لحظه‌های ماندگار؛ از گلوله تا گل

1395/11/19 ۰۹:۰۱

لحظه‌های ماندگار؛ از گلوله تا گل

«روز عاشورا یا تاسوعا بود که بچه‌ام را در آغوش گرفتم و رفتم راهپیمایی عکس بگیرم. شوهرم افسر وظیفه بود و همان روز آماده باش بودند. شاید اگر در خیابان ما را می‌دید به من و بچه‌اش شلیک می‌کرد!» مریم زندی بعد از گفتن این جمله می‌زند زیر خنده. از حال و هوای آن‌ روزها و عکس‌هایش از انقلاب می‌گوید که سال 93 در قالب یک کتاب چاپ شد. با او، منوچهر یگانه‌دوست و علی کاوه؛ عکاسان انقلاب حرف زدیم تا برای ما از خاطرات‌ و عکس‌های‌شان بگویند.


حافظه تصویری انقلاب در گفت و گو با عکاسان
 

محمد معصومیان/ نیم‌نگاه

مریم زندی: فضا طوری بود که به من انرژی می‌داد. با عشق و شعفی خاص برای عکاسی می‌رفتم. همسرم آن موقع افسر وظیفه بود. او خیلی نگران بود اما با همسر و خانواده‌ام در اینکه انقلاب اتفاق خوبی است توافق داشتیم. به مادرم هم نمی‌گفتم که برای عکاسی از تظاهرات به خیابان
می‌روم.
منوچهر یگانه دوست: آن روزها مردم در خیابان ایران جمع می‌شدند تا اجازه رفتن به داخل مدرسه علوی را پیدا کنند. مشتاق دیدار بودند و به محض ورود شروع به شعار دادن می‌کردند. ما و دیگر عکاسان دور تا دور مدرسه ایستاده بودیم و عکس می‌گرفتیم. ما هم مثل مردم مشتاق دیدن امام (ره) بودیم.
 علی کاوه: خرداد 61 بود. حدود 8 عکاس رفتیم جماران از امام (ره) عکس بگیریم. امام (ره) توی حیاط روی صندلی نشستند و ما شروع کردیم به عکاسی. آفتاب تند آن روز، باعث می‌شد عکس‌ها کنتراست بالایی داشته باشد. ناگهان ابری جلوی خورشید را گرفت و هوا ابری و زیبا شد. امام هم ناگهان به سمت من نگاه کرد و من سریع عکسم را گرفتم.


«روز عاشورا یا تاسوعا بود که بچه‌ام را در آغوش گرفتم و رفتم راهپیمایی عکس بگیرم. شوهرم افسر وظیفه بود و همان روز آماده باش بودند. شاید اگر در خیابان ما را می‌دید به من و بچه‌اش شلیک می‌کرد!» مریم زندی بعد از گفتن این جمله می‌زند زیر خنده. از حال و هوای آن‌ روزها و عکس‌هایش از انقلاب می‌گوید که سال 93 در قالب یک کتاب چاپ شد. با او، منوچهر یگانه‌دوست و علی کاوه؛ عکاسان انقلاب حرف زدیم تا برای ما از خاطرات‌ و عکس‌های‌شان بگویند.
4 مرد تفنگ به دست، هر کدام به سمتی نگاه می‌کنند. شلوار دم پا گشاد به پا دارند و کاپشن‌‌های زمستانه به تن و گل‌هایی که در لوله‌های تفنگ. همان زمستانی است که انقلاب پیروز شد؛ زمستان 57. انگار درحال مراقبت از جایی هستند. مریم زندی عکاس این عکس است. گل‌های میخکی که در لوله تفنگ‌ها نشسته نشان می‌دهد انقلاب به پیروزی رسیده. زندی می‌گوید: «این عکس در روز 23 بهمن گرفته شده، یک روز بعد از پیروزی انقلاب. آنجا سنگر ساختمان تلویزیون است و اغلب افراد مسلحی که می‌بینید، کارمندهای خود تلویزیون هستند که مسلح شده بودند و از آنجا مراقبت می‌کردند. من آن زمان هنوز کارمند تلویزیون بودم.»
عکس دیگری که در مجموعه عکس‌های مریم زندی به مخاطب فرمان ایست می‌دهد، مردی است که روزنامه اطلاعات را بالای سرش گرفته و تیتر درشتی روی آن نشسته است: «شاه رفت».عکسی که بخشی از حافظه تاریخی ما از روزهای انقلاب است. این عکس بعدها در بین اهالی مطبوعات به «فونت شاه رفت» معروف شد. یعنی اگر کسی می‌خواست بگوید «فونت تیتر را درشت کن!» می‌گفت: «فونت شاه رفت». در کنار مردی که روزنامه را بالای سر برده، مرد دیگری را می‌بینید با عینک قاب مشکی که انگار از خوشحالی درحال پر درآوردن است. عابران هم با شادی تیتر روزنامه را نشان می‌دهند. عکس دیگری از زندی، جوانانی را نشان می‌دهد که روبه روی دانشگاه ایستاده‌اند و به کتاب‌های جلد سفید نگاه می‌کنند و در حال بحث هستند. زندی آن روزها کارمند تلویزیون بود و تازه 5 یا 6 سالی بود که عکاسی را شروع کرده بود. هر روز با دو دوربین نیکون(Nikon) به خیابان می‌رفت و غرق در سوژه می‌شد. او از روزهای انقلاب و شور و حالش می‌گوید: «فضا طوری بود که به من انرژی می‌داد. با عشق و شعفی خاص برای عکاسی می‌رفتم. طبیعتاً بخشی از اتفاق‌های آن روزها خوشحال‌کننده و بخشی هم متأثر‌کننده بود. یعنی از طرفی، فکر می‌کردم این یک قیام مردمی است برای به‌دست آوردن آزادی و عدالت و برابری و از طرفی هم کشته شدن مبارزین و مردم غم‌انگیز بود. اما چون فکر می‌کردیم برای آرمان و خواسته‌ بزرگی در حال مبارزه هستیم، برای به‌دست آوردنش هم مجبوریم چیزهای دیگری را از دست بدهیم.»
زندی تعریف می‌کند که آن روزها آنقدر خفقان و سکوت بود که این شکل راهپیمایی‌ها برایمان عجیب و غیرمنتظره بود: «فضای آن روزهای انقلاب ترسناک بود و همه از مأموران مخفی و سربازها می‌ترسیدیم. روز عاشورا و تاسوعا شایعه شده بود سربازها حکم تیر دارند و من تمام مدت که بچه‌ام در آغوشم بود، ترس و هیجان داشتم. اما مردم برای آینده‌ فرزندانشان متحد و از جان گذشته بودند» از او می‌پرسم همسر یا خانواده، شما را که دختر جوانی بودید از این کار منع نمی‌کردند: «همسرم آن موقع افسر وظیفه بود. او خیلی نگران بود اما با همسر و خانواده‌ام در اینکه انقلاب اتفاق خوبی است توافق داشتیم. به مادرم هم نمی‌گفتم که برای عکاسی از تظاهرات به خیابان می‌روم.»
قاب پنجره مدرسه علوی
امام خمینی(ره) در قاب پنجره مدرسه علوی درحالی که دستانش را بر فراز دستان مردم تکان می‌دهد نیز یکی از تصاویر ماندگاری است که از آن روزها در ذهن داریم. در قاب احمد آقا به جمعیت نگاه می‌کند. مردم زیر پنجره موج می‌زنند با دستانی که به سمت امام خمینی(ره) دراز کرده‌اند. دست‌هایی که انگار درحال پروازند. مراقبین در شرایط بدی گوشه پنجره ایستاده‌اند تا محافظ امام(ره) در آن شلوغی باشند. به وضوح نگرانی را می‌شود در چهرهای‌شان دید. تصویری همیشگی از عشق مردم به امام خمینی(ره) در آن روزهای ابتدایی انقلاب.
منوچهر یگانه‌دوست با صدای گرفته‌اش از روزهای می‌گوید که هر روز دوربین به دست گوشه گوشه تهران سر می‌زد تا از حوادث و اتفاقات انقلاب عکس بگیرد. حالا بعد از گذشت سال‌ها از بهمن سال 57 هنوز دوست دارد حرف بزند. منوچهر یگانه دوست عکاسی را از آتلیه‌ای در خیابان نادری شروع کرد و بعدها به خبرگزاری پارس (ایرنا) رفت. عکس‌های او از امام(ره) در مدرسه علوی شور انقلاب و علاقه مردم به امام(ره) را بخوبی منعکس و ثبت کرده است. یگانه دوست می‌گوید: «آن روزها مردم در دسته‌های هزار نفری در خیابان ایران جمع می‌شدند تا اجازه رفتن به داخل مدرسه علوی را پیدا کنند. مشتاق دیدار بودند و به محض ورود شروع به شعار دادن می‌کردند.» یگانه دوست آن روز مثل همه روزهای دیگر از طرف خبرگزاری مأمور به رفتن بود: «مأمور بودیم و باید می‌رفتیم. تقریباً هر روز آنجا بودیم. ما و دیگر عکاسان دور تا دور مدرسه ایستاده بودیم و عکس می‌گرفتیم. ما هم مثل مردم مشتاق دیدن امام(ره) بودیم.»
پرشمارگان‌ترین عکس ایران
علی کاوه عکاس ورزش و جنگ و انقلاب است. کاوه عکاسی را از 15 سالگی در کنار مرحوم اسماعیل زرافشان شروع کرد. اما جدا از سال‌ها عکاسی در حوزه ورزش، بیشترین شهرت او به خاطر عکسی است که از امام خمینی(ره) گرفته - به قول خودش پرشمارگان‌ترین عکس ایران- عکسی از امام(ره) روی اسکناس‌ها که آرام و جدی به گوشه دوربین خیره شده است. عکسی که در آن می‌شود مهربانی و ابهت را توأمان دید. شخصیتی کاریزماتیک.
کاوه از آن روز می‌گوید: «خرداد 61 بود که حدود 8 عکاس از خبرگزاری پارس، روزنامه جمهوری اسلامی، اطلاعات و کیهان... رفتیم جماران از امام(ره) عکس بگیریم. امام(ره) توی حیاط روی صندلی نشستند و ما شروع کردیم به عکاسی. ساعت 10 صبح بود. آفتاب تند آن روز، باعث می‌شد عکس‌ها کنتراست بالایی داشته باشد. ناگهان ابری جلوی خورشید را گرفت و هوا ابری و زیبا شد. امام هم ناگهان به سمت من نگاه کرد و من سریع عکسم را گرفتم.» کاوه بجز این قاب عکس‌های دیگری هم از آن روز دارد. مثل جمع شدن عکاسان دور امام(ره) که در یک لحظه شکار کرد و خودش خیلی دوستش دارد. او تعریف می‌کند که پس از چند روز، فراخوانی برای جمع‌آوری عکس‌های امام(ره) دادند که حدود هزار عکس جمع شد و چند نفری از استادان نقاشی و گرافیک در نهایت یک عکس را انتخاب کردند که آن عکس، عکس من بود و برای نخستین بار روی اسکناس صد تومانی چاپ شد: «البته این تنها عکس من از امام(ره) نیست. آن روزی که امام‌خمینی(ره) از پاریس به ایران آمدند، هم من در بهشت زهرا بودم و از ایشان عکاسی کردم. ساعت 6 صبح بود که راهی بهشت زهرا شدم تا از سخنرانی امام(ره) و هنگام سرودخوانی عکس بگیرم.» آن روزهای تلخ و شیرین انقلاب با عکس‌های بسیاری ثبت شده. از رد دستی خونی روی دیوار تا مردی که روزنامه اطلاعات را با تیتر شاه رفت روی سر گذاشته‌ و در حال شادی است. جمعیت بی‌شمار مردم در روزهای راهپیمایی، عکس‌های امام خمینی(ره) در حال سخنرانی‌های مختلف در قم و تهران و... عکس‌های باقیمانده از آن روزها راویان صادق هیجان و شادی هستند. عکس‌هایی که در تمام این سال‌ها با آنها زندگی کرده‌ایم و هر ساله در همین روزها به در و دیوار تهران رنگ و بوی انقلاب می‌دهند. عکس‌هایی که انگار صدا دارند. صدای سرودهای انقلابی، شعارها و سخنرانی‌های پرشور آن روزها.

منبع: ایران

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

برچسب ها

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: