ادبیات فارسی

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • امیرعلیشیر نوایی |
  • امیرخیزی | اَمیرْخیزی، اسماعیل (1294-1385ق/ 1877-1966م)، فرزند محمدتقی، متخلص به گرامی و هنر، شاعر، ادیب، محقق، مورخ، عضو فرهنگستان و از رجال نهضت مشروطیت ایران.
  • امیر خسرو دهلوی |
  • امیر پازواری | اَمیرِ پازَواری، شاعر نامدار طبری‌گوی مازندرانی كه در حدود سده‌های 11-12 ق/ 17- 18 م می‌زیسته است. او خود را در سروده‌هایش كل امیر (كربلایی امیر) خوانده (نک‍ : كنزالاسرار ... ، 1/ 130، ترانۀ 2)، و در تذكره‌ها و روایات شفاهی از او به نامهای امیر مازندرانی و شیخ العجم یاد شده است (همان، 1/ 124؛ هدایت، 68). شهرت...
  • امیر ارسلان | اَمیرْ اَرْسَلان، قصه‌ای عامیانه كه در دورۀ قاجار و پیش از 1309ق/ 1892م نوشته شده است (یوسفی، 2/ 9). این اثر زاییدۀ تخیل میرزا محمدعلی نقیب‌الممالك، نقال‌باشی دربار قاجار و نوشتۀ فخرالدوله (د 1309ق)، دختر محبوب ناصرالدین شاه است. بدین ترتیب كه نقیب الممالك برای آرامش ناصرالدین شاه، هر شب كنار بستر او حاضر می‌...
  • امیدی تهرانی | اُمیدیِ تِهْرانی، ارجاسب، ملقب به سعدالدین و ركن‌الدین (864- 929 ق/ 1460-1523 م)، فرزند شیخعلی تهرانی، شاعر قصیده‌سرا و پزشك معاصر شاه اسماعیل اول صفوی. وی در تهران به دنیا آمد (سام میرزا، 173) و در اوایل جوانی به شیراز رفت و در محضر جلال‌الدین دوانی (830- 908ق)، به فراگیری علوم، از جمله طب پرداخت و از استاد ...
  • امید همدانی | اُمیدِ هَمَدانی، محمدرضا، ملقب به قزلباش خان (د 1159ق/ 1746 م)، از شعرای پارسی‌گوی هند در سدۀ 12 ق.
  • امثال و حکم | اَمْثالْ وَ حِكَمْ، سخنان پندآمیز و عبرت‌انگیز رایج در میان مردم.
  • امان افغان | اَمانِ اَفْغان، نشریۀ خبری، سیاسی و اجتماعی به زبان فارسی كه در فاصلۀ سالهای 1298-1307 ش/ 1919- 1928م، در كابل منتشر می‌شد.
  • امامی هروی | اِمامیِ هَرَوی، رضی‌الدین عبدالله بن محمد بن علی (د محرم 686/ مارس 1287)، ادیب و شاعر و ملك‌الشعراء دربار قراختاییان كرمان. اصل وی از هرات است (دولتشاه، 126). نام و لقب او به شكلهای مختلف در منابع ثبت شده است (نک‍ : شهیدی، 6-7). او تخلص خود را به واسطۀ اعتقاد به مذهب شیعه و علاقه به مدح خاندان رسالت، امامی بر...
  • الهی همدانی | اِلٰهیِ هَمَدانی، عمادالدین محمود حسینی (د 1063 ق/ 1653 م)، فرزند حجت‌الله از شعرای سبك هندی.
  • الهی بخش |
  • الهی | اِلٰهی، منظومه‌هایی صوفیانه و مردم‌پسند در وصف پیامبر(ص)، اولیا و مشایخ طریقت با مضامین مذهبی در ادبیات ترك كه در خانقاهها و اماكن مذهبی به صورت هم‌آوایی یا تك صدایی بدون استفاده از آلات موسیقی ترنم می‌شد. بدین ترتیب، الٰهی از نظر آهنگ و موارد كاربرد از دیگر سرودهای عامیانه متمایز است (II/ 51؛ EI2).
  • الفبا | اَلِفْبا، مجموعۀ حروفی كه با ترتیبی قراردادی مرتب شده است و صداهای یك زبان را معین می‌كند. كلمۀ الفبا از نام دو حرف نخستین حروف ــ در بیشتر مجموعه‌هـا ــ به وجود آمده است. ترتیب الفبای ابجدی ــ چنانکه خواهیم دید ــ بسیار كهن است، اما شاید لاتینی كهن‌ترین زبانی باشد كه تركیب الفبا را (از قرن 2 م به بعد) به كار...
  • الله | اَللّٰه، خدای یکتا در قرآن کریم، پرستش الله و نفی پرستش هر خدایی جز او، از دیرباز به عنوان اساسی‌ترین آموزۀ دین اسلام مطرح بوده، و به تعبیری اسلام چیزی جز آیین پرستش الله نبوده است. دو شعار اصلی دین اسلام یا شهادتین بر مدار الله قرار دارد: در شهادتِ نخست وجود هر خدایی جز الله انکار می‌شود و در شهادت دوم حضرت ...
  • الفت کاشانی | اُلْفَتِ کاشانی، میرزا محمدقلی، یا محمدعلی (د پس از 1245 ق/ 1829 م)، شاعر و خوشنویس دورۀ فتحعلی شاه قاجار. اصل او از ایل افشار است (بسمل، 398؛ محمود میرزا، 1/ 157؛ دیوان بیگی، 1/ 156). گویند نیاکانش به فرمان شاه عباس از آذربایجان به عباس‌آباد اصفهان آمدند. ثمر نایینی (نک‍ : تربیت، 50) محل تولد او را در اصفهان...
  • الف | اَلِف (آ، ا)، نخستین حرف از حروف الفبای زبان فارسی. الف هم در ترتیبِ اَبْتَثی (ا، ب، ]پ[، ت، ث، ... ) و هم در ترتیب ابجدی (ا، ب، ج، د، ... ) سر سلسلۀ حروف است. از لحاظ آواشناسی، این حرف چون در آغاز كلمه باشد، مركب است از یك صامت حلقی (همزه در اصطلاح قدما) و یك مصوّت كوتاه (چنانکه در «ابر») یا مصوت بلند (چنانک...
  • الفت شیرازی | اُلْفَتِ شیرازی، محمود، شاعر سدۀ 13ق/ 19م و از ندیمان فتحعلی شاه قاجار. تخلص او را افزون بر الفت، ساغر نیز نوشته‌اند (دیوان بیگی، 1/ 722؛ حسینی، 2/ 971). از زندگی او آگاهی اندکی در دست است و در مآخذ موجود به تاریخ تولد و وفات وی اشاره‌ای نشده است. او در شیراز می‌زیست و از خادمان محمد حسین آصفی، یکی از اشراف ش...
  • الفت اصفهانی | اُلْفَتِ اِصْفَهانی، محمد کاظم نوری (د 1300 یا 1301 ق/ 1883یا 1884 م)، متخلص به الفت از شاعران دورۀ قاجار. پدرش زین‌العابدین بیک که از اهالی نور مازندران بود، به اصفهان رفت و در آنجا به استخدام دولت درآمد و الفت در اصفهان دیده به جهان گشود (هدایت، 1/ 127). تاریخ دقیق ولادت وی روشن نیست، اما در دیوان او قصیده‌...
  • الطاف |
  • الپمیش |
  • ترابی | تُرابی، تخلص چند شاعر پارسی‌گوی در ایران و شبه قارۀ هند در سده‌های 11-13 ق / 17- 19م: 1. ترابی بلخی، از شاعران اواسط سدۀ 11ق. او در روستای خواجه خیران بلخ زاده شد...
  • تراب اصفهانی | تُرابِ اِصْفَهانی، میرزا ابوتراب، متخلص به غبار و تراب (مقـ 1143ق / 1730م)، از پارسی‌سرایان هند در دورۀ عالمگیر.
  • ترانه و ترانه‌سرایی | تَرانه وَ تَرانه‌سَرایی، ترانه (= ترانک، ترنگه، ترنگ، رنگ) از مادۀ «تَر» در لغت به معنای خُرد، تر و تازه و جوان خوش‌چهره، از ریشۀ اوستاییِ تَئورونَه ...
  • تذکره‌نویسی | تَذْکِره‌نِویسی، در اصطلاح، به معنی تألیف و تدوین مجموعه یا کتابی که در آن شرح احوال شاعران، نویسندگان، عارفان، فقیهان و جز آنها گردآمده باشد.
  • تذکرۀ نصرآبادی | تَذْکِرۀ نَصْرآبادی، تذکره‌ای به فارسی، تألیفِ میرزا محمدطاهرِ نصرآبادی. مؤلف اثر خود را در ۱۰۸۳ق / ۱۶۷۲م، آغاز کرده، و تا 1089ق / 1678م به تکمیلِ آن سرگرم بوده است.
  • تذکرۀ میخانه | تَذْکِرۀ مِیْخانه، نخستین تذکرۀ مشتمل بر زندگی‌نامۀ ساقی‌نامه‌سرایان و ذکر ساقی‌نامه‌‌های آنان که ملاعبدالنبی فخرالزمانی قزوینی، متخلص به «عزتی» و «نبی» در سدۀ 11ق / 17م در هندوستان تألیف کرده است
  • تذکرة الشعراء* |
  • تذکرة الشعراء | تَذْکِرَةُ الشُّعَراء، از تذکره‌های معروف زبان فارسی، مشتمل بر زندگی 151 شاعر و ادیب که توسط دولتشاه سمرقندی در سدۀ 9ق / 15م گردآوری شده است.
  • تذکرۀ معاصرین* |
  • تذکرة الخواتین | تَذْکِرَةُ الْخَواتین، نام کتابی است مشتمل بر شرح احوال و آثار مشاهیر زنان مسلمان از صدر اسلام تا ابتدای سدۀ 14ق / 20م.
  • تذکرۀ انجمن آرا* |
  • تدویر | تَدْویر، در لغت به معنی گرد کردن، و در اصطلاح دانش بدیع آن است که شاعر بیتی بگوید که چون آن‌را در دایره بنویسند، از هر طرف که شروع کنند و بخوانند مصراعی دارای معنی پدید آید.
  • تذروی ابهری | تَذَرْویِ اَبْهَری، از شاعران پارسی‌گوی شبه قارۀ هند در سدۀ 10ق / 16م. موطن اصلی او ابهر است، ولی گروهی وی را از قزوین می‌دانند (احمدعلی، 404؛ آذر، 229).
  • تخییل | تَخْییل، در لغت به معنی به خیال انداختن یا خیال‌انگیزی است و در اصطلاح ادب و بلاغت، گونه‌ای خاص یا هرگونه تصرفات خیالی و شاعرانه در معانی است که نتیجۀ آن برانگیختن خیال در خوانندگان و شنوندگان است.
  • تخلص | تَخَلُّص، به دو مفهوم در ادب فارسی به کار رفته است: 1. از صنایع معنوی در دانش بدیع؛ 2. نام مستعار یا لقب شعری شاعر که در برخی از انواع شعر به ویژه در مقطع غزل ذکر می‌شود.
  • تحفةالعراقین | تُحْفَةُ الْعِراقَیْن، نخستین سفرنامۀ منظوم فارسی، سرودۀ خاقانی شروانی (د 595ق / 1199م). خاقانی هنگام بازگشت از مکه، یعنی پس از 550ق / 1155م، در شهر موصل به فکر سرودن تحفة العراقین افتاد.
  • تحفۀ سامی* |
  • تحسین | تَحْسین، تخلص چند شاعر پارسی‌گوی در ایران و شبه‌قاره در سده‌های 12 و 13ق / 18 و 19م: 1. تحسین کشمیری، عبدالعلی (د 1148ق / 1735م)، شاعر پارسی‌گوی هند. از تاریخ تولد او آگاهی چندانی در دست نیست.
  • تجلی | تَجَلّی، در لغت به معنی جلوه کردن، آشکارا شدن و ظهور (طریحی، 1 / 89 ؛ زوزنی، 2 / 570)، و در اصطلاح عارفان به معنی جلوه‌گر شدنِ حقیقت در جلوه‌گاه جهان و نیز در جلوه‌گاه دل صافی انسان.
  • تجرید | تَجْـرید، در لغت به معنی برهنه کردن و پیراستن، و در حوزۀ بلاغت (ه‍ م) اصطلاحی مشترک در دانش بیان (ه‍ م) ــ در زمینۀ یکی‌از طبقه‌بندیهای استعارۀ مصرحه (نک‍ : ذیل، استعاره)‌ــ و در دانش بدیع (ه‍ م)
  • تجرید | تَجْرید، تخلص چند شاعر پارسی‌گوی در ایران و شبه‌قارۀ هند در سدۀ 12ق / 18 م: 1. تجرید اصفهانی، محمدشریف، خوش‌نویس و شاعر پارسی‌گوی...
  • تجربةالاحرار و تسلیةالابرار* |
  • تجاهل العارف | تَجاهُلُ الْعارِف، از مباحث رایج در بدیع معنوی. این اصطلاح را تجاهل العارفین نیز خوانده‌اند (نک‍ : هدایت، 90). تجاهل در باب تفاعل، یعنی خود را نادان و نادانسته وانمودن (آنندراج، 2 / 1029) و یا نمایش نادانی و تظاهر به نادانی کردن
  • تجدد ادبی | تَجَدُّدِ اَدَبی، اندیشۀحاکم بر حرکتهای با هدف روشنگری و طرح مسائل انتقادی، سیاسی و اجتماعی درادبیات که از آغاز سدۀ 13ش / 19م، محافل ادبی را در بر گرفت.
  • تجدد | تَجَدُّد، نشریۀ سیاسی و ارگان رسمی «کمیتۀ ایالتی آذربایجان، فرقۀ دموکرات ایران»، به صاحب امتیازی شیخ محمد خیابانی. این نشریه در یک دورۀ 3 ساله (16 جمادی‌الآخر 1335-14 ذیحجۀ 1338ق / 7 آوریل 1917- 29 اوت 1920م)، به زبان فارسی در تبریز منتشر می‌شد.
  • احسن |
  • تبریزی، نجیب‌الدین* |
  • تبریزی، یارعلی | تَبْریزی ، یار علی بن عبدالله، ادیب، شاعر و نویسندۀ ایرانی در نیمۀ دوم سدۀ ۹ و اوایل سدۀ ۱۰ق / 15 و 16م. وی اهل تبریز بود و در همین شهر پرورش یافت و به کمال رسید.
  • تبریزی، میرزاآقا | تَبْریزی، میرزا آقا، از نمایشنامه‌نویسان ایرانی در سدۀ 13ق / 19م که برای نخستین بار در تاریخ ادبیات نمایشی ایران، نمایشنامه‌هایی به زبان فارسی تصنیف کرده است.

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: