اتیمولوژی علم در کتاب روزنتال / پیروزمندی علم یا علم پیروزمند

1393/9/17 ۱۱:۵۵

اتیمولوژی علم در کتاب روزنتال / پیروزمندی علم یا علم پیروزمند

روزنتال معتقد است هر تمدنی را با یک یا چند واژه‌ی اساسی می‌توانیم بشناسیم و همین واژه‌ها هستند که ذات و گوهر آن تمدن را تشکیل می‌دهند. ازقضا واژه‌ی علم که در واقع به گفته‌ی روزنتال عصاره و جوهره‌ی این تمدن است و در تمام حوزه‌ها در واقع سرشته شده بود خیلی با واژه‌ی علم در تمدن غرب شباهت دارد، اما مهم این است که یک دنیا فاصله بین این دو مفهوم وجود دارد، هر دو یک واژه را به کار می‌برند ولی به‌کلی دو معنی متفاوت دارند.

 

گزارشی از نشست «علم پیروز؛ مفهوم علم در اسلام قرون میانه»

روزنتال معتقد است هر تمدنی را با یک یا چند واژه‌ی اساسی می‌توانیم بشناسیم و همین واژه‌ها هستند که ذات و گوهر آن تمدن را تشکیل می‌دهند. ازقضا واژه‌ی علم که در واقع به گفته‌ی روزنتال عصاره و جوهره‌ی این تمدن است و در تمام حوزه‌ها در واقع سرشته شده بود خیلی با واژه‌ی علم در تمدن غرب شباهت دارد، اما مهم این است که یک دنیا فاصله بین این دو مفهوم وجود دارد، هر دو یک واژه را به کار می‌برند ولی به‌کلی دو معنی متفاوت دارند.

عنوان انگلیسی کتاب یک ترکیب اضافی است Knowledge Triumphant یعنی پیروزمندی دانش درحالی‌که به ترکیب وصفی یعنی دانش پیروزمند ترجمه شده است که مفهومشان خیلی متفاوت است.

معصومه آقاجانپور: ما چاره‌ای جز این نداریم که ذهن امت اسلامی را در آنچه از آن با عنوان تمدن اسلامی یاد می‌کنیم، بشناسیم، هرچه هست همان جاست؛ اگر خوب است یا بد، اگر باید اصلاح بشود یا نشود... همان جا را باید درست دریافت و فهمید که چه چیزی در درون آن وجود دارد و اینکه ما چگونه ذهنی داشته‌ایم، چگونه جهان را درمی‌یافته‌ایم... وقتی انبانی از مفاهیم یا به قول قدما تصورات و تصدیقات در ذهن فردی و جمعی ما آمد، این‌ها هادی ما خواهند بود. عنوان علم ذیل فرهنگ اسلامی از جمله مفاهیم درهم‌تنیده‌ای است که تمامی شقوق آن اعم از فلسفی، تجربی، دینی، عرفانی، اجتماعی و ... را دربرمی‌گیرد. سیر تاریخی مفهوم علم در دوره‌ی اسلامی و داستان چیرگی علم بر مفاهیم و تعبیرات دیگری چون «معرفت» و «حکمت» و آنچه که از انتزاع عقل از عالم خارج حاصل می‌شد در کتاب Knowledge Triumphant فرانتس روزنتال بررسی شد. نشست «علم پیروز؛ مفهوم علم در اسلام قرون میانه» به همت خانه‌ی اندیشمندان علوم انسانی با حضور مهدی محقق، کامران فانی، علیرضا پلاسید، یونس کرامتی و عبدالرسول عمادی جهت بررسی این کتاب بر پا شد.

مهدی محقق؛ روزنتال در خاطرات

من با روزنتال در سال 1344 با خواندن مقاله‌ای از او آشنا شدم. در آن‌وقت‌ها که من درباره‌ی رازی کار می‌کردم مقاله‌ای از پرفسور روزنتال پیدا کردم که در آن قدیمی‌ترین تاریخ پزشکان و فیلسوفان را به رشته‌ی تحریر درآورده بود و ترجمه‌ی انگلیسی هم کرده بود. ظاهراً آن مقاله‌های انگلیسی در مجله‌ی اورینس چاپ شده بود که من آن را به زبان فارسی ترجمه کردم که هم در مجله‌ی دانشکده‌ی ادبیات چاپ شد و هم در نخستین پیشگفتار ترجمه‌ی کتاب تاریخ الاطبا و الفلاسفه ابن‌حنین. یک نسخه‌ی آن را هم برای روزنتال فرستادم که او خیلی تشکر کرد که من این مقاله را ترجمه کردم. در همان سالی که من این کتاب را ترجمه کردم برای تدریس در مؤسسه مطالعات اسلامی مک گیل به کانادا رفتم. در فیلادلفیا یک کنگره‌ی سالیانه‌ای برگزار می‌شود به نام MESA که مخففThe Middle East Studies Association است؛ یعنی جمعیت مطالعات خاورمیانه‌ای که اساتید مختلف علوم اسلامی در آنجا مقاله داشتند. من در آنجا با آقای روزنتال از نزدیک آشنا شدم، خیلی مرد متواضعی بود، از من برای اینکه مقاله‌اش را به فارسی ترجمه کردم و برایش فرستادم تشکر کرد. سخنرانی من در آنجا درباره‌ی طب روحانی رازی بود Spiritual Physics of Razi و من چون وقت کم داشتم مقاله‌ام را نصف کرده بودم و نصف آن را خواندم. روزنتال خوشش آمد و گفت اگر ممکن است این را تمام کن تا من بگویم در مجله‌ی études islamiques چاپ شود -این مجله در پاریس چاپ می‌شد و به معنی مطالعات اسلامی بود- و همان جا من را به پرفسور شاخت معرفی کرد. پرفسور شاخت، سرویراستار این مجله و یکی از استادان فقه و حقوق در دانشگاه کلمیبا بود، یکی از کتاب‌های او به نام Introduction to Islamic Law (مقدمه‌ای بر حقوق و فقه اسلامی) در ایران ترجمه شده است. روزنتال مقاله‌ی من را به ایشان داد تا در آن مجله چاپ کند که چاپ هم کردند. من آن را در ایران هم چاپ کردم و در ابتدای کتاب فیلسوف ری محمدبن‌زکریای رازی آوردم. این آغاز آشنایی ما با مرحوم روزنتال بود.

 در همان دو، سه سالی که در کانادا بودم و در این کنگره شرکت می‌کردم، ایشان را زیارت می‌کردم و بحث و تبادل درباره‌ی مسائل مختلف با هم داشتیم. ایشان کتاب Philosophy of Kalam را به من داد و من آن را به وزارت ارشاد دادم که آن را با عنوان فلسفه‌ی علم کلام ترجمه کردند؛ این‌ها از برکات آشنایی با روزنتال بود. بعدها در کنگره‌ی دیگری که در شمال امریکا تشکیل می‌شد، مجله‌ای هم به نام american oriental society (جمعیت خاورشناسان امریکا) منتشر می‌شد، در آن سال این کنگره در تورنتو تشکیل شد، روزنتال نامه‌ای به من نوشت که شما میهمان این انجمن خواهید بود و سه نفر از همکارانتان را معرفی کنید تا ما از آن‌ها دعوت کنیم تا درباره‌ی کیفیت فلسفه و علوم عقلی در ایران سخنرانی کنند. من 3 نفر از دوستانم را معرفی کردم، مرحوم دانش‌پژوه، مرحوم سید علی موسوی بهبهانی و استاد عبدالله انوار که با خودم چهار نفر می‌شدیم که حضور خیلی چشمگیری در آنجا داشتیم. بعدها ایشان من را دعوت کردند به دانشگاه ییل که دو سخنرانی بکنم. خودشان به فرودگاه آمدند و من را با ماشین به منزل خودشان بردند. کتاب‌های خطی‌شان را به من نشان دادند حتی کتاب‌های چاپی که برای اولین بار در اروپا چاپ شده را به من نشان دادند و در یکی از هتل‌ها هم برای ما جا گرفتند، ما هم یکی، دو تا سخنرانی در همان دانشگاه ییل کردیم. این در مورد آشنایی‌های من با روزنتال بود.

 روزنتال مورخ توانا و قوی و بی‌طرف است. ایشان سلامت نفسی داشت که در بعضی از علما کمتر پیدا می‌شود. ایشان و عبدالرحمان بدوی و چند نفر دیگر برای شرکت در کنگره ابوریحان به تهران آمده بودند که من آن‌ها را به منزلم دعوت کردم. ایشان به زبان‌های مختلف مسلط بود. یک بار من به ایشان گفتم شما کلمه‌های عبری را به لاتین برگردانید تا من آن‌ها را غلط ترجمه نکنم. ایشان گفتند شما برگردان بکنید به خط عربی به این علت که زبان عبری با عربی خوانش دارد، لازم نیست آن را به حروف لاتین دربیاورم و همین کار را کردم. این هم از توصیه‌های این استاد بزرگ بود.

 اما در مورد کتابی که مسمی است به شکوهمندی علم در جهان اسلام؛ این را من تورق کردم کتاب جامعی است جنبه‌ی Philological Study آن بر جنبه‌های دیگر می‌چربد و این به دلیل تخصص روزنتال در زبان‌های مختلف به‌ویژه زبان‌های سامی بود. در این کتاب هم مفهوم علم در جهان اسلام را بحث می‌کند و هم در دوره‌ی جاهلیت. اینکه این کلمه به چه کیفیت به کار می‌رفته و معادل‌های آن چه بود، یکی از کلماتی که در عربی به کار می‌رفت حلم بود، ما الآن به معنای صبر به کار می‌بریم، ولی در عرب جاهلیت در برابر سفاهت به کار می‌رفت. شاعر می‌گوید «و ان السفاه الشیخ لاحلم بعده»، پیرمرد در سنین پیری که عقل و شعور جوانی را از دست می‌دهد دیگر علمی برایش وجود ندارد «و ان الفتى بعد السفاه يحلم»، درحالی‌که جوان سفیه است عاقل می‌شود. در دوره‌ی جاهلیت علم به آن معنا وجود نداشت، چند علم وجود داشت، یکی علم پزشکی بود که بیشتر در دست پیرمردها و پیرزن‌های قبیله بود که بر اثر تجربه به جانشینان خودشان می‌آموختند، علم دیگر مسئله‌ی نجوم بود که در حقیقت به‌وسیله‌ی ستاره‌ها راه‌ها را پیدا می‌کردند، در قرآن هم به آن اشاره شده است و حتی به چراغ‌هایی تشبیه می‌کردند که در دیرها بود. علم دیگر علم قیافه‌شناسی بود که از آن به فراست هم تعبیر می‌کردند که بر اساس آن شخص را عراف می‌گفتند.

اما پس از اسلام تحولی در مسئله‌ی علم پیدا شد که در مدت کوتاهی که شاید از دو قرن تجاوز نکرد مسلمانان در تمام علوم حرف اول را می‌زدند، در علم پزشکی، داروشناسی، موسیقی که ابونصر فارابی کتاب الموسیقی الکبیر را نوشت که به فارسی هم ترجمه شده است. کتاب‌های پزشکی مثل کتاب کامل الصناعه الطبیه یا ملکی که قبل از قانون ابن‌سینا به‌وسیله‌ی علی‌بن‌عباس مجوسی اهوازی تألیف شد که 6 جلد است و 3 جلد آن ترجمه شده است، ما باید یک حامی پیدا کنیم تا آن را ترجمه کنیم. در ایران اقبال به کتاب‌های علمی کم است، ترجمه‌های لاتین آن انجام شده و جای تأسف است که در تمام دانشگاه‌های پزشکی اروپا کتاب اهوازی وجود داشته باشد اما در خود اهواز وجود نداشته باشد.

 

کامران فانی؛ مفهوم علم در جهان اسلام از نگاه روزنتال

من در ابتدا برای اینکه مفهوم علم و اهمیت آن را از نظر روزنتال بیان کنم ابتدا این یک صفحه را می‌خوانم، چون معرفی کاملی از کتاب است و بعد به معرفی جزئیات کتاب می‌پردازم. «در هر تمدنی چند مفهوم اصلی و اساسی وجود دارد که تمامی حیات آن تمدن بر گرد آن می‌چرخد و بیش از هر چیز دیگر به آن تمدن خصلتی ویژه می‌بخشد و آن را از تمدن‌های دیگر متمایز می‌کند. این مفاهیم به یک معنی مبنای تأسیس تمدن هستند، به آن شکل می‌بخشند و سیر تطور آن را در گذر زمان تعیین می‌کنند. اعتلا و شکوه تمدن‌ها و زوال و سقوط آن‌ها در گرو این مفاهیم است، مفاهیمی که هرچند در بادی امر معانی انتزاعی می‌نمایند، ولی چنان نقش اساسی در حیات اجتماعی و سیاسی و اقتصادی و فکری جامعه دارند که از هر امر مادی عینی‌تر و ملموس‌تر هستند فحوای این مفاهیم و مبانی نظری البته با گذشت زمان تغییر می‌کند، اما این تغییر جزئی است و اصل مفهوم پابرجا می‌ماند و دگرگون نمی‌شوند تا اینکه مفاهیم جدید جای آن بنشیند یا اینکه مفاهیم قدیم معانی جدید بیابند و این‌همه نشانگر دگرگونی بنیادی و گسست و بریدگی از گذشته و ظهور تمدنی جدید است. مفاهیم قدیمی و گذشته البته همچنان تکرار می‌شود و به کار می‌رود، ولی مضمون و محتوای خود را از دست می‌دهد، به گذشته‌ی دور می‌نگرد که دیگر وجود ندارد. واژه‌ی علم از نمونه‌های بارز چنین مفهومی است. اگر بخواهیم تمدن اسلامی را تنها با یک واژه وصف و معرفی کنیم، واژه‌ای که سیمای متمایز این تمدن را به بهترین وجه جلوه‌گر می‌سازد، شاید هیچ واژه‌ای مناسب‌تر از علم نیابیم. هیچ مفهوم دیگری این‌چنین بر جامعه‌ی اسلامی سیطره نداشته و به آن معنی نبخشیده است. البته مفاهیم بنیادی دیگری هم در این تمدن وجود دارد که در شکل‌گیری آن نقش اساسی داشته، مفاهیمی نظیر دین، توحید، ایمان و... ولی هیچ‌کدام از این مفاهیم ژرفا و گستردگی تنوع کاربرد علم را ندارند. علم در واقع واژه‌ی کلیدی تمدن اسلامی است، هیچ گوشه‌ای از جامعه‌ی اسلامی هیچ شاخه‌ای از حیات فکری و معنوی و سیاسی و اقتصادی نیست که از سلطه و سیطره‌ی این واژه‌ی بیرون باشد و تحت تأثیر نگاه و نگرشی که جامعه‌ی اسلامی به علم داشته و ارزش و اهمیتی که برای آن قائل بوده و معنا و مفهوم خاص که به آن بخشیده است، نباشد.»

در واقع روزنتال معتقد است هر تمدنی را با یک یا چند واژه‌ی اساسی می‌توانیم بشناسیم و همین واژه‌ها هستند که ذات و گوهر آن تمدن را تشکیل می‌دهند. ازقضا واژه‌ی علم که در واقع به گفته‌ی روزنتال عصاره و جوهره‌ی این تمدن است و در تمام حوزه‌ها در واقع سرشته شده بود خیلی با واژه‌ی علم در تمدن غرب شباهت دارد، اما مهم این است که یک دنیا فاصله بین این دو مفهوم وجود دارد، هر دو یک واژه را به کار می‌برند ولی به‌کلی دو معنی متفاوت دارند؛ بنابراین با دو نحوه نگاه و نگرش متفاوت مواجه هستیم. این مفهوم اصلی است که روزنتال در کتاب علم پیروزمند بیان کرد، در واقع هدف او تنها شناخت تمدن اسلامی بود. من مقاله‌هایی در خصوص علم نوشتم، اما در آن مقاله‌ها هدف من یک چیز دیگر بود، در واقع عنوان مقاله بود، «نگاهی به نگرش علمی در تمدن غرب». علم به این معنی همان علمی نیست که به معنای اسلامی به کار می‌رفت، علم از نظر ما به‌قدری متنوع بود که هیچ شباهتی با علم به معنای دانستن تجربی و استقرایی ندارد و با با برداشتی که امروزه ما از مفهوم علم به معنای Science داریم، متفاوت است. به قول سعدی علم آدمیت است و جوانمردی و ادب؛ امروز نه علم شیمی نه فیزیک و نه ریاضیات هیچ‌کدام این معنا را نمی‌دهد. در واقع هدف روزنتال همین بود که نشان دهد واژه‌ی علم واژه‌ای نیست که بشود به زبان دیگر ترجمه کرد.

 روزنتال معتقد است که واژه‌ی علم به‌هیچ‌وجه معادلی به زبان‌های اروپایی ندارد، knowledge که ایشان گرفته در همان اول کتاب گفت من به‌ ناچار این واژه را گرفتم، هیچ معنی علم را نمی‌دهد، معنی علم فقط همان علم است و این مفهوم در تمدن غرب وجود ندارد. امروزه مقصود از علم، علم تجربی و آزمایشگاهی است، علم استقرایی است و این مفهوم را تمدن غربی ساخت. در واقع ویژگی اصلی تمدن غرب همین علم است نه مفهوم علمی که مورد نظر در تمدن اسلامی بود؛ در آنجا طب، نجوم، فقه و اصول، قافیه، عروض و ... همه را در کنار هم داشتیم، لغت علوم اسلامی هم که می‌گوییم در واقع مبهم است. هدف روزنتال این بود که مفهوم علم در جهان اسلام را دریابد، او در صدد بود دریابد که چگونه فقط با شناخت این اجزا می‌توانیم این تمدن را به‌صورت یک عنصر ارگانیک و زنده بشناسیم و روابط مختلف را در پرتو همین یک واژه ببینیم.

اما در مورد جزئیات کتاب باید گفت نام کتاب Knowledge Triumphant بود. Triumphant یعنی پیروز و غالب، Knowledge هم از نظر روزنتال اصلاً معادل علم نیست، او در سراسر کتاب، علم را به خط لاتین می‌آورد مگر در جملات عادی که Knowledge را به کار ببرد. روزنتال به‌خوبی فرق علم، حکمت، معرفت و ... را روشن می‌کند. روزنتال آدم بسیار فاضلی بود و دقت‌نظر خوبی هم داشت، در درجه‌ی اول فیلولوگ بود، زبان‌های بسیاری می‌دانست، ولی به دنبال این بود که چیز خاصی را کشف کند؛ یعنی ویژگی تمدن اسلامی را ببیند که چه چیزی است.

روزنتال ابتدا به ریشه‌شناسی علم می‌پردازد، علم در واقع در مقابل جهل است، علم به معنای دانایی در مقابل جهل یعنی نادانی است که این کم‌وبیش مورد قبول است، ولی نه به آن صورت که گلدزیهر بیان می‌کند. جاهلیت به نظر روزنتال اسم عام یا اسم معنی نیست، به نظر او جاهلیت یعنی آدم جاهل. بعد او تفاوت علم را که بیش از 100 معنی است با مستندات بسیار زیاد می‌آورد. روزنتال طی ده‌ها سال این‌ها را پیدا کرد، بعد از آن به علم در حوزه‌های مختلف می‌رسد، او علم را اول در قرآن و حدیث بررسی می‌کند و عنوان‌های کتاب خود را به این صورت می‌گذارد که علم اسلام است، علم نور است، علم اجتماع است و بدین صورت حوزه‌های مختلف بشری را ذیل آن می‌گذارد. فصل اول در مورد این است که علم همان دین است، علم همان وحی است؛ یعنی آن چیزی که شما را به یقین می‌رساند، در واقع در درجه‌ی اول آن چیزی است که وحی شده است و از اینجا به علم الهی می‌رسد، همان چیزی که امروز ما به آن علم کلام می‌گوییم. مجموعه علومی که به این مسائل می‌پردازد یکی از وجوه علم است، این علم از سوی پیروان دین اسلام علم یقینی است، این علم در حوزه‌ی اعتقادات و باورهاست، در نتیجه با مفهوم علم در جهان مدرن به‌کلی فرق می‌کند.

 فصل بعدی کتاب که از نظر روزنتال در شکل‌گیری تمدن اسلامی بسیار مهم بود، تحت عنوان علم نور مطرح شده است. روزنتال در آنجا از تصوف و عرفان صحبت می‌کند و علم را تشبیه به نور می‌کند، همان‌طور که نور ظلمت را کنار می‌زند و قلب را روشن می‌کند؛ در واقع عالم عرفان و عالم تصوف می‌کوشد از طریق این علم (عرفانی) به آن دانسته‌هایی که می‌خواهد، برسد. این برداشت از علم یک مفهوم قرآنی هم هست و خود را در حوزه‌ی علم باطن نشان می‌دهد. فصل بعدی کتاب روزنتال این عنوان را دارد، علم تفکر است، در اینجا روزنتال به فلسفه می‌پردازد؛ یعنی بخشی از علم که از یونان آمده است و اگر بخواهیم علم را به معنای محدود فیزیکی کنار بگذاریم، امروزه هم علم بیشتر به معنای تفکر به کار می‌رود. روزنتال این را به‌دقت مورد توجه قرار می‌دهد، اینکه اسلام در فلسفه‌ی حوزه‌های خودش ابداع کرد، به‌خصوص برمی‌گردد به منطق که روش‌شناسی تفکر هست و به مبحث معرفت‌شناسی یا اپیستمولوژی برمی‌گردد. روزنتال بحث مفصلی درباره‌ی علم از منظر تشیع ارائه می‌کند. علم امام به یک معنی در فصل اول هم که علم وحی است، آمد، ولی در اینجا در واقع علم علما را بررسی می‌کند، علمایی که تصورشان با علمای تسنن فرق می‌کند. در این فصل مفهوم انسداد را در علم اصول و فقه بررسی می‌کند؛ این‌ها با یک نوع تفکر همراه است، در واقع علم کلام یا تئولوژی علم شیعه با تئولوژی اهل‌سنت تفاوت می‌کند، بااین‌همه این حوزه‌ی مهمی بود که نه فقط در حوزه‌ی فرهنگ تشیع بلکه با تأثیرش بر حوزه‌های دیگر به جهان اسلام شکل تازه‌ای داد.

 فصل دیگر که فصل مفصل کتاب هست نام آن علم جامعه است، ولی در واقع مقصود روزنتال علم زندگی اجتماعی است. در این فصل روزنتال از آن فراز و بالا به پایین و به زمین می‌آید و زندگی عمومی مردم را بررسی می‌کند. در اینجا در درجه‌ی اول علم، اخلاق است. روزنتال رابطه‌ی اخلاق با انسان با ادراک، وحی و دیگر حوزه‌ها را بررسی می‌کند و از آنجا به مفهوم ادب می‌رسد که به اخلاق خیلی نزدیک است. روزنتال در جای‌جای زندگی عادی مردم در باورهای عرفی‌شان این را هم جست‌وجو می‌کند، در هر حوزه به رنگ آن حوزه درمی‌آید و در ضمن آن رشته را به یک نحوی به حوزه‌ها و رشته‌های دیگر ارتباط می‌دهد و به این طریق، معتقد است که علم تنها واژه‌ای هست که تمام جنبه‌ها و جلوه‌های تمدن اسلامی را دربرمی‌گیرد؛ فقط این مفهوم است که می‌تواند ویژگی منحصربه‌فرد یک تمدن را بیان کند.

 فصل آخر هم تذکر یا تذکار است؛ یعنی خاطره، تاریخ. وقتی انسان گذشته‌ای نداشته باشد بخش مهمی از زندگی‌اش وجود ندارد، جامعه نیز همین‌طور است، جامعه‌ای که تاریخ نداشته باشد، علم به تاریخ خودش نداشته باشد، در واقع بخش کوچکی از زندگی خود را به نمایش می‌گذارد. بخش بزرگی از زندگی ما زندگی گذشته‌ی ما و گذشتگان ما است و این است که جامعه‌ی انسانی را از همه‌ی جوامع دیگر متفاوت می‌کند. در این فصل روزنتال نقش علم تاریخ را بررسی می‌کند و این تنها علمی است که شما را فراتر از وضع زندگی امروزتان می‌برد. بر مبنای همین گذشته است که افق‌های آینده را هم می‌توانید ببینید و یا تفسیر و تعبیر کنید. آنچه که در بالا آمد در واقع کل ساختار کتاب مفهوم علم روزنتال است، کسانی که این کتاب را به‌دقت بخوانند صدها نکته‌ی باریک پیدا می‌کنند.

 به یک نکته اشاره کنم که شاید با آن بتوانیم دنباله‌ی کار روزنتال را بگیریم و آن، اینکه ملاصدرا علم را وجود می‌داند، در گذشته هم بین فلاسفه بحث بود که علم چیست، کمی است یا کیفی اضافه است یا خیر؟ ملاصدرا می‌گوید علم اصلاً این‌ها نیست، علم همانند وجود می‌ماند. وجود از نظر فلسفه‌ی متعالی ملاصدرا امری است که قابل تشکیک است و مراتب دارد. وجود در دنیا یک چیز است، درعین‌حال هم متفاوت است، وجود ضعیف و شدید داریم. (علم هم از نظر ملاصدرا وجود است؛ یعنی علم، کل جامعه را دربرمی‌گیرد. روزنتال اصلاً به این مباحث نپرداخته و از لحاظ فلسفی بحثش کامل نیست) علم همین‌طور است، علم کامل و علم ناقص داریم، درجات مختلف داریم، جنس آن وجود است، اما تعریف‌ناپذیر است. روزنتال سعی کرد مهم‌ترین ویژگی تمدن اسلامی را در قالب یک مفهوم ارائه دهد معمولاً این روایت‌های کلان به قول پست‌مدرن‌ها خیلی چیزها را نمی‌بینند؛ مثلاً تفاوت‌ها را نمی‌بینند، چون کوشش این است که تفاوت‌ها کمتر شود و شباهت‌ها بیشتر شود؛ به‌هرحال برای شناخت تمدنی که ما وارث آن هستیم این‌جور نگاه‌ها خیلی کمک می‌کند، مضافاً اینکه ما از دنیای گذشته وارد دنیای مدرن شدیم و در این دنیای مدرن واژه‌ی اساسی واژه‌ی علم است، جلوه‌ی مدرنیته همان علم است که کاربرد عملی آن تکنولوژی است. تکنولوژی امروز علم بنیاد است، دانش بنیاد است. اگر ما بخواهیم با نظر کلی روزنتال نوعی از دوران تمدن اسلام، تمدن ایرانی خودمان را بررسی کنیم و تفاوت آن را با تمدن‌هایی که در حوزه‌ی جهان اسلام بودند بررسی کنیم، خیلی کمک می‌کند.

روزنتال در ایران چندان شناخته‌شده نیست، اما نویسنده‌ی مهمی بود که در کارهای خود بسیار جدی بود. آقای پلاسید اول یک کتاب از روزنتال ترجمه کردند به نام The Classical Heritage in Islam ؛ مقصود کلاسیک اینجا چندان روشن نیست، در این کتاب فقط یونان و روم است، روزنتال گزیده‌ای از آثار مهم یونانی را می‌آورد و به انگلیسی ترجمه می‌کند. کتاب دوم ترجمه‌ی دانش پیروزمند بود که ایشان خیلی جرئت کردند این کتاب را ترجمه کردند، کتاب پر است از ضبط اعلام. من مخالف بودم که واژه‌ی علم را از کتاب حذف کنیم و واژه‌ی دانش را بگذاریم، چون گفتم همه‌ی حرف روزنتال «ع، ل، م» است، دانش به Knowledge نزدیک‌تر است، بهتر بود از همان واژه‌ی علم استفاده می‌شد، اما متن ترجمه کاملاً مفهوم است. روزنتال آلمانی‌زبان بود و به انگلیسی مسلط بود و نثر دقیق و پخته‌ای داشت، اما نثر او راحت نیست؛ مثلاً برنارد لوییس فوق‌العاده روان می‌نویسد، اما روزنتال سخت می‌نویسد. این کتاب، کتابی است مهم و امیدوارم این ترجمه با اقبال عامه مواجه شود.

 

علیرضا پلاسید؛ ترجمه‌ی روزنتال مثل ریاضی می‌ماند

جذابیت روزنتال برای من اول دریافت فیلولوژیک او بود. رشته‌ی خود من هم فیلولوژی بود، به خاطر همین برای من روزنتال جذاب بود وگرنه من به مباحث اسلام‌شناسی زیاد وارد نیستم. چرا علم برای روزنتال مهم است؟ اصلاً علم روزنتال را نجات می‌دهد. قبل از جنگ جهانی در جریان نازیسم یک فیلولوژ زبان‌های آریایی به نام نوبل یا نیبل یک فیلولوژ زبان‌های سامی یعنی روزنتال را نجات می‌دهد. این اشتراک علم بود که جان روزنتال را نجات می‌دهد که بتواند خود را به امریکا برساند. این جذابیت شاید در زندگی روزنتال این‌قدر بود که علم برایش اهمیت پیدا کند، به همین خاطر رهیافت روزنتال در شیوه‌ی تحقیق اگرنه بی‌همتا باشد حداقل در اسلام‌شناسی کمیاب است. نخستین کاری که روزنتال انجام می‌دهد تفکیک Knowledge از Science است، این تفکیک کارکردهای مختلف دانش‌اندوزی را در جهان اسلام نشان می‌دهد این نکته را در فصل یکم که ریشه‌ی «ع، ل، م» به شیوه‌ی منجد انجام شده است به‌خوبی می‌توان دید.

 کار بعدی روزنتال تقسیم دانش انسانی و الهی است، او ویژگی هریک از این‌ها را برمی‌شمارد و در نهایت کلیت این دانش را در برابر جاهلیت قرار می‌دهد. برای روشن شدن یک مفهوم بهتر است تز و آنتی‌تز بگذاریم؛ روزنتال این مفهوم را در مصداق‌های بخش‌های مختلف متون پیدا می‌کند. متون کلامی تصوف فلسفه که آقای فانی فرمودند در نهایت به بهانه‌ی سنت‌های آموزشی به یک‌سری متون اساسی به اسم ادب می‌پردازد. شیوه‌ی کار روزنتال مثل کربن 14 می‌ماند؛ یعنی وقتی یک متنی را جلوی شما می‌گذارند، می‌توانید تشخیص بدهید به‌عنوان یک مورخ این متن به کجا تعلق دارد. واژه‌ی‌ها دستورزبان و شیوه‌ی Syntax متن کمک می‌کند که شما بفهمید این متن در کجای تاریخ قرار دارد، این برای تاریخ علم خیلی مهم است.

 

مشکلات ترجمه و چالش‌ها

ترجمه‌ی روزنتال مثل ریاضی می‌ماند؛ او فیلولوژ بود، به Etymology (ریشه‌شناسی) واژه توجه داشت، وقتی Knowledge را می‌آورد منظورش معرفت است نه تجربه. معرفت با تجربه فرق می‌کند به همین خاطر من مقابل Knowledge دانش گذاشتم، دقیقاً هر جا که خواسته به علم به‌عنوان یک تجربه اشاره کند از Science استفاده می‌کند. روزنتال جامع و مانع است، هم سخت است و هم آسان است. ترجمه‌ی آثار او مثل ریاضی می‌ماند، شما اگر ریاضی را درست بخوانید برایتان ساده می‌شود، ولی اگر نادانسته خیلی چیزها را رد کنید برایتان خیلی سخت می‌شود.

 

یونس کرامتی؛ نقدی بر ترجمه دانش پیروزمند

ابتدا اشاره‌ای می‌کنم به 3 اثر روزنتال؛ یکی History of Muslim Historiography است که با عنوان علم التاریخ عند المسلمین به عربی ترجمه شد و جلد یکم آن در سال 64 و جلد دوم سال 68 یا 69 از سوی انتشارات آستان قدس به فارسی ترجمه شده است. کتاب دوم The Classical Heritage in Islam  است و کتاب سوم همین دانش پیروزمند است که هر دو را آقای پلاسید ترجمه کردند. در مورد دانش پیروزمند، استاد فانی به‌خوبی توضیح دادند و من دو، سه نکته را بیان می‌کنم. کتاب تاریخ تاریخ‌نگاری در اسلام شباهت مختصری به دانش پیروزمند دارد که روحیه‌ی فیلولوگی روزنتال را نشان می‌دهد. روزنتال در آن کتاب در فصل سوم در مورد ریشه‌ی ارخ بحث می‌کند که این دقیقاً همان الف، ر، خ است و آن را در تمام زبان‌های سامی حتی در زبان‌های اتیوپیایی بررسی می‌کند. آن فصل کتاب از لحاظ دشواری برابری می‌کند با کل کتاب و از لحاظ فشردگی هم برابری می‌کند با فصل چهارم دانش پیروزمند. کتاب دوم میراث کلاسیک اسلام، چکیده‌ای از کارهای روزنتال تا زمان انتشار متن آلمانی کتاب است. متن انگلیسی در سال 1975 و متن آلمانی در سال 1968 چاپ شد، آقای پلاسید هم از روی ترجمه‌ی انگلیسی ترجمه کردند.

در مورد دانش پیروزمند استاد فانی به تفصیل سخن گفتند، اما چند نکته‌ی دیگر، یکی در مورد عنوان کتاب است که به دانش ترجمه شد. روزنتال فیلولوگ بود، وقتی در مورد علم صحبت می‌کند در واقع در مورد واژه‌ی علم سخن می‌گوید و موضوع کتاب مفاهیم گسترده‌ای است که در طول زمان عمدتاً متمرکز است به اواخر قرن دوم تا دهم هجری، اما به ضرورت از شعر جاهلی هم مثال می‌آورد که با در نظر داشتن این مثال‌ها می‌توان گفت مفهوم علم را در 12 قرن بررسی می‌کند، مفهوم کاملاً شناوری که هم از نظر زمانی شناور است، هم از نظر مکانی و هم از نظر نحله‌های مختلف فکری که روزنتال به همه‌ی این‌ها پرداخت. در واقع این لفظ علم یا به تعبیر خود روزنتال ع، ل، م مثل گوهرهایی مطالب کتاب را به‌صورت یک رشته درآورده و به هم متصل می‌کند. متأسفانه آقای پلاسید با تبدیل واژه‌ی علم به دانش این رشته را پاره کردند و اتحاد صوری و محتوایی کتاب از میان رفته است. برای اینکه بگویم خود روزنتال چقدر به این واژه حساسیت دارد فصل سوم کتاب را مثال می‌زنم؛ موضوع این فصل صیغه‌ی جمع علم است، در واقع روزنتال یک فصل را به واژه‌ی علوم اختصاص می‌دهد؛ یعنی حتی جمع و مفرد را جداگانه بررسی می‌کند که آیا جمع علوم به معنی همیشگی که ما به کار می‌بریم به کار رفته یا معنی متفاوتی دارد. آقای پلاسید به جای ترجمه‌ی علوم آن را تعریف‌های دانش ترجمه کردند، حتی خود آقای پلاسید کلمه‌ی Knowledge را یک جا به دانش و دفعه‌ی دوم به علم ترجمه کردند.

در مورد لفظ دانش و علم باید بگویم ما نمی‌توانیم در مورد برابری صحبت کنیم، شاید در یک کلاس درس بتوان این کار را کرد، اما در کتاب روزنتال که موضوعش مفهوم شناور علم در سطح جهان اسلام در طی 10 قرن است، نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم. مورد دیگر medieval islam است، به طور معمول مقصود از medieval حدود قرن ششم میلادی تا نهایتاً قرن چهاردهم یا پانزدهم میلادی است، برخی نیز تا قرن دوازده می‌دانند، مسلم این است که به قرن شانزدهم نمی‌رسد، ولی وقتی کلمه‌ی اسلام در کنار آن می‌آید کاملاً متفاوت می‌شود. ما نمی‌توانیم بگوییم اسلام سده‌های میانه، نمی‌توانیم بگوییم اسلام قرون‌وسطی، به خاطر اینکه تکلیف قرون‌وسطی که مشخص است حدود 100 یا 150 سال قبل از اسلام شروع می‌شود تا قرن نهم قمری. این لفظ اروپایی در قیاس با دوران باستان anticity و دوران مدرن که از قرن شانزدهم یعنی عصر رنسانس به بعد است به کار می‌رود. به طور معمول در حوزه‌ی تاریخ علم برای medieval islam یک برابر نهادی به کار می‌رود به نام دوره‌ی اسلامی و این دوره‌ی اسلامی برخلاف تصور بسیاری این‌طور نیست که ما الآن در دوره‌ی اسلامی هستیم، بلکه منظور دوره‌ی تفوق فرهنگ اسلامی است؛ مثلاً وقتی می‌گوییم ریاضی‌دانان یا فیزیک‌دانان دوره‌ی اسلامی، منظور مرحوم حسابی نیست، تعریف دوره‌ی اسلامی در هر علمی و در هر دیسیپلین خاصی مشخص است، منظور زمانی است که علوم انسانی تأثیر مجددی از علوم غربی نگرفته است؛ مثلاً دوره‌ی علم ریاضی اسلامی را قرن یازدهم هجری می‌دانند، چون ملا محمدباقر یزدی در اواخر قرن یازدهم از تحقیقات اروپایی در حوزهی ریاضیات یاد می‌کند؛ ما ازاین‌پس نمی‌توانیم مطمئن باشیم ریاضی‌دانی در سرزمین‌های اسلامی کار کرده باشد و تأثیری از اروپایی‌ها نگرفته باشد.

اما در مورد عنوان کتاب؛ عنوان انگلیسی کتاب یک ترکیب اضافی است Knowledge Triumphant یعنی پیروزمندی دانش درحالی‌که به ترکیب وصفی یعنی دانش پیروزمند ترجمه شده است که البته مفهومشان خیلی متفاوت است. اگر ما بخواهیم به پیروزمندی آقای پلاسید احترام بگذاریم باید این عنوان را برگزینیم: «پیروزمندی علم؛ مفهوم علم در دوره‌ی اسلامی»، البته اگر من بودم «شکوهمندی علم؛ مفهوم علم در دوره‌ی اسلامی» را به کار می‌بردم. نظر من کلاً در مورد ترجمه این است که مترجم باید رویکرد خود مؤلف را در پیش بگیرد. یکی از اجزای امانت‌داری علمی در کار ترجمه این است که ما رویکرد را از مؤلف داشته باشیم. ممکن است من رویکردی متفاوتی داشته باشم، اما نباید آن را اعمال کنم.

مسئله‌ی دیگر در خصوص فصل چهارم کتاب است. این فصل چکیده‌ی کل کتاب است یا بالعکس، روزنتال بندهای مختلف این فصل را در فصول مختلف توضیح داده است. کار عاقلانه این است، کسی که می‌خواهد فصل چهارم را ترجمه کند اول دیگر فصل‌ها را ترجمه کند بعد برگردد و فصل چهارم را ترجمه کند. نکته‌ی دیگر این است که با توجه به دشواری زبان انگلیسی روزنتال که هیچ‌کس در مورد آن تردید ندارد حتماً باید به متون عربی که روزنتال از آن استفاده کرده مراجعه می‌شد. البته این کار، کار بسیار وحشتناکی است، چون من فصل چهارم را ترجمه کردم این را درک می‌کنم، ترجمه‌ی این کتاب تهور می‌خواهد، کار عجیب و شگفت‌انگیزی است، کار یک نفر نیست. اما مواردی هم یافت می‌شود که نشان از بدخوانی و یا شتاب در کار ترجمه دارد که من نمونه‌هایی از آن را بیان می‌کنم؛ مثلاً در مقدمه‌ی کتاب Libraries به معنی کتابخانه را کتابداران که واژه‌ی انگلیسی آن Librarians می‌شود ترجمه کردند، یا مثلاً دو کلمه‌ی Sabbatical و fellowship grant هر دو به فرصت مطالعاتی ترجمه شده است. fellowship grant که پژوهانه ترجمه می‌شود کمک مالی است که هر شخص حقیقی یا حقوقی می‌تواند به یک شخص حقیقی یا حقوقی برای یک کار خاص بدهد، ولی فرصت مطالعاتی Sabbatical صرفاً توسط مؤسسات به اعضای علمی داده می‌شود که ترجمه‌ی هر دوی این کلمه به فرصت مطالعاتی باعث شده اصلاً مفهوم جمله عوض شود. ترجمه‌ی درست به این صورت است: «روزنتال اشاره می‌کند که من یک پژوهانه از مؤسسه‌ی امریکایی در ترکیه گرفتم و یک مطالعاتی را هم که قبلاً به لطف دانشگاه ییل انجام داده بودم را توانستم تکمیل کنم» که این‌ها در ترجمه‌ی فارسی اصلاً منعکس نشده است.

 البته تصور نکنید من مدعی ترجمه‌ی این کتاب هستم، چون کار بسیار دشواری است، من نمی‌خواهم زیاد مته به خشخاش بگذارم، ولی باید بعضی چیزهای ابتدایی را رعایت کنیم. وقتی می‌گوییم «با قائل شدن عمدی»، باید توجه کنیم قائل شدن خودش یک فعل عمدی است، بی‌اختیار کسی چیزی را قائل نمی‌شود، باید حتماً اختیاری در کار باشد. یا مثلاً کلمه terms باید به اصطلاحات یا واژگان ترجمه شود نه واژه‌ها، واژه‌ها با واژگان فرق می‌کند، واژگان را دقیقاً به معنای terms به کار می‌برند، واژگان جمع واژه‌‌ها نیست، همه‌ی کلمه‌ها صرفاً واژگان نیستند. بعضی از واژه‌‌ها هم خیلی غریب و تحت‌اللفظی ترجمه شدند مثل cross section درست است برش عرضی ترجمه می‌شود، اما در اینجا معنی نمی‌دهد.

 در فصل چهارم می‌بینیم در ترجمه آمده است: «فیلسوف عارف‌ابن‌سبعین در بدالعارف خود تعریف‌های گسترده و تا اندازه‌ای ناهمجوش دانش را آورده است»، درحالی‌که باید ترجمه شود: «مجموعه‌ای گسترده و کمابیش ناهمگون از تعریف‌های دانش را گرد آورد»؛ یعنی خود تعاریف نیستند که گسترده هستند، بلکه مجموعه‌ی گسترده‌ای از تعاریف هستند. یا در جای دیگر آمده: «این کلام، نظری بود که با شور بسیار در پی تعریف کوتاه و قانع‌کننده‌ای از علم بود، فیلسوفان می‌دانستند که نمی‌توانند هیچ تعریف کوتاهی به دست بدهند»، درحالی‌که باید اینگونه ترجمه شود: «فیلسوفان می‌دانستند که تعریف موجز به کارشان نمی‌آید»، نه اینکه نمی‌توانستند تعریف کوتاهی به دست بدهند. یا در جای دیگر می‌گوید: «فقه اللغویون یا همان فیلولوگ‌ها نیازی نداشتند این دشواری‌ها را از ورای معنای به ظاهر ساده‌ی این واژه بنگرند و طبیعی بود که از این دید پیرو آموزگاران خود بودند»، درحالی‌که باید ترجمه شود: «فقه اللغویون یا همان فیلولوگ‌ها نیازی نمی‌دیدند که درباره‌ی مشکلاتی که در پس معانی آشکار واژگان پنهان شده بود تعمق کنند و مدرسان نیز طبعاً ازاین‌حیث از آنان پیروی می‌کردند»؛ یعنی قسمت دوم کاملاً برعکس است، در واقع معلمان چندان وارد کنه مفاهیم علمی نمی‌شوند، برایشان یک تعریف ساده کفایت می‌کند حتی اگر یک بازی کلامی باشد.

 باز هم در همان اول فصل چهارم گفته می‌شود: «به ندرت دانشوران قرون‌وسطی مجموعه تعریف‌هایی را در زمینه‌های گوناگون فعالیت دانشورانه به دست می‌دادند»، درصورتی‌که روزنتال می‌گوید مجموعه این تعریف‌ها انگشت‌شمار نیست. در جای دیگر در پاورقی به کتاب بدالعارف اشاره می‌کند و می‌گوید: «در واقع من خودم شماره‌گذاری کردم و این شماره در متن کتاب عربی وجود ندارد»، درحالی‌که در ترجمه آمده: «تعریف‌هایی را من به شمارش درآوردم که شماره‌های درون قلاب‌ها بر پایه‌ی عنوان آثاری است که به همین شماره‌گذاری بازمی‌گردد.» جسارتاً من با نظر استاد فانی که می‌گویند ترجمه در همه جا مفهوم است، موافق نیستم، من از این عبارت متوجه هیچ‌چیز نمی‌شوم.

 

  نقدی بر ترجمه‌ی کتاب میراث کلاسیک اسلام

انتقاد اول من به‌عنوان کتاب است، عنوان انگلیسی کتاب The Classical Heritage in Islam است، ولی به میراث کلاسیک اسلام ترجمه شد که این عبارت یک ترکیب اضافی است. این ترجمه خواننده را به اشتباه می‌اندازد و فکر می‌کند این میراثی که کتاب از آن سخن می‌گوید میراث اسلامی است، ولی وقتی که کتاب را نگاه می‌کنیم کاملاً برعکس است، بحث بر سر میراث یونان است. حرف in مفهوم متفاوتی به عبارت می‌دهد. عنوان کلاسیک هم تا قرن 8 یا 9 میلادی را دربرمی‌گیرد، ولی در این کتاب مقصودش همان یونان است، البته نه از نظر اصطلاحی بلکه مواردی که روزنتال مطرح کرده است، من خاطرم نیست که جایی به متون لاتینی و تأثیر آن در دوره‌ی اسلامی اشاره کرده باشد. بنابراین به نظر من ترجمه‌ی کتاب باید این باشد: «میراث یونانی در جهان اسلام»، حتی نه در اسلام، چون اسلام دین را تداعی می‌کند و تصور این می‌شود که آیا دین اسلام از آموزه‌های یونانی چیزهایی را وام گرفته است یا نه؟

 علاوه بر عنوان کتاب اشاره‌ای به سرفصل‌ها می‌کنم. موضوع سرفصل‌ها درباره‌ی فن ترجمه است، بعدی در مورد تذکره‌ها یا زندگی‌نامه‌ها رده‌بندی یا طبقه‌بندی علوم فلسفه، علوم طبیعی، پزشکی، ریاضی و جغرافیا، اخترشناسی، علوم غریبه، ادبیات و هنر و ... واضح است که یک مترجم از عهده‌ی همه‌ی آن برنمی‌آید، در تک‌تک این موارد مترجم باید در بطن موضوع باشد و اطلاعات را کاملاً بشناسد، همان چیزی که در دانش پیروزمند هم رعایت نشده است. در ترجمه خیلی جاها اصطلاحات اهل‌فن به کار نرفته است؛ مثلاً در بخش علوم طبیعی مسائل هواشناختی داریم، meteorology حتماً می‌بایست آثار علوی ترجمه می‌شد، ما چند کتاب با این عنوان در عربی داریم مثل الآثار العلویه، کتاب‌هایی هم به فارسی داریم مثل آثار علوی از شرف‌الدین مسعودی یا آثار علوی اسفزاری. شما باید با این term آشنا باشید، معادل هواشناسی درست است، الآن در انگلیسی meteorology است، ولی در اینجا آثار علوی مطرح شده است؛ مثلاً زلزله جزء آثار علوی است، در اینجا هم مطرح شده است، اما امروزه اصلاً زیرمجموعه meteorology قرار نمی‌گیرد.

 یا پزشکی مشهور به پیامبرانه [نبوی]، طب النبی است که من ترجیح می‌دهم این term را ترجمه نکنم برای اینکه مفهومی دارد که ما معادل آن هنوز یک اصطلاح فارسی وضع نکردیم؛ بنابراین یا باید کلاً آن ماجرا را توضیح دهیم یا همان term اصلی را به کار ببریم. یک مورد دیگر که خیلی مشهورتر است بحث کتاب «فصول» بقراط است که معروف است به آفوریسم Aphorism  که همه جا فصول ترجمه شده است و چند بخش دارد، اما در ترجمه‌ی کلمات قصار آمده است و حتی جایی که first Aphorism  آمده کلمه‌ی first اصلاً ترجمه نشده است. مورد دیگر هم hormonal cytology است که به پزشکی مبتنی بر اخلاط گفته می‌شود که اصلاً یکی از کتاب‌های روزنتال درباره‌ی اخلاط است و اینجا مقصود شناخت بیماری‌ها و امراض مختلف بر پایه‌ی اخلاط اربعه است که می‌توانیم بگوییم آسیب‌شناسی اخلاطی. مورد دیگر این جمله است: «علوم ریاضی بر پایه‌ی ترجمه‌ی آثار بزرگ دوران کلاسیک باستان بود. در مدرسه‌های یونانی این آثار و تفسیرهایی از ایشان که مطالب را برای خوانندگان و شنوندگان قابل فهم می‌ساخت ارائه می‌گردید»، درحالی‌که باید ترجمه می‌شد: «علوم ریاضی بر پایه‌ی ترجمه‌ی آثار بزرگ دوران کلاسیک باستان بود که در مدرسه‌های یونانی این آثار نیازمند شرح و تفسیر بودند تا برای خوانندگان و شنوندگان قابل درک باشند.»

 

عبدالرسول عمادی؛ استقرای ناقص روزنتال از مفهوم علم

نقدی بر سخنان دکتر کرامتی وارد است و آن در خصوص تعاریف علم در بخش چهارم است. باید گفت برخلاف تصور ایشان فصول دیگر، تفصیل فصل چهارم نیست و تعاریفی که در فصل چهارم آمده با فصول بعدی کاملاً متفاوت است. اما صحبت من بیشتر در مورد نقدهایی است که به محتوای کتاب روزنتال وارد است.

1- تأکید بیش از اندازه‌ی روزنتال بر اینکه مفهوم محوری در شکل‌گیری تمدن اسلامی، علم است، قابل چالش است. همان‌طور که خود روزنتال گفته است 750 بار علم و مشتقاتش در قرآن کریم آمده و این در حالی است که کلماتی مانند کون و قول بسامدش بیشتر از 750 عدد است. اگر قرار است ما میزان تکرار این‌ها را مبنای شکل‌گیری تمدن اسلامی بگیریم، آن کلمات باید مفهوم محوری شکل‌گیری تمدن اسلامی باشند نه مفهوم علم؛ یعنی ما نمی‌توانیم تعداد تکرار کلمه‌ی علم را مبنای شکل‌گیری تمدن اسلامی بگیریم. شاید با دقت‌نظر و تأمل در محتوای قرآن مفاهیم دیگری را بتوان در شکل‌گیری تمدن اسلامی مؤثر دانست و فقط با رویکرد فیلولوژیک به مسئله نگاه نکنیم؛ یعنی از عصاره‌ی محتوای قرآن بتوانیم بعضی مفاهیم دیگر مثل برابری، آزادی یا چیزهای دیگر را بررسی کنیم که در شکل‌گیری تمدن اسلامی مؤثر بودند؛ مثلاً برخی معتقدند حول اندیشه‌ی برابری است که تمدن اسلامی شکل گرفت نه حول محور علم.

2- بحثی را روزنتال مطرح کردند که ما در دانش قبل از اسلام از علم به آن معنا ردی نمی‌بینیم و شاید «ع، ل، م» بیشتر به معنای راهنمای تعیین مسیرها بود، بعد این احتمال را داد که پیامبر اسلام این حجم تعبیر از مفهوم علم را نه از آنچه که در فرهنگ سرزمین حجاز در قبل از اسلام داشته، اتخاذ کرده است، بلکه به دلیل تأکیدی که مسیحیت بر مفهوم شناخت و علم دارد از آثار به جای مانده از مسیحیت گرفته است و این به نظر من خیلی قابل مناقشه است.

3- روزنتال خودش هم تصریح کرده که نتوانسته به منابع مستوفایی برای اینکه بتواند استقرای تام از مفهوم علم بکند دست پیدا کند؛ بنابراین قضاوت‌هایش در مورد علم در دوره‌ی اسلامی هم قضاوت بجایی نیست که ایشان با یک استقرای ناقص بیاید و علم را به‌عنوان اندیشه‌ی محوری مطرح کند.

فرهنگ امروز

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: