درمصايب انديشه ايدئولوژيك نئو ليبراليسم

1392/8/4 ۰۸:۳۹

درمصايب انديشه ايدئولوژيك نئو ليبراليسم

زماني كارل ماركس با تقسيم عوامل تبيين‌كننده وضعيت جامعه به روساخت و زير ساخت، سهم افكار و انديشه‌ها وعقايد را درپاي زيرساخت اقتصاد مي‌ريخت و همچون افلاطون كه افكار را نمايشي از دنيايي مثالي قلمداد كرده بود- بشر اسير مالكيت مادي را گرفتار خود و ديگرفريبي آگاهي كاذب يا ايدئولوژي‌ها مي‌دانست اما ماركس شايد نمي‌توانست تصور كند كه در قرن جديد افكار و انديشه‌هايي چون باورهاي نئوليبراليستي قدرتي بيش از ابزار توليد و مالكيت مادي به‌دست‌آرند و سرمايه‌داري در آستانه بحران را نجات دهند.

جوهانا بكمن / ترجمه محمدرضا مهديزاده : زماني كارل ماركس با تقسيم عوامل تبيين‌كننده وضعيت جامعه به روساخت و زير ساخت، سهم افكار و انديشه‌ها وعقايد را درپاي زيرساخت اقتصاد مي‌ريخت و همچون افلاطون كه افكار را نمايشي از دنيايي مثالي قلمداد كرده بود- بشر اسير مالكيت مادي را گرفتار خود و ديگرفريبي آگاهي كاذب يا ايدئولوژي‌ها مي‌دانست اما ماركس شايد نمي‌توانست تصور كند كه در قرن جديد افكار و انديشه‌هايي چون باورهاي نئوليبراليستي قدرتي بيش از ابزار توليد و مالكيت مادي به‌دست‌آرند و سرمايه‌داري در آستانه بحران را نجات دهند. ديگر نه تناقضات مادي و ارزش اضافي و توليدي و مصرفي بلكه اين انديشه‌هاي دست راستي بودند كه با تاسي از رو ساخت، بنيان‌هاي زيرساخت اقتصاد جهاني شده كاپيتاليستي را با مفاهيمي چون دولت حداقل، خصوصي‌سازي، رقابت، كارآفريني و امور بشردوستانه و... مستحكم مي‌كردند. اين انديشه به قدري در لايه‌ها و مفاهيم جذاب و بديهي ارائه مي‌شد كه بسياري از روشنفكران منتقد و حتي چپ و البته احزاب‌شان را هم مفتون و در خدمت قرار مي‌داد و ايشان با دلايل و براهين نو قرائت‌هاي جديدي رادر كشورهايشان به‌ويژه جهان سوم و درحال توسعه براي حكومت‌گران و سياستگذاران نوكيسه ارائه مي‌كردند. نئوليبراليسم سوار بر موج نا آگاهي/ كم آگاهي (سياستمداران و احزاب) يا آگاهي كاذب وغير انتقادي روشنفكران/ مهندسان/ قتصاددانان و مشاوران توسعه، جاي پاي خود را در برنامه‌ها و سياست‌هاي اقتصادي اين كشورها به نفع سرمايه‌داري جهاني مستحكم‌تر مي‌كرد. در اين وضع بود كه منافع (كوتاه‌مدت و اندك) بهره‌وري و رشد آن، خصوصي‌سازي‌‌ها و دستاوردهاي اقتصادي آنها، درخشش كارآفريني و منافع رقابت اقتصادي و... لقلقه مباحث توسعه و روشنفكران مي‌شد و هيچ تفكر انتقادي را ياراي ايستادن در برابر ثمرات آني و حل‌المسائل شمردن اين ايدئولوژي نداشت تا جايي‌كه كم‌كم همه بايد به شهروند كارآفرين و مسوول امور فردي خود بدل مي‌شدند و خود را مديريت مي‌كردند. كم‌كم با اضمحلال سرمايه‌هاي عمومي و دولتي و در آنها به نهادهاي سرمايه‌داري، به جايي مي‌رسيديم كه ديگر اين شهروندان انفرادي شده، سرمايه اجتماعي و ارتباطي (دستاورد جمع و باهم بودگي خود را) نيز به سرمايه‌داري مي‌فروختند و ضرورتا بايد تنها و تنهاتر و در نتيجه كارآفرين‌تر مي‌شدند.

به‌ اين‌ترتيب مي‌شد ديد كه روشنفكران غير انتقادي و انديشه‌ها سهمي بسيار بيشتر از آنچه ماركس مي‌گفت در بدبختي جوامع و افراد (عموما) فاقد مالكيت مادي، انتقال اموال عمومي به بخش‌هاي به ظاهركارآفرين خصوصي (سرمايه‌داري عمدتا جهاني) ولاجرم جهانگيري و گسترش سرمايه‌داري ايفا مي‌كنند. سهمي كه دست كمي از خود ابزار توليد و سرمايه ندارد. از اين رو توجه به نقد وكسب آگاهي درخود وبرخود در اين حوزه بيش از پيش ضروري مي‌شود. بنابراين شايد نخستين قدم برون‌رفت از اين دام تحليل و شناخت اوليه خود مفهوم نئوليبراليسم باشد كه مقاله زير مساهمت كوچكي است دراين باب.

نئوليبراليسم چيست؟

نئوليبراليسم امروزه هم يك رويكرد به دولت و هم يك حركت سياسي مشخص تلقي مي‌شود. نئوليبراليسم در هر دو تعريف مبتني بر اين تلقي است كه دولت‌ها نمي‌توانند رشد اقتصادي بيافرينند يا رفاه اجتماعي به‌ همراه آورند، بلكه با تلاش جهت كمك‌رساني، دنيا را براي همه از جمله فقرا بدتر مي‌كنند. در مقابل، شركت‌هاي خصوصي، موسسات و افراد غيردولتي (private individuals) و مهم‌تر از آنها، بازارهاي آزاد و بي‌حد و حصر markets) (unhindered به بهترين نحو قادر به خلق رشد اقتصادي و رفاه اجتماعي هستند. برنده نوبل اقتصادي، جوزف استگليتز اين حمايت نامحدود از بازارهاي آزاد و حمله بي‌امان به دولت‌ها را تحت عنوان «بنيادگرايي بازار» (marketfundamentalism) به انتقاد گرفته است. نئوليبراليسم از دهه 1970 شكل‌دهي سياستگذاري‌ها در سطوح ملي، بين‌المللي و محلي را برعهده داشته است.

اخيرا اصطلاح «نئوليبرال» به دامنه وسيعي از پديده‌ها، تبديل دانشگاه‌ها به بنگاه اقتصادي(corporatization)، تغييرجهت سياست‌هاي رفاهي به بشردوستانه و كارآفرينانه (philanthropy and entrepreneurship)، گسترش «مادرانگي مفرط» (intensive mothering )خصوصي‌سازي شركت‌هاي دولتي، بسط كارخدماتي با دستمزد پايين، افزايش زندان‌هاي لبريز (mass incarceration) و غيره گسترش يافته است. درحالي كه اين فهرست احتمالا فوق‌العاده عظيم به نظر مي‌رسد، مفهوم نئوليبراليسم بيانگر آن است كه چنين پديده جهاني، سياسي، اجتماعي و فرهنگي شايد با دگرگوني‌هاي بزرگ‌تري در سرمايه‌داري جهاني در ارتباط باشد. نئوليبراليسم خودش را به‌نحو متفاوتي در مكان‌هاي مختلف آشكار مي‌كند و جامعه شناسان اين مفهوم را براي آزمون پيوندهاي بالقوه ميان اين تغييرات حول و حوش اين كره خاكي به‌كار مي‌گيرند.

اصطلاح «نئوليبراليسم» در دهه 1930 پديدار شد و چيزي بسيار بيشتر از بازارها، پول و كالاهاست. در اروپا و هرجاي ديگر، بسياري تباهي و بدبختي ركود بزرگ 1929 را ناشي از ليبراليسم «كهن»-كاپيتاليسم لسه فر (اقتصادآزاد) و بدون هيچ نقشي براي دولت- مي‌دانستند. بنابراين به‌دنبال رهيافت‌هاي جديد به مسائل بزرگ بودند، چه به شكل سوسياليسم، برنامه‌ريزي دولتي اقتصاد و چه اشكال ديگر مقررات‌گذاري دولتي. گروهي از ليبرال‌هاي اروپايي، به لحاظ نقش‌شان در اين مفهوم، كه مشهورترين آنها فردريش فون هايك بود، نوع جديدي از ليبراليسم، موسوم به «نئوليبراليسم» را طرح كردند كه بازارهاي بي‌حدوحصر (لسه فر) را حفاظت مي‌كرد و در عين حال نقشي را هم به چيزي مي‌دادندكه در نظر آنهايك دولت حداقل (minimal state) تلقي مي‌شد. اين دولت حداقل از مالكيت خصوصي حفاظت مي‌كند، نظم و قانون را حفظ و برخي حمايت‌ها را براي فقرا ارائه مي‌كند. سياست‌هاي نئوليبرال برخلاف شعارهاي ضد دولت آن به معني محو دولت نبوده است بلكه برساختن نوع جديدي از دولت را درپي داشته است.

اكثر دانشوران، يك دولت قدرتمند را براي ايجاد و بقاي يك دولت حداقل ضروري مي‌دانند. تنها دولت‌هاي حداقل هستند كه مي‌توانند سياست‌هايي را به اجرا در آورند كه از صنعت، مقررات‌زدايي كند، محدوديت‌هاي تجارت خارجي و جريان پول را كم كند، شركت‌هاي دولتي را خصوصي كند، نظم را ازطريق گسترش زندان و سيستم‌هاي امنيتي گسترش دهد و به كاهش «رياضتي» بودجه‌ها در حوزه‌هايي چون خدمات اجتماعي، آموزش و مزاياي رفاهي مبادرت ورزند. «جنگ‌هاي آب» در بوليوي در سال 2000 و ناآرامي‌هاي اخير در يونان نمونه‌هايي از درگيري‌هاي خشونت‌بار تاريخي است كه زماني پديد مي‌آيند كه دولت‌ها مجبور مي‌شوند از اين كاهش رياضتي (بودجه‌ها) در برابر اعتراضات شهروندان‌شان دفاع كنند.

سرگذشت نئوليبرال

بيشتر جامعه شناسان متفقند كه از دهه 1970 رهبران سياسي شروع به شكل‌دهي دولت‌هاي نئوليبرال كردند. سرمايه‌داري وارد مجموعه‌يي از بحران‌هاي جهان‌گستر شده بود: بحران نفت، ركود، بحران بدهي‌ها و بحران مشروعيت به‌دليل شيوع گسترده سوسياليسم- كه همه آنها منافع و كنترل سرمايه‌داران را بر اقتصاد به تحليل مي‌برد. از نظر دانشوران ماركسيستي چون ديويد هاروي، نئوليبراليسم يك واكنش سرمايه‌داري بود. سرمايه‌داران و متحدان سياسي آنها به‌دنبال پياده‌سازي سياست‌هاي نئوليبرال بودند تا شرايط را براي سودآوري و قدرت سرمايه‌داري احيا كنند. به‌ اين منظور، سياستمداران صنايعي را كه قبلا درمالكيت دولت بودند خصوصي كردند، املاك دولتي يا شبه‌دولتي را فروختند و فعاليت‌هايي را كه قبلا دولت برعهده داشت به پيمان سپردند. كنشگران بازار، به‌ويژه بنگاه‌ها، ديگر مجبور نبودند ثروت جديدي خلق كنند بلكه مي‌توانستند از مالكيت اموالي سود برند كه اغلب ازسوي دولت‌هاي پيشين سوسياليست يا پيشرو ايجادشده بودند. در مجموع، بنگاه‌ها از «ثروت عمومي»( commonwealth) سود بردند. فلاسفه سياسي‌اي چون مايكل هارت و آنتونيو نگري معتقدند كه تجربه‌ها و كالاهاي عمومي‌اي كه ما در زيستن با همديگر خلق مي‌كنيم توسط بنگاه‌ها به خلق شرايط جديد جهت سود و قدرت سرمايه‌داري تخصيص مي‌يابند (به حجم و كار بدون مزدي كه ما در فيس بوك ارائه مي‌كنيم يا سازماندهي همگاني كه ارزش دارايي‌ها را بالا مي‌برد فكر كنيد) .

ميشل فوكوي فيلسوف با اين امر كه نئوليبراليسم بازارها و دولت‌هاي قدرتمند را كنار هم مي‌آورد موافق بود اما اعتقاد داشت آنچه اين دولت‌ها را در واقع نئوليبرال مي‌كند استفاده بازار براي حكومت كردن، توزيع خدمات و منافع، متناسب با منطق بازاري بهره‌وري، رقابت و سودآوري است. دولت با اين «تكنولوژي‌هاي حكومتگري» (technologies of governance) اطمينان مي‌يابد كه شهروندان خودشان را مديريت مي‌كنند (چه بد چه خوب). اولريش بك، جامعه‌شناس شرح آن را داده است كه چگونه شهروندان مجبور مي‌شوند در زندگي خود به كارافريناني تبديل شوند تا در يك جهان بسيارمتغير انتخاب‌هايشان را مديريت كنند و مسووليت فردي شكست‌هايشان را برعهده گيرند. درحالي كه دولت خدمات اجتماعي را قطع مي‌كند، سوژه‌هاي نئوليبرال بايد رقابت كنند تا از سازمان‌هاي غيردولتي، سازمان‌هاي مذهبي، بنگاه‌ها و نهادهاي دارنده اعتبارات خرد ياري جويند كه همه آنها در شبكه‌هاي حكومتگري نئوليبرال به دولت متصل هستند. بنابراين جوامع نئوليبرال از دولت ملي به حكومت‌گري عمومي-خصوصي و شهروندي كارآفرينانه حركت مي‌كنند. آنهايي كه نتوانند رقابت كنند- همچون بي‌خانمان‌ها، زندانيان يا آنهايي كه قبلا به زندان افتاده‌اند- از شهروندي كامل مستثني شده و به حال خود رها مي‌شوند.

شيلي يكي از آخرين جايگاه‌هاي آزمون نئوليبرالي اخير بود. در سال 1973 ژنرال آگوستو پينوشه دست به يك كودتا مي‌زند و سياست‌هاي نئوليبرال را با سرسختي پياده مي‌كند و نهادهايي را كه در رژيم سوسياليست پيشين به نحو دموكراتيك انتخاب شده بودند از هم مي‌پاشاند. رييس‌جمهور امريكا، رونالد ريگان (كه از1981تا1989 در قدرت بود) و نخست وزير بريتانيا مارگارت تاچر (1990-1979) به زودي چنين سياست‌هايي را در كشورهايشان پياده كردند. در همان زمان، بانك جهاني و صندوق بين‌المللي پول براي بسياري از كشورهاي درحال توسعه كه درجريان بحران بدهي قادر به پرداخت وام‌هايشان نبودند، شرايط جديدي از استقراض را برمبناي اصلاحات نئوليبرال وضع كردند كه به «سياست‌هاي تعديل ساختاري» بر مبناي «توافق واشنگتن» موسوم شدند. به همين نحو، با پايان سوسياليسم در اروپاي شرقي در 1989 ودر روسيه درسال 1991، بانكداران بين‌الملل خواستار «شوك درماني»- يا پياده‌سازي فوري نئوليبراليسم- شدند.

تناقضات ليبراليسم

نئوليبراليسم چيزي بيشتر از صرف يك ايدئولوژي دست راستي يا امريكايي كردن(Americanization) - تحميل ايده‌هاي امريكايي بر بقيه جهان- است. نئوليبراليسم جهانگستر و در اشكال متفاوت و متناقض پديدار مي‌شود. حزب دموكرات در امريكا، حزب كارگر در بريتانيا، حزب سوسيال دموكراتيك درآلمان، حزب كمونيست چين و ساير احزاب سياسي چپ يا چپ تا ميانه همگي سياست‌هاي نئوليبرال را به‌كار بسته‌اند. مردم سراسر جهان از دولت‌هايشان - براي مثال به خاطر ناكارآمدي، فساد و سركوب و اشتياق براي كنترل بيشتر بر زندگي آنها، انعطاف بيشتر در كارشان، زمان فراغت بيشتر و آزادي زيادتر- انتقاد مي‌كنند. سياستمداران راست و چپ اين انتقادها و درخواست‌ها را به شهروندي كارآفرينانه تغييرشكل داده و مستحيل كرده‌اند. در ايالات متحده، سياستمداران انتقادات از تامين مسكن عمومي

(public housing) را به تخريب مسكن عمومي مبدل كردند به گونه‌يي كه افراد كم‌درآمد شايد نتوانند در بازار اجاره بالا و گران دست به «انتخاب» زنند. به هر روي، نئوليبراليسم مي‌تواند بسيار جذاب باشد، نئوليبراليسم انتقادات محلي، آرزوها و درخواست‌ها و تجربه‌ها را به شكلي دگرگون شده (كژديس) درخود جذب مي‌كند. نئوليبراليسم اغلب نهاده‌هاي اصيل شهروندي را با اثرات ويرانگرسرمايه‌داري (افزايش نابرابري‌ها، جمعيت‌هايي كه اخيرا كنارگذاشته مي‌شوند، دموكراسي قلابي و بيكاري گسترده) در هم مي‌آميزد و پديده‌‌هاي نئوليبرال–هرچند اغلب به‌هم مرتبط- مختلف را درگستره جهاني خلق مي‌كند.

آيا بحران مالي اخير از نئوليبراليسم مشروعيت زدايي كرده است؟ آيا نئوليبراليسم به آخر خط خواهد رسيد؟ به دشواري مي‌توان گفت. كارل پولاني در كتاب سال 1994 خويش به‌نام دگرگوني بزرگ The grate transformation بيان داشته است كه تلاش‌ها براي خلق بازارهاي آزاد هميشه جنبش‌هاي مخالف را براي حفاظت از جامعه دربرابر اين بازارهاي «ازجا درآمده» (disembedded markets) برمي‌انگيزد. ما هم اينك شاهد تكثري از جنبش‌هاي اجتماعي دربرابر رياضت كشي، خصوصي‌سازي و آزادسازي اقتصادي همانند جنبش تسخيروال استريت هستيم. براي مثال محافظه‌كاران امريكايي بيان داشته‌اند كه نئوليبراليسم همراه با ملي گرايي، نظامي‌گري، مسيحيت و محافظه گرايي اجتماعي «نومحافظه‌كاري» را پديد مي‌آورد. در مقابل، دولت‌هاي بوليوي و ونزوئلا به سمت اشكال جديد سوسياليسم روكرده‌اند. دولت‌هاي زيادي اينك نقش فعال‌تري را در توسعه اقتصادشان برعهده مي‌گيرند. «نئوليبراليسم» هماند بسياري از مفاهيم بزرگ شايد فوق‌العاده گسترده به نظر رسد، اما اين اصطلاح روشن مي‌كند چگونه بسياري از تغييرات در جهان و در طول زمان مي‌توانند به دليل علاقه گسترده يا ربط آنها به جامعه‌شناسان پيوند يابند.

خانم جوهانا بكمن (Johanna Bockman) داراي دكتراي جامعه‌شناسي از دانشگاه استانفورد است و در حوز‌هاي جامعه‌شناسي اقتصاد، توسعه و جهاني شدن در دانشكده جامعه‌شناسي و انسان‌شناسي دانشگاه جورج ماسن تدريس مي‌كند. او مولف كتاب‌هاي بازارهايي در جامه سوسياليسم Markets in the name of socialism و ريشه‌هاي دست چپي نئوليبراليسم The left-wing origins of neoliberalism است. مقاله حاضر را بكمن در سال 2013 براي انجمن جامعه‌شناسي امريكا نگاشته و در مجله كانتكستز منتشر كرده است.

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: