شمارش معکوس برای سرمایه‌داری

1392/12/17 ۰۸:۵۹

شمارش معکوس برای سرمایه‌داری

مکتوب حاضر چکیده‌ای از سخنرانی پروفسور ایمانوئل والرشتاین، جامعه شناس و نظریه پرداز امریکایی است که هفته گذشته و در همایش«بررسی آرای ایمانوئل والرشتاین» ارائه شد. والرشتاین مهمان جامعه‌شناسان ایرانی بود. او در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران درباره «نظریه نظام جهانی سرمایه‌داری و بحران ساختاری کنونی این نظام» در میان جمع کثیری از استادان و دانشجویان رشته‌های علوم اجتماعی به انگلیسی سخن گفت که متن حاضر ترجمه‌ای از مباحث او است.

 

متن سخنرانی پروفسور ایمانوئل والرشتاین در پی حضورش در ایران

مکتوب حاضر چکیده‌ای از سخنرانی پروفسور ایمانوئل والرشتاین، جامعه شناس و نظریه پرداز امریکایی است که هفته گذشته و در  همایش«بررسی آرای ایمانوئل والرشتاین» ارائه شد. والرشتاین مهمان جامعه‌شناسان ایرانی بود. او در تالار ابن خلدون دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران درباره «نظریه نظام جهانی سرمایه‌داری و بحران ساختاری کنونی این نظام» در میان جمع کثیری از استادان و دانشجویان رشته‌های علوم اجتماعی به انگلیسی سخن گفت که متن حاضر ترجمه‌ای از مباحث او است.

نظام جهانی، واحد اصلی تحلیل است و به جای این‌که برای تحلیل تمام مسائلی که در دنیا اتفاق می‌افتد روی بازیگران دیگری همچون کشورها تمرکز کنیم، باید کلیت را در نظر داشته باشیم و کشورها و مناطق گوناگون جهان را جزئی از این واحد بزرگ در نظر گیریم. به‌علاوه توسعه را همچون پدیده‌های دیگر در یک فرایند درازمدت تاریخی در نظر بگیریم. همه ما در نظام‌های تاریخی زندگی می‌کنیم.

هر نظام سه مرحله دارد: مرحله پیدایش و رشد، مرحله زندگی عادی و مرحله بحران و افول؛ همان‌طور که در نظام جهانی کاپیتالیستی امروز نیز این مراحل اتفاق افتاده است و اکنون در مرحله بحران این نظام قرار گرفته‌ایم. نکته دیگر این است که این دولت‌ها یا کشورها نیستند که توسعه پیدا می‌کنند، بلکه کل نظام جهانی است. به‌طوری که اگر ما بخواهیم توسعه را بررسی کنیم باید از منظر نظام جهانی به آن نگاه کنیم و منطق این نظام جهانی اقتضا می‌کند که در هر مقطع تاریخی کدام کشورها توسعه پیدا کنند و کدام یک توسعه پیدا نکنند.

وجه دیگر نظریه نظام جهانی این است که این نظریه بشدت منتقد ایده پیشرفت ناگزیر است و برخلاف نظریه قدیمی پیشرفت گام بر می‌دارد؛ نظریه‌ای که معتقد بود پیشرفت ناگزیر است و همه ما در یک مسیر رو به جلو در حرکت هستیم؛ اما در عوض این نظریه ترقی را امکانپذیر می‌داند و بر اساس آن یکی از احتمالات ممکن است و نه احتمال ناگزیر؛ نکته دیگر این‌که این نظریه بر اهمیتی که نیروهای ضد سیستمی از سال 1968 تا به امروز در جهت ایجاد یک چشم‌انداز جدید برای دگرگونی نظام جهانی دارند، تأکید می‌کند.

انحصار در نظام جهانی سرمایه داری

در نظام جهانی سرمایه‌داری که از قرن 16 میلادی شکل گرفته همواره دو نوع «شبه‌انحصار» وجود داشته است. نخست از جنس اقتصادی و دیگری سیاسی. شبه انحصار نخست در چارچوب منطق دوران کوندراتیف (Kondratievcycles) عمل می‌کند. منظور این است که زمینه‌ای جدید برای رشد اقتصادی فراهم می‌شود؛ همچون یک بازار یا محصول جدید که می‌تواند کل نظام سرمایه‌داری را سرپا نگه دارد، در این شرایط وضعیتی انحصاری برای آن محصول یا بازار ایجاد می‌شود تا بتوان به‌طور مصنوعی قیمت‌ها را بالا نگه داشت و ارزش اضافی کلانی را به دست آورد. تنها در این وضعیت شبه انحصار است که می‌توان انباشت سرمایه را در مقیاس جهانی حفظ کرد و در کل نظام رونق و پیشرفت داشت؛ البته این دوره‌ای دارد که به سر می‌آید و فاز بحران و افول آغاز می‌شود. اگر این دوره به سر رسد سرمایه‌داران باید به سراغ حوزه دیگری از فعالیت بروند تا بتوانند رونق اقتصادی ایجاد کنند و ابرسود به دست آورند. در واقع این شبه انحصار، ضد خود را در سیستم ایجاد می‌کند و سیکل کوندراتیف به‌طور دائم اتفاق می‌افتد.

دومین شبه انحصار، شبه انحصار در هژمونی ژئوپلیتیکی است؛ که آن نیز سیکل خود را دارد و دائمی نیست. به لحاظ تاریخی عمر این دوره یا سیکل حدود 50 سال بوده است، به عنوان مثال، در دوره معاصر و از قرن شانزدهم تاکنون سه کشور هژمون در نظام جهانی پدید آمده‌اند: هلند، بریتانیا و امریکا. حال سؤال این است که چرا اصلاً به یک چنین قدرت هژمونیکی نیاز است؟ برای این‌که کل نظام جهانی سرمایه‌داری بتواند عمل کند نیاز به این است که انباشت سرمایه در مقیاس جهانی صورت گیرد و در این صورت باید نظمی در جهان حاکم باشد؛ چرا که شرایط هرج و مرج و جنگ جلوی این انباشت را می‌گیرد. برای ایجاد چنین نظمی باید یک هژمون یا یک قدرت فائق وجود داشته باشد تا با اعمال سلطه بتواند این نظم را حفظ کند.

 این وظیفه را در دوره‌ای هلند و دوره‌ای هم انگلستان بر عهده گرفت، اما در اواخر قرن نوزدهم افول امپراتوری بریتانیا آغاز می‌شود و پس از جنگ جهانی دوم، امریکا جایگاه هژمون یا ایجاد‌کننده نظم جهانی را در سیستم احراز می‌کند. دلیل این اتفاق بسیار ساده است. در جنگ جهانی دوم تمام قدرت‌های بزرگ سرمایه‌داری ضربه خوردند و اقتصاد آنان تخریب شد؛ اما امریکا تنها قدرتی بود که اقتصاد آن سالم ماند و هیچ یک از زیرساخت‌های اقتصادی آن در معرض تهاجم جنگ افزارهای دشمن نبود. به‌علاوه، این کشور از شرایط جنگی استفاده کرد تا ظرفیت تولیدی خود را بالا ببرد. بنابراین پس از جنگ جهانی دوم آن نظمی که امریکا در آن نقش یک هژمون را دارد برقرار می‌شود؛ منتها این سؤال به ذهن می‌رسد که اتحاد جماهیر شوروی در این نظام جهانی چه نقشی را بازی می‌کند. در واقع ایجاد بلوک سوسیالیستی نه تنها خدشه‌ای به کل سیستم جهانی سرمایه‌داری وارد نکرد حتی نقش تعادل آفرین داشت و تعادلی را ایجاد می‌کرد که سیستم بتواند خود را حفظ کند. بنابراین می‌توان گفت که امریکا با اتحاد جماهیر شوروی نوعی «معامله» انجام داده بود.

به این معنا که اتحاد جماهیر شوروی نیروهای آلترناتیو (جایگزین) را در خود جمع می‌کرد، اما عملاً اقتصاد جهانی روی پاشنه قبلی خود می‌چرخید و وجود اتحاد شوروی هیچ تأثیری بر تضعیف سیستم نداشت. در واقع «جنگ سرد» یک نوع اعلام مشترک تحمل طرف مقابل و حفظ حریم هر کدام در عرصه نظام جهانی بود. از همین رو تمام جنبش‌هایی که در اواخر دهه 60 رخ داد علاوه بر این‌که مخالف هژمونی امریکا بودند، با اتحاد شوروی نیز میانه خوبی نداشتند و این‌گونه فکر می‌کردند که اتحاد شوروی برای حفظ موجودیت خود کل سیستم را حفظ می‌کند و وارد یک معامله نانوشته شده است.

زمانی که قدرت رو به افول می‌نهد

در دوره‌ای که اکنون به سر می‌بریم این شبه انحصار هژمونی قدرت غالب، یعنی امریکا، در حال فروپاشی است. علت این وضعیت بحرانی دقیقاً موفقیت‌های خود سیستم است؛ به بیان دیگر «موفقیت» خود سبب و زمینه ساز شکست این سیستم شده است.  موفقیت امریکا در کسب جایگاه هژمون آن را در وضعیت حفظ سلطه خود با ابزارهای گوناگون ازجمله نظامی، که همگی بسیار پرهزینه‌اند قرار داده است. این کشور برای حفظ موقعیت خود باید به میزان بسیار بالایی سرمایه‌گذاری نظامی کند و این هزینه زیاد بخش مهمی از منابع این کشور را به مصرف می‌رساند.

از طرف دیگر مردم امریکا حاضر نیستند هزینه نگه داشتن این برتری جهانی را پرداخت کنند. ظهور قدرت‌های اقتصادی دیگر در عرصه جهانی نیز بر عوامل مذکور اضافه شده است.  در نتیجه از دهه 1970 نظام جهانی سرمایه‌داری با وضعیت فعلی که امریکا در رأس هژمونی آن قرار دارد، رو به سراشیبی نهاده است.

از سال 1968 که جنبش معروف دانشجویی و مردمی در کل اروپا و جنبش ضد جنگ در امریکا رخ داد، وارد یک گسست جدی در جنبش‌های اجتماعی ضد سیستمی شدیم؛ جنبش‌های اجتماعی ضد سیستمی که قبلاً در قالب انواع سوسیالیسم‌ها، جنبش‌های کمونیستی و جنبش‌های آزادیبخش ملی وجود داشت، گرچه در خواسته‌های اصلی خود موفق شدند و قدرت سیاسی را در اینجا و آنجا گرفتند اما به نظام سرمایه‌داری در کل آسیبی نرساندند، زیرا دوره اوجگیری و زندگی طبیعی سیستم بود.

در چنین دوره‌ای این گونه جنبش‌ها نمی‌توانستند تأثیر زیادی بگذارند و در نهایت منطق سیستم بر آن‌ها غلبه کرد؛ ولی از زمانی که بحران ساختاری در کل نظام جهانی سرمایه‌داری آغاز شد امیدوار هستیم که آلترناتیوهای دیگری ایجاد شود. جنبش‌های ضد سیستمی جدید به شکل‌های مختلف در تلاش هستند که آلترناتیو ایجاد کنند و سیستم را در هم بشکنند. البته زمانی که سیستم رو به بحران می‌نهد ما با وضعیتی دوگانه رو به رو می‌شویم و بر سر یک دوراهی قرار می‌گیریم. به این معنا که سیستم می‌تواند خود را در قالب سیستم دیگری بازسازی کند، تمام کلیات سیستم قبل را نیز درون خود حفظ کند (سلسله مراتب، استثمار و یک جامعه نابرابر و قطبی شده) و به منافع بزرگترین سرمایه‌داران خدشه‌ای وارد نشود، به‌طوری که نظام جهانی جدیدی پدید بیاید که هم استثمار را در خود داشته باشد، هم وضعیت قطبی که در آن یک عده همه چیز دارند و عده دیگر هیچ ندارند و هم سلسله مراتب. اما در مقابل، گزینه دیگری هم ممکن است و این گزینه را جنبش‌های ضدسیستمی می‌توانند فراهم کنند.

 این جنبش‌ها اکنون قصد دارند آلترناتیوها و بدیل خود را قرار دهند؛ یعنی یک دنیای دموکراتیک تر، آزادتر و مساوات گرایانه تر. اما در این میان مشخص نیست کدام احتمال در آینده تحقق خواهد یافت. احتمال تحقق هر یک از این مسیرها 50 درصد است. حال در وضعیت سراشیبی نظام جهانی موجود ما نیز به نوبه خود می‌توانیم بر آن تأثیرگذار باشیم، اما هیچ تضمینی وجود ندارد که شرایط بهتر شود و به عنوان مثال به شیوه‌ای که مارکس پیش‌بینی می‌کرد دنیای بهتری داشته باشیم، زیرا همان اصول استثمار، نابرابری و سلسله مراتب دوباره می‌تواند در سیستم جدید به شکل دیگری احیا شود. لیکن در هر شرایطی مرگ سیستم موجود قطعی است و روشن نیست که پس از آن چه سیستمی روی کار بیاید.

نظر دهید
نظرات کاربران

کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.

گزارش

اخبار مرتبط

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: