1397/1/22 ۱۳:۵۳
راجر بیکن اهل سامرست انگلستان، در تاریخ تفکر غرب به عنوان یکی از پیشروان علم تجربی شناخته شده است. با او سنتی در دانشگاه آکسفورد نضج گرفت که به انقلاب علمی قرن هفدهم میلادی منتهی شد. این فیلسوف فرانسیسی روحیهای جستجوگر داشت و دانش را حتی خارج از محدوده جهان مسیحی نزد یونانیان، رومیان و مسلمانان میجست. روشی که خوشایند اغلب متکلمان و مقامات کلیسایی نبود.
راجر بیکن اهل سامرست انگلستان، در تاریخ تفکر غرب به عنوان یکی از پیشروان علم تجربی شناخته شده است. با او سنتی در دانشگاه آکسفورد نضج گرفت که به انقلاب علمی قرن هفدهم میلادی منتهی شد. این فیلسوف فرانسیسی روحیهای جستجوگر داشت و دانش را حتی خارج از محدوده جهان مسیحی نزد یونانیان، رومیان و مسلمانان میجست. روشی که خوشایند اغلب متکلمان و مقامات کلیسایی نبود. به سبب دانش وسیعش زبانزد همگان بود. انتقاد از دیگران و رد هر نوع مرجعیت در امور فلسفی و علمی را مد نظر خود قرار داد. در فلسفه به افلاطون و افلاطونیان علاقه نشان داد و همانند استادش گروساتستا به ارسطو و مشائیون حمله کرد و حتی فرانسیسیان نیز، که به آنها ملحق شده بود، از انتقاداتش در امان نبودند. در انتقاداتش زبانی تلخ و گزنده داشت که باعث رنجش بسیاری شد.
چند سالی را در دانشگاه پاریس به تدریس، تحصیل و نوشتن رسالههایی گذراند. در این دانشگاه به تفسیر آثار ارسطو پرداخت، و به آثار منسوب به او نیز توجه کرد، مخصوصا به رساله سر اسرار که حاوی موضوعاتی در کیمیا و ستارهشناسی و گیاه پزشکی همراه با علم حساب و آنچه در تاریخ علوم سری خوانده میشود، و به کتاب العلل نیز علاقه نشان داد و آن را در پاریس تفسیر کرد. او در سال 1247 میلادی به انگلستان بازگشت و در دانشگاه آکسفورد با توجه خاص به پژوهشهای زبانشناختی و معناشناختی، ریاضیات و علوم تجربی مشغول به تدریس شد. توجه به علوم تجربی، نوآوری در فلسفه و انتقاد از دیگران برای او دردسر ساز شد، تا جایی که حتی دوستان هم فرقهای او نیز افکارش را تایید نمیکردند. وی سالهای 1260 و 1270 میلادی را در دیری فرانسیسی تحت نظر گذراند و تدریس نیز برای او ممنوع شد، تا اینکه رئیس فرقه فرانسیسی بین سالهای 1277 و 1279 میلادی آثار او را محکوم کرد و راجر بیکن به زندان افتاد.
آثار مهم راجر بیکن عبارتند از: اثر کبیر (Opus maius)، اثر صغیر (minus opus)، اثر سوم (opus tertium)، خلاصهای در مطالعه فلسفه (Philosophiae Compendium studii) و خلاصهای در مطالعه کلام (Compendium studii theologiae) البته نوشتههای او بسیارند و او حتی در علم دستور زبانهای عبری و یونانی نیز صاحب رساله است.
توجه به سازمان و روش تعلیم و تربیت
او در پی استادش رابرت گروستست به سازمان و روش تعلیم و تربیت توجه خاصی نشان داد. بر این اعتقاد بود که روش تعلیم و تربیت باید به طور بنیانی تغییر کند. باید زبانهایی مثل عبری، عربی، یونانی و کلدانی را، که در آنها علوم مختلف توضیح داده شده و رشد کردهاند، فراگرفت. به عبارت دیگر او طرفدار تحصیل علومی بود که خارج از سرزمینها و اعتقادات مسیحی ایجاد شده و توسعه یافته بودند. در نظر کلیساییان پایهگذاران و صاحبنظران این علوم کافران بودند. به نظر او میبایست درهای دانشگاهها را بر روی این علوم و زبانها باز کرد. وی با اینکه به فراگیری علوم از زبانهای بیگانه دعوت میکرد، نسبت به مترجمان متون عربی و یونانی نظر خوشی نداشت؛ زیرا معتقد بود که آنان نسبت به علومی که در متون عربی و یونانی نهفته است جاهلند و زبان این متون را نیز به خوبی نمیشناسند. این مترجمان توانایی ایجاد واژههای جدید را در مواقع لزوم نداشتند. حمله دیگر او به مترجمان درباره ضعف آنان در خود زبان لاتین بود؛ چنانکه آنها را به استفاده از زبان عامیانه بسیار در ترجمهها متهم کرد. این انتقاد را بعدها اومانیستهای دوره رنسانس به کل آثار مدرسی عمومیت دادند و لاتین آنها را زمخت و حتی گاهی غلط معرفی کردند.
رد تابعیت فلسفه و علم از مقاصد کلامی
او به جد بر این عقیده بود که نباید فلسفه و علم را تابع مقاصد کلامی کرد. دین طریق خود را میپیماید و علم راه و روش خود را دارد. بدینترتیب او فلسفه را از کلام جدا کرد. فلسفه در برگیرنده صورهای مختلف دانش است که جهل را میزداید. او جهل را تاکید بر مرجعیت فکری، عادات و سنتها و پیشداوری میدانست. طریق فلسفه در علوم و مقولت خاص، مانند معناشناسی و زبانشناسی، ریاضیات و علوم تجربی، حاصل میشود؛ در حالی که کلام دانش متعالی است که خداوند به عدهای خاص اعطا کرده است. البته به نظر او میتوان از علومی همچون ریاضیات، وقایعنگاری و جغرافیا برای فهم بهتر کتاب مقدس و اشارات آن به زمانها و مکانهای مختلف بهره برد؛ ولی آنها را نباید برای این مقصود خاص فراگرفت.
پایین بودن مرتبه مابعدالطبیعه از علوم تجربی و ریاضیات
تفاوت اساسی او با فیلسوفانی همچون توماس آکوئینی در این بود که او مابعدالطبیعه را در مرتبهای پایینتر از علوم تجربی و ریاضیات قرار داد. فلسفه امری جاویدان نیست و حقیقت را نمیتوان به طور مطلق به واسطه فلسفه کسب کرد، زیرا با گناه نخستین عقل انسان قادر نیست تا استدلال کامل برای اثبات و شناخت موجودات ارائه کند. تنها میتوان فرضیههایی را شکل داد که بتوان با تجربه آنها را اثبات کرد. از جهت دیگر فلسفه هرگز کامل نخواهد شد، زیرا انسان هرگز نمیتواند تبیین جهانی را که در آن زندگی میکند به پایان رساند. موجودات و امور بسیاری برای کشف یافت میشوند و هر لحظه امکان کشف جدیدی است. این سخن به معنای این نیز هست که او به سنت، در دین و فلسفه، به عنوان حقیقت نظر خوشی نداشت و دیگران را به سبب اینکه هر چه را که به گذشته تعلق دارد به عنوان سنت حاوی حقیقت میپندارند مورد انتقاد قرار داد.
او معتقد بود که در فهم دین نباید منابع دیگری غیر از کتاب مقدس و آباء کلیسا را مورد نظر قرار داد. در نتیجه خواندن و تفسیر کتبی همانند کتاب جمل پطرس لومباردوس را در دانشکده الهیات تایید نکرد. او ترجیح میداد که دانشجویان به جای آن، کتاب مقدس را مرجع خود قرار دهند. علم واقعی براساس تجربه و ریاضیات شکل میگیرد و نباید جادوگری و خیالات را جایگزین آن کرد. او نیز مانند استادش گروساتستا ساختار عالم را بر مبنای انتشار نور و ریاضیات میفهمید. برای او نیز این انتشار همراه با قوانین هندسه بود نکته جالب این است که او حتی ریاضیات را پایه و اساس مقولات ارسطویی قرار داد، چنانکه معرفت به مقولات فیلسوف یونانی وابسته به شناخت کمیت است.
تاکید بر روش صحیح در فهم و تبیین عالم
راجر بیکن از نخستین کسانی است که در تاریخ تفکر غرب به امر دستیابی به روش صحیح در فهم و تبیین عالم تاکید ورزید. او حتی گاهی روش صحیح را در مرتبهای برتر از محفوظات و دانستنیها قرار داد. هر کس که روش صحیح را بیاموزد، خود میتواند به کشف عالم نائل شود. به همین سبب همیشه از کسانی که روش درست فهمیدن، به خصوص روش تجربی و ریاضی را به او آموختند به نیکی یاد میکرد. او کسانی را که فقط به آثار ارسطو بسنده نکردند و از خواندن آثار دیگران غفلت نورزیده و خود نیز به دنبال کشف مسائل و امور جدید بودند و از تعصب و جزمگرایی دوری میکردند، میستود.
خصوصیات عمده تجربه
او برای تجربه در کسب دانش سه خصوصیت عمده در نظر گرفته بود.
الف) همه چیز در انتها باید با تجربه تایید شود.
ب) کسب دانش در حوزهای که با استدلالهای عقلی راهی به آن نیست.
ج) استفاده از تجربه برای انجام اموری که در زندگی روزانه مورد نیاز است.
بسیاری از افراد نظریههای مختلف درباره امور گوناگون ارائه دادهاند، اما در اثبات نظریههای خود به جایی نرسیدهاند، زیرا تجربه را ملاک قرار نداده و به امور انتزاعی پرداخته و در نتیجه به کسب حقیقت نائل نشدهاند؛ مثلا رای اثبات اینکه آتش میسوزاند، هیچگاه نمیتوان کسی را از راه استدلالهای عقلانی مجاب کرد که دست به آتش نزند؛ به عبارت دیگر طریق اثبات نظریه با رجوع مستقیم به تجربه است. از طرف دیگر با علوم تجربی میتوان از آنجایی شروع کرد که علوم دیگر در آنجا خاتمه میپذیرند؛ برای مثال ساختن وسایلی که در علم پزشکی یا نجوم مورد نیاز است. او از کسانی بود که برای نخستین بار در باب فنآوری به تفکر پرداخت و روزی را پیشبینی کرد که از وسایل مکانیکی استفاده و انسان با سرعت بسیار جابجا شود و علم به او قدرت حاکمیت به طبیعت را ببخشد و به اسرار آن پی ببرد.
معناشناسی
در معناشناسی بیکن بر این نظر بود که معنای کلمات امری قراردادی است و به عقلانیت اشخاصی که کلمات را به کار میبرند بستگی دارد. معنا را یک شخص یا گروهی از اشخاص به طور واضح یا به طور ضمنی به کلمات دادهاند؛ به عبارت دیگر سختاری فراتر از ساختار زبانشناختی در شکل دادن به معنای کلمات دخیلند. نظریه معناشناسی نیز باید توضیح دهد که کلمات چطور در گذشته، حال و آینده و حتی در آنچه موجود نیست معنا دارند. هر تحمیل معنا، به کلمه فقط یک معنا اعطا میکند و این دلالت تا هنگامی باقی است که مدلول پایدار است. به نظر بیکن معنای کلمات اشتراک لفظی است. چنانکه لفظ انسان هنگامی که بر یک فرد حمل میشود، دارای یک معناست و وقتی که به عنوان کلی مورد استفاده قرار میگیرد دارای معنای دیگری است. حال اگر فرد انسان بمیرد، لفظ «انسان» دیگر برای او معنادار نخواهد بود، مگر اینکه معنای سومی برای لفظ انسان به عنوان جسم مادی او، در نظر گرفته شود. در اینجا لفظ «انسان» مشترک لفظی است. هیچ حد متعینی برای معانی مختلفی که میتوان بر کلمهای حمل کرد، وجود ندارد. او با این نظریه درصدد تبیین بسیاری از مفاهیم کلامی، منطقی و فلسفی برآمد.
تاثیرپذیری بیکن در معرفتشناسی از ابن سینا
بیکن در معرفتشناسی تحتتاثیر ابن سینا عقل فعال را مفارق و برای تمام آدمیان یگانه در نظر گرفت. او ابن سینا را مفسر اصلی ارسطو میدانست. در هر صورت برای راجر بیکن عقل فعال عقلی است که تمام اذهان را اشراق میدهد. افراد فقط عقل ممکن یا بالقوه دارند و برای تعقل عقل فعال باید با آنان ارتباط برقرار کند. اما بر خلاف ابن سینا، به خصوص در اثر سوم، او عقل فعال را الهی و شخص دوم تثلیث دانست. این شخص یا لوگوس نوری است که انفاس آدمیان را منور میکند. در اینجا بیکن معنایی عرفانی نیز به شناخت یا معرفت انسان میدهد. اشراق معارف از الوهیت نشان میدهد که دانشهای بشری به یکدیگر مرتبطند و منشایی واحد دارند. البته در سالهای تدریس در دانشگاه پاریس بیکن به عقل فعال فردی معتقد بود. این عقل عالیترین بخش عقلانی هر فرد را تشکیل میدهد و برای تامل در باب موجودات عالی است. او بر این رای بود که مفاهیم به طور فطری در عقل منفعلند و عقل فعال فردی عمل عقلی بر آنها را فعلیت میبخشد. اما در بازگشت به آکسفورد این نظر را کنار گذاشت و به نظریه اشراق از طریق عقل فعال مفارق الهی گروید. جهان شناسی بیکن از آراء استادش رابرت گروستست تاثیر فراوان پذیرفت. او نیز پیدایش و ساختار عالم را انتشار نور در تشکیل اجناس و انواع مختلف به طور هندسی و قوانین آن، یعنی خطوط، زوایا و اشکال توضیح داد.
منبع: روزنامه ابتکار
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید