واژگان و سنت‌ها

1399/5/1 ۰۴:۳۰

واژگان و سنت‌ها

لغت‌نامۀ دهخدا، به راستی دایرۀ‌المعارفی جامع و عظیم است که مدخل‌ها و تعاریف آن همواره پاسخگوی پرسش‌های بسیاری از دانشمندان، دانش‌پژوهان و دانش‌آموختگان رشته‌های مختلف زبان و ادبیات، دین و عرفان، فلسفه و هنر، علوم و فنون، و حتی کار و کسب‌های گوناگون بوده و خواهد بود. شادروان علی‌اکبرخان دهخدا، با تألیف لغت‌نامه، کوشش‌های مستمر و خستگی‌ناپذیر، حوصلۀ بی‌ملال، و احاطۀ همه‌جانبۀ خود، بر زبان‌های فارسی و عربی و ترکی و فرانسه، و شناخت متون کهن، و همچنین علوم قدیم و دانش‌های جدید عصر خویش را، ناخواسته، به نمایش گذاشته است.

 

 

به یاد بزرگمرد ادب و لغت شادروان علی‌اکبر‌خان دهخدا

لغت‌نامۀ دهخدا، به راستی دایرۀ‌المعارفی جامع و عظیم است که مدخل‌ها و تعاریف آن همواره پاسخگوی پرسش‌های بسیاری از دانشمندان، دانش‌پژوهان و دانش‌آموختگان رشته‌های مختلف زبان و ادبیات، دین و عرفان، فلسفه و هنر، علوم و فنون، و حتی کار و کسب‌های گوناگون بوده و خواهد بود. شادروان علی‌اکبرخان دهخدا، با تألیف لغت‌نامه، کوشش‌های مستمر و خستگی‌ناپذیر، حوصلۀ بی‌ملال، و احاطۀ همه‌جانبۀ خود، بر زبان‌های فارسی و عربی و ترکی و فرانسه، و شناخت متون کهن، و همچنین علوم قدیم و دانش‌های جدید عصر خویش را، ناخواسته، به نمایش گذاشته است. نتایج پردامنه و ژرف کوشش‌ها و پژوهش‌های دهخدا، و نام و یاد آن مرد بزرگ همواره ماندگار خواهدبود.

 

مرحوم دهخدا، در تألیف لغت‌نامه، منابع و متون کهن بسیاری را جستجو و مطالعه کرده، و با دقت و بردباری فوق تصوری به یادد‌اشت‌برداری لغات هر یک پرداخته، و در پی آن با مراجعه به فرهنگ‌های فارسی و عربی و ترکی ادوار گذشته و متون کهن معانی آن‌ها را با ذکر شواهد و مآخذ ثبت کرده است. با شگفتی و حیرت بسیار درمی‌یابیم که دامنه و عمق جستجوهایش در استخراج واژگان فراتر از همۀ فرهنگ فارسی‌نویسان ادوار گذشته و معاصر بوده است، و خواهد بود. وی در طول مطالعات، پژوهش‌ها و جستجوهایش به واژگانی برخورده که در هیچ یک از فرهنگ‌ها مدخل قرار نگرفته و در جایی تعریف آنها نیامده است. آن طور که از مقدمۀ لغت‌نامه و نیز تعاریف معدودی از مدخل‌های آن برمی‌آید، دهخدا گاهی در پی معنی واژه‌ای به منابع لغت و متون فراوانی مراجعه می‌کرده یا دنبال شاهدی برای آن بوده است. احتمالاً برای بعضی روزها یا ماه‌ها، و شاید سال‌ها، در جستجوی معنی یا معانی و شاهدی می‌گشته است. گاهی هم، کوشش‌های مستمر مرحوم دهخدا، برای پیدا کردن معنی درست معدودی از واژگان به نتیجه‌ای نرسیده، و مواردی به آن اعتراف کرده است، روانش شاد باد.

 

این هیچمدان، در پی پژوهش درباره این گونه واژه‌ها و تعاریف آن‌ها در لغت‌نامه نبوده است، اما طی تحقیقات خود در باب مباحثی از تاریخ کشاورزی، و موضوعات وابسته و مربوط به آن، سال‌‌ها پیش، در ضمنِ مطالعه متون کهن فارسی، به دو واژۀ «رودینه» و «مژانه» برخورده، و با مراجعه به لغت‌نامه دریافته که مرحوم دهخدا، با ارائه شواهدی در جستجوی معانی آن‌ها بوده است. از آن هنگام به بعد، این دو واژۀ فارسی ناشناخته را همواره در ته ذهن داشته و، گهگاه در ضمن پژوهش‌های خود، با کنجکاوی در پی معانی آن‌ها جستجو می‌کرده است. سرانجام، پس از سال‌ها، اصل و ریشه و معنی هر یک را دریافته، و اکنون حاصل مطالعات و پژوهش‌های خود را، ذیل دو عنوان «رودینه» و «مژانه» عرضه می‌دارد. بدان لحاظ که مطالب تحقیقی دربارۀ «مژانه» مختصر، و کوتاه‌تر از «رودینه» است، ابتدا به شرح «مژانه» پرداخته، و پس از آن حاصل پژوهش‌های خود را دربارۀ واژۀ فارسی «رودینه» آورده است.

 

مژانه؟ ‌/ نوعی از «باقلوا / باغلوا»

بعد از اسلام، آداب و رسوم و سنت‌ها و به‌طور کلی فرهنگ ایرانی، در گسترۀ پهناور ماوراءالنهصر و خراسان قدیم رواج داشته، و با رونق روزافزون استمرار یافته، و در ضمن آن زبان فارسی احیا شده است؛ به ویژه در دوران سامانیان، سلسله‌ای از شهریاران ایرانی، رواج پیدا کرد، و پس از آن نیز در عصر سلاطین ترکستانی‌تبار، از جمله غزنویان و سلجوقیان بر دامنه و عمق ترویج زبان فارسی و فرهنگ ایرانی در عرصۀ پهناوری و عظیمی در شرق و غرب آسیا افزوده شد. جالب توجه، و مایۀ افتخار و مباهات، آنکه کهن‌ترین متون فارسی، در رشته‌های مختلف علوم و فنون، تاریخ و ادبیات و غیر آن، در همین گسترۀ جغرافیایی، تألیف، تدوین یا ترجمه شده اند؛ از آن جمله می‌توان از تاریخ بلعمی، ترجمۀ تفسیر طبری، هدایۀ المتعلمین فی‌الطب، حدود العالم و الابنیه و ورزنامه یاد کرد. همچنین نخستین سخن سرایان فارسی از همین خطه برخاسته، و بسیاری از دانشمندان جهان اسلام نیز در همین گسترۀ بسیار پهناور متولد شده یا بود و باش داشته‌اند.

 

زبان فارسی در بسترِ عرصۀ پهناور ماوراءالنهر و خراسان قدیم، پس از قتل عام‌ها و ویرانگری‌های فوق‌العاده هراسناک مغولان در سال ۶۱۷، رو به ضعف گذاشته است. در پی استیلای روس‌ها بر آن نواحی، و البته انگلیس‌ها بر شبه قارۀ هند و بخش‌های شرقی خراسان قدیم، با حذف حروف و خط عربی، و جایگزینی الفبا و خط روسی و لاتین و اردو، به تدریج زبان‌های روسی و انگلیسی و نیز ترکی، اردو و پشتو را اشاعه دادند. افزون بر آن، در پی مطالعات و بررسی‌های پردامنه و عمیق خاورشناسان و باستان‌شناسان و زبان‌شناسان، با شناخت اختلافات قومی، قبیله‌ای و نژادی، زبانی و مذهبی، جنگ‌های مستمر بین اهالی سرزمین‌های مزبور را فراهم کردند. همچنین، مقدمات اشاعه و اجرای همان تمهیدات و برنامه‌ها را در میان مسلمانان دیگر مناطق آسیا و آفریقا تدارک دیدند؛ و با این اقدامات ممالک و قلمروهای مسلمانان را قطعه قطعه کردند و هنوز هم ادامه دارد.

 

باری، هر دو واژۀ فارسی مورد بحث، یعنی «رودینه» و «مژانه»، بی‌گمان در بخش‌های شمالی خراسان قدیم، به‌ویژه در ماوراءالنهر، تداول داشته است، چون متون کهن فارسی که واژگان موصوف در آنها آمده از اهالی همین نواحی بوده‌اند. شواهد و مستنداتی دلالت بر آن دارد که نویسندگان این متون در بخارا متولد شده یا در آن شهر یا نواحی آن بود و باش داشته‌اند. مایۀ بسی تأسف و دریغ است که اهالی کنونی ترک زبان مستقر در گستره پهناور مورد بحث با زبان و خط فارسی و عربی آشنایی ندارند، و از خواندن متون کهن و آثار مکتوب دانشمندان و ادیبان و شاعران ادوار گذشته این سرزمین محروم‌اند، و نه آفرین (نفرین) بر آنهایی که این محرومیت‌ها را اشاعه داده و هنوز هم دست‌بردار نیستند.

 

بگذریم و به رهروان و آیندگان بگذاریم، و به اصل مطالب بپردازیم. صلاح بن مبارک بخاری (وفات ۷۹۳)، از نویسندگان اهل بخارای شریف، در کتاب انیس الطالبین و عُدّۀ السالکین از واژۀ فارسی «مژانه»، طی واقعه‌ای در روز عید قربان، و مراسم «مبارک باد عید» یاد کرده است:

بامداد عید قربان، و حضرت ایشان [خواجه بهاءالدین محمد نقشبند بخارایی، وفات ۷۹۱] در شهر بخارا در منزل درویشی بودند، و از مقام معرفت سخنی می‌فرمودند. در خاطر من [صلاح بن مبارک] آمد که می‌باید که مرا اجازت فرمایند، تا در حضرت والدۀ ایشان را مبارک باد عید گویم و دیگر مرا طعامی خلوتی دهند و دیگر سه درم را «بادام» و سه درم «رُستَه [فراته: نوعی شیرینی شبیه گز]، و سه درم «مژانۀ شور». خواجه چون از مصلی بیامدند، مردی آمد و پاره‌ای «رُستَه» به خدمت خواجه آورد، از او پرسیدند که این «رسته» را به چند درم خریده‌ای؟ گفت: سه درم؛ و دیگری بیامد، و در طبقی «مژانۀ شور» آورد. از او پرسیدند که به چند درم خریده‌ای؟ گفت به سه درم. ساعتی گذشت. کسی بیامد و به خدمت ایشان سه درم هدیه بیاورد. به طرف من اشارت کردند فرمودند: تو این روز از ما سه چیز طلبیده بودی: «اجازت مبارک باد عید» و «طعام» و «خلوت»، و این سه چیز…

 

مرحوم دهخدا، واژگان فارسی «رُستَه» و «مژانه» را مدخل گفته و با نقل جملاتی از متن مزبور نوشته است:

رُستَه. نام حلوایی که به تازی «کعب الغزال» گویند… ‌و دیگری سه درم بادام و سه درم رسته و سه درم مژانه… ( لغت‌نامه).

مژانه. این کلمه، در عبارت ذیل آمده است، و ظاهراً یکی از دانه‌ها نظیر: «عدس» و «برنج» و «ارزن» و «گندم» و «شاهدانه» باید باشد. و دیگر سه درم را «بادام» و سه درم «رسته» و سه درم «مژانۀ شور» به من دهند (بخاری، انیس الطالبین، از یادداشت مرحوم دهخدا، لغت‌نامه).

 

کلمۀ «مژانۀ شور» مرکب از واژگان فارسی «مژانه» و «شور» دلالت بر آن دارد که «مژانۀ شیرین» نیز وجود داشته و آن «باغلوا ر باقلوا» بوده است، که فرهنگ‌نویسان معاصر به آن توجه نکرده و «مژانه» را، به پیروی از مرحوم دهخدا، مدخل نگرفته‌اند. فرهنگ‌‌نویسان گذشته نیز بدان نپرداخته‌اند به جز، ابوالعلاء ابوالمؤمن جاروتی که در فرهنگ فارسی تألیف خود، در حدود قرن هشتم، با عنوان «مجموعۀ الفرس» در معرفی آن نوشته است «مژانه: لوزینه بود». تعریف مزبور از «مژانه» دلالت بر آن دارد که جاروتی نیز اهل ماوراءالنهر بوده، و به احتمال زیاد در بخارا، یا نواحی آن، می‌زیسته است. زیرا تقریباً در همان روزگار مؤلف انیس الطالبین، در بخارا، جاروتی به تعریف «مژانه» نوع شیرین آن پرداخته است.

 

می‌دانیم که «لَوزینه» و «گَوزینه» از واژگان فارسی میانه (پهلوی) به معنی نوعی از شیرینی ساخته شده از «لَوز» به معنی «بادام» و «گَوز» معرب آن «جَوز»‌ به معنی «گردو، گردکان، چهارمغز» ‌. بر همین اساس در واژۀ فارسی «مژانه» کلمه «مَژ» یا «مُژ» باید چیزی چون «لَوز» و «گَوز» باشد که در تهیه و پخت نوعی «شیرینی» یا «حلوا» یا به اصطلاح «باغلوا ر باقلوا» بوده است. حال باید جستجو کرد و دید کدام واژۀ فارسی یا پهلوی (فارسی میانه) از نظر گویش و قواعد تلفظی «مژ» یا کلمه‌ای مشابه باشد. تردید نیست که «مژ» یک واژۀ پهلوی (فارسی میانه) به معنی «عدس» بوده که در بندهش (از متون پهلوی بر جای ماندۀ موجود) از آن در ذیل عنوان «دربارۀ چگونگی گیاهان»، در زمرۀ دانه‌ها (حبوبات) یاد شده است، در این متن انواعی از رستنی‌ها به شیوه‌ای خاص طبقه‌بندی شده و اسامی پهلوی آنها نیز ثبت شده است:

… «گیاه» این چند گونه است: «دار، درخت، میوه، دانه» گل، اسپرغم، تره… تفصیل آن را گویم: هرچه … به خوراک هر روزه شایسته است و چون بَر بستانید. بُن بخشکد، مانند: گندم و جو و برنج و گِرگِر [کلول، مُلک]، مژو [عدس]، بَنو [ماش] ارزن، گاورس و نخود، و دیگر از این گونه را «دانه» خوانند.

 

بر این اساس، آنچه صلاح بن مبارک در انیس الطالبین با نام «مژانۀ شور» یاد کرده، غذایی است که با «عدس» می‌پزند، ناصر خسرو قبادیانی (قرن پنجم) از این غذا با نام «عدسی» در این بیت یاد کرده است: «اگرت خواب نگیرد ز بهر چاشت شبی ر که در تنور ننهندت هریسه یا عدسی». اکنون نیز «عدس پخته» ادویه و نمک زده، به عنوان یک غذا با نام «عدسی» در بین ایرانیان شهرت دارد. اما، با توجه به شرحی که گذشت، آیا به راستی «مژ» یا «عدس» نسبتی با شیرینی «مژانه» یا «باغلوا ر باقلوا» دارد؟ پاسخ مثبت است. بنابراین در ادامه ذیل عنوان «باقلوا / باغلوا؟» به پژوهشی دربارۀ این شیرینی معروف پرداخته است.

 

منابع و مأخذ و پانوشت‌ها در روزنامه موجود است.

منبع: روزنامه اطلاعات

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: