ترجمه مجدد درگفت‌وگو با کامران فانی – بخش دوم

1395/5/25 ۰۸:۳۸

ترجمه مجدد درگفت‌وگو با کامران فانی – بخش دوم

بهاره بوذری: شما به چخوف اشاره کردید، ترجمه‎هایی که شما انجام داده‎اید، زیاد نیست! و بیشتر روی آثار چخوف کار کردید؛ مثلاً در مورد انتخاب مرغ دریایی که شما ترجمه کردید، ترجمه‎ی آقای حمیدیان قبل از شما بوده یا بعد از ترجمه‎ی شما؟ هیچ‎کدام. هم‌زمان با هم ترجمه کردیم.

 

مواجهه با بهمن ترجمه‎ها

بهاره بوذری: شما به چخوف اشاره کردید، ترجمه‎هایی که شما انجام داده‎اید، زیاد نیست! و بیشتر روی آثار چخوف کار کردید؛ مثلاً در مورد انتخاب مرغ دریایی که شما ترجمه کردید، ترجمه‎ی آقای حمیدیان قبل از شما بوده یا بعد از ترجمه‎ی شما؟

هیچ‎کدام. هم‌زمان با هم ترجمه کردیم.

 

‎خواستیم درباره‎ی تجربه‎ی شخصی‎تان بدانیم.

مثال خوبی زدید، من در شرح ترجمه‎های مکرر قدیم، مرغ دریایی را یادداشت کرده بودم. مرغ دریایی اولین کتابی است که من ترجمه کردم. اول درباره‎ی چخوف بگویم که هیچ نویسنده‎ی خارجی در ایران به اندازه‎ی چخوف محبوب نیست و به اندازه‎ی چخوف بازترجمه و بازچاپ‎های مختلف نشده است. چخوف در سال ۱۹۰۴ فوت کرد و سال ۲۰۰۴، صدمین سال فوت او را در همه جای دنیا ازجمله ایران -که چخوف بسیار مطرح بود- مراسم یادبود گرفتند. من در آنجا یک سخنرانی کردم؛ «چخوف در ایران». از اولین ترجمه‎ای که از یک داستان کوتاه چخوف انجام شده بود تا سال ۲۰۰۴ که معادل ۱۳۸۳ ما است، یک سیل عظیمی از این ترجمه‎ها بود. باید بگویم که اولین کسی که چخوف ترجمه کرد، صادق هدایت بود که یک داستانش را ترجمه کرده بود. جاذبه‎های چخوف چیست که در ایران این‌قدر ترجمه می‎شود؟ در همان سالگرد یادبود چخوف، آمار کتاب‎های آن سال را درآوردند؛ ده سال پیش، در حدود یک سال، یازده عنوان از کتاب‎های چخوف بازترجمه شده یا تجدید چاپ یا افست شده بود -بعید می‎دانم آن زمان کسی راجع به چاپ و این مسائل بحثی کرده باشد-. چخوف چند جاذبه داشت که باعث بازترجمه‎اش می‎شد؛ یک اینکه داستان کوتاه داشت، داستان‎های کوتاه فوق‎العاده خواندنی و طنز. برای مترجم‎های اولیه خیلی راحت است که داستان‎های کوتاه ترجمه کنند، چراکه زبانش هم مشکل نیست. خیلی وسوسه‎کننده است که چنین داستان‎هایی ترجمه کنیم؛ خود من هم اولین داستانی که ترجمه کردم در واقع یک داستان کوتاه از چخوف بود. دوم اینکه مترجم و ناشری که چخوف را بار دهمی بوده که ترجمه و چاپ کرده‎اند، مطمئن بوده‎اند که باز هم بازار فروش خواهد داشت؛ از این نظر، چخوف بیش از همه ترجمه و بازترجمه شده است؛ به خاطر محبوبیت و سادگی و جاذبه‎ای که برای مترجم دارد، چون کتاب هم باید برای مترجم جاذبه داشته باشد تا دست به ترجمه بزند.

 اما در مورد خودم؛ من هیچ یادم نمی‎آید که مرغ دریایی را از کجا پیدا کردم، چون من خیلی کتاب‎خوان بودم و انگلیسی هم می‎خواندم، به‌هرحال این نمایش‎نامه را حدود چهل، پنجاه سال پیش خواندم و خوشم آمد و بدون اینکه کسی بگوید شروع به ترجمه‎ی آن کردم -نمایش‎نامه هم راجع به هنر است، بحث اصلی‎اش هنرمند و نقش او در جامعه و سرخوردگی کارش از هنر و در واقع وضع هنر است-، فکر هم نمی‎کردم و راهی نبود که بدانم این کتاب را کسی ترجمه کرده یا نه، به‎هر‎حال این کتاب را ترجمه و چاپ کردم؛ به ناشری که این کتاب را دادم چخوف را می‎شناخت. در آن زمان هیچ نمی‎دانستم که این کتاب بیست سال قبل هم ترجمه شده است، این را بعدها که خود کتابدار شدم و به منابع کتاب‎شناسی دسترسی داشتم، متوجه شدم و دیدم این کتاب را در سال ۱۳۲۷ آقایی به نام آذریان که اصلاً نمی‎شناسم، به نام «کاکائی» به معنای همین مرغ دریایی که شمالی هم هست، ترجمه کرده است، حدود بیست ‎سال قبل از کار من! نه کسی می‎شناخت و نه یادش بود. کنجکاوی‎ام باعث شد این کار را بخوانم و احتمالاً از فرانسه ترجمه شده است.

 بعد از من که مرغ دریایی را ترجمه کردم -که همیشه با استقبال مواجه بوده و هنوز هم چاپ می‎شود و روی صحنه می‎آید- سه یا چهار ترجمه‎ی دیگر از مرغ دریایی به فارسی صورت گرفت؛ همین ترجمه‎ی کاکائی بود که قبل از من بود، بقیه‎ی ترجمه‎ها بعد از من بود. ترجمه‎ی مرحوم سروژ استپانیان هم هست که ایشان کل آثار چخوف را در ده جلد ترجمه کردند که کل آن چاپ شد (چخوف اولین نویسنده‎ای است که ترجمه‎ی کل آثارش یک‎جا چاپ شده است، در آنجا نمایش‎نامه‎های چخوف از جمله مرغ دریایی هم هست). آقای بهروز غریب‎پور که کارگردان تئاتر است این کتاب را از ایتالیایی ترجمه کرده است، اما سروژ استپانیان از روسی ترجمه کرده بود. فکر می‎کنم ترجمه‎ی دیگری هم باشد که خاطرم نیست.

 

آقای حمیدیان ترجمه نکردند؟

خیر. نمایش‎نامه‎ی سه خواهر را ما با هم ترجمه کردیم. من زمانی شناخته شدم که کتابم منتشر شد. با آقای حمیدیان همکلاس بودم و دو، سه کتابی با همکاری هم چاپ کردیم، ازجمله نمایش‎نامه‎ی چخوف به نام سه خواهر. چخوف علاوه بر داستان‎های کوتاه، نمایش‎نامه‎های بلندی هم دارد که در واقع این نمایش‎نامه‎های بلند پنج تاست که از این‎ها مرغ دریایی و باغ آلبالو خیلی مشهورند. باغ آلبالو هم چندین ترجمه‎ی مختلف دارد. از چخوف چه داستان‎های کوتاه چه داستان‎های بلندش -که تعداد کمی هم هست- و چه نمایش‎نامه‎هایش ترجمه‎های مختلف شده است. ظاهراً این‎ها با فاصله درآمده‎اند، مثل آن ترجمه‎های مکرر نبوده است که هم‌زمان باهم دربیاید و آن‌قدر هم فاصله زیاد بینشان نبوده که توجیه‎شان کند. در ضمن باید بگویم که آقای استپانیان چون از متن روسی ترجمه کرده، ارجحیت دارد.

 

‎ترجمه هایی که بعد از مرغ دریایی در آمده را مقایسه کرده‎اید؟ چه تفاوت‎هایی دارند و به چه نتایجی رسیدید؟

عکسش را اول می‎گویم، داستانی که باعث خوشبختی خودم شد. می‎دانید که مجموعه آثار چخوف را انتشارات طوس چاپ کرده است. همان اوایل شروع چاپ این مجموعه، روزی که پیش آقای مرحوم باقرزاده رفتم، ایشان گفتند آقای سروژ استپانیان که از قبل از انقلاب مقیم فرانسه هم بود و مشغول ترجمه‎ی آثار چخوف است، ترجمه‎ی مرغ دریایی‎اش خیلی خوب است. برای من خیلی مهم بود چون ایشان مترجم خوبی است و از من هم خیلی بزرگ‌تر بودند، از این نظر خوشحال شدم. تفاوت ترجمه‎ی ما این بود که من از متن انگلیسی ترجمه کردم و ایشان از اصل؛ بنابراین من به متن انگلیسی وفادار بودم. اگر شما زبان چخوف را پیدا کنید و علاقه‎‎مند باشید، خیلی شبیه هم بودند، ولی من همیشه ترجیح می‎دهم که آن ترجمه را بگیرم. ترجمه‎ی آقای غریب‎پور از ایتالیایی است که سبکش متفاوت است و از زبان عامیانه و شکسته استفاده کرده است. من معتقدم که نمایش‌نامه‌ها و گفته‎ها به خصوص اگر کلاسیک باشد و معاصر نباشد، بهتر است که شکسته نباشد، چون خود ما آن را در ذهن شکسته می‎خوانیم و لزومی ندارد شکسته هم بنویسیم. به‌هرحال، اینکه ترجمه‎ی من همواره چاپ شود و الآن چاپ پانزدهم هست، معلوم است که ترجمه‎ی بدی نیست! ولی من اصولاً برای تجدید چاپش اقدام نکردم و گفتم کار من برای دوره‎ای همین است، مگر اینکه غلط چاپی داشته باشد. در مورد نوشته‎هایم بگویم که وقتی به روی صحنه می‎آید خودش را نشان می‎دهد. ترجمه‎ای که من از مرغ دریایی کردم، مرحوم سمندریان اجرایش را کارگردانی کرد که کارگردان برجسته و بزرگ ما بود و ظاهراً خوب در آمده بود. یک معیار درباره‎ی نمایش‎نامه این است که چه مقدار می‎تواند به‎صورت گفتار درآید و خودش را نشان دهد؛ استحکام و بلاغت و فصاحتش را نشان دهد.

 اجازه دهید در مورد تاریخ‎ها بگویم شاید برایتان جالب باشد؛ همان‎طور که گفتم ترجمه‎ی مکرر آثار مهم به‎هیچ‎وجه امر جدیدی که در بازار نشر امروز به آن برمی‎خوریم، نبوده است؛ بهترین نمونه کلیله و دمنه است که همه می‎شناسند -زمانی به‌اجبار همه می‎خواندند، اما الآن همه نمی‎خوانند ولی می‎دانند که چیست-، این کتاب جزو مهم‎ترین کتاب‎هاست و اصل این کتاب به هندی و زبان سانسکریت است که قبل از اسلام از سانسکریت به پهلوی ترجمه شده است، متن اصلی سانسکریت آن هم امروزه هست و به فارسی هم ترجمه شده است. در صدر اسلام و اوایل دوره‎ی اسلامی، یک مترجم خیلی معروف ایرانی این کتاب را از پهلوی به عربی ترجمه کرد و این ترجمه‎ی خوبی هست؛ به‎عنوان نثر نمونه بیش از هزاروسیصد سال پیش این کتاب به عربی ترجمه شده است. از قرن چهارم و پنجم هجری به بعد خواننده‎های ایرانی هم دلشان می‎خواست کتابی به زبان فارسی خودشان بخوانند؛ بنابراین چندین ترجمه از کلیله و دمنه به زبان فارسی در سال‎های مختلف، در قرن‎های مختلف انجام شد و مشهور‎ترین آن ترجمه‎ی نصرالله منشی هست که همه آن را می‎خوانند. به دنبال آن چند ترجمه‎ی دیگر هم انجام شد.

 ترجمه‎ی معروف‎تری که شده بود، انوار سهیلی است که منبع تمام این‎ها متن عربی بوده است؛ انوار سهیلی را که ملاحسین واعظ کاشفی، صاحب روضه‎الشهدا نوشته است (باید بگویم که روضه‎خوانی هم از این کتاب گرفته شده است). این نویسنده کتابی نوشته به نام روضه‎الشهدا که داستان کربلا و عاشوراست، به کسانی که این‎ها را روی منبر می‎خواندند، روضه‎الشهدا‎خوان می‎گفتند، حالا الشهدای آن حذف شده، شده روضه‎خوان! به‎هرحال، این کتاب ترجمه شد و کتاب انوار سهیلی در هند بسیار مورد توجه قرار گرفته بود، به‌طوری‌که ترجمه‎های انگلیسی و فرانسه در قرن نوزدهم از این کتاب صورت می‎گرفت نه از کتاب اصلی. حدود سی سال پیش یک ترجمه‎ی بسیار خوب قدیمی از این کتاب پیدا شد که برخلاف کلیله و دمنه که زبان مشکلی دارد، زبان فارسی خیلی ساده‎ای دارد، به نام داستان‎های بیدپای (بیدپای همان کلیله و دمنه است)؛ این کتاب را دکتر خانلری به فارسی درآورد. اخیراً کتاب‎های خیلی قدیمی را با زبان امروزی تطبیق می‎دهند و آن را به زبان امروزی درمی‎آورند؛ کلیله و دمنه هم به این زبان درآمده است. کلیله و دمنه که جزو داستان‎ها و رمان‎های آن زمان بوده و مورد علاقه‎ی بسیاری بوده است، بیش از پنج ترجمه در زمان‎های مختلف دارد، به خصوص زبان قرن ششم و زبان قرن نهم ملا واعظ سبزواری و زبان بیدپای -چون مربوط به قرن‎های مختلف هستند زبانشان با هم فرق می‎کند-. البته زبان امروز ما آن‌قدر تغییر نکرده اما نشان می‎دهد که زبان فارسی چه تحولاتی را از روی ترجمه گذرانده است.

 در واقع این نمونه‎ی خوبی از ترجمه در فرهنگ ما است، ترجمه‎ی قرآنی هم که جای خود دارد؛ به فرض از قرن سوم تا حالا انواع مختلف به شکل مکرر ترجمه شده است و متن قرآنی نمونه‎ی اعلای ترجمه‎ی مکرر است که این را معمولاً مطرح نمی‎کنند. هیچ کتابی به اندازه‎ی قرآن به زبان فارسی، نه این همه سابقه دارد نه این همه کثرت ترجمه. کتاب جالب دیگری که دارای ترجمه‎های مکرر شده و به نظر من توجیه‎شده است و مدافعان باید از این کتاب‎ها دفاع کنند، کتاب هزارویک شب است؛ فکر کنم این کتاب محبوب همه است، ولی متأسفانه پدران ما با این کتاب آشنایی نداشتند، این کشف اروپایی‎ها بود که فهمیدند چه کتاب مهمی است، آن زمان متن عربی‎اش وجود داشت. اولین بار هزارویک شب را حدود هفتاد، هشتاد سال پیش، مترجمی ایرانی به نام عبدالطیف تسوجی تبریزی از عربی به فارسی ترجمه کرد و چه ترجمه‎ی خوب و شاهکاری است؛ این ترجمه‌ای بود که همه آن را می‎خواندیم، به انواع مختلف چاپ می‎شد و کسی به عربی‎اش کاری نداشت. در زمان ما دو ترجمه‎ی دیگر از هزارویک شب شد؛ ترجمه‎ای که دوست من آقای اقلیدی ترجمه کرده و انتشارات مرکز آن را منتشر کرده است. ترجمه‎ای هم آقای مرعشی‎پور کرده است که انتشارات نیلوفر چاپ کرده است. این دو ترجمه که تقریباً هم‌زمان صورت گرفته با ترجمه‎ی تسوجی که صدوپنجاه سال پیش بوده، به‎خوبی نشان می‎دهد که چرا نیاز به ترجمه‎ی امروزین بوده است. بااینکه تسوجی تبریزی ترجمه‎ی خیلی خوبی کرده، ولی ترجمه‎ی نسل امروزی با فارسی امروز، واژگان امروز، نحو کلام و ساختار زبان فارسی، در دو ترجمه‎ی آقای اقلیدی و مرعشی‎پور مورد توجه قرار گرفته است؛ این ترجمه‎ها کاملاً توجیه‎پذیر هستند.

 کتاب‎هایی مثل هزارویک شب حقشان است که هر چهل، پنجاه سال به زبان فارسی دربیایند؛ این‌گونه در قالب زبان فارسی می‎بینیم که چه تحولاتی صورت گرفته است. در تاریخ ترجمه در ایران -که حتماً همه باید به آن توجه کنیم، بااینکه به زبان فارسی نبوده اما ایرانی‎ها نقش داشتند- کتاب‎هایی است که در زمان هارون‎الرشید و مأمون از زبان‎های یونانی به زبان عربی ترجمه شد. شاید مهم‎ترین کتاب‎های آن دوره، کتاب‎های افلاطون و ارسطو و جالینوس و بطلمیوس باشد که در آن دوره به عربی ترجمه شده بود. در آن سال‎ها مؤسسه‎ای درست شده بود به نام بیت‎الحکمه و دارالترجمه؛ اینان آثار مهم را از زبان اصلی به عربی ترجمه می‎کردند، اکثر قریب‌به‌اتفاق مترجمان، ایرانی بودند ولی به عربی ترجمه می‎کردند. در آن زمان شما برای اولین بار با این مواجه هستید که از یک کتاب مثلاً کتاب ارسطو، دو یا سه ترجمه‎ی عربی منتشر شده بوده و این کم نیست! خیلی از این کتاب‎ها که مهم‌ترینشان مجسطی است و راجع به علم نجوم است، مهم‎ترین کتاب علم قدیم است درباره‎ی شناخت نجوم و اخترشناسی. مجسطی کتابی علمی و ریاضی است، چون نجوم قدیم ریاضی بوده است، البته امروزه همین است. این کتاب دو بار ترجمه شد و دو مترجم برجسته در فاصله‎ی چهل، پنجاه سال (ثابت‌بن‌قره و حنین‌ابن‌اسحاق) این را ترجمه کردند. بااین‌همه، خواجه نصیرالدین طوسی حدود چهارصد، پانصد سال بعد از اینان حس کرد این زبان برای عصر خودش زبان عربیِ مفهومی نیست، اسمش را گذاشت تحریر؛ یعنی آن کتاب‎ها را یک بار دیگر بازنوشت و ترجمه کرد. این کتاب که یکی از مهم‎ترین کتاب‎های علمی جهان است، دست‌کم سه یا چهار بار به زبان فارسی ترجمه شده است.

 درباره‎ی خیام نیز باید بگویم که کشف انگلیسی‎هاست؛ ایرانی‎ها می‎دانستند که خیام دانشمند، ریاضیدان و منجم برجسته‌ای است، ولی درباره‎ی اینکه رباعی‎های مهمی دارد، کسی این مقوله را جدی نگرفت! اولین ترجمه در قرن نوزدهم به انگلیسی صورت گرفت که ترجمه‎ی معروف فیتس‎جرالد است که هنوز هم مورد توجه است؛ با این ترجمه‎ی خوب انتظار می‎رفت که خیام حداقل به انگلیسی ترجمه نشود، اما کتاب‎شناسی خیام که در آمد، بیش از سی ترجمه از آن به انگلیسی وجود داشت؛ یعنی هر چند سال یک بار خیام ترجمه‎ می‎شود. همه در پی این هستند که این خیام و محتوا را چگونه به زبان امروزشان دربیاورند. در مورد حافظ همین‌گونه است، البته کمتر از خیام، چون هم مفصل‎تر و هم مشکل‎تر است. حافظ هم به زبان انگلیسی چندین ترجمه دارد، به زبان فرانسه هم دست‌کم، به‌تازگی سه ترجمه در آمده است. در جاهای دیگر هم کتاب‎های مهم را به این شکل ترجمه می‎کنند. ما وقتی وارد دنیای مدرن شدیم و شروع کردیم به ترجمه‎ی آثار ادبی مهم، با همین مسئله‎ی ترجمه‎ی مکرر مواجه شدیم و تقریباً تا اینجایی که من می‎دانم و گفتم باید تحقیق جدی شود. ترجمه‎ی این آثار به چند دلیل موجه هستند: یکی اینکه این ترجمه‎ها با فاصله صورت گرفته است؛ دوم اینکه مترجمان برجسته این کار را کردند که قبلاً کارنامه‎ی درخشانی داشتند؛ سوم اینکه فکر کردند باید کار تازه‎ای روی این ترجمه‎ها کنند که مترجم قبلی نکرده است، آنجایی که مثلاً شکسپیر شعری در متن نمایش‎نامه دارد، زبان را شاعرانه کنند -می‎دانیم زبان شکسپیر زبانی غنی از نظر توصیفی است-.

 از مکبث که تراژدی بسیار بزرگ و مطرحی است، بگویم؛ دست‌کم از شصت، هفتاد سال پیش، شش، هفت ترجمه صورت گرفته است که هرکدامشان یک ویژگی دارند و برای کسی که می‎خواهد تحول زبان فارسی را ببیند و کار کند، خیلی مفید است که این ترجمه‎ها را با هم مقایسه کند. بعضی از مترجمان هم آن‌قدر جرئت داشتند که متن انگلیسی را در یک صفحه می‎گذاشتند و در مقابل آن ترجمه‎ی خودشان را؛ مثل ترجمه‎ی خانم فرنگیس شادمان که از مکبث کرده، یک طرف متن انگلیسی و طرف مقابلش متن فارسی است (آدم کنجکاو می‌شود، ببیند ایشان از فارسی به انگلیسی چه کرده‌اند)؛ اما بقیه این کار را کمتر می‎کنند چون فرصت نیست. آقای عاشوری نیز ترجمه کرده‎اند و معتقدند به نظریه‎ی زبان و زبان باید خودش را در اینجا نشان دهد. آقای پاسارگادی ترجمه‎ی بسیار معمولی‎ای دارد که مجموعه‌ی کامل آثار شکسپیر را ترجمه کرده است (ایشان استاد زبان انگلیسی و علوم سیاسی بودند و استاد خود بنده هم بودند). آقای ادیب سلطانی هم که شخصیت‎های عجیبی مثل کانت و بقیه را ترجمه می‎کنند، این کار را به شیوه‎ی خیلی تازه‎ای انجام داده است؛ ایشان گرایش شدیدی به پارسی‌نویسی دارند و این را خیلی خوب نشان داده‎اند. این ترجمه‎ها خیلی با هم متفاوت هستند، هریک ویژگی منحصر به خودشان را دارند و خیلی کمک می‎کند به مترجمی که می‎خواهد مقایسه کند و بداند چرا هر مترجمی یک جمله‎ی خاص انگلیسی را به پنج ترجمه‎ی متفاوت در فارسی درآورده‎اند. این کار برای آموزش خود و آموختن ترجمه است و اینکه یک مترجم تا چه حد جواز عدول از متن دارد، تا چه حد از خودش باید مایه بگذارد، تا چه حد باید به متن وفادار باشد، مجموعه‎ی تمام این‎ها مثل کلاس درسی است برای مترجمین که این کار را می‎کنند؛ یعنی ترجمه‎های آثار ادبی مهم را به‎عنوان خودآموز برای خود در نظر گرفته‎اند و این‎گونه قدرت ترجمه‎ی خودشان را نیز می‎سنجند.

 ایرانی‎ها اصولاً تنبل هستند؛ کتاب‎های مفصل در واقع کمتر ترجمه‎ی مکرر می‎شود، مثلاً دُن آرام که سه مترجم دارد -و مشهور هم هستند-، کتاب هم دوهزار صفحه می‎شود که در چهار جلد است. اولین ترجمه‎ی این کتاب، ترجمه‎ی آقای به‎آذین بود، ایشان مترجم برجسته و پیش‌کسوتی است. ترجمه‎ی بعدی، ترجمه‎ی آقای احمد شاملو، شاعر معروف است که در مورد زبان هم نظریه‎هایی دارد، ایشان در واقع استاد زبان است. مترجم دیگر که دوست بنده است و سومین ترجمه محسوب می‎شود، آقای منوچهر بیگدلی است که ترجمه‎ای راحت و روان دارد. نمی‎دانم که این کتاب ترجمه‎های دیگری هم دارد یا نه؛ به‌هرحال کتاب مفصلی است و برای ترجمه‌ی آن دست‌کم باید دو سال وقت گذاشت و حتماً علتی دارد. شاملو در مقدمه‎اش گفته که چرا من دست به این کار زدم، چون با به‎آذین نزدیک و با هم دوست بودند. تا جایی که من می‎دانم دو تا از این ترجمه‎ها از فرانسه و یکی از انگلیسی است. به خاطر ندارم که از روسی هم ترجمه کرده باشیم، احتمال دارد الآن که زبان روسی در ایران رواج پیدا کرده، شاهد ترجمه‎ی چهارم یا پنجم این کتاب هم باشیم. خیلی از ترجمه‎های مکرر که بعد از سی، چهل سال شده، مورد استقبال قرار گرفته است؛ مثل آقای سروش حبیبی، او آثار داستایفسکی و تولستوی که آثار مفصلی است و ترجمه‎های قدیمی خوبی هم داشتند. مثلاً جنگ و صلح که کتاب مهمی است یا جنایات و مکافات و ابله داستایفسکی؛ این‎ها قبلاً با مترجمان معروف ترجمه‎های مختلف شده بود -ترجمه‎ی سروش حبیبی هم بعد از گذشت سی، چهل سال از این ترجمه‎ها بود- و از متن روسی ترجمه می‎کردند و فوق‎العاده مورد استقبال قرار گرفت.

 من فکر می‎کردم تولستوی و داستایفسکی در حال فراموش شدن هستند، اما با ترجمه‎های جدید به چاپ هشتم و دهم هم رسید؛ البته زبان، زبان کاملاً امروزی است نه زبان چهل سال پیش. ترجمه‎های قدیم مثل ترجمه‎های مهندس کاظم انصاری در سال ۱۳۳۸؛ من جنگ و صلح را در آن زمان کیلویی خریدم، موقعی که شب عید کتاب‎های کیلویی می‎فروختند! و این کتاب ترجمه‎ی آقای انصاری بود. البته بعد از آن ترجمه‎های دیگری هم از زبان انگلیسی شد تا رسید به ترجمه‎ی آقای سروش حبیبی. این‎ها واقعه‎ی مهمی شدند تا بعد از این ترجمه‎‎‎‎‎‎ها، ترجمه‎های دیگری هم درآمدند. می‎دانیم که معیارهای ترجمه در نسل‎های مختلف هم فرق می‎کند: زمانی دقت خیلی مهم می‎شود؛ زمانی زبان فارسی روان و بدون مشکل مطرح می‎شود تا خواننده بتواند راحت متن را بخواند؛ مجموعه‌ی تمام این‌ها هم کمی به شخصیت مترجم برمی‎گردد.

 در این چند سال اخیر ما شاهد ترجمه‎های آثار ادبی مهم بیش از گذشته بودیم؛ آثار نویسندگان انگلیسی به خصوص خواهران برونته و جین آستین. تقریباً هر شش رمان مهم جین آستین را علاوه بر اینکه دو ترجمه‎ی قبلی هم داشت، آقای رضایی به فارسی ترجمه کردند که در واقع مأموریتی برای خودش گذاشته که آثار کلاسیک انگلیسی قرن نوزده را بازترجمه کند، البته ترجمه‎ی قبلی هم از انگلیسی بوده است. به‌هرحال، بازار خیلی گرمی دارد و از این ترجمه، مثال‎های زیادی می‎شود آورد و هر روز هم شاهد آن هستیم. آخرین چیزی که هفته‎ی قبل دیدم، کتاب مُبیدیک بود، همان نهنگ سفید که حدود چهل سال پیش پرویز داریوش آن را ترجمه کرده بود و حالا آقای صادق حسینی که مترجم خوبی است (استاد ادبیات انگلیسی و شاهکاری است در نثر انگلیسی) این کتاب را ترجمه و چاپ کرده است. کتاب مبیدیک ملویل از نظر نثر انگلیسی کم‎نظیر است، در واقع می‎توان گفت بی‎نظیره. حق این بود که بعد از چهل سال ما ترجمه‎ی دیگری هم از این کتاب انجام دهیم. این‎هایی که گفتم بیشتر لَه ترجمه‎های مکرر بود، ولی هیچ‌وقت آسیب‎های ترجمه‎ی مکرر را نباید فراموش کنیم.

 

در بحث ترجمه‎ی مجدد و مکرر، پیش‌کسوتان بیشتر معتقدند که آسیب می‎بینند، یعنی معتقد هستند کارهایی که انجام دادند یا در حال انجام آن هستند توسط جوانانی که به‌زعم آنان به اندازه‌ی کافی تجربه ندارند، بازنشر می‎شود. می‎دانید که تبلیغات در فروش کتاب خیلی مؤثر است، و البته جوانان بیشتر به مسئله‎ی تبلیغات اهمیت می‎دهند. می‎خواهیم بدانیم شما چقدر به پیش‌کسوتان حق می‎دهید که نگران باشند؟

تا حدی پیش‌کسوتان حق دارند، ولی نه آن‎قدر که فکر می‎کنند. معمولاً پیش‌کسوتان فکر می‎کنند که نسل جوان‎تر سوادشان کمتر و فارسی‎شان بدتر شده است -این نظری است که قدمای ما که همه افراد باسوادی بودند، دارند-؛ از این نظر، نسل ما نسلی است که فارسی بلد نیست؛ البته این‎گونه هم نیست، منظور از نسل جوان‌تر افراد بیست‎ساله نیست، همان مترجمان رده‎ی سنی سی یا چهل سال است، اینان بسیاری از مواقع بازترجمه‎ای که کردند، درست‎تر و موجه‎تر است. پیش‌کسوتان ما خیلی وفادار نبودند، یعنی خیلی برایشان دست بردن در ترجمه آسان بود؛ اما نسل امروزی در این مورد خیلی دقت می‎کنند. دیگر اینکه امروزه به خصوص برای کتا‎ب‎های مهم، ناشران سعی می‎کنند کتاب ویرایش شود. در نسل گذشته (پیش‌کسوتان)، کتاب‎ها ویرایش نمی‎شد؛ کتاب به دست ناشر می‎رسید و بعد چاپ‎خانه و غلط‎‎‎گیری همان جا انجام می‎شد و ویراستار، کتاب را از نظر خط فارسی یک‎دست می‎کرد، ولی شلختگی‎هایی هم درون نثر بود. ولی از حق هم نگذریم، بعضی از ویراستاران به خاطر آن دوره -که به زبان فارسی بیشتر توجه می‎شد- تسلطشان به زبان فارسی زیاد بود، چون بیشتر متون اصلی کتاب‎ها را می‎خواندند. فکر می‎کنم باید یک توازنی ایجاد شود. گاهی هم جوانان جسوری پیدا می‎شوند، بدون اینکه نیازی داشته باشند، ضعیف‎ترین کار را می‎کنند. ولی برآورد خود من اگر این باشد، به نظر من خیلی وقت‎ها اگر فاصله سی، چهل سال باشد، ترجمه‎ای که نسل جوان‎تر کرده موجه است و نمی‎توانیم مانع شویم. از این نظر، باید خیلی موردی قضاوت کرد؛ در واقع نوعی حرمت و احترام به پیش‌کسوتان است. یادمان نرود بسیاری از این افراد که خودشان ترجمه می‎کردند، زمانی بسیار جوان بودند؛ مثلاً وقتی آقای مشفق همدانی، ابله داستایوفسکی را ترجمه می‎کردند، بسیار جوان بودند. باید به این بیندیشیم که چه باید کرد تا مزایای ترجمه‎ی مکرر آثار ادبی مهم، تشویق و جلوی آسیب‎هایش گرفته شود.

 

وقتی با مترجمانی که میان‎سال‎تر و در واقع به نوعی پیش‌کسوت هستند، صحبت می‎کنیم، بعضی از آن‎ها به‎صراحت می‎گویند که ترجمه‎ی فلانی از روی ترجمه‎ی من بود، یعنی ویرایش ترجمه‎ی من بود؛ متن من را که فارسی بوده، به لحن و زبان خود ویرایش کرده‎اند. ما این کار را تقبیح می‎کنیم، چراکه درست و اخلاقی نیست. اما سؤال ما این است که مترجم وقتی می‎خواهد اثری را دوباره ترجمه کند، چقدر مجاز است که به متون ترجمه‎شده‎ی پیشین رجوع کند؟    

 خیلی‎ها که کتاب آندره ساکسون را بیشتر می‎شناسند، خیلی وقت‎ها اغراق می‎کنند و می‎گویند از ترجمه‎های قبلی استفاده کردم و یک جاهایی را هم قبول دارم؛ آن‌ها نوعی توجیه می‎کنند. شوپنهاور فیلسوفی است که گذشته از فلسفه‎اش، زبانی فوق‎العاده خوانا، شیرین و شیوا دارد. وقتی ما در فلسفه‎ی کانت و هگل با زبانی مغلق و مشکل مواجه هستیم، آثار شوپنهاور در واقع مثل شربتی گواراست؛ از کتاب اصلی‎اش یعنی «جهان همچون تصور و اراده» دو ترجمه‎ی انگلیسی داریم (چون کتاب مفصل است)؛ یک ترجمه برای قرن نوزده است و دیگری حدود بیست سال پیش. ابتدا مترجم جدید می‎گوید ترجمه‎ی قبلی خیلی معروف است و همه آن را می‎خوانند چون زبان خوبی دارد و به دنبال آن، هزار اشتباه مترجم قبلی را هم می‎آورد، ولی اذعان هم می‎کند که چه کار کرده است. در اینجا من معتقد هستم که به ترجمه‎ها‎ی قبلی باید رجوع کنیم، چراکه به قدر کافی جا برای مترجم جدید هست که خودش را نشان دهد. به‌هرحال این مسئله هم مطرح است، به خصوص که امروزه ما با بهمن ترجمه‎ها و سرازیر شدن سیلی از ترجمه رو‎به‎رو هستیم که سالی سه، چهار‎هزار ترجمه بیرون می‎آید، شاید هم بیشتر. این اصلاً قابل مقایسه با چهل، پنجاه سال گذشته نیست که در سال، پنجاه ترجمه بیرون می‎آمد. به همین خاطر شما می‎توانید همیشه نمونه پیدا کنید. ولی حالت عادی آن کاملاً شیادی است و متأسفانه انجام هم می‎شود.

 ولی من فکر نمی‎کنم هیچ خواننده و منتقد جدی‎ای، ترجمه‎ی این کتاب‎ها را جدی بگیرد، چون کاملاً واضح است که ترجمه‎ی دیگری را برداشته و آن را بازنویسی کرده است؛ معمولاً پیش می‎آید و گاهی هم به دادگاه کشیده می‎شود و دادگاهی اینان بسیار سخت است، چون معمولاً قاضی در این جریانات نیست. برای مثال ما در نشر فرزان کتابی را منتشر کردیم که ناشر دیگر این کتاب گفت این کتاب را از ما دزدیدند! مترجم آن هم خیلی خوب بود. شکایت کردند. وقتی از کلانتری آمدند و گفتند چی دزدیدن، گفت کتاب را. گفتند از کجا دزدیدی! تصور آنان از دزدی، برداشتن کتاب از جایی بود! در آخر هم گفتند شما که اهل‌قلم و علم هستید نباید وارد این داستان‎ها شوید. به‌هرحال، غرض بنده این است که این‎ها از آسیب‎های کل نشر در ایران است. مثلاً در امریکا اگر یک فصلی بدون ذکر و استناد در جایی آورده شود، کار به دادگاه کشیده می‎شود، چون پول آن بسیار بالاست؛ و این فقط خاصه‌ی ترجمه نیست و شامل همه نوع کتاب حتی کتاب‎های درسی هم می‎شود. توصیه می‌کنم اگر مترجمی می‎خواهد کتاب قدیمی و اصیل کلاسیک را ترجمه کند، به ترجمه‎های قبلی رجوع کند، نه اینکه آن را بردارد و کپی کند. به‌هرحال، هر مترجمی که کار مهمی درمی‎آورد، حتماً برای خودش مسئولیتی قائل است، یعنی آدم جدی هیچ‌وقت چنین کاری نمی‎کند! ولی یک عده هم اصلاً به متون قبلی نگاه نمی‎کنند، چون ممکن است تحت تأثیر آن قرار بگیرند؛ این هم یک شیوه است. ولی من شخصاً معتقد هستم که مترجم برای ترجمه، خوب است که ترجمه‎های قبلی را هم نگاه کند و برای خودش به نوعی ارزیابی بکند.

منبع: فرهنگ امروز

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: