شوالیه‌های ایرانی تاریخ

1396/12/14 ۰۸:۴۸

 شوالیه‌های ایرانی تاریخ

از جوانمرد قصاب تا پارچه‌باف انقلاب اکتبر روسیه؛ واکاوی تشکل‌های اصناف و پیوند آن با یاریگری و جوانمردی


از جوانمرد قصاب تا پارچه‌باف انقلاب اکتبر روسیه؛ واکاوی تشکل‌های اصناف و پیوند آن با یاریگری و جوانمردی

 

شوالیه‌ قصاب بر پرده نقاشی
 نسیم خلیلی: ملک‌الشعرای بهار در یادداشتی به‌ سال ١٣٢٠ خورشیدی در روزنامه «مهر ایران» با اشاره به «سواران اورشلیم» در اروپا یادآور شد آنان، تقلید‌گونه‌ای از گروه‌های فتیان و جوانمردان ایرانی بوده‌اند؛ نهادهایی توده‌پسند که سده‌ها پیشینه داشتند و آمیزشی از جوانمردان کرد و لر و ترک و فارس و عرب به‌شمار می‌آمدند. آن جوانمردان در گونه‌ای هم‌زیستی مثال‌زدنی، با فعالیت در حلقه‌ها و تشکل‌های صنفی و حرفه‌ای، شوالیه‌های محبوب جامعه نیز به‌شمار می‌آمدند که توده مردم، گاه نقش‌هایی از آنها بر دیوار خانه می‌آویختند، چنان که رسم بود نقاشان قهوه‌خانه‌ای دوره قاجار، همچون پرآوازه‌ترین آنها قوللر آغاسی، به خواست قهوه‌خانه‌دارها و مردم کوی و برزن، نقاشی‌هایی از پهلوانان دور و نزدیک محبوب در فرهنگ عامه بر پرده‌ای می‌کشیده، به خانه و دکان آنها هدیه دهند. جز ملک‌الشعرای بهار البته سیدحسین نصر نیز در گفت‌وگو با حسین توفیقی، از این نام برای لقب‌دهی به فتیان بهره جسته، فتوت را اساسا شوالیه‌گری معنوی ترجمه کرده است. او در وصف آن می‌گوید یعنی کسی که بر خود سخت می‌گیرد ولی با دیگران کرامت دارد و علاقه‌مند است آسایش خود را فدای آسودگی دیگران کند. شکی نیست که شوالیه‌های اصناف، شاید لقبی خوب برای نجاران، قصابان و دوزندگانی باشد که جز کسب‌وکار و پیشه‌ورزی روزمره، به جامعه پیرامون‌شان نیز می‌اندیشیدند و یاریگران و نجات‌بخشان مردم کوی و برزن بودند. اما پرسش این‌جاست که در زمان زندگی ملک‌الشعرا در ‌سال ١٣٢٠ خورشیدی نیز آیا هنوز آن شوالیه‌ها نمودی بیرونی در جامعه داشته‌اند، یا اشاره بهار تنها به سایه‌ای از عیاران خوشنام تاریخی بوده است که در قصه‌ها یا گاه پندارها به یاری مردم می‌شتافتند؟ اگر بپذیریم در شرایط بحران‌های امنیت و اخلاقی در تاریخ دیرینه این سرزمین که زندگی مردم آشفته و نابسامان بوده، گرایش به جوانمردان نیز افزایش می‌یافته است، با اطمینان به این پرسش، پاسخی مثبت داده‌ایم؛ داده‌های تاریخ اجتماعی ایران نیز البته این مدعا را اثبات کرده، نشان می‌دهد لوطی‌ها و داش‌مشدی‌ها در آن سال‌ها در جامعه محبوب بوده، شاید جانشینان و بازماندگان همان شوالیه‌های تاریخی به شمار می‌آمدند که نزدیک به حلقه‌های فتوت و تصوف، از پیشه‌وران و کاسبان تنگدست و کوچک، به متصوفه‌ای مردم‌گرا بدل شده بودند. در آن سال‌ها و روزگار پس آن، همچنین پهلوانانی بزرگ همچنان در میان مردم می‌زیستند که خاطره آن حلقه‌های فتیان و جوانمردان را فرایادمی‌آوردند. آنها بیشتر، بازاری‌هایی معتمد مردم بودند که از مال و حیثیت اجتماعی‌شان برای حل بحران‌های جامعه پیرامون بهره گرفته، خلأ نبود نهاد‌های پشتیبان و یاری‌رسان دولتی را می‌پوشاندند. این مسأله، پدیده «تعاون» را در میان تشکل‌های جوانمردی و نهادهای صنفی سنتی به یاد می‌آورد که عبدالباقی گولپینارلی در کتاب «فتوت در کشورهای اسلامی» بدان اشاره کرده است «اهل فتوت به یاری تعاون که یکی از اصول عمده آنان است، عنصری سازنده است. باز به استناد همین تعاون و ویژگی اعتقادی از نفوذ دولت دور مانده است و کوشیده است که در برابر این نفوذ سر تسلیم فرود نیاورد، حتی مراجعه اخوان به محاکم رسمی را توصیه نکرده است، خود با تشکیلات خصوصی خود پیوسته چون دولت در میان دولت به حیاتش ادامه داده، حتی گاهی توانسته است بر دولت نفوذ کند». این ویژگی را لوطیان متاخر نیز داشته‌اند اما با یک تفاوت بزرگ که در پایان این نوشتار می‌آید.
پیش از رسیدن به واقعیت‌های تلخ درباره پیوستگی زیست فتوت در تشکل‌های صنفی اما به مهمترین ویژگی این حلقه‌ها باید اشاره کرد؛ پیوندی که با توده مردم داشته، بدین‌ترتیب بیشتر، از پیشه‌ورانی و صنف‌هایی بوده‌اند که در کنار خانه‌های مردم، در گذر و بازار، دکان و بساط کسب‌وکار داشته‌اند. در تعریف‌های مربوط به جوانمردی و فتوت نیز همواره به حلقه‌واری، تشکل و نهادمندی زیست جوانمردان اشاره شده‌است، همچون این تعریف «لفظ فتوت چندین معنی دیگر پیدا کرده است. یک‌دفعه به معنی حسن اخلاق آمده است و شامل فضایلی است مانند بزرگواری، علو طبع، سخاوت و رشادت که انتظار آن را از یک فتی حقیقی داشته‌اند[،] دفعه دیگر به معنی اجتماعی از جوانانی که به مرور زمان هم‌عقیده شده و فضایل و خصایص مذکور را وظیفه خود دانسته‌اند، یعنی به معنی اتحادیه جوانان به‌کاررفته است». این اتحادیه بعدها در قالب تشکل‌های صنفی و حرفه‌ای خود را می‌نمایاند و روایت کرده‌اند این هم‌زیستی با آن‌که از نظر وابستگی حرفه‌ای مشترک اعضای گروه گویا شکلی نهادمند داشته، اما همزمان چنان خودجوش و مردمی بوده که به اعضای گروه نیروی جادویی برای رویارویی با مسأله‌های و دشواری‌های زیست اجتماعی می‌بخشیده است. اما پرده نقاشی قهوه‌خانه‌ای با مضمون فتوت به‌ویژه با نقشی از جوانمرد قصاب، بر خانه آدم‌هایی همچون ملک‌الشعرای بهار در سال‌های دهه‌های ٢٠ و ٣٠خورشیدی نشان می‌دهد این‌گونه نقش‌ها همچنان از نقاشی‌های محبوب مردم کوچه و بازار و قهوه‌چی‌هایی بوده‌اند که قصاب جوانمرد قصه‌های عامیانه را دوست می‌داشته، پرده‌اش را بر دیوار می‌گسترانیده‌اند. این علاقه و محبوبیت، گستره را برای شناخت و بازخوانی زیست و منش پیشه‌ورانی می‌تواند بگشاید که شغل‌شان را با ویژگی اخلاق گروهی پیوند می‌زده‌اند. جوانمرد قصاب را یک نماد داستان‌وار از هم‌زیستی این‌گونه پیشه‌وران با پدیده جوانمردی در تاریخ اجتماعی و فرهنگ عامه ایران می‌توان دانست که چون به محبوبیتی گسترده و فراگیر رسیده بود، یک مسلک و الگوی آرمانی در زیست اصناف و پیشه‌وران به شمار می‌آمد. صدر‌الدین عینی را نیز در کنار ملک‌الشعرای بهار می‌توان نام برد که از فرزندان انقلاب اکتبر ١٩١٧ میلادی روسیه معرفی شده است. او از پیرمردی پارچه‌باف سخن می‌گوید که هنوز نیز با نام رایج در میان فتیان، «مرد ‌مردان» نامیده می‌شده و محل رجوع مردم و پاسدار تشکیلات جوانمردی در بخارای آن روزگار بوده است. این همه نشان می‌دهد رشته پیوند پیشه‌وران و اصناف به فتوت در سده بیستم میلادی و روزگار معاصر، همچنان آرام و سوسوکنان، زنده بوده است.
نوحِ درودگران، سلمان فارسیِ سلمانی‌ها
اما قصه قصاب! او هنگامی که از ستم خود در حق کنیزکی و درپی آن، رد شفاعت علی(ع) که بر پایه روایت‌های مردمی «طی‌الارض» کرده و به یاری کنیز بی‌پناه آمده است، آگاهی می‌یابد، ساطور بر دست خود نهاده، آن را می‌برد، سپس به پاس این دلاوری، دست بریده‌اش به فرمان و اراده خدا، با لعاب آب دهان بر جای پیشین بازمی‌گردد. این یک روایت عامیانه است که درستی یا نادرستی تاریخی حتی شخصیت‌های آن را نیز همچون دیگر قصه‌ها و روایت‌های فرهنگ عامه به نیکی نمی‌توان گمان کرد، اما نکته مهم اجتماعی که در آن محبوب وجود دارد، پیراستن یک صنف از دروغ و ریا و آراستن آن به ویژگی مردم‌دوستی، انصاف و البته محبوبیت و نظر‌کردگی پیشه‌وران این صنف است، چنان که در پاره‌ای روایت‌های این داستان، دست بریده قصاب به یاری فرشته‌ای و با معجزه علی(ع) که در جایگاه جوانمرد راستین و کامل به جای پیشین بازمی‌گردد که او را از کردار نادرستش آگاه می‌کند. این قصه اشاره‌ای به آموزه‌های نهفته در فتوت‌نامه‌هاست که بیشتر از زبان اولیا و مشایخ به‌ویژه علی(ع) روایت شده، پیشه‌وران و اصناف را به مهر و مدارا با مردم فرامی‌خوانده، آن را با نسبت‌دادن هر شغل و پیشه به مولفه‌ای قدسی صورت می‌بخشیده‌اند. مثلا در «فتوت‌نامه سلطانی» اثر واعظ کاشفی که از سرامدان فتوت‌نامه‌نویسی در تاریخ ایران به شمار می‌رود، در وصف کار حمالی که پیشه‌ای دون‌مایه در میان مردم برشمرده می‌شده، چنین آمده است «بدان که حمالی کاری است که بزرگان دین از وی حساب بسیار گرفته‌اند به واسطه آن‌که در حقیقت غیرانسان کسی حمال بار امانت نیست». روایتگران چنین اندیشه‌هایی با بهره‌گیری از این دیدگاه‌ها می‌کوشیده‌اند بی‌انگیزگی و نومیدی را از حمالان گرفته، از آنان خدمت‌گزارانی بهتر برای مردم بسازند. فتوت‌نامه‌ها افزون بر این، بیشتر برای هر صنف، پیری در نظر می‌آوردند که وجه معنوی و پشتوانه قدسی پیشه‌وران آن صنف به شمار می‌آمد. مثلا درودگران نوح نبی را پیر خود می‌دانستند که نخستین کشتی چوبین را ساخته‌ بود، قصابان و سلاخان ابراهیم را پیر می‌انگاشتند که به فرمان خدا پسرش را به قربانگاه برده بود، پیرایشگران نیز سلمان فارسی را پیر می‌گفتند که آن مقام را به اعتبار پیراستن موی رسول اکرم به دست‌ آورده و نام سلمانی نیز از او برجای مانده بود. اصناف و پیشه‌وران بدین‌ترتیب با پناه‌بردن به این پشتوانه‌های قدسی و معنوی، جز وجه اقتصادی، بار معنوی و کارکرد و جایگاه اجتماعی نیز می‌یافتند. این پدیده تاریخی در رساله‌های گوناگون مربوط به پیشه‌وران، همچون فتوت‌نامه‌ها، رسایل جوانمردان، کسب‌نامه‌ها و کسوت‌نامه‌ها بازتابی روشن یافته است. این متن‌ها زبانی ساده و نثری شیوا و مردم‌پسند دارند، از این‌رو دستاورد اجتماعی آنها به نسبت دیگر متن‌ها در دسترس‌تر و بیشتر بوده است. اصول مردم‌دوستی و مهرورزی با هستی که از پایه‌های اندیشه فتوت و جوانمردی به شمار می‌آید، با ورود به زندگی پیشه‌وران و اصناف، رویکردی مردمی می‌یابد. مثلا واعظ کاشفی در همین «فتوت‌نامه سلطانی» که پرآوازه‌ترین فتوت‌نامه تاریخ ایران است، درباره فتوت هریک از قشرهای اجتماعی، از معرکه‌گیران و قصه‌خوانان گرفته تا پهلوان‌پیشگان و زورگران، ناصره‌کشان، حمالان، سقایان، قصابان، سلاخان، خراشان، درودگران، بنایان و آهنگران و جز آنان، سخن رانده، راه و رسم و آداب و ترتیبی را گوشزد کرده است که هریک از این صنف‌ها برای سلوک بهتر با مردم باید بدانند و بدان تن دهند. محمدجعفر محجوب در کتاب «ادبیات عامیانه ایران» دراین‌باره روایتی گسترده دارد «اصول فتوت به صورت نظامی صنفی در میان اصناف گوناگون پیشه‌وران و صنعت‌گران راه یافت. برای اهل هر پیشه رسالت عملی مختصری نوشته شد که عنوان آن «فتوت‌نامه چیت‌سازان»، «فتوت‌نامه کفش‌گران»، «فتوت‌نامه بافندگان» و مانند آن بود. ظاهرا هر صنف یک رساله از این‌گونه داشتند که برای هریک از واردان بدان نسخه‌ای نوشته می‌شده و کارگر آن صنف را به آموختن و رعایت اصول آن وا‌می‌داشتند». محجوب سپس به شماری از این اصول اشاره می‌کند که با یاری به اجتماع پیوند داشته است «جنبه تقدس به آن شغل و ایجاد یک ریشه آسمانی و ماورای طبیعی برای آن[،] تا اهمیت آن پیشه در نظر کارگر افزون شود و به کار خود به دیده احترام بنگرد [...همچنین] بیان اصول صداقت و امانت و درستکاری و دلسوزی در کسب‌وکار و تهیه محصولات بی‌عیب و رعایت صرفه مشتریان و مغبون‌نکردن ایشان و راه‌آمدن با خریدار و پرهیز از اجحاف و خلاصه بیان اصولی ساده از اخلاق عملی که رعایت آن در هر نوع کسب‌وکار مایه‌ی رواج بازار و رضای مشتری و رونق آن پیشه می‌شود».
چنان که این اصول جوانمردی اصناف می‌نمایاند، نزدیکی پیشه‌وران با فتوت‌نامه‌ها موجب می‌شد کار و پیشه آنها زمینه‌ای برای یاری به مردم برای بهتر زیستن باشد؛ این رخداد با وظیفه‌شناسی و نیک‌رفتاری آنان به پشتوانه مرام‌نامه‌ها و فتوت‌نامه‌های‌شان پدیدار می‌شد. این مسأله چنان با اصل فتوت در‌هم‌آمیخته بود که عبدالباقی گولپینارلی در کتاب «فتوت در کشور‌های اسلامی» یادآور می‌شود «حتی در کهن‌ترین فتوت‌نامه‌ها نیز در میان شرایط اهل فتوت قید شده است که اخی [برادر] باید صاحب صنعتی باشد». این یادآوری، خود فراخوانی برای کار و مسئولیت‌پذیری در جامعه بوده است. مرتضی فرهادی نیز در نوشتار «کار در فتوت‌نامه‌ها» نمایی گویا از پیوند میان فتوت و اصناف و یاریگری می‌نمایاند «فتوت‌نامه‌ها به شکل روانشناسانه و شگفت‌آوری بین هنر، کار، دین، اخلاق، عواطف، احساسات، تاریخ و تخیل و ناخودآگاه قومی پیوندهای عمیق ایجاد کرده و مخاطبان را در جهت کار و تلاش و احترام به فضایل اخلاقی و مردمان و بنی‌نوع دگرگون می‌سازند». دستاوردها و پیامدهای همین متن‌های تاریخی در گستره جوانمردی است که بعدها دسته‌های لوطیان و داش‌مشتی‌ها را در روزگار معاصر تاریخ ایران، در دوره‌های قاجار و پهلوی پدید می‌آورد؛ پهلوانانی قداره‌بند که گاه معرکه‌گیران کوی و بازار بوده، مردم آنان را با ویژگی‌هایی می‌شناخته‌اند که مهمترین‌شان پشتیبانی از ضعیفان در برهه‌های بحران‌زده زیست روزمره مردم بوده است. اما واقعیتی تلخ که درباره این لوطیان باید دانست و در آغاز این نوشتار نیز بدان اشاره شد، آن است که این لوطیان در دوران پهلوی دوم کم‌کم به حاشیه رانده شده یا در بازی‌های سیاست‌ورزانه گرفتار آمدند؛ آنها را بدین‌ترتیب تنها در میان لمپن‌های سینمای آن روزگار و فیلم‌های فارسی می‌شد یافت، آدم‌هایی نیکوکار اما بسیار آسیب‌پذیر با پوششی مشخص که خیالی بودند و توان‌شان تأثیری چشمگیر در بهبود زندگی مردم نداشت؛ شاید به این دلیل روشن که جهان به سوی مدرن‌شدن رونهاده بود و پشتوانه‌های قدسیانه رفته‌رفته رنگ می‌باختند و آن لوطیان، دیگر همانند جوانمرد قصاب فرشته‌ای نگهبان برای خود نداشتند.

 

 

منبع: شهروند

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: