1392/11/27 ۱۲:۳۰
دکتراصغر دادبه، عضو شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از سخنرانان حاضر در این مراسم بود که موضوع سخنان ایشان « سهم اسیری لاهیجی در معرفی گسترش حکمت ایرانی» بود. مدیر بخش ادبیات دانشنامه ی ایران گفت: شاعران بزرگی در خطه ی گیلان به ظهور رسیدند که نقش بسیار مهم در تحولات ادبی ایران داشتند فی المثل حزین لاهیجی. حزین لاهیجی تنها شاعری نیست که شعر معروف « ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد/ در دام مانده باشد صیاد رفته باشد» را سروده باشد او پیشرو نقد ادبی در زبان و ادب فارسی است . حزین با نقدهایی که از شاعران سبک هندی کرد و پاسخهایی که انها به او دادند یک سلسله آثار مهم پدید آورد که قابل توجه است.
دبا: همایش«تاریخ، ادب و فرهنگ گیلان در دوره کارکیاییان»روز جمعه 25 بهمن ماه 1392 در مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی برگزار شد.
بنابراین گزارش، مرکز دایرهالمعارف بزرگ اسلامی با هدف شناختن و شناساندن تاریخهای محلی، سلسله همایشهایی تحت عنوان «دولتها و سلسلههای محلی ایران» با همکاری نهاد ریاست جمهوری و دستیار ویژه رئیسجمهور در امور اقوام، مذاهب و اقلیتهای دینی برگزار میکند. نخستین همایش به خطۀ سرسبز و دلاورپرور گیلان و «سلسلۀ کار کیاییان» با عنوان «تاریخ، ادب و فرهنگ گیلان در دوره کارکیاییان» اختصاص یافت.
دکتراصغر دادبه، عضو شورای عالی علمی مرکز دائرةالمعارف بزرگ اسلامی از سخنرانان حاضر در این مراسم بود که موضوع سخنان ایشان « سهم اسیری لاهیجی در معرفی گسترش حکمت ایرانی» بود.
مدیر بخش ادبیات دانشنامه ی ایران گفت: شاعران بزرگی در خطه ی گیلان به ظهور رسیدند که نقش بسیار مهم در تحولات ادبی ایران داشتند فی المثل حزین لاهیجی. حزین لاهیجی تنها شاعری نیست که شعر معروف « ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد/ در دام مانده باشد صیاد رفته باشد» را سروده باشد او پیشرو نقد ادبی در زبان و ادب فارسی است . حزین با نقدهایی که از شاعران سبک هندی کرد و پاسخهایی که انها به او دادند یک سلسله آثار مهم پدید آورد که قابل توجه است.
دکتر دادبه یاد کرد از شاعر گیلانی ، شیون فومنی و یک غزل و یک شعر نو از مرحوم شیون فومنی خواندو سپس از فرزند این شاعرفقید درخواست کردند که اشعاری از پدرشان به لهجه ی گیلکی بخوانند.
دکتر دادبه سخنان خود را با این غزل از حافظ دنبال کرد:
طایر دولت اگر باز گذاری بکند یار بازآید و با وصل قراری بکند
دیده را دستگه در و گهر گر چه نماند بخورد خونی و تدبیر نثاری بکند
دوش گفتم بکند لعل لبش چاره من هاتف غیب ندا داد که آری بکند
کس نیارد بر او دم زند از قصه ما مگرش باد صبا گوش گذاری بکند
دادهام باز نظر را به تذروی پرواز بازخواند مگرش نقش و شکاری بکند
شهر خالیست ز عشاق بود کز طرفی مردی از خویش برون آید و کاری بکند
کو کریمی که ز بزم طربش غمزدهای جرعهای درکشد و دفع خماری بکند
یا وفا یا خبر وصل تو یا مرگ رقیب بود آیا که فلک زین دو سه کاری بکند
حافظا گر نروی از در او هم روزی گذری بر سرت از گوشه کناری بکند
وی ادامه داد: آنچه من می خواهم در باب اثر سترگ شیخ محمد لاهیجی عرض کنم با توجه به مسئله هویت ملی عنوان می کنم که بهترین شرحی است که بر گلشن راز نوشته شده است. اینکه در کجای تاریخ ما ایستاده است برگردیم به سده ی چهارم عصر بوعلی، ابوریحان، رودکی عصر فردوسی که ملت ایران با روی سر نهادن آیین مقدس اسلام شونیزم عرب را زیر پا نهاد و هویت خودش را بازشناخت و باز ساخت . هویت ملی مانند یک مثلث است که ادب و زبان ملی مهمترین و بنیادی ترین ضلع آن به شمار می آید. این مهم در سده ی سوم با روی کار آمدن طاهریان و سپس صفاریان و سامانیان و انتخاب حکومت ملی و زبان پارسی به عنوان زبان ملی تثبیت شدو در قرن چهارم با ظهور رودکی و فردوسی در آنجایی که باید قرار گیرد قرار گرفت.
ضلع دوم، تاریخ و اساطیر ملی است که فردوسی همه ی هنرها را داشته وعلاوه بر اینکه سرچشمه ی زبان ملی ماست، سرچشمه تاریخ و اساطیر ما هم هست.
ضلع سوم که مورد بحث من است حکمت و فلسفه ی ملی است. تا ملتی این سه ضلع را نداشته باشد و احیا نکند هویت ملی اش را احیا نکرده است . پدران ما در سده ی چهارم چنین کردند.
دادبه گفت: درنگ من بر حکمت ملی است اما عرض می کنم با احترام به تمام زبانهای مادری زبان ملی یک قوم، زبان ملی یک ملت است که نقش آفرین است زبانی که استاد شهید ما مرحوم مطهری آن را زبان دوم جهان اسلام می دانست. زبانی که 1400 سال است بار فرهنگ ملی را به دوش کشیده است. از همان وقت قصه و مزخرفاتی برعلیه هویت ملی ساختند اما این زبان از همان موقع قد راست کرد، ایستاد و نخست در شاهنامه هر سه ضلع را نشان داد.
از این جا زبان عربی به عنوان زبان جهان اسلام شد اما در همین سده ی چهارم ابن سینای قهرمان ِ عقل چه شد که سراغ حکمت مشرق رفت؟ آن زمان که اتفاقی نیفتاده بود، عصر طلایی و اوج بود؛ بازگشت ابن سینا از فلسفه یونانی - که غرب گرایی آن روز محسوب میشد – به سوی حکمت ملی چیزی جز مسئله ی هویت ملی نیست . حکمت ملی زبان ملی را انتخاب کرد و در سه بستر جریان پیدا کرد. بستر فلسفه اشراقی، بستر شعر فارسی و بستر نثر عرفانی فارسی از عین القضاة تا احمد غزالی تا لاهیجی و بعد از لاهیجی. در نظم هم تکلیفش روشن است از سنایی عطار تا به اوجش مولوی. اگر از انجای تاریخ نگاه کنید تا اکنون این دو بستر دقیقا جریان داشته یعنی بستر شعر عرفانی فارسی که در واقع همان حکمت اشراقی استو نثر عرفانی فارسی با مجموعه هایی که پدید آمده و تمام اندیشه هایی را که می بایست و در مقدمه شاهنامه آمده، در این جا منعکس شده است .
دکتر دادبه افزود: در جریان تاریخی که ما بسوی لاهیجی پیش می آییم چند اتفاق افتاد. اتفاق اول عرفانی شدن فلسفه بود به وسیله ی سهروردی.متدولوژی عرفان را سهروردی وارد فلسفه کرد، چنان که در مقدمه حکمت الاشراق آشکارا می گوید اگر کسی این کتابهای مرا نخوانده این را نخواند منظور از این کتابها فلسفه مشایی است. یعنی عقل باید قدرت پیدا بکند بعد بیاید به سراغ شهود. حرکت دوم شهود و حرکت سوم گزارش شهود با شیوه های منطقی است . این متدولوژی سهروردی در این مقدمه است.و این متدی است که دنبال شد.آخوند ملاصدرا دنبال کرد تا حاجی ملا هادی. این بستر بود تا اکنون . الان هم در قم در تدریس درس فلسفه همین جریان است.
اتفاق دوم فلسفی شدن عرفان بود به وسیله ابن عربی. میراث ابن عربی سرچشمه اش خراسان بزرگ بودو سه تا جریان وجود داشت. جزیان فلسفه مشایی، جریانی که با عرفانی شدن فلسفه حرکت کرد و سخنگوی او حکمت ملی بود و جریان عرفانی که شکل و شمایل فلسفی پیدا کرد با ابن عربی.
وقتی به لاهیجی می رسیم این جریان ها همه در کار بوده است یعنی شما در این کتاب سترگ مجموعه ای و برآیندی اصیل از همه ی این جریان ها می بینید و این ادامه ی مکتب شیراز است بعد از حمله ی مغول. معارف ایرانی، فارسی و حکمی همه از خراسان بزرگ به شیراز منتقل شد و احیا شد. حرکت ادبی و شعری با سعدی و میوه ی نهایی اش حافظ و حرکت فلسفی کلامی با عضدالدین ایجی و خاندان دشتکی و دو میوه ی بسیار مهم آن ملاصدراو حکمت متعالی ملاصدرا که ثمر نهایی آن سیر فلسفی در مکتب شیراز بود که گفته اند با گرایش کلامی آغاز شد و با گرایش عرفانی پایان یافت .
معمولا می گویند تلاقی دو جریان ابن عربی و مولوی ، مولوی اوج حرکت حکمت ایرانی به زبان شعر، ابن عربی هم آن حرکت خاص در انسوی جهان اسلام بودو تمام اینها در لاهیجی تجدید می شوند و برآیند تازه ای عرضه می شود.
حکمت ایرانی که در قرن چهارم باز سازی شد از زرتشت تا حوزه ی فعلی در قم شعار شان این است در واقع نهله ی نور که مبتنی بر وحدت وجود است . نهله ی ایرانی و فکر ایرانی آریایی است از آنسوی تاریخ ما تا این سو که در جریان بوده.
اودر ادامه اظهار داشت: اینکه ما دنبال پیر برای حافظ و حتی عطار می گردیم و پیدا نمی کنیم و نباید هم پیدا کنیم دلیلش این است که اینها از قرن چهارم سخنگویان حکمت اشراقی ایرانی بودند خواه دست ارادت به پیری داده باشند و خواه نداده باشند. او دارد حکمت ملی اش را بیان می کند بنابراین نیازی نیست که حتما در جلد یک شیوه ی خاص رفته باشد. حالا این حکمت هسته ی مرکزی اش وحدت وجود است . احساسم این است که در وحدت وجود قصه این است که ما یک کثرت ظاهری می بینیم که اسمش همراه خودش است، کثرت ظاهری. آنچه واقعی است وحدت است که از آن حق تعالی است.
در پایان دکتر دادبه گفت:فلسفه در عمل تحت تاثیر جامعه است اما بیان فلسفیِ یک مسئله ی هنری در جوامع مختلف متفاوت است و تحت تاثیر قرار می گیرد. آیا چنین نیست که فلسفه ی حکمت ایرانی وحدت وجودی ما که جمع کننده ی نظرات ظاهری است و متحقق ساختن وحدت حقیقی درست مثل جامعه ی ایرانی است؟ اقوام مختلف به مثابه این کثرت و ایرانیت به مثابه آن وحدت-که زنده باد آن وحدت- و زبان ملی با احترام تمام به زبانهای اقوام، در این وحدت نقش آفرین است و هرجا که آن را حذف کردید ستون حکمت ملی و ستون اساطیر و تاریخ را حذف کرده اید. چرا فردوسی مهم است؟ زیرا حکمت و فلسفه ی ملی و اساطیر و تاریخ ملی را به زبان ملی گزارش کرد.
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید