ادبیات فارسی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • حاجی‌خلیفه | مصطفى بن عبدالله ایکنجی، دانشمند، تاریخ‌نگار، ادیب، زندگی‌نامه‌نویس، جغرافی‌نگار، کتاب‌شناس و کتابنامه‌نویس سرشناس ترک مستعرب عثمانی در سدۀ 11ق / 17م («دائرةالمعارف ترک»1، XXI / 401؛ کاراعلی اوغلو، 314؛ هاشم‌پور، 11؛ محدث، 10؛ زرکلی، 7 / 236) و برخی او را فیلسوف دانسته‌اند (هامر پورگشتال، II / 248).
  • حاجی‌بابا اصفهانی | نام داستانی در باب عادات و روابط اجتماعی طبقات مختلف مردم ایران، که توسط جیمز موریه2 (1780- 19 مارس 1849م / 1194-24 ربیع‌الآخر 1265ق)، از مأموران سیاسی انگلیس در دوران فتحعلی‌شاه (سل‍‌ 1212-1250ق / 1797-1834م)، نوشته شده و در 1824م به چاپ رسیده است.
  • حاج سیاح | (1252-1344ق (1304ش) / 1836-1925م)، میرزا محمدعلی (ولی‌الله) محلاتی، روشنفکر، سیاح و سفرنامه‌نویس دورۀ قاجار که به واسطۀ سیاحت در بیشتر نقاط دنیا و نیز ارتباط نزدیک با رجال دربارِ قاجار و همچنین روشنفکران و اصلاح‌طلبان آن دوره، از جایگاهی ویژه در تاریخ روشنفکری و اندیشۀ سیاسی ایران در سدۀ 13ق / 19م برخوردار اس...
  • حاجب |
  • ح، | حرف هشتم از الفبای فارسی و ابجدی، و ششم از حروف هجای عربی و ابتثی. نام آن در مآخذ گوناگون به‌صورت حِ، حا، حی، حای حُطّی و حای جیمی ضبط شده، و از اصوات صامت یا جامد است و به‌سبب نداشتن نقطه به حای مهمله، بی‌نقطه و غیرمنقوط نیز مشهور است.
  • چیستان | واژه‌ای مرکب از دو جزء «چیست» و «آن» و مترادف لُغَز در معنای پیچیدگی، پوشیدگی و کژمژی.
  • چهل طوطی | یا طوطی‌نامه، از متون داستانی و کهن هند به زبان سنسکریت که به زبان فارسی نیز ترجمه شده است. دو متن معتبر از این کتاب به زبان فارسی در دست است.
  • چهره‌نما | نشریـۀ سیاسی، اجتماعی، فرهنگی به مدیریت و سردبیری میرزا عبدالمحمد ایرانی، ملقب به مؤدب‌السلطان، و سپس فرزندش منوچهر مؤدب‌زاده که از 30 محرم 1322ق / 15 آوریل 1904م در مصر منتشر می‌شد.
  • چهارمقاله | نام و عنوان مشهور کتاب مجمع النوادر و یکی از بهترین نمونه‌های آثار منثور زبان فارسی (همایی، 100؛ صفا، 2 / 961-962)، تألیف ابوالحسن نظام‌الدین ــ یا نجم‌الدین ــ احمد بن عمر بن علی سمرقندی معروف به نظامی عروضی، نویسنده و شاعر سدۀ 6 ق / 12م.
  • چنابی پنجابی | پزشک و شاعر پارسی‌گوی شبه‌قارۀ هند در سدۀ 12ق / 18م. نام او میتا / مسیتا و تخلصش چنابی، منسوب به رود چناب ــ یکی از 5 رود پنجاب ــ است (خواجه عبدالرشید، 112؛ محمدباقر، 109).
  • چمن | روزنـامۀ سیـاسی ـ اجتمـاعی و خبـری بـه صاحب امتیازی و مدیریت شمس‌المعالی دادستان که در فاصلۀ سالهای 1333-1354ق / 1293-1313ش در مشهد چاپ و منتشر می‌گردید (صدر هاشمی، 2 / 187؛ سلطانی، 58؛ صالحیار، 273).
  • چلبی، فتح‌الله | فتح‌الله عارف (د 969ق / 1562م)، متخلص به عارف یا عارفی ( ایرانیکا، V / 120-121)، مشهور به «شهنامه‌جی» (= شهنامه‌گو) و «عجمی» (= ایرانی) (قنالی‌زاده، 2 / 596؛ سامی، 4 / 3039)، از شاعران و خوش‌نویسان روزگار سلیمان قانونی (سل‍ 926-974ق / 1520-1566م)، که دربارۀ لشکرکشیهای او اشعار بسیاری به زبان فارسی سروده است (...
  • چلبی، حسام‌الدین |
  • چکامه |
  • چندربهان منشی | (برهمن لاهوری)، ادیب و شاعر هندی ـ تبار پارسی‌گوی در سدۀ 11ق / 17م، و از منشیان و خوش‌نویسان دربار شاه جهان (سل‍ 1037- 1069ق / 1628- 1658م).
  • چنته پابرهنه | نشریۀ طنزآمیز و کاریکاتوری چاپ تهران. 29 شماره از نشریۀ هفتگی چنتۀ پابرهنه از ذیحجۀ 1328 یا محرم 1329 تا میانه‌های ربیع‌الآخر 1330 (آذر یا دی 1298 ـ میانه‌های فروردین 1290) در تهران منتشر شده است (براون، 72؛ بیات، 1 / 427). صدرهاشمی به نادرست احتمال داده که شمارۀ نخست آن جنگل مولا نام داشته است و نام جدید را ...
  • چستربیتی، کتابخانه | یکی از مهم‌ترین مجموعه‌های فرهنگی ـ هنری در اروپـا، شامل دست‌ساختهایـی از هنـر سنتـی اسلامی و خاور دور، واقع در مرکز شهر دابلین، پایتخت ایرلند.
  • چرند و پرند |
  • چامه |
  • چاکری رومی | سنان‌بیگ بن سلیمان، متخلص به چاکری، از شاعران و نظیره‌گویان ترک‌زبان اواخر سدۀ 9 و اوایل سدۀ 10ق / 15 و 16م.
  • چارپاره |
  • چ | هفتمین حرف از الفبای فارسی. این حرف در کتابهای لغت به نام جیم فارسی، جیم عجمی و جیم معقوده، مشهور است و نام «چِ» (= če) برای آن ضبط شده است ( لغت‌نامه ... ؛ انوری؛ سپهر، 147؛ معین، حاشیه ... ، 607) و به صورتهای چ‍ ، ـچ‍ ، ـچ، چ در آغاز، وسط و آخر واژه نوشته می‌شود (همو، فرهنگ ... ؛ رضوی؛ مشیری).
  • جیحون یزدی | آقا محمد، متخلص به «جیحون» و ملقب به «نواب» و «تاج‌الشعرا»، از شاعران روزگار ناصرالدین شاه قاجار (سل‍ 1264-1313ق / 1848-1896م).
  • جهان ملک خاتون | از زنان شاعر و غزل‌سرای خاندان اینجو که در سدۀ 8 ق / 14م، در عصر حافظ در شهر شیراز می‌زیست. وی فرزند جلال الدین مسعود، پسر محمود شاه اینجو، بنیان‌گذار فرمانروایی خاندان اینجو (ه‍ م) در فارس بود (صفا، 3 / 1045).
  • جهانشاه قاجار | یا جهانشاه میرزا قاجار (25 رمضان 1224-1251ق / 5 نوامبر 1809-1835م)، از فضلا و شاعران پارسی‌گوی عصر قاجاریه. وی پسر سی‌وسوم فتحعلی شاه قاجار (1185-1250ق / 1771 -1834م)، و مادرش مریم خانم، زنی یهودی بود (سپهر، 1 / 540، 555؛ حسینی، 215).
  • جوینی، معین‌الدین | معین‌الدین، عارف، صوفی، نویسنده و شاعر سدۀ 8 ق / 14م. وی در اشعار خود «معینی» و گاه «معین» تخلص می‌کرد (صفا، گنجینه... ، 4 / 323). جوینی بنا به اظهار واله داغستانی (4 / 2044) از قریۀ آوه، و به گفتۀ علی حسن خان (ص 435) از قریۀ انداده از توابع اسفراینِ خراسان بود. او را انسانی خداشناس و حق‌پرست توصیف کرده‌اند (...
  • ث | حرف پنجم از الفبای فارسی، چهارم از الفبای عربی و ابتثی، بیست و چهارم از الفبای ابجدی و چهاردهم از حروف جمل. در حساب ترتیبی معادل عدد 5 و در حساب جمل معادل عدد 500، مشهور به «ث» مثلث و «ثاء» مثلثه (ملامظفر، 7-8؛ آنندراج، نیز لغت‎نامه...، ذیل ث؛ نفیسی، ذیل ث و ثا؛ معین، 1/ 549).
  • تیموریان | تِیْموریان، عنوان خاندان حکومتگری که نزدیک به یک و‌ نیم سده از نیمۀ دوم سدۀ 8 تا آغاز دهۀ دوم سدۀ 10ق، بر ماوراءالنهر، ایران، افغانستان، عراق و شام فرمانروایی کردند.
  • تیموریه | تِیْموریّه، یکی از کتابخانه‌های معروف شهر قاهره. این کتابخانه را باید از جملۀ کتابخانه‌های بزرگ و معتبر در دورۀ معاصر مصر ــ پس از دارالکتب السلطانیه، جامع‌الازهر و رضاپاشا ــ به شمار آورد (معلوف، «من نفائس...»، 364؛ «الخزانة...»، 438). کتابخانۀ تیموریه به جز دارا بودن کتابهای نفیس چاپی و خطی در علوم و فنـون ...
  • تیر | تیر، نام چهارمین ماه و سیزدهمین روز ماه در برخی از تقویمهای ایرانی. بویس تیر را از تیریه به معنای «تیزرو» دانسته است ( تاریخ...، هخامنشیان، 50). در سنت زردشتی تیر همان تیشتر است ( بندهش، 49، 116؛ گزیده‌ها...، 9)، از این‌رو برخی این دو را یکی می‌پندارند، اما این همسانی صحیح به نظر نمی‌رسد:
  • تیاتر | تیاتْر، نخستین نشریۀ ویژۀ تئاتر به زبان فارسی که مسائل اجتماعی و سیاسی را با نگاهی طنزآمیز و منتقدانه در قالب نمایش‌نامه عرضه می‌داشت. این نشریه در ربیع‌الاول 1326/ آوریل 1908 آغاز به انتشار کرد و در جمادی‌الآخر/ ژوئن همین سال، پس از 12 شماره به کار خود پایان داد.
  • توکلی دده | تَوَکُّلیْ دَده، از دراویش مولوی‌ بوسنی در سدۀ 11ق/ 17م. نام، سال تولد و مرگ او معلوم نیست. توکلی دده نیز تخلص شعری او ست (خانجی، 43). با توجه به اینکه شاگردش، دبرلی وجدی، در 1080ق/ 1669م وفات کرده است، می‌توان نتیجه گرفت که توکلی دده در نیمۀ نخست سدۀ 11ق می‌زیسته است. بوگدانویچ وفات او را 1035ق حدس زده است (...
  • توفیق پاشا | توفیقْ پاشا، محمد توفیق (1268- 1309ق/ 1852-1892م)، پسر ارشد اسماعیل پاشا و ششمین والی مصر از خاندان محمدعلی پاشا و دومین فرمانروای مصر که عنوان «خدیو» داشت. او از 1296ق/ 1879م بر سرزمینهای نوبه (بخشی از شمال شرقی افریقا که قسمت عمدۀ آن اکنون جزو سودان است)، سودان، کوردوفان و دارفور نیز استیلا یافت.
  • توفیق | توفیق، از مشهورترین نشریات فکاهی ایران. این نشریه در 3 دورۀ انتشاراتی و در طول 50 سال (1301-1351ش/ 1922-1972م)، توانست با استفاده از زبان طنز، کاریکاتورهای زنده و نقد مهم‌ترین مسائل سیاسی ـ اجتماعی، در قالب هفته‌نامه، ماهنامه و سالنامه، مخاطبان بسیاری را در میان طبقات مختلف اجتماعی فراهم آورد:
  • توفیق، محمد افندی | توفیق، محمد افندی (شعبان 1259-1311/ سپتامبر 1843-1893)، تاریخ‌نویس، روزنامه‌نگار و طنزنویس و شاعر اواخر دولت عثمانی. وی در استانبول به‎دنیا آمد (آکون، 291). پدرش، مصطفى آغا ینی‌چری سابق، مأمور گمرک، و مادرش نیز کنیزی آزادشده بود (IA, XII (1)/ 212). تحصیلات توفیق به جز 4 سال (از 1269ق/ 1853م) در مدرسۀ رشدیه، م...
  • توشیح | یکی از اصطلاحات بلاغی و از جمله صنایع بدیع لفظی. این واژه به معنی حمایل بستن و مجازاً به معنی زیور بستن است و در اصطلاح بیرون آوردنِ بیتی، یا قطعه شعری، نامی، لقبی، و یا جمله‌ای که بیانگر معنایی باشد، از دل یک نوشته، یا یک سروده. بدین‌ترتیب که نویسنده یا شاعر، ضمن نوشته یا سرودۀ خود، حروف یا کلماتی درج کند که...
  • توریه |
  • تورسون زاده | تورْسونْ‌‌زاده، میرزا (1290-3 مهر 1356ش/ 1911-24 ‌سپتامبر 1977م)، شاعر و نمایشنامه‌نویس و از شخصیتهای برجستۀ سیاسی ـ فرهنگی معاصر تاجیک.
  • توحید شیرازی | توحیدِ شیرازی، محمد اسماعیل (1246-1286ق/ 1830- 1869م)، شاعر با تخلص توحید و خوش‌نویس. او پنجمین فرزند محمدشفیع وصال، شاعر معروف شیرازی است که در شیراز به دنیا آمد. او نخست نزد پدر به تحصیل علم پرداخت و پس از درگذشت وی در 1264ق/ 1848م، نزد برادر خویش، وقار به آموختن علوم ادبی و حکمی مشغول شد (عشرت وصال، 369؛ م...
  • توارد | تَوارُد، یا توارد خاطر، خاطرین و یا فکرین، بر وزن تفاعل از فعل «وَرَدَ، وروداً»، در لغت به معنای «رسیدن دو نفر با یکدیگر در یک جای و از یک سرچشمه آب گرفتن» است، ولی در بلاغت ادب فارسی، از مباحث دانش بدیع به شمار می‌رود که دو شاعر بدون آگاهی از حال و سخن یکدیگر و بدون آنکه شعر یکدیگر را دیده باشند، مضمون واحدی...
  • تنها | تَنْها، تخلص دو تن از شاعران پارسی‌گوی شبه قاره:
  • تنسیق صفات | تَنْسیقِ صِفات، از آرایه‌های دانش بدیع. تنسیق مصدر باب تفعیل از ریشۀ «ن، س، ق»، در لغت به معنای مرتب کردن، نظم و ترتیب‌دادن و پیوستن سخن بر یک نظم است (بیهقی، 2/ 574؛ زوزنی، 1/ 46؛ صفی‌پوری، 3-4/ 1246).
  • تمنا | تَمَنّا، تخلص چند شاعر پارسی‌گوی ایران و شبه‌قاره در سده‌های 12 و 13ق/ 18 و 19م:
  • تمثیل | تَمْثیل، یکی از 3 طریق استدلال در منطق ارسطویی که در آن حکمی از امر جزئی به امر جزئیِ مشابه آن انتقال داده می‌شود. این نوع استدلال از دو طریق دیگر، قیاس و استقرا، سست‌تر است (ابن‌سینا، دانشنامه...، 43).
  • تمدن | تَمَدُّن، از نشریات طرف‌دار مشروطه که در فاصلۀ سالهای 1324-1330ق/ 1907-1912م، در 4 دورۀ انتشاراتی در شهرهای تهران، کلکته، رشت و بار دیگر تهران به مدیریت مدبر الممالک هرندی (د 1336ق) منتشر می‌شد:
  • تلمیح | تلمیح، اشاره به آیه، حدیث، ضرب‌المثل، بیت و داستان در شعر. تلمیح از ریشۀ «لمح»، در لغت به این معانی آمده است: به سوی چیزی نگاه اجمالی و مختصر کردن (لین، VII/ 2672؛ نیز نک‍ : غیاث‌اللغات، 1/ 254)، درخشیدن برق و ستاره (زوزنی، 1/ 228؛ شمس قیس، 325)، شباهت داشتن (علوی، 171)، و به گوشۀ چشم اشاره کردن (همایی، 1/ 32...
  • تقی الدین کاشی | محمد، فرزند شرف‌الدین ‌علی ‌حسینی ‌‌کاشانی معروف به «میر تذکره» و متخلص به «ذکری»، شاعر و ادیب دورۀ صفوی و مؤلف یکی از تذکره‌های مهم شاعران پارسی‌گوی. استوری برپایۀ گزارش خودِ تقی‌الدین در ذیل خلاصة‌الاشعار مورخ 993ق/ 1585م تولد او را حدود سال 943ق/ 1536م تخمین زده است (I(2)/ 803)، در حالی‌که بیشتر منابع بدون...
  • تقی الدین شوشتری | محمد (زنده در 1035ق/ 1626م)، ادیب، مترجم و شاعر ایرانی در دربار اکبرشاه (حک‍ 963-1014ق/ 1556-1605م) و فرزند او،جهانگیر (1014-1037ق/ 1605-1628م).
  • تقریظ | درآمد ستایش‌آمیز بر یک اثر همراه با تأیید و ستایش نویسنده، و نیز معرفی کتاب. تقریظ، مصدر باب تفعیل از ریشۀ «ق، ر، ظ» در لغت به معنی مطلقِ مدح کردن و ستودن، و نیز به معنی ستودن شخص زنده، به حق یا به باطل ( تاج...، ذیل قرظ؛ ابن منظور، ذیل واژه؛ زوزنی، 570) است. تقریظ در اصطلاح دارای دو معنا ست:
  • تقطیع |

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: