1404/9/8 ۱۱:۵۵
علی شهبازی گفت: انسان امروزی میتواند خود را با طبیعت همسان بداند و با همین طبیعت هماهنگ باشد و وفق آن، عمل کند، نیز اخلاق، آزادی و خیر و شر را تعریف کند. از این منظر، اسپینوزا بهصورت کلی و بنیادین رویکرد تازهای را ارائه داده که مبنای معنویت امروزین هم میتواند باشد. شاید یکی از دلایل اهمیت و رویکردهای اخیر هم به اسپینوزا همین باشد.
نگاهمان به فلسفه، سطحی و تجاری است
رضا دستجردی: بیستوچهارم نوامبر سالروز تولد باروخ اسپینوزا فیلسوف هلندی است. وی از بزرگترین خردگرایان و جبرگرایان فلسفه قرن هفدهم و زمینهساز عصر روشنگری در قرن هجدهم بهشمار میرود. اسپینوزا بهواسطه نگارش مهمترین اثرش، «اخلاق» که پس از مرگ وی به چاپ رسید، از مهمترین فیلسوفان تاریخ فلسفه غرب است. هگل در باب اهمیت وی که پیشتر، حرفهاش عدسیتراشی بود، میآورد: «شما یا پیرو اسپینوزا هستید، یا اساساً فیلسوف نیستید». دستاوردهای فلسفی و شخصیت اخلاقی اسپینوزا زمینهساز آن شد تا ژیل دلوز فیلسوف فرانسوی، او را «شاهزاده فلسفه» بنامد. ایبنا بهمناسبت سالروز تولد این چهره برجسته عالم اندیشه و خرد، با علی شهبازی پژوهشگر و مدرس مدعو دانشگاه ادیان و مذاهب، و مدرس دانشگاه تهران - پردیس فارابی به گفتوگو نشسته است. وی سه کتاب از هری اوسترین ولفسن فیلسوف و مورخ آمریکایی که تتبعات عمیقی در باب اسپینوزا صورت داده، ترجمه کرده که «فلسفه اسپینوزا»، «بازتابهای کلام اسلامی در فلسفه یهودی» و «فلسفه آبای کلیسا» که بههمت دانشگاه ادیان و مذاهب منتشر شده، از آن جملهاند. از شهبازی آثاری دیگر نیز به چاپ رسیده که از جمله آنها میتوان به «یهودیت مدرن»، «الحاد جدید» و نظایر آن اشاره کرد.
*******
شما کتابهای بسیاری از هری اوسترین ولفسن ترجمه کردهاید. چرا به سراغ او رفتید؟
من مدتی در دانشگاه ادیان و مذاهب، فلسفه و الهیات یهودی تدریس میکردم. حین تدریس، به سراغ مباحث تطبیقی اسلام و یهودیت رفتم، بعد به آثاری از ولفسن رسیدم که دیدم به کار ما میآید. وی را شخصیت جالبی یافتم. ولفسن شخصیتی است که در عصری که مثل امروز خیلی از اطلاعات در دسترس نبود، دادههایی از یهودیت و اسلام گردآوری کرد و دست به تطبیق و تتبع در باب آن زد. برایم جالب بود که متون ایشان با منابع اصیل تطابق دارد. وی ادبیات اسلامی و عرب را بسیار خوب میشناخت، گویی این اطلاعات را بهصورت بومی و آکادمیک آموخته است. علاقهمند شدم که برخی آثار کلاسیک ایشان، همچون «فلسفه آبای کلیسا» و «بازتابهای کلام اسلامی در فلسفه یهودی» را به فارسی برگردانم.
لطفاً مختصری از ولفسن بفرمایید.
ایشان از یهودیان لیتوانیایی است که پس از بروز بحرانهای اجتماعی در این کشور، به آمریکا مهاجرت کرد و تا پایان عمر همانجا ماند و به تدریس در دانشگاه هاروارد اشتغال یافت. ولفسن تقریباً شصتسال در کتابخانه این دانشگاه به تحقیق در حوزه اسلام و مسیحیت پرداخت.
ولفسن و پژوهشهای وی بر فلسفه و کلام یهود هم اثرگذار بود؟
من تأثیری از وی بر فلسفه و کلام یهود ندیدهام، چون یهودیت بالذاته چندان فلسفی نیست. در این حوزه، عالمان یهودی غیر از مقطعی در قرون وسطی، آن هم متأثر از فضای فلسفی، کلامی و الهیاتی مسلمانان، خیلی وارد این حوزه نشدند و کارهایشان بیشتر در جریانهای مسیحیت و اسلام بازتاب یافت.
از جمله آثار چندی که از ولفسن ترجمه کردهاید، یکی «فلسفه اسپینوزا؛ بیان فرایندهای ناپیدای استدلال او» است. کتاب چه ویژگی داشت که به سراغ ترجمه آن رفتید؟
کتاب در واقع، دو جلد و ساختار و محتوایش معطوف به «اخلاق» اسپینوزا است. مهمترین مباحث فلسفی این کتاب در جلد اول آمده و من در حال حاضر تنها این جلد را به فارسی برگرداندهام. بخشهایی از جلد دوم هم معطوف به فصول آخر کتاب «اخلاق» اسپینوزا است. من احساس کردم مهمترین مباحث فلسفی کتاب در همین جلد اول آمده، پس آن را به فارسی برگرداندم، اما ترجمه جلد دوم هنوز باقی مانده است. اما غفلتی که کردیم این بود که عنوان جلد اول را نیاوردیم و خواننده را منتظر جلد دوم نگذاشتیم.
لطفاً قدری بیشتر در خصوص محتوای کتاب توضیح دهید.
ولفسن طرحی کلی در زندگیاش دارد و همواره کوشیده در طول حیات آکادمیک خود، طرح کلان خود را دنبال کند. من توضیح این طرح کلان را در مقدمه «فلسفه آبای کلیسا» آوردهام. در آنجا، این طرح کلان، فلسفه دینی است، فلسفه دینی که از فیلون اسکندرانی، تقریباً پنجاهوپنج سال پیش از میلاد و حدود چهل سال پس از میلاد تا اسپینوزا گسترده است. وی این هفده قرن را سنت فلسفه دین میداند. وی اوصافی بر این سنت برمیشمارد که بیان و تفصیل این طرح در حوزه مسیحیت، یهودیت و اسلام، طرح کلان ایشان است. کار وی، بهویژه آنچه که در حوزه تلفیق انجام داد و سازگاری باورهای یهودیت با اندیشه فلسفی یونانی از اهمیت بسیاری برخوردار است. کتاب اسپینوزا در واقع معطوف به این مهم است. پس، فیلون آغاز و اسپینوزا پایان فلسفه دینی است. مولف در این کتاب بیان میکند چه شد که فلسفه دینی پایان یافت. بهنظر من، اسپینوزا فلسفههای پیش از خودش را به نتیجه منطقی خود رساند که همان فلسفه پانتئیستی است که نتیجه منطقی فلسفههای پیشین مثل دکارت و دوگانهانگاریهای فلسفی دکارتی هستند.
اصولاً چرا اسپینوزا اهمیت دارد؟
افرادی چون اسپینوزا و مکاتبی از گذشتگان مثل رواقیون امروزه اهمیت بسیاری یافتهاند. اسپینوزا از چند نظر مهم است. اول باید بگوییم نقش نقد اسپینوزا چه بود. این یک نقطهنظر از وجه اهمیت ایشان است که ما بر همین مبنا نگاه کنیم که وی چگونه به نقد گذشته خود پرداخت. البته امروز، اهمیت ایجابی آن هم قابل توجه است. اهمیت ایشان از منظر انتقادی این است که یهودیت را نقض کرد و میدانید که تکفیر شد و علیه او لعننامه نوشتند. بهنظر میآید اسپینوزا سه مرجعیت را در یهودیت نقد کرد که البته تمامی ادیان ابراهیمی را هم شامل میشود. هرکسی که از این منظر به اسپینوزا نگاه میکند باید نقدهای اسپینوزا را بر یهودیت پاسخ گوید. در واقع، مفسرین سه دین ابراهیمی، یعنی یهودیت، مسیحیت و اسلام باید به نقدهای بنیادین اسپینوزا پاسخ گویند. اسپینوزا مرجعیت خدا، کتاب مقدس و روحانیون این دین را به نقد اساسی کشاند که این یک نقطه اهمیت ایشان است. اما اگر بپرسید وی امروزه چه اهمیتی دارد، نکات دیگری هم قابل ذکر است.
پس لطفاً بفرمایید اسپینوزا امروز چه اهمیتی دارد؟
در دنیای معاصر، بیشتر رویکردها به معنویتهای بدون متافیزیک و بدون دین یا دیگر عناوین چون دین بدون خدا سوق پیدا کرده که کمی ناهمخوان به نظر میآید. در واقع، بشر امروز از یک طرف، از دینهای جهانی استقبال نکرده یا سرخورده از آن است، از طرف دیگر، رویکردهای سکولار هم او را خشنود نکرده است. در نتیجه، انسان امروز خسته از فضای مکانیکی تفکر به معنویتهای طبیعی، معنویتهای فارغ از ادیان با متافیزیک های کلانی که در گذشته بود، روی آورده است. اینجاست که اسپینوزا اهمیت پیدا میکند، چون بر اساس نقدی که عرض کردم، اسپینوزا خدای متعال شخصوار را حذف میکند و طبیعت یا خدا را همسان میگیرد. از این نظر، انسان امروزی میتواند خود را با طبیعت همسان بداند و با همین طبیعت هماهنگ باشد و وفق آن، عمل کند، نیز اخلاق، آزادی و خیر و شر را تعریف کند. از این منظر، اسپینوزا بهصورت کلی و بنیادین رویکرد تازهای را ارائه داده که مبنای معنویت امروزین هم میتواند باشد. شاید یکی از دلایل اهمیت و رویکردهای اخیر هم به اسپینوزا همین باشد.
چقدر در ایران اسپینوزا را میشناسیم؟
تا آنجا که من میدانم، ما معمولاً نه تنها اسپینوزا، بلکه دیگر جریانها را هم کمی بزککرده میشناسیم، یعنی آن اسپینوزا که در غرب بازتاب یافته، یا اسپینوزای تاریخی را آنچنان که هست و شایسته مینماید، در ایران نمیشناسیم. تصور بفرمایید اسپینوزا که تعالی خدا و مرجعیتهای سهگانه را نفی، اما انسان را در برابر طبیعت یا در برابر خود، یا حتی انسان فعال را در برابر انسان منفعل، نیز انسان را در برابر خود مطرح میکند، در مباحث و حلقههای مطرح چندان دیده نمیشود، که البته جای مطرح کردن هم بسیار دارد.
ما گروه های انسانی داریم که میخواهند فارغ از ادیان، زندگی معنوی داشته باشند. به نظر من شایسته است که این گروهها هم به جریانهای معنوی توجه کنند و بنیانهای معنوی خود را بر مجموعهای از مبانی انسانشناختی هم متکی نمایند. اینجاست که شناخت عمیق اسپینوزا به درد میخورد، و بهخصوص، مباحث انفعالات که وی مطرح میکند، همچنین تعریفی که از عقل، خیر و شر، آزادی و نظایر آن دارد، مهم است.
اینکه میفرمایید چهره اسپینوزا در ایران برخلاف آنچه در غرب میگذرد، تصویری بزککرده است، به چه علت است؟
به گمانم، بیشتر منشأ فرهنگی دارد. قدری بهصورت تجاری به مباحث فلسفی یا انسانشناسی نگاه میکنیم، گویی وجه لاکچری پیدا کرده. روزگاری، نیچه باب گروههای روشنفکری بود یا اگزیستانسیالیسم بهخصوص از نوع خداناباوری آن در محافل دانشگاهی یا گروههایی از اجتماعات ما باب بود، که البته بد نیست اما لاکچری است. اینکه من بگویم حامی اندیشههای نیچه یا سارتر هستم درست، اما چقدر این دو را میشناسم، این مهم است. من این سطحینگری را بیشتر فرهنگی میدانم.
منبع: ایبنا
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید