بوئتیوس مردی فراتر از قرون‌وسطی / مترجم: علی خالندی

1394/12/25 ۰۸:۵۴

بوئتیوس مردی فراتر از قرون‌وسطی / مترجم: علی خالندی

«آنیسیوس مانلیوس سورینوس بوئتیوس» (تولد: ۴۷۷–۴۷۵ میلادی، فوت: ۵۲۶ میلادی) به‌عنوان یکی از واسطه‎های مابین فلسفه‎ی باستان و فلسفه‎ی لاتین قرون میانه شناخته شده است و کتاب «تسلای فلسفه» (Consolation of Philosophy) وی را به‌عنوان نویسنده‎ای دارای ذوق سرشار ادبی که توانایی مطرح کردن مفاهیم فلسفی را در قالب دراماتیک -با وجهی عامه‌فهم - دارا است، می‎شناساند.

 

آنیسیوس مانلیوس سورینوس بوئتیوس[۱]

  اشاره

   «آنیسیوس مانلیوس سورینوس بوئتیوس» (تولد: ۴۷۷–۴۷۵ میلادی، فوت: ۵۲۶ میلادی) به‌عنوان یکی از واسطه‎های مابین فلسفه‎ی باستان و فلسفه‎ی لاتین قرون میانه شناخته شده است و کتاب «تسلای فلسفه» (Consolation of Philosophy) وی را به‌عنوان نویسنده‎ای دارای ذوق سرشار ادبی که توانایی مطرح کردن مفاهیم فلسفی را در قالب دراماتیک -با وجهی عامه‌فهم - دارا است، می‎شناساند. بوئتیوس آثار منطقی ارسطو را به لاتین برگرداند و هم‌زمان با نوشتن تفاسیری بر آن‌ها و همچنین آثاری که ملهم از این منطقیات بود، توانست از منطق ارسطو در راستای مباحث الهیاتی آن زمان بهره برد؛ غالب این نوشته‎ها که تأثیر قابل توجهی بر اندیشه‎ی قرون‌وسطی بر جای گذاشتند متأثر از آرا و افکار فیلسوفان نوافلاطونی یونان همچون فرفریوس[۲] بودند. پژوهش‎های اخیر سعی بر این دارند که از بوئتیوس چهره‎ی متفکری مستقل را بنمایانند، در مقابل، سایر تحقیقات، بوئتیوس را اندیشمندی در سنت نوافلاطونی و فلسفه‎ی یونان معرفی می‎کنند و استقلال فکری برای او قائل نیستند.

 

زندگی و آثار

     آنیسیوس مانلیوس سورینوس بوئتیوس در فاصله‎ی سال‎های ۴۷۵ تا ۴۷۷ میلادی در شهر رم به دنیا آمد، تولد وی هم‌زمان با خلع امپراتور روم، رومولوس آگوستولوس (۴۷۶ میلادی) بوده است. بخش عمده‎ی زندگی بوئتیوس در دوران فرمانروایی «تئودوریک» بود، در زمان تئودوریک خانواده‎های قدیمی رومی توانستند مطابق با سنت‎های باستانی خود زندگی کنند و تئودوریک که شهر «راونا» را به‌عنوان پایتخت امپراتوری خود برگزیده بود تا حدودی آزادی ادیان را در امپراتوری روم ترویج داد. بوئتیوس چنان موقعیت اجتماعی‎ای داشت که به وی اجازه می‎داد به مراکز فکری مهم آن زمان همچون شهرهای آتن و اسکندریه مسافرت داشته باشد؛ در این دو شهر بازمانده‎هایی از مدرسه‎های فلسفی افلاطون وجود داشت و از این طریق بوئتیوس توانست با بخش قابل توجهی از اندیشه‎های افلاطون آشنایی پیدا کند. بوئتیوس با توجه به موقعیت اجتماعی‎اش قادر بود که وقت بسیاری را صرف ترجمه‎ی آثار فلسفی و همچنین نوشتن تفاسیری بر آن‌ها بکند. آریستوکراسی روم در آن زمان مسیحی شده بود و بوئتیوس نیز در بعضی از نزاع‎های کلیسایی آن زمان ازقبیل منازعه‎ای که منجر به جدایی کلیسای رومی از کلیسای یونانی شد، شرکت داشت.

     سال‎های پایانی زندگی بوئتیوس بری هرآن‌کس که مهم‎ترین اثر او یعنی «تسلای فلسفه» را خوانده باشد، شناخته شده است. او به یکی از مهم‎ترین پست‎های آن زمان که «ریاست دفتر» تئودوریک بود ارتقا یافت، اما از آنجایی که با فساد اجرایی ناسازگاری داشت به‌زودی با بسیاری از بخش‎های اجرایی امپراتوری مناقشه پیدا کرد، در نهایت بوئتیوس را به اتهام خیانت و جادوگری در زندان انداختند و در حدود سال ۵۲۶ میلادی اعدام کردند. بوئتیوس قبل از اعدام این فرصت را پیدا کرد که شاهکار خود «تسلای فلسفه» را بنویسد.

     «تسلای فلسفه» که با متنی آمیخته با شعر و نثر و زبانی آراسته به نگارش درآمد، شرح گفت‌وگوی خیالی بوئتیوس با بانوی فلسفه است و تفاوت قابل توجهی با دیگر آثار بوئتیوس دارد. جدای از آثاری که بوئتیوس در مورد علم حساب و هندسه -که غالباً برگرفته از سنت یونانی بود- نوشت، بخش عمده‎ی دوران فکری‎اش را صرف ترجمه‎ی «منطق ارسطو» و نوشتن تفسیر بر آن کرد. بوئتیوس جدای از تفسیری که بر «مقولات» ارسطو نوشت تفاسیری را نیز بر «تعبیرات» (On Interpretation) وی و همچنین مقدمه (Isagoge) که نوشته‎ی فرفریوس بود -و هر دوی این آثار جزء بخش‎های اصلی منطق به شمار می‎آمدند- به نگارش درآورد. بوئتیوس همچنین رساله‎هایی در الهیات داشت که تعداد این رساله‎ها که تحت عنوان Opuscula sacra مشهورند به پنج عدد می‎رسید. بوئتیوس در این رسالات با ابزار منطق به برطرف کردن معضلات اندیشه‎ی مسیحی می‎پردازد و همچنین یکی از آن‌ها را می‎توان نمونه‎ی یک رساله‎ی فلسفه‎ی مسیحی (که چندان مقوم نیست) دانست.

 

ترجمه‎ی منطقیات و تفاسیر منطقی

     به نظر می‎رسد که اشتغال بوئتیوس به ترجمه‎ی آثار منطقی ارسطو بخشی از یک پروژه‎ی ناتمام باشد که با اعدام او بی‌سرانجام ماند. خود بوئتیوس در آغاز دومین تفسیری که بر «تعبیرات» نگاشته است به‌صورت تلویحی به چنین پروژه‎ای اشاره می‎کند که قصد داشته است تمام آثار افلاطون و ارسطو را ترجمه کند و همچنین بر هریک از آن‌ها تفاسیری بنگارد. علی‌رغم اینکه بوئتیوس بیشتر به‌عنوان شارح «علم منطق» شناخته شده است، خود را تنها به نوشتن تفاسیری بر آثار منطقی محدود نکرد و با نوشتن رسالاتی چند، اقدام به نگارش آثاری در علم منطق نمود.

     باید در نظر داشت که تفاسیر منطقی بوئتیوس صرفاً برگرفته از متون یونانی نبود بلکه در این زمینه می‎توان وی را دارای نوعی استقلال فکری دانست؛ از همین روی است که بوئتیوس، فرفریوس را به‌عنوان یکی از چهره‎های شاخص علم منطق برمی‎گزیند، چراکه فرفریوس، دو قرن پیش از وی اقدام به تلفیق آرای منطقی ارسطو با اندیشه‎های فلوطین کرده بود. فرفریوس به تبع استادش (فلوطین) مدعی بود که آثار منطقی ارسطو هیچ‌گونه تباینی با اندیشه‌های افلاطون ندارد، چراکه او این آثار را محدود به حوزه‎ی حسیات (sensible world) و زبان زندگی روزمره (everyday language) می‎دانست. بعدها نوافلاطونیان بر اهمیت نوشته‎های منطقی ارسطو و همچنین عدم تناسب آرای افلاطون با ارسطو تأکید کردند، اما می‎توان گفت که تلاش آن‌ها بیشتر در راستای ردیابی اندیشه‎های نوافلاطونی در نوشته‎های منطقی ارسطو بود. نوافلاطونیان حتی بر این عقیده بودند که «مقولات» ارسطو ملهم از اندیشه‎های آرخیتاس فیثاغورثی است و از همین روی در پس آن، بنیانی متافیزیکی نهفته است که رسالت نوافلاطونیان آشکار ساختن این بنیان متافیزیکی است. بوئتیوس از این تفاسیر نوافلاطونی بهره گرفت و بیشتر تحت تأثیر فرفریوس تفسیر خود بر «مقولات» ارسطو را به شکل پرسش و پاسخ نوشت؛ و تفسیر او بر «تعبیرات» را نیز می‎توان یکی از بهترین متونی که می‎تواند ما را با تفسیر فرفریوس بر این رساله (رساله‎ی تعبیرات) آشنا سازد، دانست، چراکه اثری از تفسیر فرفریوس بر جای نمانده است. بااینکه تفاسیر بوئتیوس وام‌دار اندیشه‎ی فرفریوس‎ هستند، اما می‎توان گفت که این تفاسیر بیش از متون یونانی در آن زمان به اندیشه‎ی خود ارسطو وفادارند.

     تأثیر فرفریوس بر بوئتیوس در تفسیری که بوئتیوس بر «ایساغوجی» (Isagoge) وی نوشته است نیز آشکار است، فرفریوس در ابتدای این رساله سه سؤال در مورد «کلیات» (universal) طرح می‎کند که عبارتند از:

۱ – آیا کلیات وجود محسوس دارند و یا اینکه مفاهیمی مجردند؟

۲ – اگر کلیات وجود محسوس دارند آیا می‎توان برای آن‌ها متصور «جسم» (body) شد؟

۳ – اگر کلیات «جسمیت» نداشته باشند آیا از امور محسوس متمایزند و یا اینکه در آن‌ها موجودند؟

     مفسرین یونانی در زمان بوئتیوس جهت تأویل این سؤالات و پاسخ به آن‌ها روشی اتخاذ کرده بودند که در آن زمان مقبولیت عام یافته بود، آن‌ها چنین می‎گفتند: کلیات را می‎توان همچون «مفاهیم» دانست (کلیات پسینی post rem – به دنبال «جسم» می‎آیند) که ذاتی اجسامند (کلیات محسوس in re – در اجسام وجود دارند) و در نهایت، هم «وجود» دارند و هم از اجسام متمایزند (کلیات پیشینی ante rem – قبل از اجسام، «وجود» دارند). بوئتیوس به جای اتخاذ چنین رویکردی به سؤالات فرفریوس، بیشتر به شیوه‎ی اندیشه‎ی خود فرفریوس و اسکندر افرودیسی (فیلسوف بزرگ مشائی که بوئتیوس از طریق نوشته‎های فرفریوس با او آشنا شده بود) وفادار ماند.

     بوئتیوس کار خود را در زمینه‎ی بررسی «کلیات» با این استدلال آغاز کرد که کلیات را نمی‎توان در زمره‎ی امور محسوس مورد بررسی قرار داد؛ هر شیئی واقع در عالم محسوس را می‎توان به کمک یک «عدد» نشان داد، اما آن شیئی را که در زمان واحد به یک وجه واحد قابل فروکاستن نیست، نمی‎توان با «عدد» نشان داد. «کلیات» در یک زمان واحد در وجوه متفاوتی «وجود» دارند، به همین خاطر نمی‎توان برای کلیات وجود محسوس قائل شد، بلکه آن‌ها تنها در عالم افکار وجود دارند. به‌زعم بوئتیوس افکار بر دو نوعند: آن دسته از افکاری که از محمولشان -همان‌گونه که هستند- متعین شده‎اند که او آن‌ها را «افکار متناظر» corresponding thoughts می‎نامد و افکاری که این‌چنین نیستند و او آن‌ها را «افکار غیرمتناظر» می‎نامد. اگر افکار در مورد «کلیات» از جنس «افکار متناظر» باشند، آن‌گاه آن کلیات دارای وجود محسوس خواهند بود در غیر این صورت نمی‎توان برای کلیات، وجود محسوس قائل بود.

 بوئتیوس به منظور بررسی «کلیات نامحسوس» چنین طرحی پیشنهاد می‎کند: «افکار غیرمتناظر» درصورتی‌که از چیزی منتزع شده باشند، آن‌گاه به معنای «تهی» نخواهند بود، برای مثال، مفهوم خط یا نقطه را در نظر بگیرید که ریاضی‌دانان آن‌ها را از اشیای محسوس منتزع ساخته‎اند، این مفاهیم به‌صورت مجرد در عالم واقع وجود محسوس ندارند اما ریاضی‌دان می‎تواند آن‌ها را اندیشه کند و این مفاهیم خاصیت به اندیشه درآمدن دارند. اگر ما «افکار غیرمتناظر» را همسان با مفهوم «تهی» در نظر بگیریم آن‌گاه این امر شبیه این موضوع خواهد بود که ما اعراض (accidental features) یک شیء خاص را (مثلاً شخصی به نام جان) نادیده بگیریم و تنها بر ذات و جوهره‎ی آن شیء (nature) تأکید داشته باشیم؛ بوئتیوس این شیوه‎ی استدلال را از اسکندر افرودیسی وام گرفته است. استدلال بوئتیوس در این مرحله متوقف نمی‎شود و بر استدلال اسکندر افرودیسی چیزی می‌افزاید، اینکه: کلیاتی که از انتزاعیات به دست می‎آیند تنها سازه‎های ذهنی نیستند بلکه آن‌ها بر واقعیت آن‌گونه که هست دلالت دارند.

     تفسیر دومی که بوئتیوس بر «تعبیرات» ارسطو نوشته است به احتمال بسیار زیاد بر اساس تفسیری از فرفریوس است که اکنون اثری از آن باقی نمانده است؛ در این تفسیر بوئتیوس، علم معانی (semantic) فرفریوس را به طور کامل تشریح می‎کند. علم معانی فرفریوس برگرفته از اندیشه‎ی ارسطوست و او (فرفریوس) زبان روزمره را متعلق به جهان محسوس و نه جهان معقول (intellegible) می‎داند.

 

متون منطقی بوئتیوس

     رساله‎های در باب مواضع افتراقی (on topical differentiea) و در باب قیاس استثنائی[۳] (on hypothetical syllogism) مهم‌ترین آثار منطقی بوئتیوس به شمار می‎روند؛ هر دوی این رسالات به موضوعات منطق در اواخر اندیشه‎ی باستان (قبل از قرون‌وسطی) می‎پردازند که منابع چندانی از آن دوره باقی نمانده است.

     منطقیون اواخر قرون باستان با بهره‎گیری از رساله‎ی «مواضع» ارسطو اقدام به‌ صورت‌بندی یک سیستم استدلال «موضعی» کرده بودند که نیاز وکلای رومی آن زمان را برآورده می‎کرد، بر اساس این سیستم، استدلال‎هایی مطرح می‎شوند که به لحاظ فرمال صحیح نیستند اما کاملاً توجیه‌پذیر و قابل باور می‎نمایند؛ رساله‎ی در باب مواضع افتراقی اقدام به طبقه‎بندی چنین استدلال‎هایی می‎کند. شناخت افتراقات (differentiea) به سخنور این امکان را خواهد داد استدلال‎هایی قابل پذیرش و مخاطب‎پسند ارائه دهد؛ به‌عنوان نمونه در نظر بگیرید که من می‎خواهم ادعا کنم که ما می‎بایست سیسرو را ستایش کنیم، در شروع کار، من سعی خواهم کرد که اطلاعاتی را که ممکن است در زمینه‎ی این خواسته به من یاری برسانند به خاطر بیاورم و همچنین در نظر خواهم داشت که ممکن است سخنور دیگری (برای مثال دموستنس) مورد ستایش همگان باشد، در این زمان، من مجموعه‎ی مواضع افتراقی را در نظر خواهم آورد و درخواهم یافت که آن موضع افتراقی‎ای که در این لحظه می‎تواند در راستای نیت من باشد، می‎تواند مبتنی بر هم‌ترازی (from equals) قرار بگیرد به این صورت که:

۱ – همه‎ی مردم دموستنس را به‌عنوان یک «سخنور» ستایش می‎کنند.

۲ – سیسرو هم‌تراز دموستنس یک «سخنور» است.

بنابراین:

همگان می‎بایست سیسرو را ستایش کنند.

     بر اساس استدلال بالا می‎توان مدعی شد که به ازای هر هم‌ترازی‎ای در موضع افتراقی، یک اصل اساسی (maxima proposito) به این صورت وجود خواهد داشت: «چیزهای برابر می‎بایست از موضعی برابر مورد قضاوت قرار بگیرند.[۴] » این اصل اساسی می‎تواند در راستای چینش استدلال‎ها راهنمای ما باشد و استدلال‎ها را به لحاظ فرمال تصحیح کند؛ اما بوئتیوس اصل‌موضوعه را این‌چنین به کار نمی‎برد، به‌زعم بوئتیوس قدرت استدلال‎های مدعی بسته به این امر است که اصل اساسی‎ای که استدلال بر اساس آن برقرار می‎شود تا چه میزان دارای حقیقت منطقی است. برخی از اصول اساسی، موجد قوانین اساسی جهت استدلال‎ها هستند، به‌عنوان نمونه می‎توان به قضیه‎ی شرطیه (modus pones) اشاره کرد که بر اساس آن اگر قضیه‎ی p آن‌گاه q صحیح باشد و همچنین p نیز درست باشد آن‌گاه الزاماً q نیز درست خواهد بود. در پاره‎ای دیگر از اصول اساسی، صحت استدلال به «اعتبار» و مقبولیت آن اصل تحویل می‎شود (from authority) و این در حالی است که خود اصل ممکن به لحاظ صحت منطقی درست نباشد.

     سیسرو و تمیستیوس (Themistius) -دو شخصیت مورد احترام بوئتیوس- موارد متفاوتی از مواضع افتراقی (topical differentiea) را ذکر می‎کنند که بوئتیوس در یکی از نوشته‎های منطقی خود سعی بر این دارد که نشان دهد آرای این دو نفر با یکدیگر همسازند (coincide). بوئتیوس در شرحی که بر مواضع سیسرو نوشته است همین استدلال را مطرح می‎کند و در همان جا در مورد موضوعاتی ازقبیل «کلیات»، «علیت» (causation)، «اراده آزاد» (free will) و منطق رواقی توضیح می‎دهد.

     موضوع اصلی بررسی در رساله‎ی «در باب قیاس استثنائی» (on hypothetical syllogism) منطق رواقی است که بوئتیوس علاقه‎ی خاصی به آن داشت؛ یک قیاس زمانی استثنائی است که عین نتیجه یا نقیض آن در مقدمات آن قیاس آمده باشد. برای مثال به قیاس استثنای زیر توجه کنید:

۱ – اگر اکنون روز باشد هوا روشن است.

۲ – هم‌اکنون هوا روشن نیست.

بنابراین:

۳ – روز نیست.

     رواقیون در دوران باستان نخستین کسانی بودند که گزاره‎های منطقی متباینی نسبت به علم منطق ارسطو وضع کردند و واضح است که بحث بوئتیوس در باب «قیاس استثنائی» ملهم از آرای رواقیون بوده است. تأثیری که بوئتیوس از رواقیون پذیرفته است غیرقابل انکار می‎نماید و از همین رو می‎توان استدلال کرد که سنتی که بوئتیوس در آن پا گرفته است سنتی رواقی بوده است. اندیشه‎ی رواقی و فلسفه‎ی مشائی در دوران بوئتیوس به طرز ناامیدکننده‎ای به بحران دچار شده بودند. می‎توان گفت که شخص بوئتیوس نیز فاقد دستگاه مفهومی‎‎ای بود که بررسی گزاره‎های منطقی را به طور کامل پوشش دهد؛ به‌زعم بوئتیوس صحت مقدمات «اگر اکنون روز باشد» و «هم‌اکنون روز است» بر قید مبهم «اکنون» حمل می‎شود. موضوع اصلی رساله‎ی «در باب قیاس استثنائی» بررسی نتایج متفاوتی است که از قیاس‎های استثنائی با دو، سه و چهار مقدمه حاصل می‎شود.

ارجاعات:

[۱]  این متن ترجمه­ای است از بخش­هایی از این کتاب: Marenbom , John , Boethius , Oxford University Press , ۲۰۰۳

[۲]  فرفریوس شاگر فلوطین بود و همو بود که مجموعه­ی «انه­اید» را که مجموعه آثار فلوطین بود ، گردآوری و منتشر سازد.

[۳]  در تقسيم‌بندي قياس گفته مي‌شود که برخي از قياس‌ها به گونه‌اي است که نتيجه يا نقيض در مقدمات به تصريح يا به‌صورت نقيض آن ذکر شده و در برخي ديگر ذکر نشده است. اگر به لحاظ هيئت و صورت ، نتيجه يا نقيض نتيجه در مقدمات ذکر شده بود قياس را استثنايي مي‌نامند. در قياس استثنايي هميشه يکي از مقدمات شرطي است به همين دليل به تبع تقسيم شرطيه به متصله و منفصله قياس استثنايي نيز به دو قسم اتصالي و انفصالي تقسيم مي‌شود.

[۴] . اصل جمله چنین است: equal things must judged equally

* دانشجوی دکتری علوم سیاسی دانشگاه تربیت مدرس

منبع: فرهنگ امروز

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: