آن خسوف تاریخی

1396/12/14 ۰۷:۳۶

آن خسوف تاریخی

خسوف کامل شده است، دو ‌ساعت پیش از نیمه‌شب؛ پدیده‌ای طبیعی که سه ساعت زمان می‌برد. این روایت البته به سده‌ها پیش بازمی‌گردد؛ روزگار حکمرانی صفویان در ایران! پیترو ‌دلاواله، بازرگان و جهانگرد ونیزی در این زمان در ایران به‌سرمی‌برد و این خسوف را می‌بیند.

روایت بازرگان ونیزی از آداب و رسوم پرسروصدای ایرانیان

 

خسوف کامل شده است، دو ‌ساعت پیش از نیمه‌شب؛ پدیده‌ای طبیعی که سه ساعت زمان می‌برد. این روایت البته به سده‌ها پیش بازمی‌گردد؛ روزگار حکمرانی صفویان در ایران! پیترو ‌دلاواله، بازرگان و جهانگرد ونیزی در این زمان در ایران به‌سرمی‌برد و این خسوف را می‌بیند. او در «سفرنامه پیترو دلاواله» دراین‌باره می‌نویسد «در موقع خسوف، تمام مردم به بام خانه‌ها می‌روند و با صدای بلند آواز می‌خوانند و طشت می‌کوبند و از اصطکاک ظروف فلزی، سروصدای فراوان به راه می‌اندازند». دلاواله در تحلیل چرایی این همهمه، آن را با آنچه در عثمانی دیده است، مقایسه می‌کند «چون در ایران تعداد اشخاص تحصیل‌کرده و فهمیده خیلی بیش از ترکیه است، گمان می‌کنم علت به‌وجودآوردن این‌همه سروصدا را باید چنین توجیه کرد که می‌خواهند توجه مردم را به این نمایش معطوف دارند تا از این راه آثار ترس احتمالی آنها از این واقعه فلکی، حتی‌المقدور زایل شود. البته بسیاری از مردم عامی، تصور می‌کنند که مقصود از ایجاد این سروصداها، مرعوب‌کردن حیوانی است که می‌خواهد ماه را ببلعد و یا گمان می‌کنند به این ترتیب ماه بهتر خواهد توانست از درب تنگ یا راه باریکی که ظاهرا مدار آن را به این نحو پیش خود مجسم می‌کنند، بگذرد». او سپس یادآور می‌شود «باسوادان این سرزمین که مانند دانشمندان قدیم مصر، از تفهیم مطالب به مردم دریغ دارند، سعی می‌کنند با توسل به این شیوه‌های عامیانه، حقیقت را از مردم مکتوم دارند و ضمنا حتی مانند مصری‌ها و یونانی‌ها حقایق را در لفافه افسانه‌های نشاط‌آور و دلنشین بیان نمی‌کنند تا در اذهان عامه جای‌گیر شوند». این نومیدی دلاواله از آن‌رو بوده که او آیین‌هایی را نیز دیده است که کمی هراس‌انگیز بوده‌اند. قربانی شتر، از این آیین‌ها بوده که گویا با شکوه و سروصدایی همسان رخداد خسوف همراه بوده است «قربانی بدین‌ترتیب انجام می‌شود که سه روز قبل از عید [قربان]، یک شتر ماده را درحالی‌که به گل بنفشه و گل‌های دیگر و حتی سبزی و برگ و شاخه‌های کاج زینت داده‌اند، در شهر می‌گردانند و برای او نقاره و طبل و شیپور می‌زنند [...] هر‌جا این شتر می‌گذرد، مردم دور او جمع می‌شوند و دسته‌ای از پشم او را به‌عنوان تبرک و تیمن می‌کنند و حفظ می‌کنند. ازدحام جمعیت برای کندن پشم حیوان آن‌قدر زیاد است که عده‌ای چوب‌به‌دست اطراف آن هستند، تا مانع از افراط در این کار شوند؛ زیرا در غیراین صورت، حیوان بیچاره قبل از موعد قربانی، در زیر شکنجه ناشی از این عمل از بین می‌رود. همان‌طور که گفتم این جریان سه روز به طول می‌انجامد و سپس در روز عید، صبح خیلی زود، یعنی قبل از سرزدن آفتاب، بعد از نماز صبحگاهی، تمام سران و بزرگان- حتی خود شاه هرجا که هست- با جمع کثیری از مردم از هر طبقه و دسته، جمعی سوار و جمعی پیاده، در محلی خارج از شهر [...] با سلام و صلوات و سروصدا جمع می‌شوند. در آن‌جا حلقه بزرگی، مرکب از تماشاچیان تشکیل می‌شود، که افراد سرشناس سوار بر اسب، در صف اول قرار دارند و به همین ترتیب پیاده و سواره طبقات مختلف در پشت آنان قرار گرفته‌اند. در این روز همه سعی می‌کنند بهترین لباس‌های خود را به تن کنند. جماعت، بی‌صبرانه در انتظار باقی می‌ماند، تا این‌که حیوان، با همان تشریفات از راه برسد و قبلا نیز حیوان را در طویل‌ترین خیابان‌های شهر گردانیده‌اند؛ و چون در مشرق‌زمین پنجره روبه‌خیابان وجود ندارد، مردم از بالای درب خانه‌ها و دکان‌ها و دیوار باغ‌ها، منظره گذشتن او را تماشا کرده‌اند. در جلو یک نفر نیزه‌ای را حمل می‌کند که دارای نوک تیز و درخشانی است و بعدا برای کشتن حیوان، مورد استفاده قرار خواهد گرفت. [...] و از محله‌های مختلف نیز، عده‌ای با اسب و عده‌ای پیاده و همه چماق‌به‌دست، در آن‌جا حضور دارند که پس از انجام قربانی بلافاصله با قلدری قطعه بزرگی از لاشه را طبق آداب و رسوم به محله خود ببرند. در موقع عبور حیوان از وسط جمعیت، مردم بیش‌ازپیش پشم او را می‌کنند و بعد هرکسی در جایی قرار می‌گیرد و منتظر عاقبت کار می‌شود». دلاواله سپس شنیده‌هایش را دراین‌باره بازمی‌گوید؛ مردی قوی‌جثه باید نیزه را دست گرفته، حیوان در سمت راست او جای گیرد «سپس چنان گلوی حیوان را سوراخ کند که نیزه تا قلبش فرورود». آن‌گونه که بازرگان ونیزی از دیده‌هایش می‌گوید پس از این رخداد «بلافاصله حاضرین سیل‌آسا به سمت لاشه هجوم بردند و هرکس با تبر و ساطور و شمشیر و کارد و هر چه که در دست داشت، مشغول بریدن تکه‌ای از گوشت شد». جهانگرد ونیزی بدین‌ترتیب دومین سنت نمادین و پرسروصدای ایرانیان را وصف می‌کند که در سفر به ایران دیده است؛ مراسمی همراه با شور و هیجان فراوان که البته سرانجام با آرامش پایان می‌یابد و عاملی برای شفا و تسکین خاطر می‌شود «قسمتی از این گوشت را همان روز برای تبرک می‌خورند و قسمتی دیگر را نمک می‌زنند و در تمام مدت ‌سال برای دفع بیماری، یا شفای مریض، از آن استفاده می‌کنند».

 

 

منبع: شهروند

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: