1396/10/9 ۰۹:۳۴
واههآرمن از آن جمله شاعرانی است كه جهان پویای ذهنیتش هیچگاه متوقف نشده. یعنی اینكه در جستوجوی شعرهایش هرگز نمیشود تكرار یك موقعیت حسی- شعری پیدا كرد. واهه در این گفتوگو تاكید كرده كه از تكرار بیزار است چون تكرار در شعر را به گونهای توهین به شعور مخاطب و نوعی كمفروشی در عالم شاعری ارزیابی میكند. واهه در این گفتوگو علاوه بر شرح جهان شعر، از ترجمههایش هم گفته و گریزی زده به پیوندهای فرهنگی دیرپای دو كشور ایران و ارمنستان.
رسول آبادیان: واههآرمن از آن جمله شاعرانی است كه جهان پویای ذهنیتش هیچگاه متوقف نشده. یعنی اینكه در جستوجوی شعرهایش هرگز نمیشود تكرار یك موقعیت حسی- شعری پیدا كرد. واهه در این گفتوگو تاكید كرده كه از تكرار بیزار است چون تكرار در شعر را به گونهای توهین به شعور مخاطب و نوعی كمفروشی در عالم شاعری ارزیابی میكند. واهه در این گفتوگو علاوه بر شرح جهان شعر، از ترجمههایش هم گفته و گریزی زده به پیوندهای فرهنگی دیرپای دو كشور ایران و ارمنستان.
واهه آرمن در هنر شاعری، به شكارگر لحظههای ناب معروف است. یعنی اینكه با استفاده از كمترین كلمات، موثرترین«آن» را درذهن و ذهنیت خواننده ایجاد میكند. این معماری كلمات و خلق اتمسفری از جنس ماندگاری به طور قطع به سادگی نصیب یك شاعر نمیشود. علاقهمندهای كارهای تو ازجمله خود من دوست دارند بدانند در شعر چه راه و رسمی داری و برای یك شعر كوتاه چقدر وقت میگذاری؟ فكر میكنم یكی از مهمترین ویژگیهای یك هنرمند، به خصوص یك شاعر این است كه چه در خواب و چه بیداری، بهتر از دیگران بشنود و بو كند، با چشمهای بسته نیز بیدار و هوشیار باشد و با چشمهای باز خواب ببیند و رویاپردازی كند. نوعی زندگی كه بسیار سخت است و شاید تحملناپذیر و در عین حال بسیار لذتبخش! اما اینكه در شعر چه راه و رسمی دارم، شاید بهتر باشد كه تنها اشاره به دو خصلتی كه دارم بكنم: «پرهیز از تكرار» و «عادت به تغییر»، كه البته هر دو مبتنی بر دگرگونی و تحولِ ناگزیری است كه در نگاهم به زندگی و به شعر اتفاق میافتد. از زیادهگویی، به خصوص در شعر بیزارم. بعد از نوشتن هر شعر و بازخوانی آن، اگر احساس كنم كه زیادهگویی كرده و سطرهای بیهودهای به شعرم تحمیل كردهام، آنها را بیدرنگ حذف میكنم چون اصلا دوست ندارم با افزودن سطرهای اضافی از شعریت شعرم بكاهم. اما در پاسخ به این پرسش كه برای یك شعر كوتاه چقدر وقت میگذارم، باید بگویم: این شعر است كه برای من وقت میگذارد. فرقی هم نمیكند كه كوتاه باشد یا بلند. گاهی برای نوشتن یك شعر بلند تنها یكی، دو ساعت پشت میز كارم مینشینم و گاهی برای نوشتن شعری كوتاه، روزها و شبها پیاده تا ماه میروم و برمیگردم.
یكی از ابتكارات تو در شعر معاصر ایران این است كه دوست داری فارغ از همه مناسبات سیاسی و مخرب، با جهان حرف بزنی و این دیالوگ را با بزرگان ادب و هنر ملل دیگردر قالب شعرهای خیالی اما بهشدت متمایل با واقعیت آغاز هم كردهای كه شاهد مثالش هم كتاب «جانهای شیفته» است. گفتوگو با جهان برایت چه وجهی وسوسهانگیز دارد كه مشتاقانه دنبالش هستی و ضرورتش را در جهان پرآشوب امروز چطور ارزیابی میكنی؟ خوشحالم رسول عزیز كه همیشه برای خوب دیدن و نگاه نافذی كه دارد و برای اعتقادات و اظهارات صادقانهاش در دلم تحسینش كردهام، پرسشاش درباره «جانهای شیفته» را اینگونه بیان میكند. درست است. در مجموعه «جانهای شیفته» دیالوگهای من و ٣٢ شاعر و نویسنده نامی جهان در فضایی كاملا خیالی اتفاق میافتد اما این مجموعه درونمایهای رئالیستی دارد كه برخاسته از كلنجارها، دغدغهها، مصایب و شادیهای كاملا واقعی شاعر در جامعه و در تنهایی است. استقبال خوبی هم كه از این كتاب شد، نشاندهنده این واقعیت است كه نهتنها ذهنیت مخاطب جدی و خاص، كه ذهنیت مخاطب عام نیز تا حدودی توانایی پذیرش و باور آن را داشته است. وسوسه گفتوگو با بزرگان ادب جهان اما به سالها پیش یعنی به زمانی برمیگردد كه نه جهان اینهمه پرآشوب بود و نه ضرورت چندانی به چنین گفتوگویی احساس میشد. در واقع، در مجموعه «جانهای شیفته» با شاعران و نویسندگانی دیالوگ داشتهام كه از دوران نوجوانیام تا امروز، در شكلگیری جهانبینی و ساختن شخصیت ادبیام نقش بسیار برجستهای داشتهاند. در این مجموعه ممكن است نوشتههای بسیار تاملبرانگیزی را ببینید كه شاعر یا نویسندهاش مثل من فكر نمیكند و ارزشهای اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی متفاوتی داریم اما همان شاعر یا نویسنده در خلق اثرش آنقدر قوی بوده و آنقدر تحت تاثیرم قرار داده كه با فراموش كردن زمان و مكان، به گفتوگو با او نیز نشستهام. هنگام نوشتن این كتاب كه سه سال طول كشید، هر قدمی كه با این بزرگان برمیداشتم، با اتفاقی نو روبهرو میشدم و چیز تازهای كشف میكردم كه به هر حال برایم بسیار جذاب و لذتبخش بود.
واهه! تو در هركدام از كتابهایت، شاعری هستی كه مدام درحال عبور است، ظاهرا جستوجوگری جزو لاینفك شخصیتت شده. به عنوان مثال به راحتی نمیتوان گفت كه شاعركتاب «و شیطان فریاد زد خدا» یا «پس از عبور درناها» یا مثلا «دوست دارم گاهی شاعر نباشم» یك نفر است. همه میدانیم كه این حركت به سادگی اتفاق نمیافتد. این حجم از سیلان ذهن كه لازمه كار هر شاعر است را چطور در خودت پرورش میدهی و چطور حفظش میكنی و چطور درشعر بعد میتوانی فراموشش كنی؟ همینطور است رسول جان. در بالا هم به دو خصلتی كه دارم و برایم اهمیت و ارزش زیادی دارد، اشاره كردم: «پرهیز از تكرار» و «عادت به تغییر». البته خلاقیت هنری پیش و بیش از هر چیز نیاز به قریحه ذاتی و عشقی آتشین در وجود هنرمند دارد. از طرفی وقتی برای نوشتن قلم به دست میگیرم، تردید ندارم كه اگر به شعور خوانندهام اطمینان نداشته باشم و به آن احترام نگذارم، آنچه مینویسم شعر نخواهد بود. بیتردید كیفیت و توقع بالای مخاطبان جدی كارهایم بر شعر من تاثیر میگذارد؛ مخاطبی كه حتی اتفاقات نادیدنی و پنهان شعرم را میبیند و با نگاهش چیزی باارزش به آن اضافه میكند. در كنار اینها، از همان آغاز نویسندگیام، با خودم عهد كردهام كه باید آنقدر در كارم جدی و پرتلاش باشم كه این توانایی را داشته باشم كه گاهی مخاطبم را بعد از خواندن هر شعر و هر كتاب، وادار به مكث كنم. گاهی نگاه او را مثل نگاه خودم تغییر دهم و گاهی شعری بنویسم كه خوانندهام آن را نبیند اما بخواند و مسحور شود. كار آسانی نبود. با شرایطی كه دارم، رنج و درد و محرومیتهایی كشیدهام ناگفتنی اما گله و آه و ناله نمیكنم چون فكر میكنم همین مصایب من را شاعر كردهاند.
علاقهمندان به ادبیات معمولا واهه را علاوه بر شاعری، به عنوان شخصیتی میشناسند كه سالهاست در تلاش است بین ادبیات ارمنستان و ایران، تفاهمی بیش از گذشته ایجاد كند كه مجموعه«كلید درم نورخورشید است» بر همین اساس تهیه شده. پرسش اینجاست كه فعالیتهای چندینساله واهه ریشه در كدام ضرورت تاریخی و فرهنگی دارد؟ یعنی اینكه درجهان شاعرانه به دنبال یادآوری كدام وجه از اشتراك ایران و ارمنستان هستی؟ امروز، بیتردید آشنایی با فرهنگ و هنر و ادبیات ملل دیگر برای هر جامعهای یك ضرورت است، بهخصوص برای جوامعی كه در همسایگی یكدیگر هستند و كیفیت و نوع زندگی هر كدام نمیتواند بر زندگی دیگری تاثیرگذار نباشد. ایران و ارمنستان مشتركات تاریخی، سیاسی و به ویژه فرهنگی بسیاری با هم دارند. از طرفی همسایگی آنها كه سابقهای بسیار طولانی دارد، باعث شده كه این دو قوم در بیشتر دورههای تاریخی در كنار هم و با هم باشند. در زمان هخامنشیان، ارمنستان ساترابنشین ایران بود. در زمان ساسانیان و برخی سلسلههای پادشاهی ایران نیز همینطور اما اوج این نزدیكی و قرابت بیتردید در دوران اشكانیان بوده. از پیشینیان كه بگذریم، در دوران اخیر هم شاه عباس صفوی از حدود ٤٠٠ سال پیش عدهای از ارمنیان صنعتگر و هنرمند را از حوالی جلفا در مرزهای شمال غربی كشور به ایران كوچ داد كه بیشتر آنها در شهرهای ارومیه، تبریز و اصفهان و بعدها در تهران و شهرهای دیگر ایران از جمله اهواز، آبادان، مسجد سلیمان، اراك، همدان، شهرهای شمالی و مشهد ساكن شدند. به هر حال، بعد از «كلید درم نورخورشید است» كه با استقبال خوبی از طرف مخاطبان ایرانی روبهرو شد، مجموعه شعرهای دیگری هم از شاعران معاصر ارمنستان به فارسی ترجمه كردم كه «پاییزی كاملا متفاوت»، «سطر اول را نمینویسم»، «شهد زردآلو و مثلث سیاه» و «رویایی كه به خاطرش میارزد خوابید و بیدار نشد» از آن جملهاند.
با همت و پشتكار تو بسیاری از چهرههای مطرح ادبیات كشور ارمنستان مانند «هُوانِس گریگوریان»، «ادوارد حق وردیان» یا «خاچیك مانوكیان» هماكنون در ایران شناخته شده هستند و خوانندگان ایرانی حتی بسیاری از آثارشان را در خانه دارند كه نمونه بارز شاخهای از فرهنگسازی تكنفره و طاقتفرسا از سوی شماست. فكر میكنید متولیان فرهنگی دو كشور باید چه حركت سازندهای در این رابطه از خود نشان دهند تا شاهد بالندگی هرچه بیشتر اینگونه از فرهنگسازی خودجوش باشیم؟ دوست ندارم بگوییم فرهنگسازی تكنفره چون نه تكنفره است و نه تكنفره میتوان فرهنگسازی كرد! فكر میكنم در این مورد بیش از هر كسی باید مدیون ادوارد حقوردیان باشیم كه ترجمههای بیشماری از شاعران و نویسندگان معاصر ایران را در كارنامهاش دارد: از صادق هدایت و صادق چوبك گرفته تا احمد شاملو، فروغ فرخزاد، سهراب سپهری، هوشنگ گلشیری و بسیاری از شاعران و نویسندگان نسل امروز ما. اما مترجمان دیگری هم در ایران داریم كه آثار ادبی زیادی را از ارمنی به فارسی یا بالعكس ترجمه كردهاند و میكنند. مثل آندرانیك خچومیان كه مترجم نمایشنامهها و داستانهای نویسندگان بزرگ و معاصر ارمنستان از جمله آبیك آواكیان، آرمان وارطانیان، ساموئل خالاتیان، هُوانس یرانیان، گاگیك كاراپتیان و خانم كارینه خودیكیان به زبان فارسی است. یا شاعرانی مثل تیگران بوغوسیان، آزاد ماتیان و نوروان كه ترجمههای بسیار خوبی در كارنامه ادبیشان دارند. من هم طی سالهای گذشته در كنار شاعران بزرگی كه نام بردید، شعرهای شاعرانی چون واچاگان پاپویان، گئورگ تومانیان، هراند الكسانیان، تادئوس تونویان، وارتان هاكوپیان، آشوت گابریلیان، فرونزیك گیراگوسیان، غوكاس سیرونیان، سمبات بونیاتیان، گورگِن بارنتس و خانمها مارینه پطروسیان، نونا بغوسیان، سوُنا وان، ناییرا هامبارسومیان و آرمنوهی سیسیان را به فارسی برگرداندهام كه در چند مجموعه به چاپ رسیدهاند.
درحال حاضر مشغول چه كارهایی هستی؟ برای علاقهمندان به كتابهایت خبر خوبی داری؟ مجموعه شعری آماده چاپ دارم كه شامل سه دفتر و دربرگیرنده شعرهای سپیدی است كه بین سالهای ٩٤ تا ٩٦ سرودهام. خوب یا بد بودنش را هم بعد از چاپ، از مخاطبانم بپرسید. من شخصا این دفتر شعرم را خیلی دوست دارم و برایم جایگاه ویژهای در بین كتابهایی كه تا امروز به چاپ رساندهام دارد، اما اجازه بدهید بعد از نهایی شدن قراردادم با ناشر، بیشتر در موردش صحبت كنم.
منبع: اعتماد
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید