همایش «هم‌اندیشی مسایل ایران‌شناسی» برگزار شد

1392/12/3 ۱۲:۲۷

همایش «هم‌اندیشی مسایل ایران‌شناسی» برگزار شد

«هم‌اندیشی مسایل ایران‌شناسی» از سوی گروه فرهنگ و زبان‌های باستانی و ایران‌شناسی دانشگاه تهران با سخنرانی استادان و پژوهشگران این حوزه درباره مطالعات ایران‌شناسی در روسیه، آلمان، فرانسه، چین و ارمنستان برپا شد.

 

«هم‌اندیشی مسایل ایران‌شناسی» از سوی گروه فرهنگ و زبان‌های باستانی و ایران‌شناسی دانشگاه تهران با سخنرانی استادان و پژوهشگران این حوزه درباره مطالعات ایران‌شناسی در روسیه، آلمان، فرانسه، چین و ارمنستان برپا شد.

خروج از بحران هویتی بزرگترین نتیجه مطالعات ایرانشناسی است

میردامادی، معاون پژوهشی بنیاد ایرانشناسی در همایش «هم‌اندیشی مسایل ایرانشناسی» ضمن ابراز امیدواری از این‌که این همایش به معنای حقیقی کلمه هم‌اندیشی مسایل ایرانشناسی باشد، ‌گفت: برای ورود به این بحث ابتدا باید تعریف دقیقی از آن ارایه کرد. موضوعی که در این میان باید به آن اشاره کرد، این است که در اکثریت علوم انسانی چه در مطالعات داخلی و خارجی به‌دست آوردن یک تعریف جامع‌الاطراف که مشرف به تمامی موضوعات آن علم باشد، مشکل است و طبیعتا نوعی تعریف سهل و ممتنعی را در خود دارد.

وی افزود: هنگامی که  از ایرانشناسی صحبت می‌کنیم منظور شناخت ایران از جنبه‌های تاریخی، فرهنگی و تمدنی آن است ولی هنگامی‌که وارد موضوع‌های پیرامونی آن می‌شویم بسیار گسترده است و هر موضوعی را که در ایران مطرح باشد و به‌ نوعی به تاریخ، جغرافیا، فرهنگ و تمدن آن برگردد، موضوع ایرانشناسی است که در حقیقت این مساله کار یک نهاد نیست و نهادها و سازمان‌های مختلفی باید به آن توجه نشان دهند.

نگاه ما به ایرانشناسی باید نگاه هویتی باشد

میردامادی در ادامه یادآور شد: در نگاه علمی به ایرانشناسی، زمانی ما نگاه پدیدارشناسانه به آن داریم و به‌عنوان موضوعی که قابل طرح و گفت و گو است از آن یاد می‌کنیم اما نگاهی که ما باید متولی آن باشیم، نگاه هویتی به مساله ایرانشناسی است. ایرانشناسی را دیگران آغاز کردند، آن هم در قالب یک علم و دانش اما متاسفانه پیوستن ما به این حرکت با تاخیر صورت گرفت.

وی افزود: ما در تاریخ تفکر و اندیشه کشور، افرادی را داشته‌ایم که به عنصر ایرانی، فرهنگ و مفاخر آن پرداخته‌اند. شاهنامه فردوسی نمونه بزرگ آن است. تمامی مسایلی که در این کتاب مطرح می‌شود و درونمایه آن را تشکیل می‌دهد، مشرف به ایران، تاریخ، فرهنگ و بزرگان ایران است. این در حقیقت نگرشی است که من ایرانی به هویت خود می‌کنم. مساله ایرانشناسی باید به سوی همین مسایل هویتی حرکت کند.

معاون پژوهشی بنیاد ایرانشناسی با بیان این‌که تمدن ایران، تمدنی جامع‌الاطراف است و هر نقطه از آن قابلیت بررسی و تامل دارد، عنوان کرد: متاسفانه ما نتوانستیم تعریف دقیق و جامعی از من ایرانی داشته باشیم. این در حالی است که ما باید در یک تعریف دقیق به فرزندانمان، جنبه‌های فرهنگی و تمدنی و جایگاه گذشتگان و خدمات آن‌ها را به خوبی معرفی کنیم. تا چه اندازه سعی کردیم در کتاب‌های درسی بزرگان و شخصیت‌های برجسته ایرانی را بشناسیم؟ در همین زمینه ایرانشناسی در محتوای خودش می‌تواند آثاری برای امروز جامعه ایرانی و نسل جدید داشته باشد. ایرانشناسی بزرگترین نتیجه‌ای که می‌تواند داشته باشد،‌ خروج از بحران هویتی است که گرفتار آن هستیم.

میردامادی افزود: در حقیقت بزرگترین خدمت ایرانشناسی به جامعه امروز ایران این است که کیستی و چیستی ایرانیان را در دنیای امروز تعریف کند. بررسی چرایی ایرانشناسی، قلمروها، مکاتب، دیدگاه‌ها و تجزیه تحلیل آن‌ها از دیگر اقداماتی است که در زمینه ایرانشناسی باید صورت گیرد. ما استادان ارزشمندی در این رشته داریم که متاسفانه به دلایل مختلف از فضای علمی دور نگه داشته شده‌ و خانه‌نشین هستند. ما باید از تمامی این افراد برای اعتلای ایرانشناسی استفاده کنیم.

اصطلاحات ایرانشناسی در«شهریاران گمنام»

زهره زرشناس، رییس گروه ایرانشناسی بنیاد ایرانشناسی نیز در این نشست با موضوع «تاملی درباره دانش ایرانشناسی در ایران» به سخنرانی پرداخت و اظهار کرد: ایرانشناسی، مجموعه‌ای از مطالعات منظم و علمی درباره ایران، فرهنگ، تمدن و زبان‌های ایرانی در دوره‌های مختلف تاریخ ایرانشناسی نامیده می‌شود که در ابتدا یکی از زیرمجموعه‌های خاورشناسی بود. ایرانشناسی لفظ نوساخته‌ای است و عنوان‌های دیگری مانند مطالعات ایرانی و ایران‌پژوهی برای آن به‌کار رفته است.

وی افزود: ظاهرا در ایران اصطلاح ایرانشناسی در مقدمه کتاب شهریاران گمنام بیان شده،  بدیهی است که پژوهش درباره جنبه‌های مختلف فرهنگ، تمدن و زبان‌های ایرانی در دوره‌های مختلف تاریخی نیازمند ایرانشناسانی از حوزه‌های مختلف دانش نظیر تاریخ، جغرافیا و باستانشناسی است. آگاهی و معرفت جامع و علمی نسبت به جنبه‌های متفاوت و متنوع سرزمین ایران هنگامی تحقق می‌یابد که پژوهش‌ها و فعالیت‌های علمی در شاخه‌های گوناگون ایرانشناسی همچون جویبارهای کوچکی که در رودی به هم می‌پیوندند، درهم درآمیزند و در حوزه ماموریت اصلی‌شان یعنی پدیدآوردن دانش ایرانشناسی تجلی می‌یابد.

وی ادامه داد: کشف رمز خط میخی پارسی باستان، چاپ نسخه‌های خطی اوستایی، پهلوی و فارسی، ترجمه تقریبا تمامی آثار بزرگ ادبیات ایران به زبا‌ن‌‌های اروپایی، تحقیقات باستان‌شناختی، مطالعات تاریخی، جغرافیایی و سیاسی ایران در ادوار گوناگون تاریخی و تاسی نهادهای خاص مطالعات ایرانی در مراکز پژوهشی و دانشگاهی کشورهای اروپایی، امریکایی و آسیایی در زمینه شناخت ایران همچون جویبارهای معرفتی‌ است که می‌توانند در پیوندی نظام‌مند همچون رودی عظیم مبدل به دانشی مستقل در حوزه پژوهش‌های ایرانشناسی شوند.

زرشناس در ادامه با طرح این سوال که آیا زمان آن فرا نرسیده است که این حوزه پژوهشی- دانشگاهی که هیات و هیبت و تمامی مختصات دانشی مستقل با پیشینه‌ای چند صد ساله را داراست، لفظ دانش اطلاق شود، ‌دانش ایرانشناسی؟  ادامه داد و بیان کرد: ایرانشناسی همچون دیگر شعبه‌های خاورشناسی امروزه از استقلال تحقیقاتی برخوردار است. با این حال در مطالعات مربوط به ایران نه تنها از مطالعات و تحقیقات ایرانشناسی نمی‌توان صرف‌نظر کرد بلکه بهتر است ویژگی‌ها و جهت‌گیری‌های خاورشناسی به ایران و مسایل آن تسری داده شود.

تجارت و دین، پدر و مادرخوانده مطالعات خاورشناسی‌اند

وی افزود: بخشی از مطالعات ایرانشناسی به‌ویژه تحقیقات مربوط به ایران دوره اسلامی همواره در پژوهش‌های اسلام‌شناسی شریک است. آغاز خاورشناسی و علاقه به پژوهش درباره خاور زمین با دو موضوع پیوند داشته است؛ گسترش روابط اقتصادی و سیاسی غرب با شرق و توسعه فعالیت‌های تبشیری و تبلیغی دینی. به بیان دیگر تجارت و دین، پدر و مادرخوانده مطالعات خاورشناسی‌اند. البته به تدریج و با شناخت بیشتر دنیای غیر غربی مطالعه درباره موضوع‌های غیر دینی نیز گسترش پیدا کرد. از آن‌جایی‌که ایرانشناسی شاخه‌ای از خاورشناسی است می‌توان کلیات آن را به این رشته نیز تعمیم داد. ایرانشناسی به دست اروپاییان بنیاد نهاده شده به همین دلیل مانند شاخه‌های دیگر خاورشناسی غربی جزیی از تمهیدات استعمار برای تسلط بر غرب به‌شمار آمده است.

عضو هیات علمی پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی گفت: در این‌که ایرانشناسی به اقتضای نیازهای سیاسی، نظامی و اقتصادی دولت‌های استعمارگر پیدا شده و هدف فوری آن خدمت به مصالح آن دولت‌ها بوده است، به سختی می‌توان تردید کرد. به جرات می‌توان گفت که بیشتر ایرانشناسان بزرگ دنیا در سایه حمایت مادی و معنوی استعمار وسایل کار خود را فراهم کردند. آن‌چه در گذشته به ایرانشناسی جنبه سیاسی می‌داد پیوستگی‌اش به تاریخ استعمار بود و آن‌چه امروز ایرانشناسی را به عرصه مناقشات سیاسی می‌کشاند از یک سو فزونی آگاهی و بیداری قومی و از سوی دیگر گسترش روزافزون دامنه نفوذ و نظارت دولت‌هاست اما باید توجه داشت هنگامی‌که از سیاست ایرانشناسی بحث می‌شود محققان و دانشوان بر این نکته تاکید می‌کنند که انصاف علمی و داوری درست و چندجانبه نباید از کف برود.

آثار شگفت‌انگیز ایران توجه جهان را جلب کرده است

محمود جعفری‌دهقی،‌ رییس گروه فرهنگ و زبان‌های باستانی و ایرانشناسی دانشگاه تهران نیز در این همایش اظهار کرد: ما در واقع اگر از هریک از ابعاد تاریخی، ادبی و هنری به ایران نگاه کنیم، آثار بسیار شگفت‌انگیز و ارزند‌ه‌ای دارد که توجه تمام جهان را به خود جلب می‌کند. البته ما امکان معرفی این آثار را نداشتیم و متاسفانه کسانی هم که به این کار پرداختند همه با حسن نیت این کار را نکردند. یک مثال را در این‌جا می‌توان عنوان کرد و آن نهضت فرهنگی ساسانیان است. وقتی‌که این دولت روی‌کار آمد،‌ نخستین اقدامش تاسیس دانشگاه جندی‌شاپور بود. در این دانشگاه مکان خاصی را برای استادان و کتابخانه درنظر گرفتند و بعدها در دوره اسلامی مورخان گزارش‌هایی را درباره این دانشگاه ارایه کردند. این دانشگاه در سه رشته فلسفه، نجوم و پزشکی سرآمد شد.

وی ادامه داد: مکتب پزشکی ایرانی حاصل این دانشگاه بود. در دوره خسرو اول آثار مکتوب علمی از زبان‌های سانسکریت، یونانی و سریانی به زبان پهلوی ترجمه شد و بخشی از این آثار هم‌اکنون در دسترس ما قرار دارد. بنابراین وقتی به دوره اسلامی می‌رسیم، متوجه می‌شویم حاصل تجربیات بیش از هزار ساله آن دوره ایرانیان در اعتلای تفکر اسلامی به‌کار می‌گیرند و برای مثال بیت‌الحکمه را ایجاد و آثار علمی را به عربی ترجمه می‌کنند. این فقط بعد علمی ایران است که اگر ما به همین بعد نگاه کنیم، می‌بینیم که دریایی از حرف برای گفتن و کار برای ارایه کردن داریم.

  ایرانشناسی نیازمند اطلس پژوهشی است

محسن جعفری‌مذهب اظهار کرد: اولین چیزی که برای اطلاع‌رسانی ایرانشناسی نیاز داریم، داشتن اطلس پژوهش‌های ایرانشناسی است. بنابراین تهیه چنین اطلسی که دربرگیرنده تمام موضوع‌های ایرانشناسی باشد برای هدایت پژوهشگران امری ضروری است.

محسن جعفری‌مذهب، عضو هیات علمی کتابخانه ملی در همایش «هم‌اندیشی مسایل ایرانشناسی» با بیان این‌که مساله که «من کجا هستم؟» در پاسخ دادن به سوالات ایرانشناسان بسیار کلیدی است، عنوان کرد: نخستین نهادی که با نام ایرانشناسی در ایران شکل گرفت و به‌طور منظم به این مساله پرداخت، یک نهاد اطلاع‌رسانی بود. یعنی در سال 1341 زمانی‌که مرحوم دکتر ایرج افشار، رییس کتابخانه ملی ایران شد، تلاش کرد تمام کتاب‌های درباره ایران را در یک سالن گردآورد و نام آن را تالار را ایرانشناسی گذاشت.

وی تاکید کرد: البته آن کتاب‌ها دو دسته عمده داشت، یکی کتاب‌های بانک استقراضی بود که پس از تعطیلی این بانک در ایران، کتاب‌هایش در اختیار کتابخانه ملی ایران قرار گرفت. در سال 1936 نیز دولت هیتلر هشت‌هزار کتاب به کتابخانه ملی ایران اهدا کرد که بیشتر آن‌ها آلمانی بود. این دو کنار هم بودند تا این‌که افشار تالار ایرانشناسی را تاسیس کرد. پس از انقلاب اسلامی کتابخانه پهلوی یا کتابخانه ایرانشناسی منحل و در کتابخانه ملی ادغام شد و سرانجام مرکزی به نام مرکز ایرانشناسی و اسلام‌شناسی تاسیس شد.

وی ادامه داد: فعالیت‌های گوناگونی که در ایران می‌شود، مانند برگزاری همایش با موضوع ایرانشناسی، ساخت فیلم با موضوع ایران، دوره‌های آموزشی و انتشار نشریه‌های ایرانشناسی باید توسط نهادی تحت پوشش قرار گیرد. من هر فعالیت ایرانشناسی را به‌عنوان یک سفر نگاه می‌کنم. به این معنی که در ابتدا یک دانشجو یا پژوهشگر ایرانشناسی می‌خواهد وارد فعالیتی شود در مرحله نخست باید بداند کجاست؟ دستگاه‌هایی به شما می‌گوید کجای نقشه هستید و تا مکان مورد نظر چقدر فاصله دارید، آیا ما در زمینه ایرانشناسی چنین ردیابی را داریم؟ به‌نظر می‌رسد که انتظار همه از مرکز اسناد و کتابخانه ملی این است که چنین چیزی را تهیه کند که البته از امکانات این سازمان خارج است.

این عضو هیات علمی کتابخانه ملی ایران با برشمردن مشکلاتی که سر راه ایرانشناسان وجود دارد، اظهار کرد: اولین چیزی که برای اطلاع‌رسانی ایرانشناسی نیاز داریم، داشتن یک اطلس پژوهش‌های ایرانشناسی است. اگر بپذیریم که علم مانند دوی امدادی است که یک دانشمندی چوب علم را می‌گیرد و در پایان مسیر تحویل فرد دیگری می‌دهد و آن فرد نیز تحویل افراد دیگری، باید بپذیریم که هیچ پژوهشگر و دانشجویی نباید از اول خط بدود. بنابراین ضرورت دارد نهادی یا اطلسی  برای تمام موضوعات ایرانشناسی تهیه کنیم و نشان دهیم تاکنون چند نفر این راه را رفته‌اند و به کجا رسیده‌اند.

گردآوری میراث ناپایدار ایرانی وظیفه سازمان ایرانشناسی

جعفری‌مذهب یادآور شد: البته نتایج این کارها نیز همه به صورت کتاب و مقاله نیست. معمولا مقاله‌ای که منتشر می‌شود درصدی از انبوه اطلاعات است. بقیه اطلاعات کجاست؟ این اطلس باید آن را نشان دهد، این طرح در دست انتشار است. دومین کاری که در زمینه اطلاع‌رسانی می‌خواهم انجام دهم، بحثی است با عنوان میراث ناپایدار ایرانی. به این معنی که همه موادی که درباره پژوهش‌های ایرانشناسی نیاز داریم، همیشه در دسترس نیست.

وی اظهار کرد: برخی از منابع به دلایلی مدت کمی ظاهر و بعد پنهان می‌شوند. مانند حراج نسخه‌های خطی در اروپا. یکی از کارهایی که سازمان ملی ایرانشناسی باید انجام دهد این است که میراث ناپایدار را گردآوری کند. راهکار سوم ایجاد سرای ایرانشناسی برای گردهم آمدن پژوهشگران ایرانشناس و تبادل اطلاعات و تحقیقاتشان با یکدیگر است.

این پژوهشگر با اشاره به این‌که پژوهش‌های ایرانشناسان باید برای سرمایه‌گذار سود داشته باشد، گفت: همه شکایت می‌کنیم که در این بخش سرمایه‌گذاری نمی‌شود اما آیا معنای واقعی سرمایه‌گذاری را می‌دانیم؟ سرمایه‌گذاری یعنی کاری که در آن سود باشد این با حمایت فرق دارد. می‌توانیم بگوییم ایرانشناسی نیاز به حمایت دارد، حمایت یعنی گرفتن پول یک‌طرفه اما اگر می‌خواهیم بر ایرانشناسی سرمایه‌گذاری شود، ایرانشناسی باید سود داشته باشد یا ایرانشناسی باید همیشه تحت‌الحمایه یعنی نیازمند یاری دیگران باشد.

وی در پایان سخنانش اظهار کرد: اطلاع‌رسانی ایرانشناسی بخشی از چرخه ایرانشناسی است یعنی باید فعالیت‌های ایرانشناسی جداگانه انجام شود تا اطلاع‌رسانی کار خود را انجام دهد. پیشنهادی که دارم این است ایرانشناسی در ابتدا باید جایگاه خود را بداند و تا جایگاهش روشن نشود این وضعیت ادامه خواهد داشت، اگر تا پیش از انقلاب اسلامی کرسی‌های ایرانشناسی و زبان فارسی ما با اعراب و ترک‌ها رقابت می‌کرد، متاسفانه امروز باید مراقب باشیم افغان‌شناسی و تاجیک‌شناسی کرسی‌های ما را در دنیا نگیرند.

«گذر از دریا» قدیمی‌ترین اثر روسی که چهره ایران را ترسیم می‌کند

دکتر جان‌اله کریمی‌مطهر، رییس انجمن ایرانی زبان و ادبیات روسی در این همایش با موضوع «جایگاه ادبیات در ایرانشناسی اواخر قرن نوزدهم و بیستم روسیه» به سخنرانی پرداخت و اظهار کرد: ارتباطات ایران و روسیه بسیار طولانی است و به زمان روسیه باستان بازمی‌گردد و دراسناد آن دوران اسامی فارسی هم یاد می‌شود. در قدیمی‌ترین آثار مکتوب روسیه نیز مسایلی از ایران مطرح می‌شود.

وی با ارایه مثال‌هایی در این زمینه گفت: از جمله این آثار می‌توان به سفرنامه «گذر از دریا» اثر یکی از بازرگانان مشهور روسیه نام برد. به نوعی این کتاب قدیمی‌ترین اثر روسی است که در آن تصویری از ایران ارایه شده است. چهره ایران در ادبیات باستان روسیه به شکل یک کشور ناشناخته و وسوسه‌کننده است.

کریمی‌مطهر افزود: ایرانشناسی به صورت یک علم در اوایل قرن نوزدهم شکل گرفته است. از زمان پطرکبیر نخستین کارهای علمی درباره ایران و مشرق زمین در روسیه شکل گرفت. مبنای ایرانشناسی را در روسیه به زمان او نسبت می‌دهند. تعداد کارهای تحقیقاتی و علمی در رابطه با ایران که در روسیه وجود دارد نشان می‌دهد تمدن ایران و ادبیات فارسی برای روس‌ها همیشه مورد توجه بوده است.

وی در ادامه افزود: به‌ویژه در قرن بیستم این موضوع پررنگ‌تر شد. در قرن بیستم و دوران شوروی مسایل جدیدی به ایرانشناسی روسیه ورود پیدا کرد. در این دوران پژوهشگران روسی با نگاه تاریخی و فرهنگی به بسیاری از مسایل ایرانشناسی نگاه می‌کردند. بعد از انقلاب اکتبر روسیه مطالعه تاریخ کشورهای مشرق زمین مانند ایران بسیار مورد توجه قرار گرفت.

بلعیده شدن ایران‌شناسی از سوی دیگر حوزه‌ها خطر بزرگی است

سید سعید فیروزآبادی، عضو هیات علمی گروه زبان آلمانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی معتقد است که مطالعات ایران‌شناسی در آلمان در حال از دست دادن جایگاهش است و خطر بلعیده شدن آن از سوی مطالعات اسلام‌شناسی و دیگر مطالعات منطقه‌ای وجود دارد.

سید سعید فیروزآبادی در نشست «هم‌اندیشی مسایل ایران‌شناسی» به موضوع «ایران‌شناسی در کشورهای آلمانی زبان» پرداخت و اظهار کرد: ایران‌شناسی در حوزه زبان آلمانی را از سه منظر بررسی کرده‌ام، نخست مفاهیم، قلمروها و تعریف‌ها، بخش دیگر مکتب‌های ایران‌شناسی در آلمان، پیروان و سبک‌ها و سومین بخش نیز مشکلات ایران‌شناسی امروز در اروپاست. منابع کاری‌ام نیز شامل بخشی از «فرهنگ خاورشناسان»، مقاله‌ها به‌ویژه مقاله «فراگنر» و مقاله‌ای با نام «ایران‌شناسی، دیروز، امروز و فردا» به‌شمار می‌آیند.

این عضو هیات علمی گروه زبان آلمانی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکزی با اشاره به این‌که قلمرو کشورهای آلمانی‌زبان تنها به آلمان، اتریش و سوئد محدود نیست، گفت: در طول تاریخ این قلمرو بسیار گسترده و از بالکان و شمال اروپا تا سن‌پترزبورگ سیال بوده است و به همین دلیل نویسندگان غیر از این سه کشور نیز اطلاعات ارزشمندی به زبان آلمانی منتشر کردند. از این میان می‌توان به «سفرنامه وامبری»‌ که مجار بود، اشاره کرد. مطالعات و پژوهش‌های آلمانی‌زبان بیشتر به‌صورت فیلولوژی انجام می‌شود و رویکرد مشخصی دارد. پژوهشگر در فیلولوژی تلاش می‌کند تا براساس متون مشخص، تمدن ملل دیگر را بررسی، تصحیح، پژوهش و منتشر کند.

سفرنامه‌های آلمانی مهم‌ترین منبع ایران‌شناسی بودند

وی ادامه داد: پیش از این‌که دانشگاه‌های آلمان به سراغ زبان‌های جدید بروند، کلدانی،‌ آشوری و عبری در پژوهش‌ها اهمیت داشت و در قرن نوزدهم زبان‌های عربی به واسطه اهمیت زبان مسلمانان و زبان ترکی به‌دلیل روابط سیاسی با دربار عثمانی و شرایط آن دوره اهمیت پیدا کرد. همچنین آلمانی‌ها متوجه شدند که اساس زبان ترکی، فارسی است و این امر باعث توجه به فارسی و رویکرد این زبان شد. با باز شدن دریچه روابط، غزلیات حافظ و دیگر کتاب‌ها به آلمانی برگردان شد. از نیمه قرن پانزدهم نیز سفرنامه‌های آلمانی به‌عنوان منابع اصلی ایران‌شناسی به‌شمار می‌آمدند. دلیل گرایش بیشتر به ایران‌شناسی را می‌توان مسایل ناسیونالیستی و توجه به یافتن هویت در سرچشمه‌های نژاد آریایی از سوی آلمانی‌ها دانست که ابتدا به هندشناسی و سپس ایران‌شناسی روی آوردند.

فیروزآبادی با اشاره به «واژه‌نامه فارسی ـ آلمانی» اثر «هاینریش یونکر» و «بزرگ علوی» بیان کرد: افرادی چون «زوندرمان» بسیاری از داستان‌های معاصر فارسی را به آلمانی ترجمه کرد اما وی را تنها به عنوان پژوهشگر حوزه تورفان معرفی می‌کنند. «بریگیته هوفمن»، «برت فراگنر»، «فریتز مایر»،‌ «آنه ماری شیمل» و «ﺍﻭﻟﺮﻳش مارتزلف» برخی از استادان و پژوهشگران ارزشمند حوزه ایران‌شناسی آلمانی‌زبان به‌شمار می‌آیند.

این پژوهشگر درباره شرایط امروز ایران‌شناسی در کشورهای آلمانی‌زبان اظهار کرد: به نظر می‌رسد زبان آلمانی با از دست دادن جایگاهش از این پژوهش‌ها کاسته است. خطر بزرگی که ایران‌شناسی را تهدید می‌کند، بلعیده شدن آن از سوی رشته‌های دیگر به‌شمار می‌آید. محدودیت کسب درآمد از این حوزه، توجه به مسایل جهان اسلام پس از واقعه 11 سپتامبر و اسلام‌هراسی و دیگر مطالعات منطقه‌ای، می‌توانند جای ایران‌شناسی را بگیرند و آن را کنار بزنند. تعداد اندک دانشجویان و استاد این حوزه نیز بسیار به چشم می‌آید.

این استاد زبان آلمانی با بیان پیشنهادی در پایان سخنانش گفت: باید تلاش کنیم تا زبان رسمی ایران‌شناسی را به فارسی تبدیل کنیم. مساله دیگر این است که وظیفه ایران‌شناسی رسیدن به مظاهر تمدن در یک مرز سیاسی نیست بلکه یافتن نشانه‌های هویت ایرانی در سراسر دنیاست، بنابراین گرایش‌های ایران‌شناسی باید به این سمت سوق پیدا کند. ایجاد مجموعه‌ای منسجم از افراد علاقه‌مند و جذب خارجیان ایران‌شناس که پاسخ‌گو  باشند و مرجعیت علمی به این حوزه بدهند از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

کشف رمز خط میخی آلمانی‌‌ها را به ایران کشاند

نادر حقانی، استاد گروه زبان آلمانی دانشگاه تهران در این نشست درباره «جایگاه زبان و فرهنگ ایران در ایران‌شناسی قرن بیستم آلمان» سخن گفت، وی اظهار کرد: نهاد شرق‌شناسی که برای نخستین‌بار در آلمان به ایران پرداخت در سال 1917 با نام «مدرسه ویژه زبان‌های شرقی» بود که امروز «اینالکو» نامیده می‌شود. «موسسه باستان‌شناسی آلمان» زیر نظر وزارت امور خارجه سال 1829 در برلین، «انجمن آلمانی مشرق‌زمین» از 1845 در لایپزیک و در بخش خصوصی نیز «انجمن آلمان شرقی» برای پژوهش‌های باستان‌شناسی با حمایت مالی یک بازرگان و یک بانکدار فعالیت کردند.

این پژوهشگر افزود: حضور غیرمستقیم فرهنگی ایران در آلمان از سال 1589 «فون توفیل» و «فون برگر» در ایران آغاز شد. پس از آن در 1621 «فون پوزر» به تنظیم گزارشی درباره زرتشتیان در ایران پرداخت. این روند فعالیت‌ها ادامه پیدا کرد و «کمیفر» در 1683 به ایران آمد اما سفرنامه‌اش در سال 1712 منتشر شد. پس از وی «کارستن نیبور» با حضور در ایران سفرنامه‌ای تدوین کرد که از اهمیت بسیاری در مطالعات ایران‌شناسی برخوردار شد. همچنین کشف رمز خط میخی در 1802 از دیگر مسایل مربوط به حضور آلمانی‌‌ها در ایران به‌شمار می‌آید.

وی با اشاره به روابط سیاسی ایران و آلمان بیان کرد: نخستین‌بار در 1902 مظفرالدین‌شاه در دومین سفرش به اروپا به آلمان رفت اما در این دوره «ویلهلم دوم» علاقه‌ای به مسایل ایران نشان نداد. این روابط تا سال 1914 و خروج آلمانی‌های مقیم ایران جسته و گریخته ادامه پیدا کرد. مسایل مرزی ایران و عثمانی از مهم‌ترین موضوع‌هایی بود که با روابط ایران و آلمان نیز پیوند داشت. در سال 1929 عبدالحسین تیمورتاش رابطه دوستی جدیدی میان دو کشور برقرار کرد اما در سال 1987 «انستیتو گوته» در ایران تعطیل شد که نقش مهمی در ارتباط میان ایران و آلمان داشت. در دهه 90 میلادی مساله گفت‌وگوی انتقادی با ایران از سوی آلمان مطرح و آغاز شد که همچنان نیز دنبال می‌شود.

رسانه‌ها در ایران‌شناسی آلمان اهمیت بسیاری دارند

حقانی با بیان این‌که فعالیت نهادهای شرق‌شناسی از 1879 در ایران با فعالیت «فردریش زاره»  آغاز شد، اظهار کرد: «ارنست هرتسفلد» نیز از افرادی است که نقش بسیار مهمی در ایران‌شناسی آلمان داشت. ایران‌شناسی در بستر دانشگاهی آلمان در بخش‌هایی چون مساله هویت،‌ قدمت تاریخی،‌ قلمرو فرهنگی و گفتمان اهمیت دارند که در حوزه گفتمان، زبان و رسانه به‌شدت مورد توجه آلمانی‌هاست. مطالعات فرهنگی آلمان درباره ایران در دو بخش اوستایی ـ رمزگشایی و پژوهش‌های هندوایرانی تقسیم می‌شود که در حوزه انتشارات، چاپ «اوستا» به کوشش «گلدنر» در سه جلد را می‌توان نام برد.

وی افزود: در حوزه شرق‌شناسی، مطالعات ایران‌شناسی به لحاظ ضرورت ویژه تحقیقات شکل گرفت و پس از انقلاب اسلامی، ایران خود را در بستر اسلامی تعریف کرد و این امر باعث شد تا آلمانی‌های به‌سمت مسایل اسلام‌شناسی بروند. در حال حاضر در آلمان، ایران‌شناسی در دانشگاه‌های هامبورگ، بامبورگ، برلین (دو دانشگاه هومبورت و دانشگاه آزاد)،‌ ماربورگ و گوتینگن تدریس می‌شود.

  کتاب‌های صادق هدایت نخستین آثار ایران‌شناسی ملی است

طهمورث ساجدی‌صبا معتقد است کتاب‌های صادق هدایت را باید از نخستین آثار ایران‌شناسی ملی به‌شمار آورد. متاسفانه هدایت در ایران تنها با داستان‌هایش شناخته می‌شود اما وی زبان پهلوی آموخت و بعدها نیز جلال آل‌احمد تحت تاثیر هدایت آثاری تالیف کرد.

طهمورث ساجدی‌صبا در نشست «هم‌اندیشی مسایل ایران‌شناسی» درباره «مقام ادبیات در ایران‌شناسی قرن بیستم فرانسه» اظهار کرد: ادبیات فارسی با گلستان در قرن 17 میلادی و در عصر کلاسیک‌های فرانسه ترجمه شد و اوایل قرن 18 این جریان با ترجمه «لیلی و مجنون» تداوم پیدا کرد. ایران‌شناسی فرانسه هیچ برنامه مشخصی نداشت و از سوی دیگر نیز مانند انگستان اهداف استعماری در ایران نداشت.

عضو هیات علمی زبان و ادبیات فرانسه دانشگاه تهران گفت: در اواخر قرن نوزدهم، مطالعات ایران‌شناسی در مدرسه مطالعات علمی که الگویی از دانشگاه‌های فرانسه در تربیت محقق بود به بهترین وضع خود رسید که روی ایران‌شناسی پیش از اسلام مطالعه داشت. پس از آن نیز دیوان منوچهری چاپ هندوستان به فرانسه ترجمه شد که بعدها ترجمه فارسی آن نیز به چاپ رسید.

این پژوهشگر ایران‌شناس با بیان این‌که در اوایل قرن 20 از طریق احیای زبان سغدی، ایران‌شناسی بار دیگر شکوفا شد، افزود: بی‌برنامگی فرانسه در مطالعات ایران‌شناسی با جنگ جهانی اول و دوم افت کرد و در این دوره ادبیات یا ترجمه‌ای ارایه نشد. از نخستین آثار ایران‌شناسی ملی باید به کتاب‌هایی از صادق هدایت اشاره کرد. متاسفانه وی در ایران تنها با داستان‌هایش شناخته می‌شود. وی زبان پهلوی آموخت و بعدها نیز جلال آل‌احمد تحت تاثیر هدایت آثاری تالیف کرد.

ایران‌شناسی هنوز از زیر ذره‌بین «ادوارد براون» می‌گذرد!

وی با اشاره به تز دکترای «هانری ماسه» گفت: ماسه درباره سعدی پژوهش کرد و نخستین تز تحقیقی مربوط به ایران را با عنوان «جستاری درباره سعدی» به چاپ رساند که پس از انقلاب اسلامی به فارسی ترجمه شد. ماسه همچنین آداب و رسوم ایران را برای نخستین‌بار مکتوب کرد. وی با استادانی چون پورداوود آشنا بود و با آن‌ها همکاری داشت و بحث درباره ادبیات از این دوره به سمت رمان معاصر ایران رفت. پس از وی «لازار» که فارسی عامیانه را به‌خوبی می‌دانست به ترجمه داستا‌ن‌هایی از جمالزاده و هدایت روی آورد. در جنگ جهانی دوم یک لهستانی با نام «ماخالسکی» به ایران آمد و فارسی آموخت و کتابی سه جلدی درباره تاریخ ادبیات فارسی به فرانسه ساده نوشت.

ساجدی‌صبا با بیان این که هیچ ایرانی تاکنون تاریخ ادبی ایران را ننوشته است، اظهار کرد: تاریخ ادبیات ایران نوشته شده اما پژوهشگران به تغییر مکتب‌های ادبی در ایران و شکل‌گیری آن‌ها نپرداخته‌اند. «هانری کوربن» نیز ایران‌شناسی را به سوی فلسفه اسلامی برد. «لسکو» دیگر ایران‌شناس فرانسوی با فاصله گرفتن از کُردشناسی، آثار صادق هدایت و افسانه نیما یوشیج را ترجمه کرد و به دلیل معرفی ادبیات فارسی قرن بیستم شهرت دارد. ادبیات معاصر یک‌صد سال عمر دارد و تنها با ترجمه‌هایی از برخی داستان‌های کوچک به فرانسه، نمی‌تواند حرفی برای گفتن داشته باشد. امروزه پژوهشگران همچنان برای شناخت ایران به آثار «ادوارد براون» مراجعه می‌کنند.

ایران‌شناسی در چین از مسیر اروپا می‌گذرد

سپس محمدباقر وثوقی با موضوع «ایران‌شناسی در چین؛ زمینه‌ها و مسایل» سخن گفت، وی اظهار کرد: چین در فرهنگ ما نشان از دوری دارد اما فاصله ایران و چین از قرن شانزدهم میلادی تشدید شد تا دوره سلجوقیان ایران و چین هم‌مرز و همسایه بودند و تبادل فرهنگی، سیاسی و اقتصادی امری طبیعی به‌شمار می‌آمد. ایران‌شناسی در چین، هند و حوزه‌های دریایی شرق آفریقا با آن‌چه در اروپاست تفاوت دارد. اروپا با شرق‌شناسی به ایران‌شناسی رسیده و مطالعات این حوزه، علمی کاربردی و برای پاسخ به جامعه اروپا در آن‌جا به‌وجود آمده است.

این پژوهشگر با اشاره به این که در دوره اشکانی و ساسانی منطقه‌ای میانجی به‌نام سُغد وجود داشت، گفت: ایران میانجی تمدن چین و اروپا بود و چینی‌ها اروپا را از چشم ایرانیان می‌شناختند. بنابراین جایگاه ایران به‌عنوان واسطه و تبادل فرهنگ‌ها در متون قدیم اهمیتی دوچندان پیدا کرد. در «التفهم» ابوریحان بیرونی نیز ایران در مرکز نقشه قرار گرفته و به «دلِ جهان» شهرت دارد. اسلام نیز از مسیر ایران به چین رفته و این منطقه تحت تاثیر اسلام ماوراءالنهر به‌شمار می‌آمد. همان‌طور که جامعه فارسی‌زبانان دریایی هند، آفاقی نامیده می‌شوند و در شرق آفریقا ایرانیان مهاجر به شیرازی شهرت دارند، در آسیای شرقی نیز فارسی‌زبانان به «خوی‌خوی» معروفند.

نسخه‌های فارسی خطی چین در مطالعات نسخه‌شناسی اهمیت دارند

استاد تاریخ دانشگاه تهران با بیان این‌که ایران‌شناسی در چین با ظرافت‌های خاصی همراه است، افزود: نخست آن‌که مفهوم ایران‌شناسی در چین تنها مرتبط با تاریخ، ادب و فرهنگ نیست بلکه آمیخته با اسلام‌شناسی است. در دوره پهلوی اول و دوم درهای چین به روی مطالعات ایران‌شناسی بسته شد و استادان در آن دوره برای آموزش زبان فارسی به افغانستان و تاجیکستان می‌رفتند تا این‌که این ارتباط دوباره و از 30 سال پیش بار دیگر از سر گرفته شد.

وثوقی بیان کرد: از سوی دیگر تولید نسخه‌های فارسی خطی در چین زمینه مهمی در مطالعات نسخه‌شناسی فارسی به‌شمار می‌آید. مساله دیگر این که دانشگاه‌های چین، مطالعات ایران‌شناسی را در پناه مطالعات غربی انجام می‌دهند و متفکران چینی در آینه پژوهش‌های ایران‌شناسان اروپا، ایران‌شناسی را دنبال می‌کنند. در سال‌های اخیر دانشجویانی از چین به ایران آمده‌اند تا دسترسی مستقیم به متون ایرانی داشته باشند و امید ما به دانشجویان است که بتوانند ایران‌شناسی در چین را دگرگون کنند.

ارمنی‌ها از خاندان اشکانیان هستند

آندرانیک سیمونی، مدیرگروه زبان ارمنی دانشگاه آزاد اسلامی واحد تهران مرکز که در این نشست با موضوع «اهمیت منابع ارمنی در پژوهش‌های ایران‌شناسی» سخن می‌گفت، اظهار کرد: ایران از سه منظر فرهنگی، سرزمینی و سیاسی قابل بحث است. در حوزه فرهنگی، مرزهای ایران فرهنگی از جنوب چین تا حوزه رود نیل و از اورال تا یمن را دربرمی‌گیرد. ایرانِ سرزمینی نیز سرزمین‌هایی به‌شمار می‌آیند که دورانی از ایران بودند و ایران‌شناسی از این منظر به ایران نگاه می‌کند.

این پژوهشگر زبان ارمنی درباره وضعیت ارمنستان بیان کرد: فلات ارمنستان از فلات ایران جداست اما فرهنگ مشترکی دارند. ارمنی‌ها اشکانی هستند و پس از این‌که ساسانیان در سال 226 میلادی برای از میان برداشتن تساهل و تسامح اشکانیان و وحدت دین، زبان و پرچم اردوان پنجم را از میان برداشتند، مدت 202 سال با دشمن خانوادگی خود (ساسانیان) درگیر بودند. در دوره اشکانیان، ارمنستان، ولیعهدنشین ایران بود و کوشان نیز بخشی به‌شمار می‌آمد که فرد دوم پس از ولیعهد در آن مستقر بود. در سال 301 میلادی ارمنی‌ها، مسیحیت را پذیرفتند و نخستین مملکت مسیحی شدند، در حالی‌که نخستین قومی که تحت حکومت ایران به مسیحیت گرایش یافت، آشوری‌ها بودند.

متون ارمنی از قرن پنجم تا دهم میلادی از ارزشمندترین منابع هستند

وی با بیان این‌که ارمنستان مسیحی در سال 387 میلادی به نسبت چهار بخش ایران زرتشتی و یک بخش به روم شرقی مسیحی (بیزانس) تقسیم شد، افزود: در بین سال‌های 404 تا 406 یکی از بزرگان ارمنی به نام «مسروپ ماشتوس» به این نتیجه رسید که الفبا و فرهنگ مکتوب تنها عامل حفاظت در برابر فراموشی است، بنابراین از سال 406 تا پایان قرن پنجم میلادی ادبیات وسیعی به زبان ارمنی جدید تولید شد و نخستین کتاب ترجمه شده به ارمنی، کتاب مقدس بود. از سوی دیگر صدها نام شخص و مکان ایران در آثار ارمنی ثبت شدند. نخستین‌بار نام رستم در قرن پنجم در کتاب موسی خورنی دیده می‌شود. همچنین برای حمله اعراب چند منبع ارزشمند ارمنی مربوط به قرن دهم میلادی وجود دارد.

سیمونی با اشاره به مساله قتل‌عام ارمنی‌ها در سال 1915 اظهار کرد: ارمنی‌ها پس از این واقعه در سه بخش مهاجرت گسترده‌ای داشتند. بخش بسیاری به ارمنستان شرقی (روس) و ایران پناهنده شدند و بخشی از آن‌ها نیز از مسیر جنوب به سوریه و منطقه حلب رفتند. گروهی که به ارمنستان روس رفتند دچار بیماری تیفوس شدند و تلفات بسیاری دادند اما بزرگترین گروهی که نجات پیدا کردند، در ایران ساکن شدند و به همین دلیل در ادبیات ارمنی از این دوره به بعد ایران جایگاه ارزشمندی پیدا می‌کند.

این پژوهشگر در پایان سخنانش بیان کرد: به‌صورت کلی می‌توان اهمیت منابع ارمنی را از قرن پنجم تا دهم میلادی دانست چرا که تعلق خاطر به ایران در ادبیات ارمنی راه یافته بود و ایران پس از صفویه در جهان نیز مطرح شد. به همین دلیل منابع شناخت ایران بسیارند و نمی‌توان منابع ارمنی را مرجع دانست. در هر حال گروه زبان و ادبیات فارسی باید پژوهش‌های هندی، اردو، عربی، ترکی، ارمنی و گرجی را در کنار یکدیگر مطالعه کند تا مشترکات آن‌ها در حیطه فرهنگی ایران مطالعه شود.

نشست «هم‌اندیشی مسایل ایران‌شناسی» که چهارشنبه (30 بهمن‌ماه) در تالار استاد باستانی‌پاریزی دانشکده ادبیات و علوم انسانی برگزار شد با پرسش و پاسخ و بیان دیدگاه‌های حاضران در حوزه ایران‌شناسی به پایان رسید.

منبع: خبرگزاری کتاب ایران

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: