وطندوستی در فرهنگ ایرانی، فقط یک احساس عاطفی یا تعلق جغرافیایی نیست؛ بلکه مفهومی چندلایه است که در زبان، تاریخ، ادب و هویت جمعی ایرانیان ریشه دارد. این مفهوم در شعر و نثر فارسی، از گذشته تا امروز، در پیوند با واژههایی چون وطن، میهن، ایران، دلبستگی ملی، مسئولیتپذیری و ارزشگرایی حضور داشته و بهعنوان بخشی از حافظه فرهنگی یک ملت شناخته میشود.
در روزگاری که مفهوم «تعلق» بیش از هر زمان دیگری با پرسشهای بنیادین روبروست، بازخوانی روایتِ شاعران از «وطن» ضرورتی دوچندان مییابد. وطن در تاریخ سدهی اخیر ایران، مسیری طولانی را از یک «جغرافیای محصور در مرزها» (خاک) به سوی یک «آرمانشهرِ فرهنگی و هویتی» (معنا) طی کرده است.
محمدعلی فروغی: اگر مهر من نسبت به وطن تنها از آن سبب باشد که خود از آن مرز و بوم هستم و بخواهم این عنوان را وسیلهی مغایرت خویش و بیگانه قرار داده و از اختلاف و نفاق بین مردم برای خود استفاده کنم این وطنپرستی نیست، خودپرستی است، و مانند تعصب دینی آن جماعت از ارباب ادیان که اختلاف دین و مذهب و نفاق بین مردم را وسیلهی منافع و اعتبارات شخصی و فرقهای قرار میدادند مذموم است، و باید مردود باشد.
وطن رابطهای است که در دل مکان واقعی شکل میگیرد. این مکان، همان خاکی است که زیستگاه انسان، حافظ خاطره و زمینه پایداری فرهنگی و تاریخی اوست. وطن پیوندی است که در جغرافیا شکل میگیرد؛ پیوندی که بنیاد و حافظ فرهنگ، سنن، تاریخ و حیات ایرانیان است.
میرزاده عشقی از چهره های سرشناس و پرشور شعر عصر مشروطه است. ازجمله مواردی که در گفتار و نوشتار وی بازتاب یافته و بسامد داشته، مفهوم «وطن» است. وطن در شعر و اندیشه این شاعر جسور، با نوعی ناهمگونی و تناقض اندیشی همراه بوده است.
یکی از موضوعات اصلی شعر فارسی در عصر مشروطه، «وطن» است و درک صحیح پیام شعر این دوره تا حدی منوط به شناخت جایگاه آن است. مفهوم وطن در نظر شاعران این دوره، با مفهوم آن در نزد گذشتگان متفاوت است. در این مقاله وطن در دو دوره قبل و بعد از اسلام بررسی شده است.
یکی از عمدهترین مسائل عاطفی، که حوزۀ گستردهای از تأملات انسان را در دوران ما به خود مشغول داشته، مسالۀ وطن است. دستهای با شیدایی تمام از مفهوم وطن سخن میگویند و جمعی نیز بر آنند که وطن حقیقتی ندارد. زمین است و آدمیان، همهجا وطن انسان است و جهان را وطن انسان میشمارند.
میرزادۀ عشقی از چهره های سرشناس و پرشور شعر عصر مشروطه است. ازجمله مواردی که در گفتار و نوشتار وی بازتاب یافته و بسامد داشته، مفهوم «وطن» است. وطن در شعر و اندیشۀ این شاعر جسور، با نوعی ناهمگونی و تناقض اندیشی همراه بوده است. در وطنیه های عشقی درونمایه هایی همچون خودکامگی منفعت طلبان، ریاکاری سیاست پیشگان، علل عقب ماندگی ایرانیان، راه های نبرد با دشمنان و افشای ماهیّت بیگانگان، به چشم می خورد.
میرزا ابوالقاسم عارف قزوینی ملقب به عارف ، القاب و صفاتی دارد که برای هر آنکه با او، چه از راه موسیقی و چه از راه شعر و ترانه و تصنیف، آشنایی پیدا کرده است،عناوینی جدایی ناپذیر و همیشگی به نظر می رسند؛ شاعر ملی، ترانهسرای مشروطه،نغمه سرای ملی ایران،تصنیفساز عصر مشروطه و ... درکنارهمه این القاب و صفات ، روشن است که تصنیف سازی به سیاق امروزی را از خود به یادگار گذاشته و نخستین کسی است که ترانه های عامیانه را به مضامین بلند اجتماعی و سیاسی بدل کرده است.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید