1392/7/30 ۱۸:۰۷
اجساد 50 هزار سربازي كه هيچ باستانشناسي زير بار تأييد وجود آنها نرفته و نميرود. باستانشناسان بنامي چون «كاميار عبدي» استاديار دانشگاه نورث ورث امريكا و ميرعابدين كابلي اعلام كرده بودند كه براي فتح آن نقطه از بيابانهاي مصر كه رؤساي سابق سازمان روي آن دست گذاشته بودند، 500 سرباز هم زياد بود چه برسد به 50 هزار سرباز هخامنشي.
«جام شيردال» اثر ارسالی امريكاييها براساس معاهده «0791» متعلق به ايران است. معاهدهاي كه هم ايران عضو آن است و هم امريكا. بنابراين شيردال جنجالي، چه تقلبي باشد يا آنچنان كه برخي از باستانشناسان از جمله باستانشناسان خبره ایرانی تصریح می کنند، متعلق به گنجينه غار «كلماكره» باشد، براساس همين معاهده بايد پس از ضبط به كشور صاحب اثر برگردانده ميشد و امريكا براي بازگرداندن آن 01سال تعلل داشته است. با اين وجود از روزي كه «محمدعلي نجفي» رئيس سازمان ميراث فرهنگي كشور، درحضور دوربينهاي خبري، شيردال را از داخل جعبه رنگین بيرون آورد و اعلام كرد كه امريكاييها اين ريتون 0072ساله را آنطور كه سناتورهايشان ميگويند به نشانه حسن نيت به او دادهاند، به يكباره يك بحث فرهنگي، رنگ و بوي سياسي گرفت. آنقدر كه تقريباً كمتر باستانشناسي تمايل به ورود به اين حوزه تخصصي و بحث درباره شيردال نشان داد. در نهايت اين سياسيون و گروه های سياسي هستند كه هر روز از زاويهاي جديد شيردال را نگاه ميكنند تا اين سؤال پيش بيايد كه به راستي چرا يك بحث تخصصي به جاي نقد علمي، آنقدر در سياست چرخید كه كمتر باستانشناس و پژوهشگري رغبت ميكند به آن نزديك شود.
جام شيردال هنوز در «مهرآباد» بود يا شايد تازه به موزه ملي رسيده بود كه بحثهايي درباره اصالت آن در فضاي سياسي جان گرفت. جامي كه به گفته «حسن عطاپور» باستانشناس اداره كل ميراث فرهنگي، صنايع دستي و گردشگري از نظر ظاهر هيچ تفاوتي با اشيای مكشوفه گنجينه غار كلماكره لرستان نداشت. گنجينهاي كه برخي از آن به عنوان يكي از شش گنجينه پرآوازه جهان ياد ميكنند و بسياري از آثار منحصربه فرد آن امروز در موزههايی مانند «لوور»، «بريتانيا» و نيز موزه «متروپوليتن» نيويورك نگهداري ميشود. شباهت ظاهري جام شيردال به اشيای كلماكره آنقدر زياد بود كه در همان ساعتهاي ورود شيردال به ايران، صفحات سايبري در شبكههاي اجتماعي مانند فيس بوك براي بازگرداندن آن به موزه فلك الافلاك ساخته شد. به گفته «حسن پور» شيردال از نظر تيپولوژي، چفت و بست ريتونها روي شي، جنس نقره، شكل پنجهها و... كاملاً به اشيای غار كلماكره شباهت دارد. اما او يك نكته را يادآوري ميكند؛ تا شيء لمس نشود و بررسيهاي باستانشناسي انجام نگيرد نميتوان درباره تعلق اين شيء به گنجينه كلماكره نظر داد. گنجينه كلماكره را خزانه دولت هخامنشيان ميدانند كه در غاری در پلدختر لرستان نگهداري ميشد. همه اشيای موجود و منتسب به كلماكره كه امروز در ايران و كشورهاي ديگر وجود دارد از راه قاچاق به دست آمدهاند نه از كاوش باستانشناسان. بنابراين «حسن پور» يك نكته را يادآوري ميكند. خوردگي اشيای غار كه ناشي از شرايط جوي و رطوبت غار بود يكي از نشانههاي مهم براي باستانشناسان بود تا تشخيص دهند كه كدام اثر واقعاً به كلماكره تعلق دارد. حسنپور در نهايت ميگويد اين باستانشناسان و كارشناسان موزه ملي هستند كه آخرين نظر را درباره اصالت جام شيردال خواهند داد و تا پيش از اين بررسيها هرگونه اظهارنظري گمانهزني بيش نيست. البته کارشناسان موزه ملي نظر خود را درباره جام شيردال اعلام نكردهاند. باستانشناسان بنام ديگر هم ترجيح ميدهند، سكوت كنند؛ سكوتي كه در سالهاي اخير و با وارد شدن سياسيون به مباحث فرهنگي سنگين شده است. مسأله تا آنجا پيش ميرود كه برخي از باستانشناسان ترجيح ميدهند در صفحههاي فيس بوك خودشان احتمال تعلق شيردال به غار كلماكره لرستان را بدهند اما بهطور رسمي وارد مباحثي كه كاملاً بوي سياسي گرفته است وارد نشوند تا ميدان همچنان در دست سياسيون باشد.
ë دوقلوهاي افسانهاي در ساهارا جام شيردال را بايد يكي از جامهاي محبوب براي سياسيون دانست. علاقهاي كه در رؤساي اسبق سازمان ميراث فرهنگي در دولت دهم هم كه به گفته بسياري سازمان ميراث فرهنگي را در 8سال گذشته به يك سازمان سياسي تبديل كرده بودند، ديده ميشد. از جمله «حميد بقايي» رئيس سابق سازمان ميراث فرهنگي كه خواستار بازگرداندن جام شيردال به امريكا است چون اعتقاد دارد كه جام تقلبي است؛ خواستهاي كه ناخودآگاه اصرار سازمان ميراث فرهنگي در زمان رياست او براي بازگرداندن اجساد 50هزار سرباز هخامنشي در «صحراي مصر» را در اذهان عمومی زنده كرد. قصه بقاياي اجساد سربازان كمبوجيه با پخش مستندي از شبكه خبري ديسكاوري آغاز شد. برادران دوقلو به نام «آنجلو» و «آلفردو كاستيگليوني» با پخش مستندي از شبكه خبري ديسكاوري ادعا كردند كه در عمليات كاوش خود در صحراي مصر، با فسيل اجساد و سلاحهاي يك لشكر مواجه شده اند؛ بقاياي لشكر كوروش! آنها مدعي بودند در جريان اين كشف سلاحهاي برنزي، گردنبندهاي نقرهاي، گوشواره و صدها استخوان در بخش وسيع و متروكي از صحراي «ساهارا» در مصر را كشف كردند؛ آثاري كه اصرار داشتند به ارتش گمشده كمبوجيه دوم تعلق دارند. اجساد 50 هزار سربازي كه هيچ باستانشناسي زير بار تأييد وجود آنها نرفته و نميرود. باستانشناسان بنامي چون «كاميار عبدي» استاديار دانشگاه نورث ورث امريكا و ميرعابدين كابلي اعلام كرده بودند كه براي فتح آن نقطه از بيابانهاي مصر كه رؤساي سابق سازمان روي آن دست گذاشته بودند، 500 سرباز هم زياد بود چه برسد به 50 هزار سرباز هخامنشي. كاميار عبدي نكته ديگري را هم گوشزد كرده بود. اين تعداد البته در صورتي كفايت ميكرد كه ما قصه هرودوت درباره شكست سپاه ايرانيان را در اين نقطه بپذيريم؛ قصهاي كه استاديار دانشگاه نورث ورث امريكا آن را افسانهاي ساخته ذهن مصريان و پرداخته هرودوت ميداند: «من به عنوان يك باستانشناس معتقدم كه نظريه حمله ارتش كمبوجيه به معبد آمون و سپس گرفتار شدن آن در توفان صحراي مصر دروغ است و اين موضوع بخشي از خيالبافي مصريها بوده كه به هرودوت منتقل شده و او هم در كتاب تاريخ خود نوشته است.» او و كابلي عدد 50هزار سرباز را از بيخ و بن مردود اعلام ميكنند. كابلي تعداد ارتش كمبوجيه را 20هزار سرباز اعلام ميكند؛ سربازاني كه از سوي كاميارعبدي بين 30تا40 هزار نفر هستند: «امروزه بر باستانشناسان اثبات شده است كه در زمان هخامنشيان، سپاه ايران به عنوان بزرگترين سپاه زمان خود نميتوانسته بيش از 30 تا 40 هزار نيرو داشته باشد.» به اين ترتيب عددي كه هرودوت به آن اشاره ميكند كاملاً دروغ است. از سوي ديگر باستانشناسان ميپرسند كمبوجيه كه با حدود 20 تا 30 هزار نفر مصر را گرفته چرا بايد براي خواباندن شورش معبد آمون كه در نهايت بيش از 100 يا 200 شورشي نيستند، لشكري به اين عظمت را راهي آنجا كند؟ در حالي كه كمبوجيه به راحتي با 500 نفر ميتوانست كل معبد را با خاك يكسان كند. در نهايت باستانشناسان به سازمان ميراث فرهنگي اعلام كردند كه اين داستان به افسانهها شباهت دارد و احتمالاً معبد آمون هم در اينجا نقش عبادتگاهي را ايفا ميكند كه خدايان به دادش رسيدند و لشكر مهاجمي كه براي ويراني آن آمده بود را گرفتار توفان كردند.
ë دوقلوهاي ايتاليايي اين تنها باستانشناسان ايراني نبودند كه كشف اجساد 50 هزار سرباز ايراني در مصر را جدي نگرفتند. ادعاي برادران كاستيگليوني واكنش «دكتر زاهي حواس» باستانشناس برجسته مصري و دبيركل شوراي عالي آثار باستاني مصر را در پي داشت. به گفته او اين دو برادر دوقلو دلالاني بودند كه پيش از آن يك شمشير قلابي را نيز به يك توريست امريكايي فروخته بودند. اما «حميد بقايي» رئيس وقت سازمان ميراث فرهنگي زيربار حرفهاي باستانشناسان نرفت: «هيچ باستانشناسي نميتواند ادعا كند، چنين چيزي وجود ندارد و با مستنداتي كه در سطح دنيا منتشر شده و مطالعاتي كه انجام دادهايم، به اين جمعبندي رسيدهايم كه چنين اشيايي كشف شدهاند». در نهايت هم اصرار کرد كه بقاياي اجساد سربازان هخامنشي كه نزديك به 2400 سال در توفان شن بيابان مصر رها شده بودند به كشور بازگردانده شود! بالاخره هم رئيس سازمان ميراث فرهنگي به همراه هيأت همراهش از جمله رئيس موزه ملي ايران و معاون امور بينالملل سازمان ميراث فرهنگي و گردشگري به مصر رفت اما دست خالي برگشت، بدون بازگرداندن حتي يك جسد از 50 هزار سرباز هخامنشي. اين درحالي بود كه رؤساي سازمان و رئيس جمهور وقت اعتقاد داشتند كه حتي اگر يك سرباز ايراني در بيابانهاي مصر وجود داشته باشد بايد به ايران برگردانده شود. رئيس اسبق سازمان ميراث فرهنگي حتي پيش از آنكه پايش به مصر برسد گفته بود «اگر پاي كسي به مصر رسيد موضوع سربازان كمبوجيه را دنبال كند» تا نتيجه پيگيريهاي او در سفر به مصر اعلام شود. اما هيأت ايراني از مصر كه برگشت هدف خود را از رفتن به اين كشور را امضاي موافقتنامه هوايي ايران و مصر اعلام كرد. پاسخ دهي درباره چگونگي وضعيت اجساد سربازان ايراني هم به عهده «آزاده اردكاني» رئيس وقت موزه ملي گذاشته شد. پاسخ او هم گره كار را نگشود:«مذاكرههاي اوليه درباره ارتش كمبوجيه در سفر مصر انجام شده است؛ اما نتيجه بررسيها و مذاكرهها در سفر دبيركل ارشد هيأت آثار باستاني مصر به تهران پيگيري ميشود.» پس از آن هم نه از دبير كل ارشد هيأت آثار باستاني مصر خبري شد و نه از سربازان كمبوجيه. سوگواري سازمان ميراث فرهنگي هم براي 50هزار سرباز هخامنشي در سرزمين فراعنه به يكباره خاموش شد.
ë هگمتانه كجاست؟ در زمان دولت نهم و دهم، سازمان ميراث فرهنگي، صنايع دستي وگردشگري به يكي از سياسيترين سازمانهاي كشور تبديل شد. باستانشناسان و پژوهشگران كه هسته اصلي تشكيل چنين سازماني بودند به انزوا رفتند تا اگر خبري از اين حوزه به رسانهها ميرسيد توسط غيركارشناساني كه مديريت سازمان را به عهده داشتند به گوش همگان برسد. براي مثال زماني كه اشياي 5هزارساله جيرفت از گالري «بركت» لندن با تلاش يوسف مجيدزاده باستانشناس ايراني ساكن فرانسه و وزارت اطلاعات به كشور بازگردانده شد، اين رؤساي وقت سازمان به همراه رئيس دولت سابق بود كه در جلوي دوربينها قرار گرفتند تا موفقيتي كه براثر تلاش ديگران به دست آمده بود، را جشن بگيرند. از سوي ديگر فضاي اطلاعرساني آنقدر امنيتي شده بود كه كمتر باستانشناسي جرأت ميكرد به گفتوگو با رسانهها بنشيند و درباره اطلاعات خود از سايتهاي تاريخي سخني به ميان آورد. حتي زماني كه منشور كوروش به ايران آمد و در موزه ملي به نمايش گذاشت شد، برخي موضوع تقلبي بودن و جعلي بودن آن را پيش كشيدند اما هيچ يك از باستانشناسان جرأت وارد شدن به ماجرا را نداشتند. حتي برخلاف هجمه گستردهاي كه به شيردال شد، اما كمتر رسانهاي به دليل شكايتها و فشارهاي روابط عمومي سازمان حاضر به ورود به موضوع بود. در اين ميان موزه بريتانيا به خبر تقلبي بودن منشور واكنش نشان داد: «بروز اين اشتباه به اين خاطر بود كه منشور اخيراً مورد مرمت قرار گرفته است و به همين خاطر شكل منشور در عكسهاي مختلف متفاوت است. كار مرمت روي اين شيء و اشياي ديگر يك كار مداوم در موزه بريتانيا است تا در حد امكان به اشيا استحكام ببخشند بهطوري كه براي ارسال مشكلي نداشته باشند.» اما باز هم شرايط براي ورود به بحثهاي آزاد درباره منشور كوروش بوجود نيامد تا همچنان بخشي از جامعه بپرسند كه آيا واقعاً آن منشور كه به ايران آمد و به انگليس بازگشت واقعي بود يا كپي از 2500 سال تاريخ ايران؟ مسأله ديگري را هم بايد مد نظر قرار داد. پيش از سياسي شدن سازمان هم كساني بودندكه درباره اشياي تاريخي بدون داشتن پشتوانه علمي سخن میگفتند اما نميتوان تأثير آنچه در اين دوره بهوقوع پيوست را بر میراث فرهنگی کشور ناديده گرفت. به يكباره هركسي ميتوانست درباره اصالت اشيا صحبت كند. هيچ نيازي به كساني كه سالها در كاوشهاي باستانشناسي و گمانهزنيهاي تاريخي خاك خورده بودند و در دورههاي مختلف تخصص پيدا كرده بودند، نبود. اين درحالي بود كه به گفته «يوسف مجيدزاده»، باستانشناسي علم احتمالات بود و هيچ پژوهشگري صد درصد درباره نتايج كاوشهاي خود سخن به ميان نميآورد. حال افكار عمومي ميپرسند وقتي باستانشناساني كه بيش از 40 سال از زندگي خود را صرف كاوشها و محوطههاي باستاني كردهاند درباره نتايج بررسيهاي خود با «احتمال» صحبت ميكنند، غير متخصصان با چه استدلالي وارد ماجرا ميشوند؟ آنها يك مثال خوب هم براي توصیف این وضعيت دارند. تقريباً هيچ ايراني و غير ايراني آشنا با تاريخ وجود ندارد كه پاسخي براي اين سؤال نداشته باشد. مركز مادها كجاست؟ شهر هگمتانه. هگمتانه كجاست؟ در همدان. همه درحالي كه شك ندارند که هگمتانه در همدان است كه 15 -14 فصل كاوش مرحوم «مسعود آذرنوش» روي محوطهاي كه به نام «هگمتانه» شناخته شده، حتي به كشف يك اثر مادي هم نرسيد. به گفته آن مرحوم نتايج آزمايشهاي ساليابي كربن 14 نشان ميدهد كه مجموعه معماري كشفشده در تپه هگمتانه همدان به دوره اشكاني تعلق دارد نه مادی. منتقدان وضع فعلي ميپرسند وقتي باستانشناسان بعد از 14 فصل كاوش در محوطهاي كه حداقل در 100 سال آموزش و پرورش كشور به عنوان مركز «مادها» به نسلهاي مختلف معرفي شده است، حتي يك اثر مادي پيدا نكردهاند و باوجود اينكه همه همدان را مركز مادها ميدانند، هنوز هيچ باستانشناسي بهطور يقين نميداند كه پايتخت واقعي مادها كجاست، چطور ميتوان بدون داشتن تخصص درباره تاريخ و اشياي تاريخي سخن گفت و آن را رسانهاي كرد؟ آيا وقت آن نرسيده است كه بحث درباره ميراث فرهنگي، اشياي تاريخي و محوطههاي باستاني- چه اصلي و چه جعلي - به اهلش واگذار شود؟
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید