جايگاه علمي مدرّس و سياست‌ورزي او درگفتگو با اكبر ثبوت

1396/9/13 ۱۱:۳۳

جايگاه علمي مدرّس و سياست‌ورزي او درگفتگو با  اكبر ثبوت

آیت‌الله سیدحسن مدرس از جمله كسانی است كه هرچه بیشتر می‌گذرد، جلوه‌های تازه‌تری از رفتار و منش و بینش او پدیدار می‌شود. آنچه در پی می‌آید، مصداق همین سخن است كه تا حدودی جایگاه علمی آن شهید فرزانه را بازنمایی می‌كند.

 


اشاره: آیت‌الله سیدحسن مدرس از جمله كسانی است كه هرچه بیشتر می‌گذرد، جلوه‌های تازه‌تری از رفتار و منش و بینش او پدیدار می‌شود. آنچه در پی می‌آید، مصداق همین سخن است كه تا حدودی جایگاه علمی آن شهید فرزانه را بازنمایی می‌كند.

 

در كتاب‌های تاریخ اشارة مستقل و مستوفایی راجع به موقعیت علمی و فقهی مرحوم مدرس دیده نمی‌شود. آیا آیت‌الله مدرس اساسا فاقد چنین رتبه و جایگاه علمی است یا این وجه او تحت‌الشعاع شخصیت برجستة سیاسی‌اش قرار گرفته است؟
مدرس سالهای طولانی در دو حوزة علمیة اصفهان و نجف، در محضر بزرگترین استادان علوم عقلی و نقلی (میرزا جهانگیرخان قشقایی، آخوند كاشی، سیدمحمدباقر درچه‌ای، آخوند خراسانی، سیدمحمدكاظم یزدی و دو نفر آخر معروف‌ترین مراجع شیعه در آن عصر بودند) دانش‌های گوناگون را فرا گرفت و از میان دو سه تن كه با ایشان هم‌مباحثه بودند، سید ابوالحسن اصفهانی (معروف‌ترین مراجع تقلید در فاصلة سالهای 24ـ1301) را نام می‌بریم. خود وی نیز در جامعیت علمی و استادی در دانش‌های مختلف و تدریس آنها كم‌نظیر بود؛ هم متون عالی فقه و اصول را تدریس می‌كرد و هم كتاب‌های فلسفه (نظیر شرح منظومه و اسفار) و هم نهج‌البلاغه و تفسیر قرآن و اخلاق، و هم مثنوی.
ملك‌الشعرای بهار در ضمن ستایش‌هایش از مدرس می‌گوید كه او مجتهد مسلم بود، فقیه و اصولی بزرگ بود، به تاریخ و منطق و كلام آشنا و در سخنرانی و خطابه در عهد خود همتا نداشت. آیت‌الله سیدرضا بهاءالدینی هم در یك مصاحبه گفته بود: «مرحوم مدرس اگر از یك مرجع تقلید بالاتر نبود، كمتر هم نبود.» در اولین دوره‌ای هم كه فقهای ناظر بر مصوبات مجلس شورای ملی تعیین شدند، مدرس یكی از علمای بزرگی بود كه مراجع تقلید وقت ـ مرحومان آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی ـ جایگاه بلند علمی او را تأیید كردند و او را مانند میرزای نائینی و سید ابوالحسن اصفهانی ـ دو مرجع بعدی ـ در آن حد از صلاحیت دانستند كه مسئولیت نظارت بر مصوبات مجلس را برعهده گیرد.
در ادواری هم كه مدرس در مجلس حضور داشت، بعضا قوانینی به تصویب رسید كه مورد قبول بعضی از فقها نبود؛ ولی چون به امضای مدرس رسیده بود، به اعتبار مقبولیت جایگاه علمی او، چندان مورد اعتراض قرار نگرفت؛ برای نمونه: اولین مجموعة قوانین كیفری به این صورت تدوین شد كه هیأتی زیر نظر مدرس، به عنوان مجتهد ناظر، و با عضویت چند حقوقدان و نیز سیدنصرالله تقوی (از آشنایان با معارف دینی) به كار برخاستند؛ و یك مستشار به نام آدلف پرنی هم از فرانسه خواستند و پس از مذاكرات و رایزنی‌هایی كه در میان این جمع جریان یافت، اولین قانون جزای رسمی و مكتوب و مدون را برای ایران تهیه كردند؛ و البته به جای آنكه احكام مقرر در فقه در باب حدود و تعزیرات را به صورت مواد قانونی درآورند، غالبا مجازات‌هایی مانند حبس را برای جرایم مقرر داشتند كه در قوانین اروپایی به رسمیت شناخته شده بود؛ و این با مقبولات برخی از فقیهان سنتی سازگاری نداشت؛ ولی چون امضای مدرس در پای آن بود، به اعتبار شأن علمی او، از ناحیة مراجع تقلید و علمای بزرگ، اعتراضی به آن نشد. من از استادم ابوالحسن شعرایی ـ از شاگردان مدرس، معروف به شعرانی ـ شنیدم كه فقط برخی از علمای درجه دوم و سوم گفته بودند كه: «پس آنچه در فقه به عنوان حدود و تعزیرات آمده جایش كجاست كه شما رفته‌اید و قوانین معمول در كشورهایی مانند فرانسه را گرفته‌اید؟» و پاسخ مدرس این بود كه: «لابد می‌دانید بسیاری از فقیهان طراز اول تاریخ شیعه مانند ابن ادریس، محقق حلی، علامة حلی و مرجع حی و حاضر عصر ما آقاشیخ عبدالكریم، اجرای حدود مقرر در فقه را در زمان غیبت امام مهدی(عج) جایز نمی‌دانند. آنگاه چون نمی‌شود جرایم را بدون مجازات رها كرد، ما ناگزیریم یك سلسله مجازات‌های دیگری را معمول داریم؛ و برای اینكه بدانیم چه مجازات‌هایی برای جرایم مختلف مناسب است، به سراغ قوانین كشورهایی می‌رویم كه سابقة آنها در وضع و تصویب قوانین كیفری از ما بیشتر است؛ و قوانینی را كه حاصل تجربه‌ها و آزموده‌های آنهاست، می‌گیریم و در معرض آزمایش درمی‌آوریم؛ اگر بعداً با قوانین بهتری مواجه شدیم، اینها را كنار می‌‌گذاریم و آنها را رواج می‌دهیم. ولی با توجه به نظر مشهور فقها كه عدم جواز اجرای حدود در عصر غیبت امام معصوم است، آنچه را در فقه به عنوان حدود معرفی شده، نمی‌توانیم به مورد اجرا بگذاریم.» به هرحال آن اعتراض را كه خیلی هم جدی نبود، مدرس به شیوه‌ای فقیه‌پسندانه پاسخ داد. همچنین قانون مرور زمان را كه با فقه معمول سازگار نبود، مدرس با ظرافتی كه فقه سنتی زیر سؤال نرود، تأیید كرد؛ و با اینكه برخی از علما مانند سید اسدالله خرقانی (از ملاهای فهیم و روشنفكر) هم با این قانون مخالفت می‌كردند، ولی حمایت مدرس از این قانون، دهان كسانی را كه آن را خلاف شرع می‌دانستند بست. باری، جایگاه علمی مدرس را از همانچه گفتیم می‌توان دریافت.

 

آیا آیت‌الله مدرس تألیفات و تقریرات مطرحی هم دارد كه مورد توجه حوزویان باشد؟
مدرس عمر خیلی طولانی نكرد و ده سال از زندگی خود را نیز در زندانی به سر برد كه از ابتدایی‌ترین امكانات محروم بود، چه رسد به آنچه لازمة پرداختن به تألیف و تصنیف است! همچنین بیش از بیست سال از عمرش را در كوران فعالیت‌ها و مبارزات سیاسی و اجتماعی گذراند. با این‌همه، آثار قلمی متعددی در فقه و اصول و غیره پدید آورد كه متأسفانه پاره‌ای از آنها در كشاكش‌های سیاسی از دست رفت و بقیه نیز غالبا چاپ نشده است. مقدمات تألیف تفسیری جامع بر قرآن را نیز فراهم كرده بود و برای این منظور، علاوه بر گردآوری منابع، برخی از علما مثل آیت‌الله سیدمحمد بهبهانی و سیدنصرالله تقوی و شیخ محمدعلی لواسانی را به كمك گرفته بود؛ ولی با تبعید مدرس این كار هم تعطیل شد.

 

آیا مدرس، شاگرد برجسته‌ای هم داشت؟ معروف‌ترین شاگردان مدرس، چه كسانی هستند؟
مدرس از نجف كه به ایران بازگشت، به اصفهان رفت و در دو مدرسة جدة كوچك و جدة بزرگ، در جرگة مدرسان علوم اسلامی درآمد و خارج فقه و اصول و شرح منظومه در حكمت درس می‌داد؛ و به دلیل تبحر در كار تدریس، از همان روزها در همه جا به «مدرّس» معروف شد. بعدها هم كه برای حضور در مجلس شورای ملی به تهران رفت، به موازات فعالیت‌های سیاسی، از نشر و ترویج علم غافل نبود. سرپرستی مدرسة عالی سپهسالار با او بود و برای تعمیر مدرسه و انتظام امور آن، و تعلیم و تربیت طالبان علم اقدامات چشمگیری كرد، و با اینكه اشتغالات سیاسی، بخش عظیمی از وقت و نیروی او را می‌گرفت، معذلك تسلطش در كار تدریس، اعجاب و تحسین همگان را برمی‌انگیخت. امام خمینی با اشاره به حضور خود در مجلس درس مدرس می‌گفت: «دیدم با آنكه در كوران كشمكش‌های سیاسی بود، با چنان قدرتی تدریس می‌كرد كه گویا ملایی است كه كاری جز تدریس ندارد!» در محضر مدرس علمای بزرگی تربیت شدند كه شاگردی آنان بر او، و حرمتی كه به وی می‌نهادند، حاكی از جایگاه بلند علمی اوست؛ كسانی همچون:
1ـ علامة ذوفنون ابوالحسن شعرایی كه بسیاری از استادان نامور دانشگاه (دكتر زرین‌كوب، دكتر محمد خوانساری، دكتر محقق، دكتر جهانگیری و...) و علمای حوزوی (آقایان میرزاهاشم آملی، حسن‌زاده آملی، جوادی آملی و سیدرضی شیرازی و...) از شاگردانش بودند و خود در محضر مدرس، كفایه‌الاصول تصنیف آخوند خراسانی در اصول فقه (و شاید كتاب‌هایی دیگر را نیز) فراگرفت و به وی حرمت فراوان می‌نهاد و خاطرات پرارزشی از او داشت كه پاره‌ای از آنها را من در جای دیگر آورده‌ام؛ از جمله اینكه در اهتمام برای تسلط بر زبان‌های متعدد (فرانسه، تركی استانبولی، عبری) مدیون سفارش‌ها و تأكیدهای مدرّس بوده است. پس از آن‌ هم كه مزدوران رضاخان به مدرس سوءقصد كردند، شعرا ابیاتی برای ابراز ارادت به وی سرود كه در پاره‌ای از منابع آمده است.
2ـ مهدی الهی قمشه‌ای از علما و ادیبان و عارفان و حكمت‌شناسان نامی عصر ما كه بسیاری از شخصیت‌های دانشگاهی و حوزه‌ای (از جمله برخی از شاگردان شعرایی كه نام بردم) نزدش شاگردی كردند و خود علاوه بر شاگردی در محضر مدرس، به دلیل روابطی كه با وی داشت، پس از دستگیری مدرس، او نیز گرفتار و مدتها زندانی بود.
3ـ‌ حاج میرزا علی‌آقا شیرازی. استاد بزرگوار مرتضی مطهری كه شاگرد او بوده، وی را به عنوان فردی حكیم، فقیه، طبیب و ادیب و اهل حال معرفی می‌كند و او نیز به گفتة خود، در محضر مدرس، نهج‌البلاغه را آموخته و مدرس را علاوه بر آشنایی عمیق با آن كتاب، فردی مسلط بر ادبیات و اشعار و امثال عرب یافته است.
4ـ آیت‌الله سیدمرتضی پسندیده، برادر بزرگتر امام خمینی می‌گفتند: من و دو نفر دیگر، برای حل اختلافات مالیاتی بین مردم و دولت، راهی تهران شدیم و در سال 3ـ1302 توقف ما در تهران حدود هشت ماه طول كشید. در خلال این مدت، در درس مرحوم مدرس شركت می‌كردیم. آن مرحوم صبح، اول آفتاب قبل از صرف صبحانه، به مسجد سپهسالار می‌آمد و درس فقه و اصول می‌داد. ما سه نفر هم به یكی از دو درس ایشان می‌رفتیم. مرحوم مدرس پرسید: «چرا هر دو درس را نمی‌آیید؟» گفتیم: «چون ساعت درس اول همزمان با ساعتی است كه ما صبحانه می‌خوریم و بعد از صرف صبحانه، فقط به درس دوم می‌رسیمگفتند: «مگر من كه قبل از صرف صبحانه به درس می‌آیم، چه می‌شود؟ شما هم صبحانه‌نخورده بیایید.» از آن به بعد ما هم صبحانه‌نخورده می‌رفتیم و پس از اتمام درس می‌رفتیم صبحانه می‌خوردیم و بعد می‌رفتیم منزل ایشان و از حضورشان استفاده می‌كردیم.
در ایامی كه اوضاع كشور خیلی بحرانی بود، یك روز وقتی در منزل ایشان بودیم، رشدیه (پدر آموزش و پرورش جدید در ایران) آمد و پس از نقل گزارش‌هایی از گذشته‌ها، از مدرس خواست كه یك كابینة علمایی تشكیل دهد و خود در رأس دولت قرار گیرد و هشت نفر از علما را هم به عنوان وزیر انتخاب كند و كارها را بر وفق شرع پیش ببرد؛ ولی مدرس گفت: «می‌ترسم اگر چنین كنم، علمایی كه بر سر كار می‌آیند، فریفتة مال و مقام و منصب شوند و كار به فساد آنها منجر گردد. اگر چنین كنم و چنان فاجعه‌ای روی دهد، علمای دین در نظر مردم خوار و بی‌اعتبار می‌شوند و مردم از آنان و بلكه از اصل دین روگردان می‌شوند
5ـ آیت‌الله العظمی سید شهاب‌الدین مرعشی نجفی، از مراجع متأخر شیعه و بنیانگذار كتابخانة بزرگ مرعشی در قم نیز كه پدرشان با مدرس هم‌مباحثه بوده است، به گفتة خود، مكرر خدمت آن بزرگوار می‌رسیده و از بیانات او مستفیض می‌شده و از وی اجازة روایت حدیث گرفته است. به گفتة ایشان، مدرس نیز به گفتة خود، از حاج میرزاحسین نوری و شریعت اصفهانی اجازة روایت داشته است.

 

تأثیرات فكری و فقهی آخوند خراسانی بر مدرس چیست؟ كدام بخشِ مدرس را می‌توان به عنوان میراثی از اندیشه‌های آخوند معرفی كرد؟
به نظر من، مدرس به لحاظ علمی، از آخوند خیلی پایین‌تر است؛ ولی از لحاظ واقع‌بینی در عالم سیاست، حتی بر آخوند می‌چربد؛ اما اینكه در چه مواردی می‌شود جای پای نظرات آخوند را در مرحوم مدرس دید، به نظر من در موارد مختلف: در عقل‌گرایی، در آزادیخواهی، در استقلال‌طلبی، در صلح‌جویی، در دخالت ندادن اغراض و انگیزه‌های شخصی در فعالیت‌های سیاسی و اجتماعی، در پرهیز از تسلیم حكومت به پیشوایان دین، در توجه به مقتضیات دنیا، در عفو و دیگر ویژگی‌های اخلاقی.

 

آیا می‌توان گفت كه شهیدمدرس اندیشه‌های مرحوم آخوند را اجرایی كرد؟
درست است. مدرس می‌كوشید اندیشه‌های آخوند را در عالم خارج جامة عمل بپوشاند و دفاع او از مشروطه، به همین دلیل بود.

 

با این حساب، آیا مخالفت مدرس با جمهوریت، در تناقض با اندیشه‌های آخوند نیست؟
ببینید! در نظر مرحوم آخوند، در زمان غیبت امام معصوم(ع)، آنچه در مرحلة اول، از حكومت مورد انتظار است، هدفهایی است كه حكومت تعقیب می‌كند. یكی از آن هدفها برآوردن نیازهای مردم، دیگری ارج‌نهادن به رأی و خواستة مردم و نمایندگان آنها در عرصه‌های حكومت است و یكی هم حفظ حریم دین. به نظر آخوند، این سه هدف، برای حكومت باید هدفهای اصلی باشد. از طرف دیگر در نظر آخوند، هیچ یك از اشكال حكومت، بالاصاله تقدس ندارند. بستگی دارد به اینكه در مقطع خاصی و در شرایط زمانی و مكانی خاصی، كدام یك از اشكال حكومت، این سه هدف را بهتر برآورده كند. این نظر آخوند بود. به سراغ علمای دیگر هم كه می‌رویم، می‌بینیم مثلا سیدمحمد طباطبایی، حتی در دورة مظفرالدین‌شاه جمهوری‌خواه بوده. منتهای مراتب می‌دید كه آنچه او یا آخوند در عالم آرمان می‌خواهد، با امكانات موجود قابل دستیابی نیست؛ لذا وقتی از عالم آرمان به عالم واقعیت‌ها گام نهاد، احساس كرد شرایط موجود برای برقراری حكومت جمهوری مساعد نیست. مرحوم آخوند نیز همین‌طور؛ یعنی اگر به وضعیت ایران آن روز نگاه كنید، می‌بینید امكان برقراری حكومت جمهوری وجود نداشته؛ لذا این بزرگان، به آنچه به اصطلاح خیرالموجودین بوده، رضایت دادند. شاید هم فكر كردند كه حتی اگر طالب جمهوری باشند، مشروطه را باید به عنوان یك مرحلة گذار بپذیرند؛ مدرس نیز همین‌طور.
اما مخالفتی كه مدرس با جمهوری رضاخانی دارد، به دلیل مخالفت با اصل جمهوری نیست. همچنین تعدادی از روشنفكران ما مثل بهار یا عشقی (در آن مرحله كه بیدار شده بود) كه با جمهوری مخالفت كردند، برای ضدیت با اصل جمهوری نبود، بلكه اینها احساس می‌كردند آنچه به اسم جمهوری می‌خواهد حاكم شود، جمهوریت نیست، بلكه استبداد است. شعر ملك‌الشعرای بهار یادتان هست یا نه، در مقابل آخوندی به اسم ضیاءالواعظین كه مبلّغ جمهوری رضاخانی بود گفته بود:
ضیاءالواعظین آن مرد جیغو
كند از بهر جمهوری هیاهو
چه جمهوری؟ عجب دارم من از او
مگر خود غافل است از قصد یارو
(یارو یعنی رضاخان) كه می‌خواهد نشیند جای قاجار، یعنی می‌خواهد شاه بشود، منتها فعلا جمهوری را پل قرار داده تا در مرحلة بعد سلطنت را به دست بیاورد
كه می‌خواهد نشیند جای قاجار
همان كاری كه كرد آن مرد افشار
یعنی همان‌طور كه نادرشاه در مرحلة اول به اسم كارگزار صفویه بر سر كار آمد و بعداً بساط سلطنت آنچنانی برای خود دست ‌و پا كرد، رضاخان نیز همین هدف را در سر دارد. بهار و مدرس و غیره می‌گفتند اگر كسی خیال كند رضاخان به جمهوری قناعت می‌كند، خیلی ساده‌‌لوح است. حتی مدرس گفته بود: شما به تاریخ فرانسه نگاه كنید ببینید ناپلئون سوم، اول به عنوان برقراركنندة نظم و امنیت عمومی، منصب ریاست‌جمهوری را اشغال كرد؛ ولی بعدها مجلس ملی را منحل و جمهوری‌خواهان را دستگیر كرد و خود را امپراتور خواند و با بی‌رحمی و خشونت و سركوب، یك حكومت استبدادی بر سر كار آورد. بهار و مدرس می‌گفتند ما اگر یك حكومت مشروطه داشته باشیم كه بدانیم پادشاهش، حدود و ثغور مشروطه را حفظ می‌كند، تابع قانون است، قلدر و زورگو نیست، ضمنا باسواد و درس‌خوانده هم هست، این ترجیح دارد بر اینكه ما زیر عَلم كسی سینه بزنیم كه به اسم جمهوری، می‌خواهد استبداد را حاكم كند و سپس آن جمهوری اسمی را هم تبدیل ‌كند به سلطنت؛ منتها سلطنتی كه الان هست، سلطنت مشروطه است و سلطنتی كه بعداً بیاید، سلطنت استبدادی خواهد بود؛ یعنی دوباره برمی‌گردیم به همان دوران استبداد.
به هر حال حرف مدرس این بود، وگرنه او در عمق وجدانش تردیدی در اینكه جمهوری بهتر از مشروطه است نداشت. بعضی از تحلیل‌گران متجدد هم به این حقیقت اشاره كرده‌اند؛ ازجمله گمان می‌كنم كه در كتاب آقای همایون كاتوزیان آمده است كه مدرس، با اصل جمهوری مخالفت نداشت. با غائله‌ای كه نظامیان به اسم جمهوری برپا كرده بودند، مخالفت می‌كرد، آن‌هم به دلیل خطرهایی كه در این نمایشنامة معروف به جمهوری برای مملكت احساس می‌كرد.

 

 

آیا مدرس نمی‌توانست به جای مخالفت با اصل جمهوریت، به فكر رفع نقایص آن می‌بود و با تقویت نظارت، مشكلات جمهوریت را اصلاح می‌كرد؟
گویا شما به توضیحات من توجه نكردید، وگرنه مجدداً سخن از مخالفت مدرس با اصل جمهوری به میان نمی‌آوردید. من گفتم كه چنین مخالفتی، سالبه به انتفاء موضوع بوده و گرنه مدرس و هیچ‌یك از روشنفكران همسو با وی، با اصل جمهوریت مخالف نبودند و مخالفت‌شان با آنچه به اسم جمهوری عرضه می‌شد، به این دلیل بود كه آن را مقدمة بازگشت استبداد ـ آن‌هم استبداد سلطنتی ـ می‌دانستند. این‌هم كه می‌گویید به جای مخالفت با اصل جمهوریت، باید نقایص آن را رفع می‌كردند و با تقویت نظارت، مشكلات جمهوریت را اصلاح می‌كردند، پاسخ این است كه: اگر در آن شرایط، از استقرار حكومت جمهوری حمایت می‌شد، آیا این كار، جز حمایت از خواستة رضاخان و هزاران نظامی مسلح تحت امر او حاصلی داشت؟ و آیا در آن شرایط، چه كسی جز رضاخان به ریاست‌جمهوری می‌رسید؟ آیا برای شخصیت‌هایی مثل دهخدا و دكتر مصدق امكان داشت رئیس‌جمهور شوند؟ آنگاه وقتی تنها گزینه برای این مقام، یك فرد نظامی و بی‌اعتنا به قانون و با روحیة استبدادی بود، اگر زیر بالش را می‌گرفتند تا مسند ریاست را اشغال می‌كرد، چه نیرویی می‌توانست مانع از تجاوز او به حریم قانون و دمكراسی و اقدامات او در جهت بازگرداندن استبداد بشود؟ و كدام نظارت قادر بود جلوی دههاهزار نظامیان همدست او را جهت تغییر محتوایی و حتی شكلی حكومت بگیرد؟ مگر آن‌همه اصول مترقی در قانون اساسی و نهادهایی كه به نام قوة مقننه و ‌قضائیه و مطبوعات و احزاب و... وجود داشتند، توانستند نقشی در این صحنه ایفا كنند؟ و مگر جز مسخ‌شدن یا از میان‌رفتن، راه دیگری در برابر این نهادها وجود داشت؟ آخر وقتی در فرانسه‌ای كه از دل بزرگترین انقلاب‌ها برخاسته بود، ناپلئون سوم بتواند حكومت جمهوری را به سلطنت استبدادی تبدیل كند و هیچ نظارتی از پس او برنیاید، این توقع را چگونه می‌توان از ایران داشت؟
تازه مگر نه اینكه رضاخان، به ‌عنوان شاه كشور مشروطه قسم خورد كه به قانون اساسی وفادار بماند و مانند همة‌ شاهانی كه در حكومت‌های مشروطة واقعی سلطنت می‌كنند، نقشی بیش از یك «نقش بر دیوار» نداشته باشد؟ ولی مگر همة این تعهدات را به پشتوانة قدرتی كه داشت و متكی به سرنیزة نظامیان بود زیر پا ننهاد؟ در این حال اگر رئیس‌جمهور می‌شد، چه عاملی می‌توانست جلوی همین اقدام را از جانب او بگیرد و مانع از تبدیل حكومت جمهوری به سلطنت استبدادی شود؟ باری، از مجموع این مقدمات می‌توان دریافت كه آنچه در انتقاد از مخالفت مدرس با جمهوری كذایی گفته می‌شود، بر پایه‌ای استوار و حاكی از واقع‌بینی نیست. علاوه بر اینها، مراجع تقلید ما، همه با جمهوری مخالفت كردند: نائینی، سیدابوالحسن اصفهانی ـ مراجع نجف كه به ‌صورت تبعید در ایران به سر می‌بردند و به قم آمده بودند. همچنین آقا شیخ‌عبدالكریم كه در قم بود. همة اینها با جمهوری مخالفت می‌كردند و علت مخالفت‌شان هم گمان می‌كنم این بود كه جمهوریت را نمی‌شناختند و نظام مشروطة سلطنتی برای اینها یك نظام شناخته‌شده بود.
می‌گفتند ما نظام مشروطة سلطنتی را می‌شناسیم كه چیست. بالاخره قانونش معلوم است، سر و تهش معلوم است، حدود اختیارات شاه و وزیر و وكیل معلوم است؛ ولی نمی‌دانیم از درون جمهوری چه درمی‌آید. یكی به این دلیل، یكی هم به این دلیل كه ظاهراً خبرهایی كه از تركیه در مورد آتاتورك و ضدیتش با دین و سنت رسیده بود، اینها را ترسانده بود كه نكند اگر اینجا هم جمهوری شود، چنان بساطی راه بیفتد. آنگاه با مخالفت مراجع با جمهوریت، كه اكثر مردم تابع آنان بودند، موافقت مدرس با آن، و ندیده‌گرفتن مشكلاتی كه خود از آن گاهی داشت، صحیح نبود. البته روایتی هست كه حاج‌آقا نورالله اصفهانی ـ رئیس حوزة علمیة اصفهان ـ موافق جمهوری بوده كه نمی‌دانم این روایت چقدر درست است و بر فرض صحت،‌ حاج‌آقا نورالله در مقابل آن‌همه علمای بزرگی كه بودند، مراجع تقلید و غیره، یك نفر است؛ و ضمنا گمان من این است كه اگر هم حاج‌آقا نورالله موافق جمهوری بوده، موافقتش برمی‌گردد به همان عالم آرمان‌گرایی او، و بدون توجه به واقعیت‌های خارج، چنان‌كه همین حاج‌آقا نورالله، با وجود آرمان‌گرایی در مرحلة جمهوری‌خواهی، بعدهادددددـ علی‌رغم مدرس ـ‌ از انتقال سلطنت به رضاخان حمایت كرد، و همة علمایی هم كه با جمهوری مخالفت كردند، منهای مدرس، با انتقال سلطنت موافقت كردند.
چند سال پیش مقاله‌ای نوشتم كه در آن مقاله علل روگردان‌شدن شاگردان آخوند خراسانی از گرایش‌های آزادی‌خواهانه را فهرست كرده بودم. به دلیل همان علل و عوامل، مراجع تقلید و اكثریت علما، بالاخره به این رضایت دادند كه سلطنت از خاندان قاجار به دست رضاخان برسد و از میان آنان، فقط مدرس بود كه مقاومت كرد و عامل اصلی در این مقاومت كردن هم روشن‌بینی‌اش بود. چون مدرس می‌فهمید مشروطه یعنی چه، آنهای دیگر نمی‌فهمیدند. تبلیغ مشروطه هم كرده بودند، كتاب هم در دفاع از مشروطه نوشته بودند؛ ولی اینها دیگر خسته شده بودند. می‌گفتند گور پدرش، بگذار یك حاكم زورمندی بیاید كه مملكت را از این آشوب و هرج و مرج نجات بدهد، ضمنا هوای دین و ایمان مردم را هم داشته باشد. خب این مردك (رضاخان) هست دیگر! یعنی منطق علمایی كه از سلطنت رضاخان حمایت كردند، این بود. البته به خیال خود محكم‌كاری كرده بودند و از رضاخان قول گرفته بودند كه در محدودة قانون اساسی عمل كند. خاطرات دكتر مهدی حائری یزدی را بخوانید، ایشان پسر آقا شیخ عبدالكریم یزدی است. می‌گوید رضاخان آمد قم، خدمت مراجع تقلید و به آنها تعهد سپرد كه از مرز قانون تجاوز نكند. آنها هم با خوش‌باوری این تعهد را پذیرفتند. حتی از قول نائینی نقل می‌كنند كه به رضاخان گفته بود: «در مملكت مشروطه، شاه مثل نقش بر دیوار است؛ یعنی مقام غیرمسئول است و در كارهای مربوط به قوة ‌مقننه و قضاییه و مجریه، نباید دخالت كند.» او هم گفته بود: «بله، بله حتما چنین خواهد بود.» آنها هم روی سادگی و اطمینان به قول او كه من همان‌طور كه شما می‌خواهید هستم و خواهم بود، انتقال سلطنت به پهلوی را تأیید كردند.
ولی مدرس می‌گفت این تعهدات یك پول نمی‌ارزد. موقعی كه این آدم به قدرت برسد و شاه شود، پوست همه را خواهد كند. در این مرحله، مدرس تنهاست و اگر حمایتی از او و مواضع سیاسی او می‌شود، از جانب معدودی روشنفكر مانند مصدق و بهار است؛ وگرنه علما از هرج و مرجی كه بعد از مشروطه حاكم شده بود، خسته شده بودند. می‌گفتند حاكم مقتدری بیاید كه به این هرج و مرج خاتمه دهد. رضاخان هم در دوره وزارت جنگ و در دوره نخست‌وزیری خود نشان داده بود كه آدم مقتدری است و می‌تواند به هرج و مرج پایان دهد؛ بنابراین از این لحاظ، مراجع به او نظر مثبت داشتند. از طرف دیگر، رضاخان گذاشته بود پشتش و در تظاهر به دینداری، كت میثم تمار و ابوذر غفاری را از پشت بسته بود! جلوی دسته‌های سینه‌زنی راه می‌افتاد و گل به سرش می‌مالید، یا شمع دستش می‌گرفت و به چهل مسجد می‌رفت؛ یا دنبال مراجع تقلید می‌دوید و به قول معروف با این كارها قاپ دل آنها را دزدیده بود. از طرفی هم تعهد سپرد كه در مرز مشروطه حركت كند. آنها هم با سادگی این حرفها را می‌پذیرفتند؛ ولی مدرس ساده‌لوح نبود. می‌دانست كه قدرت‌طلبی با تعهد زبانی، قابل مهاركردن نیست.
بنابراین اگر اختلاف مدرس با مراجع تقلید در مرحلة انتقال سلطنت به رضاخان را می‌گویید، دلیلش این است كه آنها آدمهای ساده‌ای بودند و تعهدات زبانی رضاخان را باور كرده بودند و گول تظاهر او به اسلام‌نمایی و غیره را خورده بودند و دلشان هم قرص شده بود كه حاكم مقتدری می‌آید و به هرج و مرج خاتمه می‌دهد. مجموع این عوامل موجب شد كه اینها از انتقال سلطنت به رضاخان حمایت كنند؛ ولی مدرس می‌گفت این حرفهایی كه می‌زنید بیهوده است. او حرفش این بود كه تعهد زبانی،‌ به هیچ‌وجه جلوگیر این نظامی مستبد نخواهد بود و او همان‌طور كه در دورة نخست‌وزیری و در دورة وزیر جنگی خود نشان داده، مقید به قانون نیست و ارزشی برای مردم و رأی مردم قائل نیست. اسلام‌نمایی او هم قلابی است.
این را از استادم، مرحوم ابوالحسن شعرایی شنیدم كه می‌گفت: من حاضر بودم در محضر مرحوم مدرس، آیت‌الله كاشانی آمد؛ یعنی همان مرد مجاهدی كه در عراق با انگلیس‌ها مبارزه كرده بود و در جنبش نفت هم دخالت داشت. كاشانی آمد و با هزار زور، می‌خواست مدرس را قانع كند كه دست از مخالفت با رضاخان بردارد. می‌گفت: «آقاجان! من به چشم خودم دیدم كه رضاخان شنلش را پهن كرده بود و داشت نماز می‌خواند. آنگاه احمدشاه اصلا نماز نمی‌خواند. من به چشم خود دیدم كه رضاخان گل به كله‌اش مالیده بود و جلوی دستة عزاداری راه افتاده بود!» امثال این حرفها را آن علما یعنی اكثریت علمای ما، به‌خاطر سادگی‌شان قبول می‌كردند. سپس آن مقدمات، منتج به چنان نتیجه‌ای شد كه باید رضاخان را به سلطنت پذیرفت؛ ولی مدرس به چیزهای دیگری فكر می‌كرد كه اینها فكر نمی‌كردند. دلیلش هم این بود كه مدرس با اینكه در لباس روحانی بود، ولی تفكرش با همه علما فرق داشت. او تفكر قانون‌مداری و قانون‌گرایی و آزادی‌خواهی داشت. برای علمای دیگر، آزادی چندان مطرح نبود، حتی قانون‌مداری هم خیلی برای آنها مطرح نبود. به هر حال به دلیل اختلافی كه در تفكر مدرس با همة علما وجود داشت، آنها مدرس را در ماجرای انتقال سلطنت تنها گذاشتند، و همان كاشانی آمده بود كه مدرس را راضی كند به انتقال سلطنت رأی دهد. می‌دانید كه او از اعضای همان مجلس مؤسسانی بود كه به رضاخان رأی دادند و او هم از رأی‌دهندگان بود. نه تنها از رأی‌دهندگان بود، بلكه زور می‌زد برای رضاخان رأی جمع كند. البته این از روی سوء‌نیت نبود. از همان سادگی بود كه گفتم همة این آقایان دچارش بودند.

 

منبع: اطلاعات

 

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: