زندگی روزمره در سالهای اخیر برای پژوهشگران علوم اجتماعی اهمیت ویژهای یافته است، به خصوص كه با افول اقبال به كلان روایتهای سیاسی و اجتماعی، اصل زندگی و كیفیت و نحوه آن برای مردمان به تنها آرمان قابل اعتنا بدل شده است و همه مدام در این فكر و خیالند كه چه بخورند و چه بپوشند و چطور سلامت جسم و روانشان را حفظ كنند و چگونه مناسبات بهتری با یكدیگر داشته باشند و... چیزی كه بهطور كلی میتوان همسو با عباس كاظمی آن را ایدئولوژی مصرف خواند.
«پادشاهی كه پنجاه سال سلطنت كرده باشد هنوز امور را به اشتباه كاری به عرض او برسانند و تحقیق نفرمایند و بعد از چندین سال سلطنت ثمر آن درخت وكیلالدوله، آقای عزیزالسلطان، امین خاقان و این اراذل و اوباش بیپدر و مادرهایی كه ثمره این شجره شدهاند و بلای جان عموم مسلمین شده باشند، چنین شجر را باید قطع كرد، كه دیگر این ثمر ندهد.
سخن را میتوان با نامبردن از سه اثر مهم و تکاندهنده مردسالاری در حوزه روانشناسی در دهه ٧٠ میلادی شروع کرد؛ نوشتههایی که صدای اعتراض علیه تبعیض درمانی در حیطه روانی بودند. صاحبان این آثار که خود دانشآموختههای روانشناسی در دهه ٦٠ میلادی بودند، شاهد تبعیضها و نگاه فرودستی به زنان در اتاقهای مشاوره و روانکاوی بودند؛ دورانی که معیارهای سنجش سلامت روان برای زنان و مردان بسیار متفاوت بود، تا جایی که قدرتطلبی و بلندپروازی برای مردان عین سلامت و برای زنان حکم اختلال روانی را داشت. در این دوره بود که کتاب «زنان و دیوانگی» از فیلیس چسلر، مقاله «کلیسا، زن و کودک» اثر نائومی ویستن و مقاله «کلیشههای جنسیتی و قضاوت بالینی سلامت روان» از برورمن چاپ شد.
وضعیت تحقیق و پژوهش دانشگاهی در ایران موافقان و مخالفان بسیاری دارد. موافقان میگویند وضعیت پژوهش در ایران بسیار مطلوب است زیرا رشد پژوهشها در ایران بسیار چشمگیر است و ایران از لحاظ تعداد مقالههای علمی، در بین کشورهای منطقه، وضعیت بسیار مطلوبی دارد.
اردشیر مجردتاکستانی از نگارگران بنام روزگار ماست که سالها در سطح اول نگارگری و هنرهای کتابآرایی این مرزوبوم فعالیت دارد. نمایشگاههای متعدد داخلی و خارجی برگزار کرده و صاحب تألیفات متعددی همچون «شیوه تذهیب»، «مبانی نقاشی ایرانی»، «تشعیر» و... است. در آثارش به بیان هنری منحصربهفردی هم در قالب و هم در محتوا رسیده که حکایت از شیوه شخصی او دارد. به مناسبت برگزاری آخرین نمایشگاهش در نگارخانه «لاجورد» وابسته به مؤسسه کتابآرایی ایرانی، با او به گفتوگو نشستیم. جا دارد از آقای محمدی و مجموعه محترم گالری لاجورد که امکان این مصاحبه را فراهم کردند، تشکر کنیم.
گاه هسته اصلی حماسه رویدادی تاریخی است. کسی یا کسانی در نبردی از خود دلیری و از جان گذشتگی نشان می دهند. سپس آن واقعه بر سر زبان مردم می افتد و با گذشت زمان شاخ و برگ می گیرد و تبدیل به روایت یا داستانی حماسی می شود که گاه در عناصر زمان و مکان و اشخاص و غیره دگرگونی هایی می یابد و به کلی از هسته اصلی تاریخی خود دور می شود.
ادوارد گرانویل براون، خاورشناس و ایرانشناس پرآوازه بریتانیایی، در جنوب انگلستان زاده شد. او به رشته پزشکی بیش از مهندسی که پدر برایش در نظر گرفته بود تمایل داشت و همین علاقه را هم دنبال کرد. وی ابتدا زبان ترکی سپس عربی و فارسی را فراگرفت و به اندازهای به زبان و ادبیات فارسی علاقهمند شد که دوران تحصیل و پس از آن را بیشتر به خواندن کتابهای فارسی به ویژه شعر و تاریخ و همنشینی با ایرانیان میگذراند.
شهلا زرلکی نهتنها نام آشنایی در عرصه نقد ادبی که نام پرهیاهویی نیز هست. او کتابهایی چون «خلسه خاطرات»، «چراغها را من روشن میکنم» و «زنان علیه زنان» را در نقد و بررسی آثار نویسندگان زن نوشته و کتاب دیگرش «در خدمت و خیانت زنان» موجی از نقدها و مخالفخوانیها را علیهاش برانگیخت، تا جایی که فیروزه مهاجر منتقد هنری و فعال مرکز فرهنگی زنان، کتاب را ازجمله آثاری معرفی کرد که در آن واقعیت تحریف و از علم سوءاستفاده شده است.
بسیاری از اهل علم، به ویژه دانشجویان از من میپرسند كه چگونه به پزشكی اسلامی و تاریخ آن علاقهمند شدم و درجریان كوشش علمی درباره این موضوع قرار گرفتم و فعالیتهای من در نشر كتابها و مقالههایی در این فن، درچه موقعیت زمانی و مكانی بوده است. این پرسش آنان كاملا بجاست؛ چه، از سال ١٣٣٨ تا ١٣٥٥، من بهطور مستمر- به جز سهسالی كه در كانادا بودم- در گروه زبان و ادبیات فارسی دانشكده ادبیات دانشگاه تهران به تدریس نظم و نثر فارسی اشتغال داشتم.
«در وادیِ فلسفههای بزرگ شاید هگل تنها کسی است که آدمی اغلب به معنای واقعیِ کلمه نمیداند و نمیتواند موجز تصمیم بگیرد که [نزد او] سخن حقیقتا بر سرِ چیست…» (Adorno 1974: 84). این جملهی تأمّل برانگیزِ آدورنو، ای بسا حرفِ دلِ کسانِ بسیاری باشد که با وجودِ تلاشِ فراوان برای راه یافتن به فلسفهی هگل از رهگذرِ آثارِ او، گهگاه به گونهای استیصال رسیدهاند. در بابِ دشواریِ آثارِ هگل بسیار گفتهاند و شنیدهایم. لیکن کمتر به این موضوع پرداخته شده است که این دشواری و نمودهای آن – خاصّه برای خوانندهی فارسیزبان – دقیقاً در کجاست و چه چیزیست که خواندنِ این آثار را اینچنین دشوار میکند.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید