مارتین مکوئیلان در مقدمه خود بر کتاب (گزیدهی مقالات روایتشناسی)، سوال بحثبرانگیزی را پیش میکشد. سوالی که بیشتر ترسناک جلوه میکند تا سخت. وی میپرسد: اگر دیگر داستانی روایت نشود چه پیش میآید؟ بیگمان اهل ادبیات بیشتر از هرکسی چنین جهانی برایشان زجرآور است و خطرات آن را درک میکنند. اما بهراستی اگر دیگر داستانی روایت نشود چه بر سرِ جهان ما میآید؟ آیا «لالشدگی» در برابر روایت، بیسرانجامی و بحران جهان آدمی نیز است؟ اگر از منظر رولان بارت به چنین پرسشی نظر افکنیم حتی اندیشیدن به چنین جهانی خود، روایت است، و با ارفاق میتواند داستان هم باشد. داستانی در مورد جهانی که دیگر قادر به روایتکردن نیست با شخصیتهای سرگردان و لال! شاید استعاره «شهرزاد» در «قصههای هزارویک شب» بهترین نمونه برای بیان جهانی بیداستان باشد.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید