مقالات

نمایش تا از مورد
نتیجه جستجو برای :
  • بدخشی | بَدَخْشی، ملا محمد (د 922ق یا 923ق/ 1516 یا 1517م)، از صوفیان حنفی سلسلۀ نقشبندیه. نسبت وی به صورت بَلَخشی نیز آمده (ﻧﻜ : غزّی، 1/ 89؛ ‌نبهانی، ‌1/ 294).
  • بدخشی | بَدَخشی، تخلص دو شاعر سدۀ 9ق/ 15م در سرزمین خراسان قدیم. با آنکه این دو شاعر در عصر خویش از شاعران برجستۀ درباری به شمار می‌رفته، و از احترام ویژه‌ای برخوردار بوده‌اند، دربارۀ زندگی آنان اطلاعات دقیق و جامعی دردست نیست؛ ﺣﺘﻰ برخی از تذکره‌نویسان آن دو را یک تن پنداشته، و در شرح احوال آنان به راه خطا رفته‌اند (...
  • بدخشان | بَدَخشان، سرزمینی کوهستانی در فلات پامیر که بخشی از آن در خاک افغانستان، و بخشی دیگر استان خودگردان بدخشان تابع جمهوری تاجیکستان است. نام آن در طول تاریخ به صورت بدخشان و بلخشان نیز ضبط شده است(برای اقوال دربارۀ ریشۀ نام، ﻧﻜ : ایرانیکا، III/ 631).
  • بدائونی | بَدائونی، عبدالقادر بن ملوک شاه (947-ح1024ق1540-1615م)، مورخ و مترجم دربار اکبرشاه (حکـ963-1014ق/ 1556-1605م). وی در بدائون به دنیا آمد و دوران کودکی خود را در بَساور در شمال شرقی تودا گذراند (رانکینگ، I/ 11؛ EI2)؛ در 960ق زمانی که 12 سال داشت، پدرش ملوک شاه وی را به سنبهل، نزد شیخ حاتم سنبهلی برد تا در آنجا ...
  • بدخ |
  • بدخشانی | بَدَخشانی، سید سهراب ولی (د پس از 856ق/ 1452م)، مشهورترین نویسندۀ اسماعیلی نزاری در منطقۀ بدخشان، در یکی دو قرن پس از سقوط الموت (654ق/ 1256م).
  • بدخشانی نقشبندی | بَدَخشانیِ نَقشبَندی، محمد ابراهیم خلیل ‌الله (1087-1165ق/ 1676-1752م)، از صوفیان طریقۀ نقشبندیه. وی در شاهجهان آباد دهلی زاده شد، ولی اصل او از بدخشان بود، زیرا نیاکان وی از آنجا مهاجرت کرده، و در هندوستان ﺳﻜﻧﻰ گزیده بودند. پدرش، محمدعلی نیز که به «حاجی‌بابا» شهرت داشت، از ترکستان به هندوستان مهاجرت کرده بود...
  • البدایة و النهایة | اَلبِدایَةُ وَالنَّهایة، مهم‌ترین و معروف‌ترین اثر ابن‌کثیر (ﻫ م) در تاریخ عمومی و اسلام از آغاز تا عصر مؤلف. به‌نظر می‌رسد که قصد مؤلف، نگاشتن اثری با هدف تاریخ‌نگاری نبوده است و آنگونه که ترکیب موضوع اثر و روش مؤثر در گزینش اخبار مندرج در آن نشان می‌دهد، بیان دیدگاه و نگرش اسلامی دربارۀ آغاز و انجام آفرینش ...
  • بدائون | بَدائون، یا بُدائون، ناحیه و شهری کهن در ایالت اوتارپرادش در شمال هند. این نام به صورت بداون و بدایون نیز آمده است (ابن‌بطوطه، 411؛ بابر، I/ 267؛ ندوی، 10؛ احمد یادگار، 39). گفته شده که واژۀ بدائون برگرفته از نام شاهزاده‌ای به نام بوداست که این شهر را در سدۀ 4ق/ 10م بنا نهاد («مجله...»، IX/ 34).
  • بدایع نگار | بَدایعْ‌نِگار، میرزامهدی (1279-1360ق/ 1862-1941م)، فرزن سیدمصطفى حسینی تفرشی، مؤلف، ادیب و دولتمرد عصر قاجار. او در تهران متولد شد و تحصیلات خود را درهیمن شهر در زمینه‌های صرف و نحو، علوم دینی، نجوم، رمل، ریاضی، حکمت و عرفان آغاز کرد و در این راه توانست از میرزاحسین نوری و شیخ محمدکاظمینی اجازۀ روایت گردید و ...
  • بدایعی بلخی |
  • بدایع نگار | بَدایعْ‌نِگار، محمد ابراهیم نواب تهرانی (1241-1299ق/ 1826-1882م)، فرزند محمدمهدی، منشی، ادیب، خوش‌نویس و مورخ عصر محمدشاه و ناصرالدین شاه قاجار (محبوبی، 394). برخی منابع لقب او را مدایح‌نگار ذکر کرده‌اند (ﻧﻜ : آقابزرگ، 2(1)/ 23؛ قس: نواب، 405، که انتساب این لقب را به او نفی کرده است).
  • بداهه | بَداهه، به معنی ناگهان، یا ناگاه درآمدن که در شعر و موسیقی مفهوم بی‌مقدمه و آنی از آن اراده شده است.
  • بداء | بَداء، اصطلاحی کلامی به مفهوم دگرگونی و تبدیل رأیی به رأیی دیگر، بداء در لغت به معنای ظهور، آغاز کاری و دست‌زدن به امری است (ابن‌منظور، جوهری، مادۀ بدا؛ نیز ﻧﻜ : جرجانی، 44)، چنانکه در قرآن مجید نیز به معنای هور و آشکارشدن امری به کار رفته است (ﻧﻜ : زمر / 39/ 47-48). اما مفهومی که در طی سده‌ها موجب بحثهای درا...
  • بدایع نگار | بَدایعْ‌نِگار، فضل‌الله آل داوود (1296/ 1343ق/ 1879-1924م)، ادیب و نویسندۀ معاصر. او در مشهد متولد شد. پدرش شیخ موﻟﻰ داوود خراسانی، معروف به موﻟﻰ باشی، یا فاضل سود خروی و نیز قاضی‌زاده (دح 1325ق/ 1907م) از فقها و علمای روزگار خود بود (آقابزرگ، طبقات...، 2/ 712). بدایع نگار نزد پدر و نیز میرزا عبدالرحمان مدرس ...
  • بد* |
  • بخور مریم |
  • بختیاری | بَخْتیاری، ازگروههای ایلی کوچنده و لُر زبان جنوب غرب ایران که اکنون بخش بزرگی از خانوارهای آن در نقاط ییلاقی و قضلاقی یکجانشین شده‌اند. براساس آمار 1377ش جمعیت کوچدۀ ایل 174‘183 نفر برابر با 492‘27 خانوار بوده است (سرشماری،...، 15).
  • بخشی | بَخشی، در اصل اصطلاحی چینی، به معنای استاد که از دروازۀ «پاک» در چینی کهن (پودر چینی معاصر، پوک در چینی کانتونی، و هاکو در زبان ژاپنی) به معنای وسیع، گسنرده پهناور، و «دژی» در چینی کهن (شی در چینی معاصر، سی در چینی کانتونی، و شی در زبان ژاپنی) به معنای محقق و دانشمند، آقا، اشراف‌زاده و...، ترکیب یافته است (ﻧﻜ...
  • بخل | بُخل، واژه‌ای قرآنی به معنای «زُفتی» که در سنت، تفسیر و آموزه‌های اخلاقی از زمینه‌ها، آثار و علاج آن گفت‌وگو شده است. بخل در لغت ضد کَرَم، و به معنای منع و امساک آمده است (ابن‌منظور، نیز تاج...، مادۀ بخل؛ لغت‌نامه...، ذیل زفتی)، اما در واژگان دینی خودداری از خرج کردن مال است در مواردی که نباید از آن دریغ شود ...
  • بخور، جاده |
  • بخور |
  • بخشیان |
  • بخراء | بَخراء، شهری باستانی در شهرستان تدمر، در استان حمص سوریه. بخراء مؤنث ابخر، به معنی بوی بد نفس است و گفته‌اند که این شهر را به سبب بوی بد خاکش (وجود چشمه‌های آب‌معدنی گوگرددار، ﻧﻜ : المعجم...، 2/ 257) چنین نامیده‌اند (ابوعبید، 1/ 230؛ یاقوت، 1/ 523). برخی به غلط گمان می‌کردند که بخراء همان «گوآریا» مورد اشارۀ ...
  • بختیاری | بَخْتیاری، یکی از گویشهای موسوم به لری. این گویش با اندک اختلافاتی ـ عمدتاً در آواها ـ در قلمرو وسیع بختیاری، از غرب اصفهان تا دزفول و شوشتر، میان°31 تا°34 درجه عرض شمالی و °48 تا °52 درجه طول شرقی رواج دارد (لُکوب، 341؛ ایرانیکا، III/ 559؛ نیز ﻧﻜ : لاریمر، 1؛ وهمن، «شعر...»، 14).
  • بختیشوع |
  • بخش | بخش، واحدی در تقسیمات کشوری ایران که قسمتی از یک شهرستان، و خود دربرگیرندۀ چند دهستان است. واژۀ بخش در زبان فارسی به معنای حصّه، نصیب، قسمت، بهره، بهره، جزء، پاره و... آمده است (ﻧﻜ : برهان...؛ نیز لغت‌نامه...).
  • بختیاری |
  • بختیار کاکی | بَخْتیارِ کاکی، خواجه قطب‌الدین بن کمال‌الدین اوشی، از عارفان بزرگ قرن 7ق/ 13م شبه قارۀ هند و از اقطاب بزرگ طریقۀ چشتیه. گرچه در سلسله نسب او اختلاف است، اما او را از سادات حسینی دانسته‌اند. بعضی نسب او را به امام جعفر صادق(ع) می‌رسانند (غلام‌سرور، 1/ 267).
  • بختیارنامه | بَخْتیارْنامه، عنوان یکی از قصه‌های معروف فارسی که ظاهراً کهن‌ترین تحریر منثور آن به شمس‌الدین محمد دقایقی مروزی، از نویسندگان اواخر سدۀ 6 و اوایل سدۀ 7ق منسوب است. این تحریر مشتمل بر یک مقدمه و 10 باب (قصه) و یک خاتمه است.
  • بختی | بُخْتی، یا بُخْتیّه، یکی از طایفه‌های کهن کُرد ساکن در ناحیۀ بُخْتان (بوتان) در جزیرۀ ابن‌عمر در کرانۀ غربی رود دجله.
  • بختیار خلجی |
  • بخت گشایی | بَخْتْ‌گُشایی، مجموعۀ اعمال‌ و رفتارهایی که همراه با برخی آداب خاص مذهبی و جادویی برای گشایش بخت بستۀ دختران «دم‌بخت» و شوهر نرفتۀ در خانه مانده و گشایش کار زنان «سیاه‌بخت» و کارِ بستۀ مردان صورت می‌گیرد.
  • بختیار بن معزالدوله |
  • بختنصر | بُخْتُنَصَّر (ﺣﻜ 604 یا 605-562ق‌م)، دومین فرمانروای کلدانی بابل و فرزند نبوپُلَسَّر. در بابل پادشاه دیگری نیز به همین نام وجود داشته، ولی مراد از بختنصر به طور مطلق همین بختنصر دوم است (برای صورتهای مختلف این نام در اکدی، عبرانی و سریانی، ﻧﻜ : جودائیکا، XII/ 911؛ کتاب دانیال، 1:1؛ هاکس، 871؛ ابن عبری، 73). ا...
  • بختنصر |
  • بختک | بَخْتَک، موجودی وهمی و شبرو که صورت جسمانی ندارد و همچون سابه یا شبح شبها به بستر آدمیزادگان می‌آید و خود را روی خفتگان می‌افکند. خفتگان در زیر گرانی بختک احساس گرانی سنگینی می‌کنند و حالت خفتگی به آنان دست می‌دهد. بختک را مترادف کابوس (برهان...، نیز داعی‌الاسلام، ذیل بحث؛ فیضی، ذیل بر خفج) و کابوس را مظهر و ...
  • بختگان | بَخْتِگان، یا نیریز، دریاچه‌ای فصلی در استان فارس. این دریاچه به مساحت 750 ﻛﻤ 2، در 85 کیلومتری شرق شیراز، 14 کیلومتری شمال استهبان، و 20 کیلومتری شمال غرب نیریز، در ارتفاع 558‘1 متری از سطح دریا واقع است (ﻧﻜ : نقشۀ تقسیمات...؛ جعفری، 163). اطلاق نام نیریز به این دریاچه را می‌توان به دلیل همجوار بودن آن با جل...
  • بخت خان | بَخْتْ‌خان، محمد (ﻣﻘ 1275ق/ 1859م)، یکی از رهبران اصلی «شورش بزرگ نظامی» هندیان برضد بریتانیا در 1274ق/ 1858م. او در حدود سال 1212ق/ 1797م در سلطان‌پورِ اَوَده زاده شد. پدرش عبدالله‌خان از بازماندگان غلام قادر روهیله بود که به واسطۀ ازدواج با شاهزاده‌ای از فرمانروایان مخلوغ اوده، به خانوادۀ سلطنتی وابسته شده ...
  • بختاورخان | بَخْتاوَرْخان، محمد، مورخ و دیوان سالار عصر اورنگ زیب (ﻫ م). از نخستین سالهای زندگی او اطلاعی در دست نیست. بنا بر اطلاعی که خود وی در کتاب ریاض الاولیاء به دست داده است (گ 230)، می‌توان تاریخ تولد او را در 1029یا 1030ق/ 1620 یا 1621م دانست (ﻧﻜ : علوی، I/ 16).
  • بخت | بَخْت، اصطلاحی در فلسفۀ اسلامی برای تبیین رویدادهایی که وقوع آنها با نظام شناخته شدۀ علل و معلولات ناهماهنگ به نظر می‌رسد. اساس این اندیشه بر این تصور استوار بوده است که برخی از پدیده‌ها از نظم حاکم بر طبیعت پیروی نمی‌کنند و بنابراین، نمی‌توان آنها را بر پایۀ قوانین علیت تبیین کرد. فیلسوفان مسلمان در مبحث بخت...
  • بخت اردشیر |
  • بخاری | بُخاری، صلاح ‌بن‌ مبارک (د 793ق/ 1391م)، از اصوفیان طریقۀ نقشبندیه. از زندگی او آگاهی بسیار اندکی در دست است، حتى تاریخ تولد او نیز دانسته نیستو وی خود گوید که در پی یک رؤیای عرفانی به خدمت خواجه علاءالدین عطار (د 802ق/ 1400م)، از پیشوایان بنام طریقۀ نقشبندی، رسید (ص 66) و در 785ق/ 1383م به وساطت وی در «قصر ع...
  • بخاری | بُخاری، سید جلال‌الدین (707-785ق/ 1307-1383م)، فرزند سید احمد کبیر، معروف به مخدوم جهانیان و جهان‌گشت، از عارفان بزرگ سدۀ 8ق/ 14م در شبه قارۀ هند. بعضی منابع جدیدتر نام او را جلال‌الدین حسین هم یاد کرده‌اند (چشتی، 970؛ عبدالحی، 2/ 28؛ EI2, II/ 392).
  • بخاری ارفنجی | بُخاریِ اَرْفِنْجی، ابونصر احمد بن محمد بن نصر، ادیب و مفسر فارسی زبان قرآن کریم (سدۀ 5ق/ 11م). او از مردم ماوراءالنهر، و از شاگردان شیخ ابوالقاسم محمود بن حسن جیهانی (زنده در 475ق/ 985م) بود. از فنج که وی منسوب بدانجاست، نام شهری در مسیر جیحون به فرعانه، در جانب راست وادی سغد است که آن را اَرْبِنْجَن (اشکال....
  • بخاری |
  • بخاری |
  • بخاری |
  • بخارا | بُخارا، شهر و استانی در جمهوری ازبکستان.
  • بخاری | بُخاری، ابوعبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم ‌جُعفی (13 شوال 194-256ق/ 20 ژوئیۀ 810-870م)، محدث نامدار ماوراءالنهر، صاحب صحیح و پیشوای محدثان اهل سنت. نیای بزرگ وی،بردزیه (بزدزیه)، دهقانی سغدی، و بر دین سغدی، و بر دین زرتشتی بود و فرزند او مُغیره، جد دوم بخاری، به دست یَمان جعفی، والی بخارا اسلام آورد و به س...

ورود به سایت

مرا به خاطر بسپار.

کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما

کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور

کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:

ثبت نام

عضویت در خبرنامه.

قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید

کد تایید را وارد نمایید

ارسال مجدد کد

زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.: