1395/9/17 ۰۹:۰۷
نقد جهانگردان اروپایی بر ارتباط ساختاری روزنامهنگاری در ایران با عرصههای سیاسی و حاکمیتی روایت کارلا سرنا، بانوی جهانگرد ایتالیایی از تابعیت نخستین روزنامههای ایرانی از اراده مستبدانه
انتشار و کارکرد نخستین روزنامههای تاریخ ایران، چه بازتابی در سفرنامههای ایرانی و خارجی یافته است نقد جهانگردان اروپایی بر ارتباط ساختاری روزنامهنگاری در ایران با عرصههای سیاسی و حاکمیتی روایت کارلا سرنا، بانوی جهانگرد ایتالیایی از تابعیت نخستین روزنامههای ایرانی از اراده مستبدانه
پیمان سمندری: از زمانی که عباس میرزا نایبالسلطنه قاجار، نخستین باسمهها یا نمونههای آثار چاپی را به تبریز وارد کرد تا پیدایش نخستین روزنامهها و البته از آن زمان تاکنون، این پدیده وارداتی عصر مدرن، دگرگونیهایی فراوان در خود به چشم دیده، همچنین سرچشمه و موجب تغییرهای گسترده اجتماعی شده است؛ برخی از آنها سریعالوقوع بوده و بسیاری نیز آهستهآهسته در جامعه ایرانی اثر کردهاند. هر چه است اما مطالعه تاریخ ایران معاصر بدون در نظر گرفتن جایگاه و تاثیر مطبوعات ناممکن است. روزنامهها خیلی زود در جامعه ایران برای خود شأنی یافتند و شاهد این شأن و جایگاه، منزلتی است که صاحبان روزنامههای روزگار نخستینِ پیدایش آن تا رخداد مشروطیت و سالهای پس از آن داشتند؛ شخصیتهای تاریخ معاصر ایران در بسیاری از منابع با روزنامهای شناخته میشوند که راه انداخته و مدیریت کردهاند. این استشارهها به نشریات و صاحبان آنها و البته برخی روزنامهنگاران، در سفرنامههای تاریخی هم به فراوانی دیده میشود. در سفرنامههای ایرانی و خارجی روزگار ناصرالدین شاه قاجار و پس از آن، کمتر کتابی میتوان دید که در بخشهای گوناگون و البته بیشتر در فصلی مشبع به این پدیده و دگرگونیهای پیرامون آن در ایران نپرداخته باشد. نوشتار پیشرو به بازخوانی گوشهای از آنچه در سفرنامهها اختصاص دارد که در سالهای آغازین پاگرفتن این آثار روزآمد چاپی نوشته شده است؛ همچنین ارتباط بخشهای گوناگون اجتماعی را بنا بر روایت سیاحتنامهها بازمیخوانیم.
سرخط روزنامهنگاری ما «آئین اهالی فرنک این است که: هر امری که در هر جا واقع میشود کاذت [روزنامه] کرده بهمهجا میفرستند، و کاذت ورق کاغذ نازکی است که هر امری در هر جا وقوع یافته، بقسم چاپ در آن کاغذ مینویسند، و به اطراف میفرستند که خلق مطلع شوند. این کاغذ قیمت جزئی دارد، هر که میخواهد بخواند، و از امور مطلع شود، یکی خریداری و میخواند. حال اروس [روسیه] هم از فرنک کسب کرده، هر امری که واقع میشود کاذت میکنند، و اول سال هر کس میخواهد عمله آن خانه را کاذت میسازند، ملاقات کرده، سفارش میکند که من فلان قدر سالیانه میدهم، و هر روز کاذت میخواهم. ایشان قبول کرده، هر روز صبح کاذت درب خانه او برده میدهند، و میخواند و مطلع میشود». نوشتار بالا را میرزا ابوالحسن خان ایلچی شیرازی در سفرنامهای آورده که در جریان سفر به روسیه در دوره فتحعلی شاه قاجار در کسوت مامور سیاسی در پایان جنگهای نخست ایران و روس نوشته بود. بسیاری این جهانگرد ایرانی را از نخستین کسانی میدانند که ایرانیان را با برخی پدیدههایی ناشناخته آشنا کرد که در غرب وجود داشت. واژه «روزنامه» برای ایرانیان البته کلمهای پرکاربرد و کاملا شناخته شده بود، اما با کاربردی متفاوت! نگارش گزارشهای روزانه و وقایعنگاری روزبهروز با جزییات رخدادها، فعالیتی بود که بسیاری به گونه تخصصی و حرفهای انجام میدادند و برخی هم بنابر میل شخصی به این کار اقدام میکردند. اشاره به این شیوه روزنامهنویسی در ایران اتفاقا در روایتهای سفرنامهها بسیار رایج بوده است به گونهای که بارها در جریان بازخوانی سفرنامه با این مسأله برمیخوریم. دروغ است، دروغ؛ البته نه همهاش! یاکوب ادوارد پولاک، پزشک اتریشی دربار ناصرالدینشاه قاجار یکی از افرادی به شمار میآید که با حساسیت و دقت فراوان، مسائل اجتماعی و پدیدههای گوناگون را در ایران دیده و در سفرنامهاش «ایران و ایرانیان» آورده است. او درباره نخستین مطبوعات ایرانی و محتوای آنها چنین مینویسد «از چندین سال پیش، هر هفته در تهران روزنامهای رسمی به قطع کوچک با چاپ سنگی تحت عنوان «روزنامه دولتی» منتشر میشود که قیمت اشتراک سالانه آن ٥/٢ تومان است. قبل از همه، اخبار و تازههای دربار، اعطای القاب و انتصابات تازه و غیره در آن درج است. اسم شاه همواره با چندین لقب و عنوان مطنطن و دعائی برای بقای حکومت وی همراه است. بعد، اخبار ولایات در آن درج شده است که آن هم عبارت است از مضمونی تقریبا تکراری با کلمات و الفاظ متفاوت: به مرحمت عدالتدوستی و درایت حضرت حاکم رعایا در سعادت کامل بسر میبرند؛ اخذ مالیات با بیطرفی و انصاف تمام عملی میشود. راهها و پلها همه امن و صحیح و سالم است. قصههائی در باب معجزات و شفا یافتن بیماران در امامزادهها و بدنیا آمدن موجودات عجیبالخلقه بقیه فضای روزنامه را اشغال کرده است. حال اگر مطالبی از این قبیل برای پر کردن روزنامه کافی نباشد، یا یک صفحه را سفید میگذارند و یا اخبار اروپا را از روزنامههای ترکی چاپ قسطنطنیه اقتباس میکنند و بعد برای پر کردن بقیه روزنامه از شرح حال شاهان فرنگ ... استفاده میکنند. بعضی از فرمانها و امریهها نیز صورت انتشار میپذیرد که پس از طبع، دیگر کسی پروای آنها را ندارد. هر گاه این اوامر صادره عملی میشد دیگر تمام اقوام و ملل و ادیان برابر میبودند و وضع مالیاتها بر طبق موازین وجدان و عدالت صورت میگرفت و از این قبیل چیزها؛ اما متأسفانه همه این فرمانها و امریههای زیبا دروغ است، دروغ». به هر تقدیر، واقعیت غیر قابل پوشاندن این است که روزنامهنگاری در ایران از ابتدا با عرصههای سیاسی و حاکمیتی، ارتباطی ساختاری یافت و نفوذ و حساسیت شدید دولتی موجب شد روزنامهها با ماموریتی که از آنها انتظار میرفت کاملا همخوان نباشند، اما همه اینها هرگز از نقش اجتماعی و ارزش اصلی آنها نکاست. شاید بتوان گفت روزنامهها، صحنه و آوردگاهی، هم برای تعامل، هم درگیری بخشهای گوناگون جامعه ایرانی به ویژه حکومت، مردم و روشنفکران و سازماندهندگان اجتماعی بود. کتاب «آدمها و آیینها در ایران»، شرح سفر کارلا سرنا، بانوی ماجراجوی ایتالیایی به ایران عصر ناصری است. او در سفرنامهاش درباره وضعیت نشریات ابتدایی ایرانی چنین روایت کرده است که البته گاه به طنزی تلخ طعنه میزند «مطبوعات ایرانی هنوز در پلههای اول اهمیت هستند و کسی به آنها ارزشی قایل نیست و تقریبا هیچ نقشی در جامعه ندارند. روزنامه ایرانی بردهوار، تابع اراده مستبدانه کسی است که به عنوان مالک مطلقالعنان کشور، تنها او فرمان میدهد ... روزنامهنویسی در تهران با روزنامه ایران آغاز گردیده است که هفتهای یک بار منتشر میشود. همه کارمندان دولت به الزام باید مشترک این روزنامه باشند و اگر مشترک نشوند حقالاشتراک سالانه روزنامه رسمی از حقوق آنان کم میشود. روزنامه ایران بسیار ابتکاری است. سردبیر این روزنامه باید به قریحه مبتکر خویش ببالد زیرا گذشته از آن که انتشار این روزنامه در این کشور کاری بسیار دشوار است، این جریده از سخن گفتن درباره بسیاری امور ممنوع است: ١- مدیر این روزنامه نمیتواند درباره سیاست خارجی این کشور سخن بگوید، مبادا موجبات رنجش سفرای خارجی مقیم تهران شود؛ ٢- درباره مسائل داخلی حق صحبت ندارد، زیرا ممکن است حکام ایرانی برنجند؛ ٣- نمیتواند اخبار تلگرافی را منعکس کند، زیرا اگر مردم از چگونگی وقایع به طور کامل آگاه نشوند، چهبسا آنها را نادرست برداشت کنند. به طور خلاصه، اگر بخواهیم آنچه را که روزنامه ایران از انتشار آنها ممنوع است بشماریم، سخن به درازا میکشد. در عوض این روزنامه میتواند سفرهای شاه را به اطراف پایتخت توضیح دهد و معلوم کند که اعلیحضرت در کجا به شکار پرداخته است. مردم را از حال و گذران شیر مورد علاقه شاه، به خصوص زاییدن آن آگاه کند و از این نوع اخبار سخیف». به نظر میرسد این جهانگرد ایتالیایی با وجودی اشاره به نوپایی این پدیده در جامعه ایرانی و تفاوت آن با جوامع غربی با پیشینه سالها انتشار روزنامه و کاربردهای حرفهای آن، توجه کافی نکرده که در این مرحله انتقال از شیوههای زیست و نگاه سنتی به وضعت جدید، پرداختی اینچنین به مسائل و موضوعها، یک شیوه مشهور در آشنایی مردم به ویژه حاکمان به شمار میآمده است تا از حساسیتهای آنها بکاهند. قدرت مطبوعات و احترامی آمیخته به هراس روزنامهها و دیگر گونههای نشریه، زود جایگاهی قابل اعتنا در میان ایرانیان یافتند. پولاک در جایی از کتابش، مطلبی جالب درباره اهمیت روزنامهها با وجود عمر کوتاه، در میان ارکان حکومت و بالطبع همه ایرانیان دارد «قدرت فرمانروایی به هیچ عنوان نامحدود نیست. قوانین الهی و آزادیطلبانه مندرج در قرآن، حیثیت و اعتبار علما و روحانیون، افکار عمومی که آن هم در ایران تا اندازهای موثر است و سرانجام ملاحظه از طرز قضاوت روزنامههای اروپایی که در ایران معمولا آن را منعکسکننده فکر افراد ذینفوذ و شخصیتهای برجسته آن ممالک میپندارند، همه و همه در برابر اراده مستبدانه وی سدها و حد و حدود متنوعی به شمار میروند». وی جایی دیگر هم باز اشاره میکند «دربار نسبت به حملات روزنامههای اروپایی سخت حساسیت دارد؛ حملههای مداوم به یک وزیر ممکن است باعث برکناریش بشود؛ زیرا مضمون مقالات تحقیرآمیز از طرف مقابل مورد استفاده موفقیتآمیز قرار میگیرد و در همهجا پخش میشود، زیرا در اینجا چنین تصور میکنند که این احتجاجات مطبوعاتی منعکسکننده عقاید مملکتی است که روزنامه در آن نشر مییابد و به همین دلیل بیش از آنچه شایسته است بدان اهمیت داده میشود». آنچه از این نوشتار درک میشود، آن است که ترس حاکمیت و پادشاهی از نوشتههای روزنامهها به ویژه روزنامههای اروپایی، بیشتر در انتشار عمومی و تاثیرگذاری و پذیرش همگانی آنها است. اما جز این، باور ایرانیان به قدرت روزنامهها در شکلی دیگر هم نمود یافته است «در زمانی که مشکلاتی در روابط بین انگلیس و ایران رخ داده بود، روزنامه [دولتی ایران] بیانیهها و سرمقالههای تندی به چاپ میرساند که تقریبا لحنی زننده و رنجاننده نسبت به ملت انگلیس و نمایندگان آن داشت؛ هدف از تحریر این مطالب آن بودکه از طرفی انگلیسیان را بترسانند و از طرف دیگر مردم بیخیال و تنپرور را به جنگ با قومی که به تقدس خانواده تجاوز کرده ترغیب کنند و تعصب ملت ایران را برای جهاد برانگیزند یا حداقل مخارج چنین جنگی را با بهانههای مفهوم برای آنها، از کیسهشان بیرون بکشند. مقالاتی از این قبیل در بندر کراچی (هندوستان) هم منتشر میشد؛ بخصوص مقالهای که در تهران تحریر و در بندر کراچی طبع شد بسیار سروصدا کرد. در این مقاله کلیه جنایاتی که انگلستان نسبت به آسیا و اسلام مرتکب شده با مهارت فوقالعاده مورد بحث قرار گرفته بود و مردم به مقاومت سخت در برابر انگلیسیها تشویق شده بودند. گویا این مقاله سخت در قیام و طغیانهای هندوستان موثر بوده است». نکته قابل تامل، افزایش چشمگیر باور ایرانیان نسبت به روزنامهها تا آنجا که بنا به روحیه تاریخیشان، آنک توقع داشتهاند با همان ابزار محدود و همان یک روزنامه در برابر حکومتی همآوردی کنند؛ آنهم یک امپراتوری بزرگ که خود را بسیار پیش از آن با چنین ابزارهایی تجهیز کرده بود و چنان که میبینیم تا اندازهای هم موفق بودهاند. پولاک در پایان نوشته خود، نکتهای بسیار مهم را درمییابد «خلاصه بگویم که در اینجا هم خوب میدانند که چگونه به خاطر مقاصد سیاسی مطبوعات را مورد استفاده قرار دهند». امیرکبیر سرمقالهنویس و آزادی قلم و گفتار «چند ماه پس از ورود ما به تهران، از طرف صدراعظم [امیرکبیر] روزنامهای تاسیس شد که او برای اطمینان از اشاعه مطالب آن در پایتخت و سایر شهرهای ایران، همه خدمتگزاران دولت و کلیه افراد متشخص را وادار کرد تا این روزنامه را مشترک شوند ... سرمقاله این روزنامه معمولا به قلم صدراعظم نوشته میشد و غالبا در ستایش اعمال دولت شاهنشاهی بود، ولی آنطور که شنیدهام اینگونه نوشتهها توجه مردم را زیاد جلب نمیکرد. مرد انگلیسی مباشر این روزنامه، وظیفه تهیه روزنامه دیگری را نیز بر عهده داشت که این یکی اصلا دچار سانسور نمیشد و تقریبا مشابه پطرزبورگ گازت، مختص مطالعه شاه و وزرای مملکت منتشر میگردید و در آن حوادث سیاسی اروپا، که نمیبایستی به نظر عامه برسد، همراه با شرح وقایع و شایعات موجود در مملکت، برای سرگرمی شاه درج میشد و این طلیعهای است برای امکان انتشار مطبوعات آزاد در ایران که حتما تا پانصد سال دیگر، جامه عمل خواهد پوشید، زیرا با شرایط فعلی، به این زودیها در این مملکت انتظار انجام آن را نمیتوان داشت». این نوشتار لیدی شیل، همسر وزیرمختار انگلستان در ایران عصر ناصری، نمونهای از شواهدی است که نشان میدهد از همان آغاز پا گرفتن مطبوعات در ایران، مسأله سانسور و دسترسی آزاد به اطلاعات و اخبار، همواره دغدغه اصلی بوده است. از مسائل جالب توجه دیگر در این مطلب، درج پیشآمدها و رویدادهای مملکت در بولتنی ویژه برای سرگرمی شاه است. این نگاه ناصرالدینشاه قاجار به خواندن روزنامه به عنوان یک تفریح و سرگرمی، از مواردی است که در دیگر سفرنامهها نیز دیده میشود. از جمله آنها در سفرنامه منتسب به خود شاه ماجراجو که سفرنامه عراق عجم است، بارها به خوانده شدن روزنامه اروپ (اروپا) یا فرنگ به عنوان یکی از تفریحهای روزانه ناصرالدینشاه اشاره میشود «نهار خوردیم، اعتمادالسلطنه حاضر بود و روزنامه فرنگ میخواند» و این مطلب بارها و بارها در سفرنامه تکرار و خاطرنشان میشود. لیدی شیل، در حالی از آرزویی دور و دراز برای انتشار مطبوعات آزاد در ایران در کتاب سفرنامهاش سخن میراند، که جای دیگر به وجود شکلی ویژه از چنان آزادیهایی در این سرزمین اشاره میکند «در ایران همانند آزادی مذهبی، آزادی گفتار نیز وجود دارد، و چون هر کس هر مطلبی را بخواهد، در حضور دیگران بیان میکند، لذا این آزادی به نوبه خود میتواند جانشین آزادی قلم به حساب آید و نوعی دریچه اطمینان شمرده شود که برای جلوگیری از فوران خشم حاصل از نارضاییها به کار میآید. چون فقط این نیست که افراد تنگدست، دلسرد، ناامید و ستمدیدگان و مظلومین، با اظهارات خود عقدههای درونی را خالی میکنند و با انتقاد از زعمای حکومت و وابستگان آنها تسلی خاطری مییابند. اینگونه آزادی مطلق در گفتار، حداقل تا سالهای اخیر در بین مردم رواج کامل داشت، تا آنکه تکرار چندین مورد از اظهارات ناخوشایند درباره اعضای سفارت روسیه، باعث مداخله روسها در این امر گردید و اعمال نفوذ آنها به صورت قبولاندن نظراتشان به حکومت ایران، باعث کاهش این نوع آزادی در مردم تهران شد، ولی این موضوع نتوانست از محدوده پایتخت فراتر رود و هماکنون در سایر ولایات ایران به مانند سابق، آزادی گفتار کماکان برقرار است و انتقادات مردم از اوضاع جاری به شدت تمام ادامه دارد». روزنامهها و کاربردهای آنچنانی! پیشانینوشت روزنامهها در ایران اما گویی از ابتدا این بوده است که مردمان پس از چندی حرمتنهادن و جدی گرفتن آنها، موارد مصرف غیر رسانهای و آشنازداییشدهای دیگر هم برایشان بیابند. این ویژگی روزنامهها برای پاک کردن شیشهها یا جستوجوی آگهیهای ریز و درشت به جای خواندن، مانند خود روزنامه، پدیدهای وارداتی از همان غیر ایرانیها بوده است. در روزگاری که مردم ایران در کشمکش ارتباط جدی و بهرهگیری کارآمد از روزنامهها بودند، خواندن گزارشهایی از استفادههای ویژه روزنامهها در جوامع غیر ایرانی خالی از لطف نیست. میرزا ابوالحسن خان ایلچی که دلش از روسها پر بوده است، در جایی از سفرنامهاش به سرزمین روسیه در طعنه به شیوه روزنامهنویسی روسها مینویسد «همه یوروپ بیان واقع مینویسند، و اروس بسیار دروغ مینویسند. چیزی که نقص خود باشد، و وقوع یافته باشد نمینویسند و آخرالامر همان کاغذ را در بغل خود گذاشته، در وقت قضای حاجت در بیتالخلاء برده، تطهیر مینمایند». علیخان ظهیرالدوله، سیاستمدار قاجاری هم که مظفرالدینشاه را در سفر به فرنگستان همراهی کرده است، در توصیف دیدههایش از وضعیت پاریس، چند جا به کاربرد روزنامه به عنوان جای نگهداری نان برای فقیران اشاره میکند «اشخاص فقیر ناقصالاعضا مثل کور و چلاق و شل، زن و مرد، بعضی با سازهای کوچک نه چنانکه مردم خواب را بیدارکند، درب هتلها وخانهها آمده، اگر چیزی از شب مانده باشد، در کاغذ روزنامه پیچیده پشت درب است، برداشته میرود». از اینها که بگذریم روزنامهها و دیگر مطبوعات، جای خود را در جامعه و میان مردمان ایران اندکاندک گشودند اما هرگز مشکلات مردم در ارتباط با آنها مرتفع نشد و بسیاری از زخمهای باز، ریشه در روزگار نخستین شکلگیری و شناخت این پدیده دوران مدرن در ایران دارند. آنها اما با هر کموکاست همچنان زندهاند و به راه خود ادامه میدهند. فرد ریچاردز، نقاش و سیاح بریتانیایی در سفرنامهاش که مربوط به سالهای آغازین حکومت پهلوی اول است، اشارهای دوراندیشانه در اینباره دارد «اکنون مردم در ایران مخصوصا در تهران شروع به خواندن روزنامه و دیدن سینما کردهاند و دریافتهاند که این قبیل اتفاقات در سایر کشورها نیز به وقوع میپیوندد ... ولی هنوز [آنچه] باید مورد توجه خاص قرار گیرد، عبارت است از توجه به فرهنگ که هنوز مرحله رشد را طی میکند».
نتیجه همت حضرت اقدس
«از آنجا که همت حضرت اقدس شاهنشاهی مصروف بر تربیت اهل ایران و استحضار و آگاهی آنها از امورات داخله و وقایع خارجه است، لهذا قرار شد که هفته به هفته احکام همایون و اخبار داخله و غیره را که در دول دیگر گازت مینامند در دارالطباعه دولتی زده شود و به کل شهرهای ایران منتشر گردد که اهالی مملکت ایران نیز در هر هفته از احکام دارالخلافه مبارکه و غیره اطلاع حاصل نمایند». تصریح عبارت «همت حضرت اقدس شاهنشاهی» در سرمقاله روزنامه وقایع اتفاقیه، از آن نشان دارد که ایجاد و نشر روزنامه نیز مانند بسیاری از پدیدههای نوظهور در ایران، با راس حکومت، دولتمردان و نیز شخص پادشاه در ارتباطی تنگاتنگ بوده است. پیدایش روزنامه در ایران از اینرو در گام نخست، با مسایل حکومتی گره خورد. البته از جمله محسنات آن «یکی آنکه سبب دانایی و بینایی اهالی این دولت علیه است دیگر آنکه اخبار کاذبه و اراجیف که گاهی بر خلاف احکام دیوانی و حقیقت حال در بعضی از شهرهای و سرحدات ایران پیش از این باعث اشتباه عوام این مملکت میشد بعد از این به واسطه روزنامچه متوقف خواهد شد». مخاطب اصلی روزنامه وقایع اتفاقیه، بدینترتیب، «عوام این مملکت» بوده است تا از نشر خبرهای کاذب در میان مردم جلوگیری کند. تاکید بر این مساله، از محدودیت خبررسانی در گذشته شاید سرچشمه میگرفته است. خبررسانی در آن روزگار با توجه به نبود وسایل گسترده ارتباطی، برخلاف امروز که با یک جستوجوی ساده در فضای مجازی میتوان از هر رخدادی در جهان آگاه شد، به گونهای متفاوت انجام میشده است؛ چه بسا روزها از زمان یک رخداد مهم میگذشته است تا خبر آن منتشر شود. برای مثال خبرهای خارجی برای چاپ در روزنامه وقایع اتفاقیه پس از سی روز به دفتر تهران میرسید، سپس میان مردم دست به دست میشد. اکنون میتوان انگاشت نشر یک خبر در روزگار پیش از نشر روزنامه، چند روز به درازا میکشیده است. افزون بر شتاب انتقال خبرها، باید درستی یا نادرستی آنها را نیز در نظر گرفت. خبررسانی به گونه شفاهی که پیش از چاپ روزنامه رواج داشت، در درستی آن تردید پدید میآورد. به نظر میرسد دگرگونیها مربوط به حوزه روزنامهنگاری و مطبوعات در ایران آرام و کند بوده است زیرا از زمان اقدام میرزا صالح شیرازی در انتشار «کاغذ اخبار» در دوران محمدشاه قاجار تا کوشش میرزا تقی خان فراهان (امیرکبیر) برای انتشار «وقایع اتفاقیه» در روزگار ناصرالدین شاه، نشر آن امری دولتی و در ارتباط با دربار بوده و هدف از ایجاد روزنامه «همت اقدس همایونی» بیان شده است. به هر روی، انتشار روزنامه مانند هر دگرگونی دیگر به پیشزمینههایی نیاز داشت از اینرو پیدایش کاغذ را میتوان سرفصل فن چاپ و انتشار کتاب و روزنامهنگاری برشمرد. درست است پیش از آن آثار مهم بزرگان، دانشمندان و شاعران، نیز مکاتبهها، محاسبات و قراردادها، روی پوست حیوانات نوشته و پخش میشد، ولی اختراع و پیدایش کاغذ بود که وسیلهای تازه و بزرگ در توسعه دانش، اطلاعات و اخبار پدید آورد. کشورهایی که به این صنعت فرهنگی دست پیدا کردند، توانستند آثار علمی و ادبی و اجتماعی خود را به گونه منظم و آسان میان جامعه و همسایگان خویش پخش کرده، رونق دهند. همچنان که بعدها دستکم یک ستون در روزنامهها به مطالب ادبی و داستانها اختصاص یافت و کمکم مجلات و نشریات ادبی و علمی چاپ شد و مخاطبان ویژه خود را یافت.
منبع: شهروند
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید