1393/1/31 ۰۹:۳۸
«ارنستو لاکلائو» فیلسوف آرژانتینی در سن 78سالگی درگذشت
«ارنستو لاکلائو» فیلسوف آرژانتینی در سن 78سالگی درگذشت ارنستو لاکلائو (2014-1935)، فیلسوف دورانساز مطالعات مارکسیستی و پوپولیستی بهعنوان یک مقوله سیاسی و جنبش اجتماعی بود. لاکلائو در جوانی جذب تروتسکیسم آرژانتین شد و از استالینیسم فاصله گرفت.بعد از تحصیل در بوئنوسآیرس در اوایل دهه 70 به بریتانیا مهاجرت کرد؛ نخست به دانشگاه اسکس رفت و در آنجا مشغول مطالعه و تحقیق شد و سپس «مرکز مطالعات نظری» را تاسیس کرد. در همین دوران با نقد «مکتب وابستگی» اقتصاددانهای سیاسی آمریکایلاتین همچون فرناندو انریکه کاردوسو، اندیشه انتقادی خود را بهعنوان یک نظریهپرداز سیاسی ثبت کرد. کار لاکلائو را میتوان در زمینه آثار مارکسیستی، نوعی نظریهپرداز ناب تلقی کرد. او کوشید منطق تشکیلدهنده کنشهای سیاسی را نمایان کند. در سال 1985 کتاب «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» را همراه با شانتال موفه منتشر کرد. 15سال بعد، لاکلائو و موفه، مقدمهای بر چاپ جدید آن نوشتند. آنها بر فاصله سیاسی بین چاپهای مختلف تاکید داشتند. در اواسط دهه ۱۹۸۰ با وجود آنکه مارکسیسم بهنحو کجدارومریزی به حیات خود ادامه میداد و کمونیسم اروپایی هنوز بهعنوان پروژه سیاسی قابل دسترس، ورای لنینیسم و سوسیالدموکراسی موجود بود، اما نظریه مارکسیسم، پس از چندسال نوآوری خلاق، با رکود مواجه شده بود. از اینرو، چشمانداز سیاسی اروپا نیز در سایه حکمرانی تاچر تاریک بهنظر میرسید. «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» زمانی نوشته شد که چپگرایی به محاق رفته و مارکسیسم از نشاط آغازین خود فاصله گرفته بود. اما به همان اندازه لاکلائو و موفه به نشانههای موسس آن دوران اشاره داشتند. آنها برای پیشبرد کار نظریشان سراغ گرامشی رفتند. لاکلائو و موفه از آثار گرامشی برای رد آنچه آنها بهعنوان تقلیلگرایی و غایتمندی اغلب نظریههای مارکسیستی مینامیدند، استفاده کردند. از اینرو، در رابطه با مفاهیم ایدئولوژیک مارکسیستی و پوپولیستی از تقلیلگرایی طبقاتی انتقاد کردند و تاکید داشتند که این ایدئولوژی عناصر غیرطبقاتی را نیز شامل میشود. البته لاکلائو پیش از آن، در کتابها و مقالات اصلیاش دلالتهای اندیشه گرامشی را نشان داده بود و با بررسی فرضیات مارکسیسم و توضیح تاریخ مدرن آمریکایلاتین، طرح کلی مفاهیم وابستگی و پوپولیسم را زیر سوال برده بود. با این حال لاکلائو خود را یک «پسامارکسیست» و حامی «دموکراسی رادیکال» مینامید. او اصرار داشت انتقاداتش از مارکس و مارکسیسم عاری از کینتوزی بوده و یک ضدامپریالیست رادیکال و مخالف جدی جریان سرمایهداری است. هدف پروژه لاکلائو و موفه در سطح سیاسی، گسترش استراتژی سوسیالیستی تا جایی بود که بتوانند مبارزات سیاسی را دنبال کنند و راهکاری در برابر آنچه پیشتر بر آن نقد داشتند ارایه دهند: انتقاد از فروکاستن مبارزه سیاسی در مارکسیسم به مبارزه طبقاتی. آنها با بسط و تفسیر مفهوم هژمونی گرامشی منطقی را افشا کردند که به رابطه و بیان سیاسی موضوعات مختلف میپردازد. از اینرو، پروژه آنها برای استراتژی سوسیالیستی سه پیامد بههمراه داشت. نخست اینکه پسامارکسیسم رابطه لازم و منطقی را میان سوسیالیسم و وضعیت کنشگران اجتماعی در تولید رفع میکند. آنها در این کتاب نشان دادند طبقه کارگر لزوما سوژه مرکزی مبارزه سوسیالیستی نیست. اما، این مساله مانع از آن نمیشود که طبقه کارگر در وضعیت تاریخی مشخصی به طبقهای بدل شود که به بهترین وجه بتواند تضادهای جامعه را به شکلی هماهنگ بیان کند. دومین پیامد درباره جنبشهای جدید اجتماعی است. لاکلائو و موفه درک مارکسیسم ارتدوکس را درباره جنبشهای اجتماعی جدید رد میکنند. در تصور سنتی از مارکسیسم این جنبشها در قیاس با طبقه کارگر نقش حاشیهای یا بیاهمیت دارند. چراکه جنبشهای اجتماعی جدید هیچگونه رابطه لازم و منطقی به مفهوم هگلی آن، با پروژه سوسیالیستی ندارند؛ بلکه نقش آنان بیان این رابطه است. و نتیجه سوم نیز درباره رابطه بین این مبارزات است؛ از آنجا که نمیتوان مشخص کرد چگونه مبارزات مختلف سیاسی به یکدیگر مرتبط میشوند، پس رابطه بین مبارزات گوناگون سیاسی و میزان تاثیرپذیری آنها از یکدیگر، مسالهای مربوط به بیان هژمونیک این رابطه است. آنها درک مارکسیستی رایج را از اینکه «وجه تولید، در نهایت تعیینکننده است» رها میکنند. بنابراین نتایج کامل تجدیدنظر پسامارکسیستی لاکلائو و موفه این است که «مبارزه برای سوسیالیسم» قابل ترجمه به «مبارزه برای دموکراسی رادیکال» است. کتاب «هژمونی و استراتژی سوسیالیستی» از جمله آثار لاکلائو است که سال گذشته از سوی نشر ثالث با ترجمه محمد رضایی منتشر شد. لاکلائو در دهه70 مقاله نوآوری درباره پوپولیسم منتشر کرد که بعدها در سال 2005 در کتاب «عقل پوپولیستی» شرح و بسط یافت. اثری که در آن کوشید انگیزههای فراگیر دموکراتیک و ضد امپریالیستی آمریکای لاتین را در پی پیروزی هوگو چاوز در انتخابات و نیز حضور دیگر چپهای 12 کشور آمریکایلاتین شرح دهد. بر اساس «دموکراسی رادیکال» لاکلائو، سیاست انتخاباتی و دموکراسی نمایندگی طرد نمیشود بلکه خود را از طریق ترسیم توده شهروندان در زیست سیاسی تعریف میکند. این کتاب علاوه بر اینکه مدخل مهمی برای ورود به آرای لاکلائو است، تمایز تفکر رادیکال لاکلائو را با متفکرانی چون اسلاوی ژیژک، ژاک رانسیر و آنتونیو نگری مشخص میکند. سیاست موردنظر لاکلائو که ماحصل فرآیند تبدیل عقل پوپولیستی به عقلی سیاسی است، در برابر تقلیل سیاست به یک کل منسجم به دور از تنش و همچنین تحویل و تغییر سیاست به مدیریت میایستد. این کتاب هنوز به فارسی ترجمه نشده است با این حال، سال گذشته در کتاب «نامهای سیاست»، فصل پایانی این کتاب با عنوان «عقل پوپولیستی: ملاحظات پایانی» با ترجمه جواد گنجی به فارسی منتشر شد. اما به دنبال نقدی که اسلاوی ژیژک بر کتاب «عقل پوپولیستی» وارد کرد، گفتوگویی میان این دو نظریهپرداز بزرگ چپ در گرفت. چیزی که نشان از آشکارشدن گسست میان نظریهپردازان چپ است. پس از آنکه ژیژک نقدی بر این کتاب نوشت و لاکلائو را به تناقضگویی متهم کرد و تئوری «تولید مردم» او را شکستخورده دانست، لاکلائو در پاسخی تند، ژیژک را به همان نقدهایی برگرداند که در کتاب خود به آنها اشاره کرده بود. اما همانطور که از ژیژک انتظار میرفت، دوباره تندترین نقدها را بر لاکلائو وارد کرد تا مواکدا نشان دهد باید همه بدیلهای مارکسیستی تکلیف خود را با مارکسیسم ارتدوکس روشن کنند. مناظره کتبی میان آنها در کتابی با عنوان «در ستایش پوپولیسم» منتشر شد که در سال 1388 با ترجمه محمد ایزدی و عباس ارضپیما از سوی انتشارات رخداد نو به بازار آمد. در این کتاب نظریه تولید مردم و به طور کلی تئوری پوپولیسم لاکلائو نقد و بررسی شده است. «دیکانستراکشن و پراگماتیسم» جزو اولین کتابهایی بود که بهطور جدی خواننده فارسیزبان را با ارنستو لاکلائو آشنا کرد؛ مجموعه مقالاتی از ژاک دریدا، ریچارد رورتی، سایمون کریچلی و ارنستو لاکلائو که در سال1385 با ترجمه شیوا رویگریان و ویراستاری صالح نجفی منتشر شد. در این کتاب، لاکلائو مقالهای تحت عنوان «واسازی، عملگرایی، هژمونی» دارد که در آن دلایل دعوی پیشین خود را مبنی بر اینکه «هژمونی، مقولهای محوری برای نظریهپردازی راجع به سیاست است» روشن میکند. از اینرو، در این مقاله، از طریق بحثی درباره واسازی و عملگرایی میکوشد نشان دهد چگونه رادیکالشدن هر دو رهیافت، در نقطهای در روند استدلال هر یک، در گرو آن است که هر دو مکتب در چارچوب موازینی بسیار نزدیک به آنچه او نوعی منطق هژمونی مینامد، تداوم یابند. لاکلائو همراه با اسلاوی ژیژک و جودیت باتلر در سال2008 کتاب «حدوث، هژمونی و کلیت» را منتشر کردند. همچنین کتاب آخر او نیز در می 2014 با عنوان «بنیادهای بلاغی جامعه» (the rhetorical foundations of society) منتشر میشود. در مارس امسال، لاکلائو برای رونمایی از این کتاب و ارایه مقالهای درباره آن به سفارت آرژانتین در لندن دعوت شد. در زمان شام، لاکلائو که با همان روحیه انقلابی و بالای خود در جمع حضور داشت با تاکید برکسانی که در جنبش پارتیزانی ایتالیا شرکت داشتند، با دیگر میهمانان شروع به خواندن سرودهای انقلابی کرد. خاطره سیاسی خوبی که همه میهمانان آن شب، آن را گرامی خواهند داشت. لاکلائو در سالهای اخیر به دعوت مجلس شورای ملی آرژانتین بهعنوان متفکر برجسته و سفیر سیار برای کشور خود فعالیت میکرد. او نهتنها در آمریکایلاتین بلکه در جهان دانشگاهی نیز نظریهپردازی برجسته بود و کرسیهای مهمی در دانشگاههای اروپا و آمریکا بهدست آورد. در سال 2003 از دانشگاه اسکس بازنشسته شد اما تا آخرین روز، در مرکزی که تاسیس کرده بود به کار خود ادامه داد. آخرین سفر او به اسپانیا بود برای ایراد سخنرانی در شهر سیویل، همانجا بود که بهواسطه حمله قلبی از دنیا رفت.
شرق
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید