1396/4/19 ۰۸:۰۹
زندگی اجتماعی ایرانیان در تاریخ معاصر همواره دگرگونیهایی بزرگ از سر گذرانده است. این دگرگونیها همه بخشهای جامعه به ویژه زندگی روزمره آنان را نیز دربرمیگرفته، در جزییترین خویها و رفتارها به یک دگردیسی بزرگ اشاره داشته است؛ گذار ایران از یک جامعه سنتی به مدرن که البته به سادگی انجام نپذیرفته است. مرتضی راوندی در کتاب پربرگ و ارزنده «تاریخ اجتماعی ایران» در بخشی با نام «گرایش به آداب غذا خوردن غربیان» روایتی جذاب از یک گفتوگو میان دو شخصیت در دوره مشروطه ارایه داده است که پارهای از دگرگونیها در زندگی روزمره ایرانیان را بازمیتاباند
دگرگونی در زندگی روزمره؛ نشانی از یک دگردیسی بزرگ
زندگی اجتماعی ایرانیان در تاریخ معاصر همواره دگرگونیهایی بزرگ از سر گذرانده است. این دگرگونیها همه بخشهای جامعه به ویژه زندگی روزمره آنان را نیز دربرمیگرفته، در جزییترین خویها و رفتارها به یک دگردیسی بزرگ اشاره داشته است؛ گذار ایران از یک جامعه سنتی به مدرن که البته به سادگی انجام نپذیرفته است. مرتضی راوندی در کتاب پربرگ و ارزنده «تاریخ اجتماعی ایران» در بخشی با نام «گرایش به آداب غذا خوردن غربیان» روایتی جذاب از یک گفتوگو میان دو شخصیت در دوره مشروطه ارایه داده است که پارهای از دگرگونیها در زندگی روزمره ایرانیان را بازمیتاباند «[محمدعلی] جمالزاده ضمن توصیف خصوصیات اخلاقی صحافباشی که مردی اصلاحطلب، آزادیخواه و متجدد بود مینویسد «در حدود هفتاد هشتاد سال پیش پدرم سیدجمالالدین واعظ اصفهانی ... در بعضی از مهمانیهائی که میدانست مزین است، مرا هم که طفل ده یازده سالهای بودم عموما با خود همراه میبرد. آنروز هم مرا با خود به آن باغ خوش آبوهوا که درختان میوهدار و آب روانی داشت همراه برد. ناهار را روی میز با کارد و چنگال و حوله غذاخوری فراهم ساخته بودند ... خود صحافباشی با کارد و چنگال غذا میخورد، ولی پدرم و من به رسم معمول با دست میخوردیم». این تفاوت شاید در نگاه نخست، دو روش در زندگی معمولی بوده باشد اما در واقع نگرشهایی رویاروی در زمینه سبک زندگی اجتماعی ایرانیان را بیانگر است که البته در دیگر بخشهای جامعه نیز وجود داشته است «خوب به خاطرم مانده است که صحافباشی از پدرم پرسید: چرا با کارد و چنگال غذا نمیخورید که دستتان چرب و آلوده نشود؟ پدرم گفت عادت کردهایم و بعد دستمان را با صابون و آفتابهلگن خواهیم شست. صحافباشی جوابی داد که بنظر من طفلک خردسال، به اندازهای عاقلانه بود که به قول معروف "کالنقش فیالحجر" در خاطرم نقش بسته است و بعدها و حتی در همین اوقات اخیر، گاهی برای دوستان حکایت کردهام. گفت حضرت آقا، تو مردم را به تمدن میخوانی، چرا باید دستت را آلوده کنی؟! که بعد محتاج شستن باشد و افزود و که این کار حکم آنرا دارد که به کسی بی جهت دشنام بدهی و بعد معذرت بطلبی».
منبع: شهروند
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید