یکی از مهمترین پرسشهایی که تاریخ و فلسفه تاریخ با آن مواجه بوده این است «که چرا تاریخ مردانه نوشته شده؟ یا اینکه چرا نقش زنان در تاریخ تمدن بشری نادیده گرفته میشود؟» این پرسش خود تقویتکننده مرزهای هویتی بین زن و مرد است و اهمیتبخشی نقش مردان نسبت به زنان را در تمدنسازی برجسته میکند. مدتی پیش در یادداشتی بر کتاب «تاریخ هنر جهان» اشاره کرده بودم که روایت خطی تاریخ با بنبستهای فراوانی مواجه است از جمله ارجحیتهای نژادی، قومیتی و جنسیتی. این نحوه تاریخنگاری که طی مدت چندین قرن تبدیل به الگو شده از خردهروایات و ارتباطات شبکهای یک رویداد تاریخی غافل میماند و با تأکید بر مرکزیت سوژه از تشریح حواشی و دلالتهای به اصطلاح ضمنی خودداری میکند. این روش باعث شکلگیری نقاط متقابل در تمدن شده است که با نفس تمدن اروپایی همخوان است. دوقطبیکردن هستی از کلیت آغاز و به جهان میکروسکوپی نیز میرسد. در اینجا آنچه به عنوان «مشاهده» توصیه شده است نیز آنچنان کارساز نیست، زیرا الگوهای دو قطبی قبل از مشاهده کار خود را کردهاند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید