1396/4/20 ۰۸:۱۳
بسیاری از ایرانیان خاطرهنگار که از میانههای دوره قاجار بدینسو زاده شده بودند، بیتردید روایتهایی گوناگون از پدیده «قحطی» در نوشتههای خویش ثبت کردهاند. ایران در روزگار یادشده دستکم سه قحطی بزرگ ملی و دهها قحطی منطقهای را از سر گذراند. هریک از این پدیدههای ناخوشایند که هم علتهای طبیعی همچون خشکسالی، هم عاملهای انسانی مانند جنگ و بیدادگری سیاسی و اقتصادی داشتند
کابوس پشتههای کشتهها رهایم نمیکند
بسیاری از ایرانیان خاطرهنگار که از میانههای دوره قاجار بدینسو زاده شده بودند، بیتردید روایتهایی گوناگون از پدیده «قحطی» در نوشتههای خویش ثبت کردهاند. ایران در روزگار یادشده دستکم سه قحطی بزرگ ملی و دهها قحطی منطقهای را از سر گذراند. هریک از این پدیدههای ناخوشایند که هم علتهای طبیعی همچون خشکسالی، هم عاملهای انسانی مانند جنگ و بیدادگری سیاسی و اقتصادی داشتند، از یک تا چندین سال به دراز کشیده، پیامدهایی هراسناک برای ایران و جامعه ایرانی همراه آوردند؛ کمترین آنها را میتوان کاهش چشمگیر جمعیت و میانگین عمر و نابسامانی شدید اقتصاد سنتی ایران برشمرد. یکی از این قحطیها همزمان با جنگ یکم جهانی و درگیری ناخواسته ایران رخ داد. حضور نیروهای روسی و انگلیسی در ایران در کنار نابسامانی وضعیت حکومتی و سیاسی، موجب شد مردمانی بسیار در پایتخت و دیگر شهرهای ایران با قحطی و پیامدهای گوناگون آن رویاروی شوند؛ هنگامهای که در آن مردمانی بسیار مردند و خسارتهایی شگفت بر تن اقتصاد و جامعه ایران وارد آمد. جلال عبده، دیپلمات ایرانی در دوره پهلوی، در دسته خاطرهنگارانی میگنجد که آن قحطی شگفت را از سر گذرانده است. وی در کتاب« چهل سال در صحنه؛ خاطرات دکتر جلال عبده» به روزگار کودکی خویش همزمان با آن رخداد تلخ اشاره داشته، مینویسد مقارن بیماری نگارنده [مالاریا، همزمان با اوایل جنگ یکم جهانی] خشکسالی و قحطی، توام با مرض حصبه مردم قسمت عمده شهرهای کشور را تهدید میکرد. به خاطر دارم که غالبا با نان دوالکه و مواد خوراکی دیگر از قبیل برنج که آنهم به زحمت فراهم میشد، سد جوع می کردیم. گفته میشد در سیستان همان موقع گندم فراوان است، ولی به مناسبت فقدان راه و وسائل ترابری، حمل آن به مرکز دشوار بود. یک موسسه خیریه آمریکائی مقداری برنج تدارک نموده بود و در نقاط مختلف شهر خوراک سادهای که دمپختک خوانده میشد، تهیه میکرد و در دسترس نیازمندان میگذاشت. ولی این کمکهای پراکنده نیاز مردم تهیدست تهران را رفع نمیکرد. گرسنگی و بیماری از کشته پشته میساخت و منظره گاریهای یکاسبه که جنازهها را رویهم کتابی در آنها جای میدادند و به قبرستان میبردند از خاطرات وحشتناکی است که اغلب شبها مرا دچار کابوس میکرد. در آنوقت شایع بود که احمد شاه گندمهایش را در دهات متعلق به خود انبار کرده است، تا بعدا به بهای گرانتری بفروشد».
منبع: شهروند
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید