تكاپوگر اندیشه‌ها

1393/8/25 ۰۸:۲۴

تكاپوگر اندیشه‌ها

به مناسبت 25 آبان ـ سالگرد درگذشت علامه محمدتقی جعفری اشاره: به مناسبت سالگرد درگذشت استاد علامه محمدتقی جعفری، مروری گذرا به زندگی و اندیشه و آثار ایشان می‌افكنیم و یادشان را گرامی می‌داریم.

 

به مناسبت 25 آبان ـ سالگرد درگذشت علامه محمدتقی جعفری

اشاره: به مناسبت سالگرد درگذشت استاد علامه محمدتقی جعفری، مروری گذرا به زندگی و اندیشه و آثار ایشان می‌افكنیم و یادشان را گرامی می‌داریم.

مرحوم استاد جعفری به سال 1302ش در یكی از خانواده‌های متدین تبریز زاده شد و كودكی خویش را در پناه پدری راستگو و مادری سیده و پاكدامن آغاز كرد: «پدرم درس نخوانده بود، اما حافظه‌ای غیرعادی داشت و اغلب سخنان وعاظ شهر را جمله به جمله بیان می‌کرد. روحیه بسیار بالایی داشت و آدم رقیق‌القلبی بود. نانوا بود و بدون وضو دست به خمیر و نان نمی‌زد. یك بار با پدرم خدمت آقا میرزا هادی حائری كه از همدوره‌های مرحوم عصار بود، رفتیم، ایشان گفت: راهی را كه ما با مشقت ـ آن هم هفتاد سال علم و حكمت ـ طی كردیم، پدر تو در خونش دارد. مادرم باسواد بود و قرآن را به من یاد داد.»

محمدتقی چون خواندن و نوشتن را پیش از آغاز دبستان فراگرفته بود، به صلاحدید مدیر مدرسه تحصیل را از كلاس چهارم ابتدایی آغاز كرد: «در آغاز تحصیل، علم برای ما جلوه‌ای حیاتی داشت. اگر معلم مطلبی می‌گفت، احساس می‌‌‌كردیم اگر آن را یاد نگیریم، دنیا به هم خواهد خورد. با این روحیه درس می‌‌‌خواندیم.»

پس از پایان دروس ابتدایی، وارد حوزه علمیه طالبیه شد، سپس راه تهران و قم را در پیش گرفت: «پس از پایان تحصیلات ابتدایی، درسهای حوزوی را شروع کردم. در این دوران غذای ما نان و ماست بود. در طول روز هم با دوستان چای با كشمش می‌‌‌خوردیم. در دوران تحصیل با مشكلات مالی روبرو بودیم و زندگی سختی داشتیم؛ اما جنبه‌های روحی طلاب خیلی قوی بود... یك بار دو سه روز چیزی نداشتم، به ناگزیر سراغ بقال رفتم و مقداری برنج و روغن و خرما گرفتم. به محض اینكه فهمید نسیه می‌‌‌خواهم بخرم، اجناس را از دستم گرفت و سر جای خودشان گذاشت. به حجره بازگشتم و بر اثر ضعف، دچار بی‌حالی شدم و چاره‌ای جز استراحت نداشتم. در این هنگام، همسایه‌ام آمد و گفت اشكالی در لمعه دارم، شما برایم حل كنید. گفتم حال ندارم، لطفاً بعد از ظهر مراجعه فرمایید. گفت به حجره من بیایید تا با هم ناهار بخوریم و پس از آنكه حالتان بهتر شد، اشكال مرا برطرف كنید. من هم رفتم و از گرسنگی رهایی یافتم.»

در تهران و قم از محضر فقها و حكمای عصر بهره‌ها برد: «آقای تنکابنی از فقهای والامقام بود. مقداری از کفایه و مکاسب را نزد ایشان خواندم. در فلسفه هم خدمت میرزا مهدی آشتیانی رسیدم و حكمت منظومه و بخشی از اسفار را در محضر ایشان خواندم. ایشان روح والایی داشت و در معقول و منقول بسیار والا بود، ولی دانش خود را اظهار نمی‌كرد. نزد آقا شیخ محمدتقی زرگر هم مسائل عرفانی را خواندم.»

 

در نجف

استاد در سال 1322ش عازم نجف شد: «در تابستانهای گرم نجف مجبور بودیم در سردابهایی اقامت کنیم که چندین متر زیر زمین قرار داشت. در آنجا حیواناتی گزنده از قبیل مار نیز زندگی می‌‌‌كردند و بی آنكه آزاری برسانند، گاهی از غذاهای باقیمانده ما استفاده می‌‌‌كردند! با شهریه‌ای که آیت‌الله سیدابوالحسن اصفهانی می‌داد، گاهی اوقات مخیر بودم بین اینكه غذا تهیه كنم یا كتاب بخرم، كتاب می‌‌‌خریدم. در نجف درس فلسفه و معارف را شروع کردم. در آن هنگام علامه طباطبایی با آقای مطهری و دیگران زودتر از نجف بحثهای جدیدی را در ایران آغاز كرده بودند. من آنجا تدریس را در مدرسه صدر شروع نموده، از مدارس دیگر نیز به این مدرسه می‌‌‌آمدند تا در درس شركت كنند. مرحوم آقای [سید محمدباقر] صدر نیز یك سال در این درس حضور داشت.»

هم‌اندیشی با مرحوم محمدرضا مظفر فیلسوف، فقیه و منطقی نواندیش در نجف و احمد امین ریاضیدان برجسته دانشگاه بغداد كه سالها تداوم یافت، نشان از جامعیت خاصی بود كه سبب شد وی در موضوعاتی چون فقه و فیزیك، فلسفه و زیبایی‌شناسی، تاریخ و روان‌شناسی و برخی دیگر از دانشها، دیدگان خود را به آفاق دانشهای جدید نبندد و در شناخت تمدن علمی غرب گامهایی علمی بردارد.

این موضوع را در آینه نخستین اثر ارزشمندش، كتاب «ارتباط انسان ـ جهان» كه در 28 ـ 30 سالگی به رشته تحریر درآورد، می‌‌‌توان دید. این كتاب كه با گرایش فیزیك و فلسفه تألیف یافته، محصول پویندگیهایی بود كه سالها به طول انجامید. استاد تا واپسین روزهای عمر، مطالب و مسائل جدی دنیای جدید را مورد اهتمام قرار می‌‌‌داد. این اهتمام در درجه اول، شناخت واقعیات و سعی در فهم و درك درست آنها و در درجه دوم، تحلیل و تشریح منتقدانه آنها بود.

 

روشنفکر حقیقی

استاد جعفری پس از اتمام تحصیلات، وقتی در خلال سالهای دهه 30 به ایران بازگشت، باز به بررسی جریانات فكری روز پرداخت. بی‌گمان او با روشنفكری‌های واقعی موافق بود و اساساً همین موضوع بود كه وی را به تحقیق و تفحص وامی‌داشت: «روشنفکر حقیقی کسی است که ارتباط خود را با واقعیات گسترده در جویبار زمان، تنظیم منطقی نموده و با درک صحیح درباره علتها، معلولها، ثابتها و متغیرها، برای تحقق بخشیدن به حیات معقول جامعه، رسالتی در خود احساس كند و از هیچ گونه گذشت و فداكاری در این راه دریغ نورزد.»

او برای «اندیشه»، اصالت محض قائل بود و به مقوله «پرسش»، اهمیتی بسیار جدی می‌‌‌داد. به گواه كسانی كه سالها با او مرتبط بودند و از نزدیك شاهد كوششها و جستجوهایش بودند، هیچ چیز برایش ارزش سؤال را نداشت. بیشتر وقتش را با كتابهایی سپری می‌‌‌كرد كه حاوی مطالب و افكار تازه‌ای بودند و سؤالات جدیدی برایش می‌‌‌آفریدند: «سؤال، اشتیاق به تحصیل معرفت درباره یک مجهول است. معنای واقعی سؤال این است که سؤال‌کننده می‌گوید: من در حرکت به سوی معرفت، با مجهول و تاریكی روبرو شده، مشتاق حل آن مجهول و برطرف شدن تاریكی هستم؛ لذا عبور از پلها و گردنه‌های متنوع تردید و احتمال و ظن كه پدیده سؤال را ایجاب می‌‌‌كند، جریانی كاملا طبیعی است. بلكه می‌‌‌توان گفت: در جریان طولانی معرفت، هر اندازه یقین‌های حاصله از آن پلها و گردنه‌ها بیشتر عبور كنند، نابتر و مستحكم‌تر خواهند بود. این جریان، مقتضی رویارویی مستمر انسانها با علامت سؤال (؟) است. كسانی كه از اهمیت سؤال اطلاعی نداشته و اصلا ندانند سؤال چیست، بسیار اندكند... هیچ فرد آگاهی بدون سؤال نمی‌تواند زندگی خود را تفسیر كند.»

استاد جعفری می‌‌‌كوشید انسان و انسان جدید را به درستی بشناسد. بر این اساس، برای انسانها ارزش عملی و عینی قائل بود و با اخلاقی سازنده و سلوكی راهگشا، زیباترین جلوه‌های اخلاقی و حكَمی خود را در همین رابطه بروز می‌‌‌داد. شاید در پرتو همین جلوه‌ها بود كه در مدت زمانی نه چندان زیاد، توانست تألیفاتی پرشمار و عمدتاً بدیع از خود به یادگار نهد كه از مشهورترین آنها می‌‌‌توان به مجموعه 15 جلدی «تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی» و «ترجمه و تفسیر نهج البلاغه» در 27 مجلد اشاره كرد. این دو اثر، حاوی عمده‌ترین تفكراتی است كه او به مدت چهار دهه متناوب، به آنها پرداخت و كوشید یافته‌های خویش را در قلمروهایی چون: انسان‌شناسی، جهان‌‌شناسی، روان‌‌شناسی، جامعه‌‌شناسی، اخلاق، حكمت، فلسفه و عرفان، ارائه كند.

نظام شخصیتی استاد به گونه‌ای بود كه تنها به مسائل علمی می‌‌‌اندیشید؛ اینكه چگونه می‌‌‌توان بحران هویت را مهار كرد و به پرسشهای منطقی افراد ـ خصوصاً جوانان ـ جواب سازنده و صحیح داد. این دیرین‌ترین مشغولیتی بود كه افكارش از سالها پیش به آن معطوف گشته، همواره نیز متوجه آن بود.

وی در هیچ یك از موقعیت‌های زندگی، از آرمانهای خویش فاصله نگرفت و مرعوب جریانهای ناپایدار و گذرا نگردید. در پافشاری بر حفظ آرمانهایی كه آنها را با كلیدواژه‌هایی چون «تعهد»، «مسئولیت» و «تکلیف» بیان می‌‌‌داشت، ثابت‌قدم بود و تغییر بی‌بنیاد و ناهنجار را در آنها روا نمی‌دانست. در همین راستا، اشاره به یك خاطره از بانویی كلیمی، خالی از فایده نخواهد بود: «سالها پیش خانواده ما یک مشکل قضایی پیدا کرد، به طوری که به بن‌بست رسیدیم. می خواستیم سراغ کسی را بگیریم که مشکل ما را حل كند؛ ولی چون كلیمی بودیم، خود را تنها احساس می‌‌‌كردیم. به ذهنمان خطور كرد سراغ استاد جعفری را گرفته، از ایشان كمك بطلبیم. بنابراین به منزلش رفتیم و او با گرمی ما را پذیرفت و محبت بسیار كرد. مدتها وقت گذاشت و پرونده ما را به طور دقیق مطالعه نمود. چون احساس كرد ممكن است حقی از ما ضایع شود، در دفاع از ما، نامه‌ای به قوه قضاییه نوشت و گام مؤثری برای حل مشكل ما برداشت.»

او در مقولاتی مثل علم و تفكر، قائل به توقف نبود و مسیر آن را آشكارا پایان‌ناپذیر می‌‌‌دید و پیوسته بیان می‌‌‌داشت: «در مسیر علم و دانش هیچ گاه قانع نشدم.» تنها با لحاظ و فهم این ویژگی است كه می‌‌‌توان سرّ تألیفات و اندیشه‌های پردامنه ایشان را گشود: از زیبایی‌‌شناسی تا فلسفه و ادبیات، و از شناخت و تحلیل هنر تا دریافت روان و انسان و حیات.

استاد به تفكر «تطبیقی»، «روزآمد» و «زمان گرا» ایمانی راسخ داشت. بخش مهمی از جهت‌گیری‌های فكری و علمی او در اصل به ایده‌ای با عنوان «فرهنگ مشترک بشری» برمی‌گشت: «فرهنگهای بشری، در ریشه‌های فوق ظاهری خویش با همدیگر اشتراک داشته، پیوندهای زوال ناپذیر دارند که عوامل محیطی و جغرافیایی نمی‌توانند بر آنها دسترسی پیدا نموده و تأثیر انفعالی در آن بر جای بگذارند.»

 

معلم بود نه قاضی

برخی از متفكران معاصر یونانی، وقتی می‌‌‌خواهند استاد را معرفی كنند، بر این خصلت انگشت می‌‌‌نهند كه: «جعفری هیچ کس را رد نمی کرد، چون او معلم بود نه قاضی!» آری، او معلمی بود كه از عنوان و افتخار گریزان بوده، به مسئولیتهایی می‌‌‌اندیشید كه هر معلم واقعی باید به فكر ادای آنها باشد و اعتقاد داشت: «تعلیم و تربیت كاری خدایی است، در حق موجودی كه مخلوق اوست و راهش نیز به سوی او منتهی می‌‌‌شود.»

استاد با قرآن و تفسیر كاملا آشنا بود. به گواه آثارش به مبادی و مجاری قرآن تسلط داشت. مطالعه مجلدات گوناگون و مباحث مختلف تفسیر مثنوی و تفسیر نهج‌البلاغه و مشاهده استناد و تمسك وی به صدها آیه در ابواب گوناگون، نشان‌دهنده علاقه علمی و مكتبی ایشان به قرآن به شمار می‌‌‌رود. او معلومات بشری را در برابر تابش انوار وحیانی، بسی كم‌نور می‌‌‌نگریست و در واقع می‌توان گفت: كارنامه فكری او، كارنامه پرمحصول مردی است كه وجودش وقف دین و دانش بود. حیات او جز این نبود كه مجهولی را حل كند و پرده‌ای از پرده‌های آویخته به جمال علم و زندگی را كنار زند تا حیات برای «انسان» تصویری منطقی‌تر بیابد و او در وادی حیات معقول گام بگذارد؛ چه، او اعتقاد داشت: «زندگی پیوسته باید در حال به وجود آمدن و به وجود آوردن باشد، و الا باری است بر دوش انسان!»

 

حیات معقول

«آیا حقیقت زندگی، همین است و بس؟[این] سؤالی است كه از آغاز تاریخ معرفت بشری تاكنون، افكار را به خود جلب نموده است. در مقابل این سؤال، مردم دو صف كشیده‌اند: صف آری‌گویان، صف نه گویان. پدیده زندگی، حقیقتی است مولّد كه چگونگی اراده و برخورداری از آن، تحت اختیار آدمی است.»

«نابود ساختن زندگی كه مبارزه با مشیت خداوندی است، دو شكل دارد: 1 ـ خودكشی. 2ـ خودشكنی. زندگی قالب گیری شده در احساس و حركت «خودمحوری»، مساوی مرگ است. برای هر انسان آگاه، هر «روز» كتابی است كه درسهایی خواندنی در آن نوشته شده است. لذا صحیح است كه بگوییم: همواره یك عامل مستمر به نام زمان وجود دارد كه نادانیهای ما را می‌‌‌تواند به دانایی تبدیل كند، ولی كو عاشق دانایی؟»

« اغلب انسانها به جهت عدم محاسبه در تمایلات و خواسته‌های خود، در دامهای پولادین زندگی می‌‌‌كنند و با تمام ساده‌لوحی یا ریاكاری، نامش را زندگی آزادانه می‌گذارند! زندگی بی‌نیایش و بیرون از جاذبیت كمال الهی، همان جام خالی است كه هنگام تولد به لبانمان می‌‌‌چسبانیم و هنگام مرگ، آن را دور می‌‌‌اندازیم.

ایده‌آل زندگی عبارت است از: آبیاری و شكوفا كردن آرمانهای زندگانی گذران از چشمه‌سار حیات تكاملی، و انسان و جهان را در خود یافتن، و شخصیت انسانی را در حركت به سوی ابدیت به ثمر رسانیدن. زندگی ایده‌آل، تكاپویی آگاهانه است و هر یك از مراحل زندگی كه در این تكاپو سپری شود، اشتیاق ورود به مرحله بعدی افزوده می‌‌‌شود. هر چه آگاهی و اشتیاق بیشتر شود، هماهنگی بین گذشته و آینده عالیتر خواهد شد. شخصیت انسانی رهبر این تكاپوست؛ آن شخصیت كه ازلیت سرچشمه آن، بی‌نهایت گذرگاهش و ابدیت كمال مطلوب آن است، آن حقیقت ابدی كه نسیمی از جلال و محبتش، واقعیات هستی گذران را به تموج درآورده، چراغی فرا راه پر نشیب و فراز ماده و معنا می‌‌‌افروزد؛ این است زندگی ایده‌آل. هر جامعه‌ای كه بدین‌سان طعم زندگی را به افراد خود بچشاند، در اصیل‌ترین تمدن گام برمی‌دارد.»

استاد علامه محمدتقی جعفری پس از عمری تلاش و تكاپو، در تاریخ 25 آبان سال 1377 به رحمت ایزدی پیوست و در شهر مقدس مشهد در حرم مطهر امام رضا(ع) در دارالزهد مبارکه به خاك سپرده شد.

 

نظم و آثار علمی

یكی از ویژگیهای استاد، نظمی بود كه با زندگی‌اش پیوسته بود. توجه به عامل تعهد و لزوم عمل و وفای به عهد، مجموعه زندگی او را در چنان انسجام اعتدال‌آمیزی فرو برد كه در طول سالیانی دراز، كمتر زمانی اتفاق افتاد كه امری خارج از چارچوب عادی و شناخته‌شده‌اش اجرا گردد. وی درباره اجرای نظم و لزوم التزام به عناصر نظم‌آفرین، اهتمامی وسواس‌گونه داشت و اساساً آن را یكی از عوامل بسیار جدی حیات منطقی، و بی‌نظمی را یكی از عوامل عقب‌ماندگی مشرق زمین و كشورهای اسلامی می‌‌‌دانست. همین وپژگی موجب گشت كه استاد بتواند افزون بر نگارش مقالات و ایراد سخنرانیها و شركت در سمینارها و مسافرتهای علمی، كتابهای متعددی نیز در مقوله‌های زیر بنویسد:

اخلاق و مبانی (وجدان، اخلاق و مذهب)، ادب و ادبیات (مبدأ اعلا، از دریا به دریا [كشف‌الابیات مثنوی مولوی]، سه شاعر[حافظ، سعدی، نظامی]، تحلیل شخصیت خیام)، اندیشه‌های مولوی (تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی در15 جلد، مولوی و جهان بینی‌ها، علل و عوامل جذابیت سخنان مولوی، فکرواره مثنوی، انسان و جهان‌شناسی (ارتباط انسان ـ جهان، ایده‌آل زندگی و زندگی ایده‌آل، فلسفه و هدف زندگی، آفرینش و انسان، شناخت انسان در تصعید حیات تكاملی، انسان در افق قرآن، حرکت و تحول از دیدگاه قرآن به انضمام انسان در افق قرآن)، بررسی و نقد (بررسی و نقد نظریات دیوید هیوم در چهار موضوع فلسفی، توضیح و بررسی مصاحبه برتراند راسل ـ وایت، بررسی و نقد برگزیده افكار برتراند راسل، بررسی و نقد كتاب «سرگذشت اندیشه‌ها»)، حقوق سیاسی (حقوق جهانی بشر از دیدگاه اسلام و غرب، حكمت اصول سیاسی اسلام)، زیبایی‌شناسی و هنر (زیبایی و هنر از دیدگاه اسلام، موسیقی از دیدگاه فلسفی و روانی)، فقه (الرضاع، تعبد و تعقل در فقه اسلامی، كاوشهای فقهی، بررسی فقهی و حقوقی طرح ژنوم انسانی)، فلسفه (همگرایی دین و دانش، نهایه‌الادراك الواقعی بین الفلسفه القدیمه والحدیثه، تحقیقی در فلسفه علم)، فلسفه عملی (علم و دین در حیات معقول، شناخت از دیدگاه علمی و قرآن)، کلام و کلام جدید (الامر بین الامرین، جبر و اختیار، فلسفه دین)، معارف مکتبی (نیایش امام حسین(ع) در صحرای عرفات، امام حسین(ع) شهید فرهنگ پیشروِ انسانیت، امید و انتظار، معارف الهی)، نهج‌البلاغه (ترجمه و تفسیر نهج البلاغه در 27 جلد، ترجمه كامل نهج‌البلاغه، فکروار نهج‌البلاغه)، پرسش و پاسخ (تكاپوی اندیشه‌ها در2 مجلد، در محضر حكیم، حیات معقول)، کلیات (مجموعه مقالات، پیام خرد، طرحی برای انقلاب فرهنگی، فرهنگ پیرو، فرهنگ پیشرو).

 

در ساحت اندیشه

در ذیل گزیده‌هایی از آثار استاد تقدیم می‌شود. نخست از كتاب تفسیر و نقد و تحلیل مثنوی:

ـ متفكرین تماشاگر، اندیشمندان تجریدپرستند، همچنان‌كه درون‌بینهای تماشاگر، هواخواهان عرفان منفی می‌‌‌باشند.

ـ شخصی كه تنها نیروی اندیشه را به كار ببندد و جز اندیشه، فرصت فعالیت به هیچ یك از قوای درونی ندهد، مانند این است كه فقط یك عینك به چشم دارد.

ـ بر اثر بعضی از معاصی، نه تنها وجدان از فعالیت می‌‌‌ایستد، بلكه گویی وجدان نابود گشته و یك فعالیت در انسان بروز كرده است.

ـ بخندیم، اما سرمایه خنده ما، گریه دیگران نباشد.

ـ جهان یا انسان بدون حركت، مساوی است با نیستی.

ـ در بازارِ پر آشوب نیمه دوم قرن بیستم، بیست و یكمین تمدن، همه چیز انسان و انسانیت را در صورت كالا به معرض فروش درآورده است.

ـ دوای جهالت‌های بشری، سؤال است. بیایید آنچه را نمی‌دانیم، سؤال كنیم و تا بتوانیم، سؤالها را بی جواب نگذاریم.

ـ وجدان تاریخ، همواره قلمی برای كشیدن خطّ سرخ به اباطیل و مزخرفات و اسمای دروغگویان آماده كرده است.

ـ نازپروردگان در همه تاریخ، معتكفان آشپزخانه‌ها بوده‌اند. جامعه صنعتی، معبدی است كه قربانی می‌‌‌خواهد.

ـ تنها یك مسئله اساسی مطرح است: تشخیص سایه وجود از اصل وجود...

ـ بهشت، انعكاسی از موجودیتی است كه انسان در این زندگانی تحصیل كرده است: از محقرترین لذایذ گرفته تا لقاءالله و رضوان‌الله و ایام‌الله.

ـ اگر انسانها می‌‌‌دانستند كه عامل اساسی‌ترین خنده‌های آنان، هماهنگی مرموزی با گریه‌های آنان دارد، عظمت دیگری داشتند.

ـ بشر یك میلیون اشتباه ندارد، بلكه تنها و تنها یك اشتباه مرتكب شده است و آن این است كه: هدف و ایده‌آل زندگی خود را نمی‌داند.

ـ كسی كه حیات را نمی‌شناسد، نمی‌تواند از حیات واقعی برخوردار شود.

ـ جان آدمی، در زندانی است كه كلیدش در دست خود اوست.

ـ زندگی بی محور و فاقد اصل، نتیجه‌ای جز فرورفتن در تناقضات و مبارزه با خود در بر ندارد.

ـ اگر انسان نتواند اصل تعهد را در زندگانی خویش قبول كند، مانند این است كه نمی‌داند از كجا آمده است.

ـ اعتقاد به خداوندی كه نقشی در زندگی معتقد ندارد، اعتقاد نیست، بلكه نوعی از پدیده‌های درونی است كه تشریفات روانی نامیده می‌‌‌شود!

ـ بی‌اعتنایی به وضع انسانها، درست شبیه به بریدن جزء از مجموع پیكر است.

 

*برداشتهایی از تفسیر نهج‌البلاغه:

ـ سخنان نهج‌البلاغه جلوه والایی از ابعاد گوناگون یک انسان پوینده در مسیر کمال برین است. محتویات این سخنان، به همان اندازه واقعیت دارد كه انسان در طبیعت وابسته به آفریننده طبیعت، می‌‌‌تواند راه هدف اعلای زندگی خویش را در پیش گیرد.

ـ بدون مبالغه، طرز تفكرات و رفتار امیرالمؤمنین(ع) در ارتباطات چهارگانه (ارتباط انسان با خویشتن، ارتباط انسان با خدا، ارتباط انسان با جهان هستی، ارتباط انسان با همنوع خود)، از بهترین دلایل اثبات هدفدار بودن هستی و انسان است ؛ هدفی كه بالاتر از لذایذ و امتیازات زندگی مادی آدمی است.

ـ جامعه‌ای كه شخصیتی مانند امیرالمؤمنین(ع) را كه همه گفتارها و كردارها و اندیشه‌هایش حق بوده، جدی نگیرد و موجودیت خود را به وسیله تعلیم و تربیت او تكامل نبخشد، بدیهی است با چه نتایجی مواجه خواهد گشت. اگر بشریت با این قیافه ملكوتی از نزدیك آشنا بود و از تعلیم و تربیت او برخوردار می‌‌‌شد، امروزه كمال او به كجا رسیده بود؟

ـ كسی كه انتظار دارد بتوان زندگی را بدون نظم سپری كرد، در حقیقت منكر قانون حاكم بر هستی بوده، هیچ چیز را شرط هیچ چیز نمی‌داند! به جرأت می‌‌‌توان گفت نیرومندترین عامل تخریب زندگی ـ چه فردی و چه اجتماعی ـ همین بی‌اعتنایی به نظم است كه معلول جهل یا بی‌اعتنایی به قانونمندی حیات است كه جزئی بسیار بااهمیت از كیهان منظم و قانونمند است.

ـ کدامین وجدان و اندیشه‌ای است که به احساسات خوشایند درباره مسائل اخلاقی کفایت بورزد و نگوید: چرا و به كدامین علت، از لذایذ و نیروهای طبیعی كه دارم، در خدمت انسانها صرف نظر كنم ؛ انسانهایی كه نه امتیازی برای عشق ورزیدن دارند و نه یك عامل ماورای طبیعی (خدا) محبوبیت آنان را اثبات كرده است.

ـ از آن هنگام که در دیدگاه نوع انسانی، حقیقتی به نام «قانون» نمودار شده، مفهوم «عدالت» نیز برایش مطرح گشته است؛ زیرا عدالت عبارت است از: رفتار مطابق قانون. گمان نمی‌رود یك انسان عاقل پیدا شود و معنای قانون و عدالت و اهمیت اساسی آن دو را درك كند، با این حال عاشق عدالت نشود.

ـ عدالت است كه واقعیت را از ضد واقعیت تفكیك می‌‌‌كند. عدالت است كه طعم حیاتی قانون را به ما می‌‌‌چشاند. عدالت است كه انسان را از حیوان جدا می‌‌‌سازد. فرد و جامعه‌ای كه عدالت را به شوخی و مسخره بگیرد، قوانین جبری جهان هستی و حیات، آن فرد و جامعه را زیر پنجه‌های پولادین خود به طور جدی متلاشی خواهد ساخت.

عشق به عدالت، بدون عشق به حیات، خیالی بیش نیست. من هرگز به پند و اندرز و شعر و اصطلاح بافی کسی كه نتوانسته است حیات را شایسته عشق معرفی كند، ولی می‌‌‌خواهد عدالت را معشوق انسانها قلمداد كند، گوش فرا نخواهم داد؛ زیرا عشق به عدالت یا هر چیز دیگر، پدیده‌ای از لذت را در بر دارد كه جالب‌ترین خواسته خودمحوری است؛ در صورتی كه حیات به معنای واقعی، فوق خودخواهی و خودمحوری می‌‌‌باشد، زیرا حیات واقعی كه در یك فرد به جریان می‌‌‌افتد، با حیات دیگران نیز مشترك است و اساسی‌ترین مختص حیات، تعدیل و تصعید خودمحوری به سود انسان‌محوری است كه رو به كمال دارد. اشتراك با حیات دیگران و لزوم تعدیل و تصعید، با لذت‌جویی سازگار نمی‌باشد.

ـ انسانی که هنوز آنچه را كه به خود نمی‌پسندد، بر دیگران می‌‌‌پسندد و هنوز آنچه را كه به خود می‌‌‌پسندد، بر دیگران نمی‌پسندد، از عرفان الهی هیچ بهره ای نخواهد برد. آن كه هنوز نمی‌داند توقع نتیجه بدون كار، بزرگترین عامل تباهی اخلاقی است و هنوز طعم نظم را در كار نچشیده است، از عرفان به جز حالات لذایذ روانی زودگذر نصیبی نخواهد داشت. تا انسانی از صفات خیرخواهی، خیراندیشی، صبر، شكیبایی و ظرفیت در برابر رویدادهای سخت و هنگام روی آوردن امتیازات برخوردار نباشد، از گردیدن عرفانی واقعاً محروم خواهد ماند.

 

جامعیت

پاین‌بخش این گفتار، سخن استاد محمدرضا حکیمی درباره آن بزرگوار است كه: حضور جدّی و تکلیف‌شناسانه ایشان در مرز پاسداری از دین خدا و مبانی قویم و ارزشهای متعالی آن، به منظور نجات نسلهای انسانی؛ همچنین پشتکار پوینده این عالم مرزبان و فیلسوف و اندیشمند غیر محدوداندیش، در آفاق فرهنگ و اندیشه انسان معاصر، به منظور گسترش باورهای الهی و صیانت آنها، و ردّ تهاجمهای متفاوت در هر دوره... و آنگاه پدید آوردن این همه تألیفات گرانقدر در پهنه گسترده فرهنگ غنی و پهناور ایران، و ابعاد گوناگون معارف شناختی، بدان‌سان که اگر این آثار از آنِ گروهی از دانشوران و عالمان بود، جای گرامیداشت و اعجاب داشت، تا چه رسد که اکنون یک تن به عرضه آنها پرداخته است.

درباره شخصیت علمی استاد علامه جعفری، آنچه بیشتر دارای اهمیت است، جامعیت ایشان است و نگرش باز، و گذر از محدوده محدودیت‌آفرین محدوداندیشی و تک‌رشته‌ای و بسته ذهنی. در این روزگار یک نمونه از عالمان جامع را می‌نگریم که به آفاق فکری بس گسترده‌ای دست یافته اند، و در قلمرو اندیشه از محدوده هایی خاص فراتر رفته اند... این همه برکت علمی و تربیتی که در طول چند دهــه از زبان و خامه استاد جعفـری ـ چه در ایران و چه در خارج از ایران ـ عرضه گشته، واقعیتی است گویای جامعیتی چشمگیر در غالب ابعاد.

استاد جعفری همواره با پژوهش در افکار گوناگون و تفحص در کتابهای اندیشمندان مختلف، درصدد بر آمد تا راه شناخت انسان را به سوی درک حقایق خطاناپذیر الهی بگشاید و «ایمان» و «عمل صالح» را در جامعه استوار سازد و جامعه را سعادتمند گرداند.

روزنامه اطلاعات

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: