خدا و منطق در آراء بوئتیوس / مترجم: علی خالندی

1395/1/14 ۰۹:۲۳

خدا و منطق در آراء بوئتیوس / مترجم: علی خالندی

سه رساله‎ی الهیاتی بوئتیوس -از مجموع پنج رساله- که به «نوشته‎های مقدس» (opuscula sacra) مشهورند و در باب اصول مسیحیت (Christian doctorine) نگاشته شده‎اند را می‎بایست تحت تأثیر اوضاع زمانه‎ی بوئتیوس مورد خوانش قرار دهیم.[۵] انگیزه‎ی اصلی در مورد نگاشتن رساله‎ی چهارم که بر علیه اوتیخس (Eutyches) و نستوریوس (Nestorius) است، نامه‎ای است که عده‎ای از اسقف‌های یونانی به امید اینکه کلیساهای شرق و غرب را با یکدیگر متحد سازند نوشته بودند.

 

آنیسیوس مانلیوس سورینوس بوئتیوس[۱]

رسالات الهیاتی

سه رساله‎ی الهیاتی بوئتیوس -از مجموع پنج رساله- که به «نوشته‎های مقدس» (opuscula sacra) مشهورند و در باب اصول مسیحیت (Christian doctorine) نگاشته شده‎اند را می‎بایست تحت تأثیر اوضاع زمانه‎ی بوئتیوس مورد خوانش قرار دهیم.[۵] انگیزه‎ی اصلی در مورد نگاشتن رساله‎ی چهارم که بر علیه اوتیخس (Eutyches) و نستوریوس (Nestorius) است، نامه‎ای است که عده‎ای از اسقف‌های یونانی به امید اینکه کلیساهای شرق و غرب را با یکدیگر متحد سازند نوشته بودند. دو رساله‎ای نیز که در مورد «تثلیث» نوشته‎ شده‎اند احتمالاً مرتبط با تحرکات گروهی از روحانی‎های سلوکی است که در صدد مقابله با تفرق کلیسای شرق و غرب بودند؛ آثار بوئتیوس در این زمینه بیشتر از آنکه درگیر مباحثات مرتبط با این وقایع باشند در صدد بهره‎گیری از روش منطق در مواجهه با مسائل الهیاتی هستند، این روش پیش‌تر توسط آگوستین به کار گرفته شده بود و بوئتیوس در راستای توسعه‎ی هرچه بیشتر آن همت گمارد؛ در این آثار، بوئتیوس هر دو مواضع ارتدادی -که توسط اشخاصی ازقبیل اوتیخس و نستوریوس در مورد طبیعت انسان و مسیح ابراز شده بود- و همچنین ارتودکس را مورد بررسی عمیق قرار داده است و در این راستا از منطق ارسطو بهره‎های فراوانی برده و در پاره‎ای از مواقع نیز از مباحث ارسطو در «طبیعیات» استفاده کرده است. به‌زعم بوئتیوس مباحث ارتدادی دارای تناقض منطقی هستند، در مورد فهم ارتودکس‎ها در مورد خدا نیز بوئتیوس اذعان می‎کند که این عقاید به‌صورت کامل با صورت‌بندی ارسطو در منطقیات و علوم طبیعی همخوانی ندارند و بوئتیوس سعی بر این دارد تا منشأ این تمایزات را نشان دهد و همچنین دریابد تا کدام‌یک از این دو (منطق ارسطویی و عقاید ارتودکس‎ها) بیشتر با واقعیات جهان عینی سازگاری دارند و به‌عبارت‌دیگر می‎توان گفت که بوئتیوس مابین عقاید ارتودوکس‎ها و منطقیون دست به قیاس می‎زند.

     این شیوه‎ی نگرش به مفهوم «خدا» را می‎توانیم در رساله‎ی مفصل‎تری که بوئتیوس در مورد «تثلیث» نوشته است مشاهده کنیم. وقتی می‎گوییم که خداوند دارای صفتی است (صفتی را بر خداوند حمل می‎کنیم) چنین حملی (prediction) را چگونه باید بفهمیم؟ در شمای ارسطویی در مورد اشیا، یک حمل یا جوهری (substantial) است (به طور مثال زمانی که صفتی را بر یک جنس یا گونه حمل می‎کنیم: سقراط موجود زنده / انسان / خردمند است) و یا اینکه عرضی (accidental) است و این در زمانی است که حمل ما یکی از اعراض نه‌گانه‎ای باشد که ارسطو در مقولات برمی‎شمارد. آگوستین پیش‌تر نشان داده بود که هیچ حملی در مورد خدا نمی‎تواند «عارضی» باشد، آگوستین گفته بود که صفاتی که به خداوند نسبت می‎دهیم یا «تناسبی» (relative) هستند (مانند پدر-پسر) و یا اینکه جوهری‎اند، حتی زمانی که یک کمیت و یا کیفیت را بر خداوند حمل می‎کنیم، آن کمیت و کیفیت‎ها نیز جوهری‎اند. زمانی که ما در مورد یک چیز و «بزرگ» بودن و یا «خوب» بودن آن سخن می‎گوییم در حقیقت ادعا کرده‎ایم که آن «چیز» از بزرگی و خوبی بهره‎مند است و در واقع آن چیز در ابتدا وجود دارد و ما صفاتی ازقبیل خوبی و بزرگی را بدان حمل کرده‎ایم. اما در مورد خداوند که خود بزرگترین و نیک‎ترین است، هنگامی که می‎گوییم «خداوند بزرگ است» و یا اینکه «خداوند نیک (خوب) است» این صفات برای خداوند جنبه‎ی عارضی ندارند بلکه هر دوی آن‌ها صفات جوهری خداوند هستند. بوئتیوس این دیدگاه آگوستین را در رساله‎ی دومش آورده است.

     بوئتیوس در رساله‎ی اول اقدام به بسط این استدلال می‎کند و مابین «حمل» مرتبط با مقولات جوهر، کمیت و کیفیت با حمل مرتبط با سایر مقولات شش‌گانه تفاوت قائل می‎شود، او حمل مرتبط با جوهر، کمیت و کیفیت را از نوع درونی و ذاتی (intrinsic) می‎داند و حمل مربوط به سایر مقولات شش‌گانه (به‌استثنای مقوله‎ی تناسب Relation) را از نوع بیرونی و غیرذاتی (extrinsic) در نظر می گیرد. به نظر می‎رسد ایده‎ی اصلی‎ای که در پس این تمایزی که بوئتیوس قائل می‎شود عبارت است از اینکه حمل در مقولات شش‌گانه (به غیر از تناسب) تنها به این امر می‎پردازد که یک «چیز» چگونه به چیز دیگر مرتبط می‎شود و این در حالی است که در حمل مرتبط با کمیت، کیفیت و جوهر، صفات حمل‌شده به خود «چیز» می‎پردازند و نه ارتباط آن با سایر اشیا. بوئتیوس به این نتیجه می‎رسد که حمل‎های ذاتی در مورد خداوند برای او جوهری‎اند و حمل‎های غیرذاتی (extrinsic) چنین نیستند و به خود خداوند و مخلوقات او نمی‎پردازند بلکه مشغله‎ی آن‌ها چیزهای بیرونی (exterior) است.

     مبحث «تناسب» نشان می‎دهد که بوئتیوس چگونه از علم منطق -تا آنجایی که می‎تواند- جهت تحقیق در مورد خداوند بهره گرفته است و همچنین نشان می‎دهد که این منطق در کدامین مسیرها به بن‌بست خواهد رسید. بوئتیوس خود را ملزم به این می‎داند که نشان دهد خداوند چگونه می‎تواند به طور هم‌هنگام «پسر» و «پدر» باشد؛ بوئتیوس برای غلبه بر این تناقض منطقی مدعی می‎شود که «حمل» مرتبط با مقوله‎ی تناسب همانند «پدر است»، متعلق ذاتی محمول نیست: اگر a با b مرتبط است آن‌گاه این «ارتباط» a و b را تغییر نخواهد داد. علاوه بر این در پاره‎ای از ارتباطات (relationship) شیء می‎تواند در ارتباط با خودش قرار بگیرد (همانند مورد شباهت equality). اما در مورد «پدر بودن» و یا «پسر بودن» چنین قاعده‎ای حکمفرما نیست، چراکه یک شخص نمی‎تواند پسر خود و یا پدر خود باشد. بوئتیوس اذعان می‎کند که در این مورد، منطق به بن‌بست رسیده است و نمی‎تواند ما را راهبر باشد (ناتوانی منطق در زمینه‎ی ایده‎ی تثلیث)

     سؤال فلسفی دیگری که بوئتیوس در مورد قضیه‎ی تثلیث به آن توجه می‎کند قضیه‎ی تفرید / جداسازی (individuation) است. نمی‎توان با قاطعیت گفت که قضیه‎ای که بوئتیوس در مورد تفرید پرداخته است دقیقاً چیست. با خواندن چندین گزاره‎ی رساله‎ی بوئتیوس به این نتیجه می‎رسیم که چنین به نظر می‎رسد که بوئتیوس بر این باور است که جوهرها به‌واسطه‎ی پاره‎ای از اعراض از یکدیگر متمایز می‎گردند (indviduated)؛ از سوی دیگر نشانه‎هایی مبنی بر اینکه بوئتیوس در زمینه‎ی تفرید به تفاوت در موضع زمانی-مکانی توجه داشته است نیز وجود دارد (تمایز جوهرها به‌واسطه‎ی تمایز موضع‎های زمانی-مکانی آن‌ها).

     رساله‎ی سوم نیز به موضوع «حمل» در مورد خداوند می‎پردازد، اما از آنجایی که در این رساله هیچ اشاره‎ای به مسیحیت وجود ندارد به‌طورکلی از رساله‎های دیگر متمایز می‎نماید. بوئتیوس در این رساله به این امر می‎پردازد که چگونه ممکن است بعضی جوهرها «خوب» باشند درحالی‌که خوبی خصیصه‎ی ذاتی آن‌ها نیست. بوئتیوس این اصل را که هر چیزی در پی کمال و نیکی است، می‎پذیرد و بر این باور است که چیزها سر در پی آنچه بدان متمایلند دارند، به‌این‌ترتیب، هر چیز به لحاظ ذاتی خوب و نیک است. از جمع‌بندی دو اصل پیشین (خوب بودن بعضی از جوهرها و خوبی جوهری با کما‎ل‌گرا بودن چیزها) چنین نتیجه می‎شود که چیزها یا در ارتباط با یک چیز دیگر خوبند و یا اینکه خوبی خصیصه‎ی ذاتی آن‌هاست، اگر آن‌ها در ارتباط با یک چیز دیگر خوب یاشند آن‌گاه «خوبی» برای آن‌ها به‌منزله‎ی «عرض» (accident) خواهد بود و اگر آن‌ها ذاتاً خوب باشند آن‌گاه خوبی خصیصه‎ی ذاتی آن‌ها خواهد بود و تمامی این‌ها از خوب اولی که همانا خداوند است قابل تفکیک نیستند. بوئتیوس در این استدلال خود از پاره‎ای از اصول‌موضوعه (axiom) که در ابتدای رساله مطرح کرده بود بهره می‎برد که یکی از این اصول‌موضوعه اصل عدم امکان نهی وجود خداوند است (per impossibile).

 نکته‎ی اساسی روش بوئتیوس ایجاد تمایز مابین این دو گزاره است: a به لحاظ وجودی F است و a به لحاظ ذاتی F است. اگر a به لحاظ ذاتی F باشد آن‌گاه این امر بدین معنا خواهد بود که این گزاره که a، F نیست غیرقابل ادراک خواهد بود (به لحاظ منطقی غیرممکن خواهد بود، logically impossible)؛ و از سوی دیگر اگر a به لحاظ وجودی F باشد آن‌گاه این گزاره که a، F نیست غیرممکن خواهد بود، درحالی‌که خوب نبودن خداوند «غیرقابل درک است»، خوب نبودن ذاتی تمام چیزها نیز «غیرممکن» است.

 

تأثیر و اهمیت بوئتیوس

     تأثیر نوشته‎های فلسفی بوئتیوس در تمامی حوزه‎های قرون‌وسطی کاملاً مشهود است. بوئتیوس به همراه ارسطو[۶] و آگوستین از مهم‎ترین نویسندگان حوزه‎ی فلسفی و الهیاتی سنت لاتین به شمار می‎رود.

     در زمینه‎ی منطق، ترجمه‎های بوئتیوس از آثار ارسطو و فرفریوس (به‌جز ترجمه‎ی او از آنالوطیقای دوم posterior analytic ارسطو که مفقود شده است) ازجمله متون استاتدارد منطق در قرون‌وسطی به شمار می‎آمدند. تفسیرهای بوئتیوس بر مقولات ارسطو و همچنین دومین تفسیر او بر ایساغوجی (isagoge) فرفریوس و تفسیری که بر «تعبیرات» (interpretation) ارسطو نگاشته است در زمینه‎ی کمک به فهم آثار منطقی ارسطو که خود بوئتیوس ترجمه کرده است یکی از مهم‎ترین متونی بودند که منطقیون قرون نهم و دوازدهم از آن‌ها بهره می‎گرفتند؛ همچنین این منطقیون به‌واسطه‎ی همین تفاسیر به حل معضلاتی که منطق اواخر دوران باستان برای آن موقع (قرون نهم و دوازدهم) در پی داشتند، می‎پرداختند، حتی اندیشمندان مستقل قرن دوازدهم همچون آبلار و گیلبرتوس پورتانوس نیز از این تفاسیر بهره‎ها گرفتند؛ نوشته‎های منطقی بوئتیوس نیز به همین اندازه مهم هستند.

 قبل از آنکه متن آنالوطیقای اول (prior analytic) در قرن دوازدهم در دسترس همگان قرار گیرد، دانشجویان آن دوره به‌واسطه‎ی حاشیه‎هایی (monograph) که بوئتیوس بر این متن نوشته بود به تعلیم استدلال قیاسی می‎پرداختند. نظریه‎ی استدلال‎های موضعی (topical argument) که برگرفته از رساله‎ی «در باب استدلال‎های موضعی» بود زمینه‎ای را برای فیلسوفان قرن دوازدهم میلادی ایجاد کرد که بر اساس آن شناخت خود را از تحلیل استدلال تعمیق کردند و همچنین آمیختن بحث مربوط به استدلال موضعی و قیاس استثنائی (hypothetical syllogism) که بوئتیوس در رساله‎ی «در باب قیاس استثنائی» مطرح کرده بود، آبلار را قادر ساخت که نظریه‎ی خود را در باب منطق گزاره‎ای (propositional logic) مطرح کند. پس از قرن دوازدهم و با آغاز قرن سیزدهم از اهمیت و تأثیر تفاسیر و رساله‎های بوئتیوس کاهش پیدا کرد. ازجمله مخاطبان معدود تفاسیر بوئتیوس در قرن سیزدهم می‎توان به توماس آکویناس اشاره کرد.

     این‌چنین به نظر می‎رسد که رساله‎های الهیاتی بوئتیوس برای شاگردان آلکیون در دربار شارلمانی (در حدود سال ۸۰۰ میلادی) شناخته شده بودند. «نوشته‎های مقدس» (opuscula sacra) در دستیابی به یک مدل مؤثر جهت به‌کارگیری اصول منطق در مورد اندیشه‎ی مسیحی، بسیاری از اندیشمندان ابتدای قرون‌وسطی را یاری دادند. بااینکه توجه آنسلم بیشتر معطوف به آگوستین بوده است اما بدون شک او با نوشته‎های بوئتیوس نیز آشنایی داشته است. اولین اثر الهیاتی آبلار تحت عنوان «الهیات متعالی» (Theologia Summi Boni) که اثری مستقل شناخته شده است نیز واضحاً ملهم از رساله‎ی اول بوئتیوس در مورد تثلیث است. گیلبرتوس پورتاتوس نیز با تفسیر مفصلی که بر «نوشته‎های مقدس» نگاشت اقدام به توسیع متافیزیک و اندیشه‎ی الهیاتی خود کرد که بعدها این تفسیر پورتاتوس مبدل به یکی از متون اصلی اندیشمندان متأثر از فلسفه‎ی افلاطونی در قرن دوازدهم شد. اگرچه «نوشته‎های مقدس» در دانشگاه‎های اواخر دوره‎ی قرون‌وسطی دیگر به‌عنوان یکی از متون اصلی تدریسی در زمینه‎ی الهیات در نظر گرفته نمی‎شد اما کماکان مورد مطالعه قرار می‎گرفتند و آکویناس نیز تفاسیری بر رساله‎های اول و سوم «نوشته‎های مقدس» نگاشت.

ارجاعات:

[۱]  این متن ترجمه ای است از بخش هایی از این کتاب: Marenbom , John , Boethius , Oxford University Press , ۲۰۰۳

[۲]  فرفریوس شاگر فلوطین بود و همو بود که مجموعه­ی «انه­اید» را که مجموعه آثار فلوطین بود ، گردآوری و منتشر سازد.

[۳]  در تقسيم‌بندي قياس گفته مي‌شود که برخي از قياس‌ها به گونه‌اي است که نتيجه يا نقيض در مقدمات به تصريح يا به‌صورت نقيض آن ذکر شده و در برخي ديگر ذکر نشده است. اگر به لحاظ هيئت و صورت ، نتيجه يا نقيض نتيجه در مقدمات ذکر شده بود قياس را استثنايي مي‌نامند. در قياس استثنايي هميشه يکي از مقدمات شرطي است به همين دليل به تبع تقسيم شرطيه به متصله و منفصله قياس استثنايي نيز به دو قسم اتصالي و انفصالي تقسيم مي‌شود.

[۴] . اصل جمله چنین است: equal things must judged equally

[۵]  نکته ی جالب توجه در باب این رسالات این است که در هیچ‌یک از آن‌ها کوچکترین اشاره ای به نوشته های کتاب مقدس نشده است .

[۶]  در اینجا نه خود ارسطو بلکه مروجین فلسفه ی ارسطو ازقبیل اسکندر افرودیسی و فرفریوس مدنظر هستند.

منبع: فرهنگ امروز

 

 

 

 

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: