1397/10/3 ۰۹:۲۶
نخستین برنامه از سلسله نشست های معرفی و بررسی سرمایه های نمادین معاصر به کارنامه «مرضیه برومند» اختصاص داشت که عصر روز یکشنبه دوم دی ماه در محل کتابخانه ملی ایران برگزار شد.
به گزارش خبرنگار ما، این نشست که عنوان آن، «پناهگاهی به نام قصه» است، با ارائه مقاله علی مسعودینیا و سرگه بارسقیان به ترتیب با عنوان «مروری تحلیلی بر خصایص ساختاری و معنایی آثار هنرمند» و «نگاهی به تاثیر جامعه و سیاست روی آثار هنرمند و برعکس» برگزار شد. همچنین امیر اثباتی، فرهاد توحیدی و مرجان پورغلامحسین محمد به ترتیب با موضوعات «هویت اجتماعی و هویت فردی هنرمند»، «کارگردانی، عروسک و بچههای عروسکی» و «تلاش فردی در امر صنفی» سخنرانی کردند.
مرضیه برومند کارگردان، بازیگر و عروسک گردان ایرانی است که کارشناسی هنرهای نمایشی از دانشکده هنرهای زیبای دانشگاه تهران دارد.
در ادامه نمایش مستندی ساخته پوریا عالمی با نام «پناهگاهی به نام قصه» پخش شد.
اشرف بروجردی، رئیس کتابخانه ملی ایران نیز در کتابی که در این همایش ارائه شد درباره مرضیه برومند نوشت: عزیـز بزرگـواری کـه دوران سـختیها و اندوه هـا و ناملایمـات مـردم بویژه در زمـان جنـگ را بـه دوران عشـق ورزی، محبـت و مهربانـی تبدیـل کـرد و بـا نگاره هـای زیبایـش شـادی آفرین جمـع خانواده هـا شـد. بـه کـودکان آرامش بخشـید و روان زالل و صـاف آنهـا را صیقـل داد و بـه آنهـا یـاد داد که برای موفقشـدن بایـد در کنـار هـم و با هم باشـند، اگر چـه از زبان موشهـا بود اما رفتـاری انسـانی و دوسـتانه و کاری جمعـی را به نمایش گذاشـت.
تلاش هـای عشـق آفرینت سـتودنی اسـت. پس بنویـس و بنگار کـه این مردم عزیز قـدردان همه خوبی هایت هسـتند.
اما مرضیه برومند در این مراسم درباره اینکه «چطور قصه تعریف کنیم؟» سخنانی ایراد کرد
مرضیه برومند در این رابطه گفت: چطور قصه تعریف کنیم؟
فکر نمیکنم قاعده خاصی وجود داشته باشد غریزی است و اکتسابی نیست، اول باید در ذات هنرمند وجود داشته باشد. بهفعل درآمدن در فعالیتهای بیرونی و پیرامونی باید مشخص شود من کنجکاوی ، توجه و دقت به اطرافم زیاد بوده ومنجر شد به بازگوکردن آنچه به نظرم جالب بود. در ۸ سالگی دیدم و تعریف کردم، زینتسادات و شمسیخانم و خواهرم گفت بگو، شب یلدا نمیشود گفت، از محله ما بود. همچنان از ذخیره میدان کلانتری استفاده میکنم.
در این داستان کوچک همه چیز هست؛ جامعهشناسی، مردمشناسی و روانشناسی هنوز هم کنجکاو و فضولم، دنبال قصههای مردم هستم، تعریف میکنم و میگویم خودم در دبستان گروه کودک داشتم. دوستی هم مثل سوسن تسلیمی داشتم. اولین دوربین مخفی را من و سوسن طرح کردیم. من همیشه شیطان و بازیگوش بودم. در دوران دانشجویی هم ادامه داشت. دیوان شعر در خانه ما پر بود، از همان بچگی از طریق کتابخانه پدرم با کتاب دوست شدم، خواهرم احترام، داشت کتابی بهنام دزیره میخواند مادرم باید ما را هر هفته میبرد سینما. اگر خودش هم نمیتوانست، به رفتگر محل میسپرد. در ۱۳ سالگی اتفاقی افتاد و دبیر شیمی به ما گفت کتابخانه درست کنید پول جمع کنید پول جمع کردیم. از راههای مختلف پول جمع کردیم. اگر دوستامون حاضر نبودن کمک کنند، پول بچهها را قاب میزدیم.
با راهنمایی خانم هاشمی کتابها را خریدم. باید هفتهای یک کتاب میخواندیم. در همان زمان شیمی هم بر کتاب اضافه شد ما زنگ کتاب داشتیم غرق شدم، همراهشان زندگی کردم، به همه این سرزمین سفر کردم دردها و رنجها را لمس کردم. قصه پناهی شد که حرف بزنم و آرمانهایم را تصویر کنم باور داشتم که گفتم و ساختم ولی به شر و خیر مطلق باور ندارم.
در کارهایم آدم خوبه و آدم بده ندارم برای مخاطب خاص قصه نگفتم شخصیتهای کارهایم را دوست دارم بهشان حس دادم، همیشه یک نفر بوده که درست کارکرده. قصههایم را آب نبستم، اما ریتم آنها کند بوده حالا که نگاه میکنم به آینده بهتر امیدوارم.
دوست ندارم مخاطب را آزار بدهم، حتی وقتی قصه ام خوب تر می شود.
فقط باید هر کدام قصه خودمون را بگوییم این قصه حتما درست است.
به یاد منظر هاشمی سیاهپوش کف بزنید!
منبع: روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید