1404/11/4 ۰۷:۳۰
محمدحسین رفیعی گفت: گریگور شولِر تمایزِ روششناختیِ «محمد تاریخی» (هدفِ بازسازیِ زندگی یک شخصیتِ تاریخی با استفاده از ابزارهای تاریخنگاری و شواهدِ بیرونی / متنی) و «محمد پیامبر(ص)» (فردِ دینی / اعتقادی که روایتها و متونِ دینی او را در قالبِ معارفِ ایمانی شکل میدهند) را روشن و کارکردی میداند.
آناهید خزیر: اعتبار کلی متون و احادیث تاریخی صدر اسلام، به ویژه در باب سیره پیامبر (ص)، موضوع مطالعات عمیق خاورشناسان از ربع قرن گذشته تا کنون بوده است. امروزه، طرفهای بحث درباره منابع تاریخ صدر اسلام بر پایه نوع گرایش آنها به دو دسته تقسیم شدهاند: سنتگرایان یا محققان خوشبین و تجدیدنظرطلبان یا شکاکان. گریگور شولر، اسلامشناس معاصر، کوشیده است بهجای درافتادن در یک شکگرایی تمامعیار یا خوشبینی ناشی از اعتماد کامل به منابع کهن اسلامی، راهی برای تمییز بین اطلاعات اصیل از مجعول بیابد و شرایطی را که روند تحریف در آن رخ داده است شناسایی کند. شولر در این کتاب، روش خود را مشخصاً در باب دو روایت مشهور در متون اسلامی به کار برده است. او سعی کرده است با مقایسه دقیق گونههای متعدد روایی این دو ماجرا، مشابهتها و اختلافهایشان را شناسایی و با تقریب نزدیکی به تقریرِ اصلی بازسازی کند. شولر برای آنکه وابستگی یک راوی به منبعش را نشان دهد، علاوه بر تحلیل اِسنادی به سراغ مجموعهای از مطالب موجود در باب هر رویداد رفته و متون مرتبط با آنها را با هم مقایسه کرده است. نویسنده در نهایت به این نتیجه رسیده که در گزارشهای مورد بحث درباره این دو روایت که بر مشاهدات عینی راویان معاصر آن رویدادها مبتنی است، به صورت تقریبی چارچوب کلی آنچه رخ داده منعکس شده است. کتاب «زندگینامه محمد (ص)؛ ماهیت و وثاقت» با ترجمه محمدحسین رفیعی است که از سوی انتشارات حکمت به چاپ دوم رسیده است.
********
گریگور شولر کیست و در چه سنت اسلامشناسی کار میکند؟ آیا آثار دیگری هم در این زمینه دارد و چه شد که شما این کتاب را برای ترجمه انتخاب کردید؟
گریگور شولِر (Gregor Schoeler) اسلامشناسِ معاصرِ آلمانی-سوئیسی است که کرسی مطالعات اسلامی را برعهده داشته و حوزههای اصلی پژوهشیاش سیرهٔ پیامبر (ص)، تاریخ انتقادیِ انتقال روایات (شفاهی/مکتوب)، حدیث و ادبیات عربی کلاسیک است. او مجموعهای از مقالات و کتابها دارد که مهمترینِ آنها مربوط به تعاملِ «شفاهی و مکتوب» در قرونِ اولیه و نیز کتابی با عنوانِ «The Biography of Muhammad: The Issue of the Sources» است؛ آثارش به زبانهای مختلف ترجمه شده و جایگاهِ مشخصی در مباحث معاصر سیرهپژوهی دارد. شولر در ۱۳۹۰ برندۀ جایزۀ جهانی کتاب سال ایران شد.
شولِر محققی است که بین دو طیفِ پژوهشیِ «سنتگرایان» و «شکاکان» موقعیتِ میانی و تلفیقی دارد. یعنی هم به ارزشِ برخی منابعِ سنتِ اسلامی اعتقاد دارد و هم روشهای انتقادی را برای پالایشِ مطالب بهکار میبرد؛ خودِ کتاب حاضر ترکیبی از بازخوانیِ سنت درونسنتی و بهکارگیری ابزارهای انتقادی است. علت انتخاب این کتاب گزیده کاری و پژوهشهای ناب شولر است. او با سابقهای طولانی در مطالعات زبانشناسی و اسلامشناسی تنها دو اثر منتشر کرده که کتاب حاضر مهمتر از دیگری است. چنانکه در مقدمه کتاب اشاره شده این ترجمه از روی ترجمه انگلیسی متن اصلی انجام شده که زیر نظر مولف هم بوده و طبعاً بسیاری از نقدها و اشکالات که بر نسخه آلمانی وارد بوده اصلاح شده است.
مفهوم وثاقت روایتهای سیره در کتاب شولر چگونه ارزیابی شده است؟ آیا نویسنده نقد سند اسلامی را معتبر میداند؟
شولِر معیارِ «وثاقت» را نه بهعنوان یک برچسبِ صفر-یک، بلکه بهصورت معیاری ترکیبی تعریف میکند. او به دنبال شواهدی است که نشان دهد یک روایت در چارچوبِ شبکهٔ واقعیِ انتقال (استاد–شاگرد، نقلهای متقاطع، خطوطِ نزدیک به منابع اولیه) قرار گرفته است؛ یعنی هدف، بازیابیِ «هستهٔ محتمل تاریخی» است نه پذیرشِ لفظیِ هر گزارشِ متأخر. شولِر میپذیرد که بسیاری از روایات فاصلهٔ زمانی چند دهساله تا ثبتِ کتبی دارند و دستخوش تغییراتی شدهاند، اما بهواسطهٔ تحلیلِ متنِ روایتها و بررسی خطوطِ روایی نزدیکتر، فکر میکند میتوان الگوها و عناصرِ واقعاً تاریخی را استخراج کرد و این نقطه تفاوت مهمی ست میان شکاکان که از بن و ریشه وثاقت منابع اسلامی را نفی میکنند و محققان معتقد و خوشبین به وثاقت که چارچوبِ تاریخی موجود در روایات سیره و مغازی را به طور کلی میپذیرند.
در باب «نقدِ سند» یا روش «اسناد+ متن» که شولِر و دیگرانی مبدع آن بودهاند و توانستند کاملاً آن را واردِ ابزار پژوهشی کنند؛ باید توجه داشت که آنها قائل به یک رویکرد تلفیقی هستند: بررسی اسناد، تحلیلِ مفادِ متن، مقایسهٔ گونههای روایی و توجه به شواهدِ بیرونی (سکهها، کتیبهها، نسخههای قرآنی کهن) که مجموعِ این ابزارها میتواند به قضاوت معقول دربارهٔ وثاقت کمک کند. همین دیدگاه در مطالعاتِ او بازتاب یافته و نقدهای معاصر (و پاسخهای او به منتقدان) نیز این تلفیق را نشان میدهد. منابعِ چاپی و بررسیهای نقدیِ بینالمللی نیز نقشِ او را در تلطیفِ دوگانهٔ «قبول مطلق / رد مطلق» برجسته کردهاند که در واقع تاکید بر موضع میانه او در میان طیف های مختلف سیره پژوهان است.
نویسنده در بررسی وثاقت منابع مربوط به پیامبر اسلام (ص) تا چه اندازه از روش تاریخنگاری انتقادی غربی بهره گرفته و آیا این روش با سنت اسلامی در بررسی حدیث و سیره سازگار است؟
شولِر آشکارا از ابزارهای تاریخنگاری انتقادیِ غربی (طبقهبندی لایهای، تحلیلِ انتقال شفاهی / کتبی، مقایسهٔ نسخ و تاکید بر شواهدِ بیرونی) استفاده میکند؛ بهویژه در بازسازی مسیرِ تکثیرِ دو روایتِ نمونه (نخستین وحی و روایت إفک) که در کتاب مفصلاً بررسی شده این روشها را پیاده کرده است. اما نکتهٔ مهمِ رویکرد او «تلفیقی» بودنِ آن است: او نه روشِ انتقادی را بهتنهایی راهِ حلِ مطلق میخواند و نه صرفاً به منابعِ درونسنتی اکتفا میکند؛ بلکه از روشِ غربی بهعنوان مجموعهای از ابزار برای پالایشِ دادههای درونسنتی استفاده میکند در واقع شولِر هدفش را «بررسی ماهیت سنت اسلامی و در عین حال نقدِ وثاقت منابع آن» میداند.
در ادبیاتِ بینالمللی هم همین خوانش مرسوم شده: بسیاری از محققان معاصر (از جمله هارالد موتسکی، آندریاس گورکه، و دیگران) نشان دادهاند که وقتی روشهای انتقادی بهدقت و با توجه به ساختارهای انتقال اسلامی بهکار روند، نتایجِ معتبرتر و نه صرفاً تخریبی تولید میکنند. از سوی دیگر، مناقشات دانشگاهی (مقالات و مباحثههای تخصصی) وجود دارد که دربارهٔ سازگاریِ کاملِ این دو سنت هشدار میدهد و بر لزومِ حساسیتزداییِ فرهنگی و روششناختی تأکید میورزد.
شولر تأکید میکند که منابع اسلامی بعدی بازسازیهای ادبی از شخصیت حضرت محمد هستند این دیدگاه تا چه حد متکی به شواهد تاریخی است و تا چه حد بر مبنای پیشفرضهای مدرن شکل گرفته است؟
در این کتاب، شولِر بهطور همزمان دو گزاره را مطرح میکند:
الف) فرآیندِ بازسازیِ ادبی واقعاً رخ داده و بسیاری از متون متأخر حاوی دخلوتصرفها، تلخیصها و آرایشهای ادبیاند؛
ب) اما این بازسازیها بهمعنای فقدانِ هرگونه پایهٔ تاریخی نیستند تا حدی که تحلیلِ دقیق خطوطِ نزدیکتر و یافتههای بیرونی میتواند هستههایی از واقعیت را نشان دهد.
او نمونههایی را (مثل تحلیلِ روایتِ «اقرأ» یا حادثهٔ افک) بازسازی میکند و نشان میدهد که برخی عناصر احتمالاً دستکاری شدهاند، اما او هرگز همهچیز را افسانهای نمیخواند.
از منظرِ منابع بیرونیِ پژوهشی، پژوهشهای دیرینِ سدههای اخیر و مطالعاتِ جدیدِ نسخهشناسی و دیرینهشناسی متون (سکهها، کتیبهها، پاپیروسها، نسخههای اولیهٔ قرآن) نشان دادهاند که برخی از «پیشفرضهایِ صرفاً مدرنِ» نفیِ کاملِ سیره قابلِ تعدیلاند؛ اما همین شواهد هم بهخودیخود به تأیید کاملِ همهٔ گزارشها نمیانجامند. نقدِ شولِر بر این است که باید بین تحلیلِ متنشناسانه و مصادرِ تاریخی بیرونی تعادل برقرار شود: بخشی تاریخی و مبتنی بر شواهد و بخشی ناشی از فرایندهای ادبی / کالبدشکافی متأخر. مرورِ نقدها و استقبالِ علمای مختلف نیز نشان میدهد که دیدگاهِ او جایی «میانی» و مستند دارد، نه یک وضعیتِ صرفاً ایدئولوژیک یا کاملاً نافی کلیت منابع حدیثی.
نویسنده چگونه میان «محمد تاریخی» و «محمد پیامبر (ص)» تمایز قائل میشود و آیا این دوگانه در تحلیل تاریخ اسلام مشروع و قابلقبول است؟
شولِر تمایزِ روششناختیِ «محمد تاریخی» (هدفِ بازسازیِ زندگی یک شخصیتِ تاریخی با استفاده از ابزارهای تاریخنگاری و شواهدِ بیرونی / متنی) و «محمد پیامبر (ص)» (فردِ دینی / اعتقادی که روایتها و متونِ دینی او را در قالبِ معارفِ ایمانی شکل میدهند) را روشن و کارکردی میداند. او این جداسازی را بهعنوان یک نیازِ علمی میپذیرد: پژوهش تاریخی باید اهداف و روشهای خود را مشخص کند تا قضاوتهای ارزشی و اعتقادی وارد کار نشوند. در عمل، شولِر هشدار میدهد که این تفکیک نباید به دو ایستگاهِ جدا و بیارتباط تبدیل شود؛ متونِ اعتقادی حاوی اطلاعاتِ تاریخیاند و تحلیلِ تاریخی نیز باید به حساسیتِ متون دینی توجه کند. بنابراین این دوگانه را قابلقبول و مفید میداند بهشرط آنکه با دقتِ روششناختی و احترامِ انتقادی موردِ استفاده قرار گیرد — یعنی نه تقابلِ مطلق و نه ادغامِ بیحدّ و مرز.
شولر از چه منابعی در نگارش این کتاب بهره گرفته است؟
نکته خوبی که باید به آن اشاره کنم شولر تخصص ویژهای در ساخت و شالودهشناسی روایت در دورههای مختلف تاریخی مخصوصاً در رابطه با تاریخ اسلام دارد. چون او درباره سنت مسیحی و کلیسایی کار کرده است. ویژگی دیگر؛ نویسنده سالها متخصص ادبیات و شعر متقدم عربی بوده و در حوزههای مختلف ادبیات عرب را شناسایی کرده است. لذا یک بحث روایتشناسی و دیگری ساختشناسی واژگانی کلمات است و در نهایت منجر به این دستاور شد که مهمترین دستاورد پژوهشی شولر در کتاب این است که برای مثال بر روایت وحی کار کرده؛ روایت اولیه وحی بر پیامبر (ص) که پنج آیه نخست اقراء بربک الذی خلق است که در بررسی این روایت که ۵۰ درصد حجم کتاب را به خود اختصاص داده است که تلاش کرده به ما نشان بدهد دقیقاً روایت اولیه وحی در سال ۱۰۰ یا ۹۰ هجری در مدینه یا عراق از سوی محدثان سرشناس اسلامی که اکنون خیلی مشهورند با چه واژگانی نقل شده که این دستاور خیلی مهمی است و خودش تحت عنوان دستیابی به آستانه طلایی قرن اول هجری از آن یاد میکند. به همین دلیل این روش فارغ از چه رویکردی با چه هدفی با تاریخ اسلام مواجه شود و چه محدودیت منابعی داشته باشیم، چون یک رویکرد تکنیکال (مبتنی بر واژهشناسی و روایتشناسی) است هم میتواند بیطرف باشد هم فارغ از جهتگیریهایی باشد که در سنت شرقشناسی، اسلامشناسی و تاریخ صدر اسلام در یکی دو قرن اخیر وارد شده است.
منبع: ایبنا
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید