعت و نیم بحث کرد. این فرد گریه کرد و گفت این چیزی بود که من میخواستم. یکی- دو بار دیگر هم نزد علامه رفتم، اما در درس ایشان تلمذ نکردم.
با کربن چطور؟
کربن ابتدا ترم پاییز را به دانشگاه تهران میآمد. من یک سال در کلاسهای او شرکت کردم. بعد به انجمن منتقل شد.
آن درس شرح قاضی سعید قمی کجا بود؟
آن درس مربوط به دانشگاه تهران بود. بعد که به انجمن آمد، یک اتاق بسیار بزرگی به او دادند و تخت داشت که بتواند استراحت کند و کتابخانه نسبتا بزرگی هم داشت. در انجمن درس میداد. درس او هم مربوط به کتابی بود که روی آن کار میکرد. مثلا یکسال به سید حیدر آملی میپرداخت، یک سال روزبهان بقلی درس میداد و ... ایزوتسو هم علاوه بر فصوص، کتابهای ذن و تائوتهچینگ و ییچینگ را درس داد. ییچینگ را نه به عنوان یک کتاب فالگیری بلکه به عنوان یک کتاب متافیزیکی عالی درس داد. یک سال فلسفه در چین و مفهوم طبیعت در چین را درس داد. او به ۱۷ زبان تسلط داشت و چینی را خیلی خوب میدانست.
آیا با استادان دانشکده الهیات(معقول و منقول قبلی)مثل آریانپور و مطهری ارتباطی داشتید؟
اینها گاهی به انجمن میآمدند. با آقای مطهری ارتباط داشتم و حتی چند جلسه در درس ایشان رفته بودم. درس ایشان با ایزوتسو همزمان بود و ایزوتسو ناراحت بود که چرا این تداخل پیش آمده و دانشجوی علاقهمند ناچار است که یکی را انتخاب کند. چند جلسه هم در درس ایشان شرکت کردم.
در درس شرح منظومه شهید مطهری شرکت کردید؟
خیر، نزد ایشان شفا خواندم. یک نفر به نام آقای دکتر شریعتی که در دانشگاه شهید بهشتی درس میداد، وقتی علاقه من را به فلسفه اسلامی دید، من را معرفی کرد. چند نفر بیشتر نبودیم. اول متن را میخواند و یک ساعت توضیح میداد، بعد دوباره متن را میخواند. خیلی روش جالبی بود.
شما یونانی را کجا یاد گرفتید؟
از آقای ایزوتسو یاد گرفتم. من و آقای پورجوادی نزد ایزوتسو رفتیم. ایزوتسو واقعا علامه بود. از او خواهش کردیم که روزهای جمعه به ما یونانی یاد بدهد. یک کتاب واقعا دشواری به نام philosophical Greek (یونانی فلسفی) معرفی کرده بود که فردی به نام فوبس نوشته و آن را نزد ایشان میخواندیم. این کتاب را در یک سال خواندیم. بعد از آن کتابهای یونانی زیادی تهیه کردم. الان حدود ۲۰-۳۰ کتاب خودآموز یونانی دارم. از متنهای دو زبانه برای یادگیری این زبان و خواندن متنهای اصلی یونانی استفاده کردم.
بعد از انقلاب چه شد که به انجمن حکمت رفتید؟
بعد از انقلاب انجمن زیر نظر پژوهشگاه علوم انسانی بود که آقای بروجردی رئیس آن بود. او دانشگاه شهید بهشتی درس میداد. یک بار به من گفت که شنیدهام در انجمن بودهای و آنجا کار کردهای. بیا و به ما کمک کن. من قبول کردم. حکمی به من داد. البته درسهای خودم در دانشگاه شهید بهشتی را رها نکردم. اما آنجا را تقریبا اداره کردم.
میگفتند اوایل انقلاب تبدیل به مهدکودک شده بود!
بله. میخواستند آنجا را تبدیل به مهد کودک بکنند، میخواستند آنجا را خراب کنند و ...
چه شد که دوباره احیا شد؟
من آنجا خیلی کار کردم. سخنرانیهای هفتگی گذاشتیم و از بهترین اساتید برای سخنرانی دعوت کردیم.
از چه سالی؟
من بعد از انقلاب از سال ۱۳۶۳ به انجمن حکمت و فلسفه رفتم و از سال ۱۳۶۴ ریاست آنجا را به عهده گرفتم. سال ۱۳۷۰ آنجا پژوهشکده حکمت و ادیان را تاسیس کردیم با شش رشته کارشناسی ارشد در رشتههای فلسفه اسلامی، فلسفه غرب، کلام، فلسفه علم، ادیان و عرفان و منطق. در این شش رشته دانشجو میگرفتیم. دانشگاهی نمیبینید که در این شش رشته دانشجو بگیرد. ما خیلی سعی کردیم که این دانشجویان واقعا اهل پژوهش و تحقیق باشند. امکانات زیادی دادیم. به دانشجویان کمک میکردیم. کتابهایی که برای کتابخانه نیاز داشتند، برایشان میخریدیم. بعد سال ۱۳۸۰ انجمن به موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه تبدیل شد با شش رشته دکتری. تنها جایی در ایران بود که این شش رشته را داشت. الان تبدیل به ۹ رشته شده.
بدون اغراق بعد از انقلاب درخشانترین دوره انجمن دوره شما بوده است.
ما واقعا علاقه داشتیم و اساتیدی مثل کربن و ایزوتسو و دکتر نصر و مرحوم شهابی را دیده بودیم. اینها جز علم کار دیگری نداشتند. ما هم سعی کردیم که تقریبا راه آنها را ادامه بدهیم. وقتی من رفتم کتابخانه آنجا حدود ۳۵ هزار جلد کتاب فلسفه داشت.
کتابخانه دکتر نصر را هم خریدید؟
بله. ایشان لطف کرد و ما هم خریدیم. تمام کتابها و مجلات و نوارهای درسی ایشان را به کتابخانه انجمن منتقل کردیم. یکی دیگر از مهمترین کارها در انجمن سخنرانیهای پنجشنبهها بود که ۲۰ سال ادامه داشت. هر هفته یکی از بزرگان را برای سخنرانی دعوت میکردیم. هر کسی هم از خارج میآمد، پول که نداشتیم، او را دعوت میکردیم تا سخنرانی کند. علاوه بر آن در برگزاری کنگرهها هم فعالیت کردیم. مثلا کنگره فیض کاشانی و کنگره منطق که در آن ۱۷ منطقدان درجه یک دنیا حضور داشتند. همچنین تعداد زیادی از منطقدانان ایران در دانشگاه شهید بهشتی سخنرانی کردند. در کنگره ملاصدرا کار علمی ارزندهای صورت گرفت و در انتخاب کسانی که کتابها را تصحیح کنند و تصحیح و چاپ کتابها خیلی کار کردیم. مخصوصا در برگزاری کنگره اول ملاصدرا بسیار همکاری کردیم که در آن ۲۵۰ تن از فیلسوفان برگزیده دنیا حضور داشتند و نهادهای مهمی چون فدراسیون بینالمللی انجمنهای فلسفه جهان که بیش از ۴۰۰ انجمن بینالمللی عضو آن هستند. بعضی از این انجمنها بیش از ۱۳۰ سال سابقه دارند. همچنین انجمن فلاسفه جهان است که ۱۰۰ نفر هستند و عدهای از آنها آمدند. به هر حال در آن دوره انجمن حکمت و فلسفه خیلی در معرفی فرهنگ ایرانی نقش بسزایی داشت.
بعد از دوره ریاست آیا ارتباطتان را با انجمن یا همان موسسه حفظ کردید؟
بله. آنجا درس میدادم. بنده البته سه سال و برای چهار ترم استاد ممتاز دانشگاه پکن بودم. آنها استادی میخواستند که مثل آچار فرنگی درسهای متعددی بدهد و کسی را پیدا نمیکردند. من را دعوت کردند و انصافا خیلی خدمت کردم. آنجا تاریخ فلسفه اسلامی، فلسفه تطبیقی، عرفان اسلامی، فلسفه ملاصدرا و فلسفه سهروردی و درسی راجع به فلسفه رومی به زبان انگلیسی تدریس کردم. یک کتابی راجع به رومی نوشتم و از من خواستند که آن را چاپ کنم. من مقالات انگلیسی چاپ نشده زیاد دارم. اینها در آمریکا چاپ شد و برخی الان کتاب درسی دانشگاهها است.
شما بیشتر مقاله مینویسید تا کتاب.
همان مقاله را میتوان کتاب کرد. الان مجموعه مقالات من حدود ۶-۷ جلد کتاب میشود. من در کنگرههای زیادی شرکت کردهام و به آنها مقاله دادهام. در کنگرههای ایران افراد بیشتر سخنرانی میکنند و نهایتا این سخنرانی را پیاده میکنند. اما خارج باید مقاله داد. هر جایی که دعوت میکردند من سه-چهار ماه کار میکردم و یک مقاله خوب انگلیسی میدادم.
اگر موافق باشید به بحث ابتدایی برگردیم و با آن گفتوگو را تمام کنیم. الان شما چه کتابهایی میخوانید و آخرین کتابی که خواندید چه بوده است؟
یک طبقه ۱۸۰ متری زیرزمین خانهام، کتابخانه من است. من در طول سالیان کتاب تهیه کردهام، چه قبل از انقلاب و چه بعد از انقلاب. کتابهایی که بعضا نایاب است و کتابهای علمی و فلسفی کلاسیک. الان از اینها استفاده میکنم. گاهی که از کنار کتابها رد میشوم خجالت میکشم و فکر میکنم مثلا این کتاب را کم خواندهام یا این را نخواندهام! کتاب را بر میدارم و میخوانم. اخیرا یک سخنرانی راجع به نفس کلی داشتم. الان دیگر راجع به نفس کلی کمتر بحث میشود. به تازگی چند کتاب راجع به آن مطالعه کردم. چند شب پیش بر حسب تصادف کتابی از رنه گنون به زبان فرانسوی دیدم که خیلی خوب بود. آن را به زبان فرانسه خواندم. البته همچنان به زبانهای انگلیسی و عربی هم میخوانم. مثلا اخیرا یک مجموعه چهل قصیده از ناصرخسرو را با یک شاعر آمریکایی به زبان انگلیسی ترجمه کردم. او فارسی نمیدانست. این کتاب با عنوان انگلیسی «چهل شعر از دیوان ناصرخسرو» در لندن منتشر شد. همچنین کتاب اعلامالنبوه را تصحیح و ویرایش کردم که متنی متعلق به ۱۲۵۰ سال پیش است و گفتوگویی میان دو رازی است، یعنی میان ابوحاتم رازی و ابوزکریای رازی نزد علمای ری است.
همچنین اخیرا کتابی با عنوان «فروغ حکمت» منتشر کردم که در آن نشان میدهم غربیها معنای حکمت را نمیدانند و حکما را از دیدگاه فلسفه جدید بررسی میکنند. در این کتاب فلسفه غرب را از قدیم تا جدید مرور کردم. کتاب در حدود ۳۰ فصل است. در آن فلاسفه مختلف را بررسی کردم. نشان دادم که غربیان دید بسیار غلطی از حکما داشتهاند. در غرب یک دید جامع کامل از مسائل دشوار حکمت وجود ندارد و حکمت را وارونه جلوه میدهند و مسائل دشوار را حتی بزرگانشان متوجه نشدهاند. خلاصه این که در این کتاب من از دیدگاه حکمت الهی یک دوره فلسفه غرب را در حدود ۵۰۰ صفحه نوشتهام.
منبع: ایبنا
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید