1394/6/22 ۰۹:۵۷
صرف اطلاعداشتن ممکن است فشار روانی را کاهش دهد. نمونهای شگفتانگیز و مثالزدنی را از اینکه دین چطور میتواند این نقش را ایفا کند، بیماری مبتلا به سرطان سینه به دست داد که میگفت: «هیچ تصور نمیکردم که خدا میتواند به این همه سؤال من پاسخ دهد!» گرچه این را میتوان تسلط «اطلاعاتی» نامید، ولی رابطة نزدیکی دارد با این سه شکل تسلط ثانوی که تسلط «تفسیری»، «پیشگویانه»، «جانشین» نام گرفتهاند، و به ویژه برای فهم این نکته اهمیت دارند که دین چگونه به مردم کمک میکند تا با مشکلاتی که در زندگی روزمره و نیز در مواقع دشوار برایشان رخ میدهد، کنار آیند.
تسلط تفسیری: وقتی افراد دچار مشکل عظیمی میشوند، طبیعی است که گمان کنند هیچ راهی برای رهایی از این مخمصه ندارند. آنها به منظور فهم چنین رویدادی و دستیابی به قدری تسلط بر آنچه علاجناپذیر مینماید، اغلب آنچه را دارد رخ میدهد، تفسیر میکنند. آنها به تسلط تفسیری مبادرت میکنند و وضعیت رنجآور را به شکلی تأویل میکنند که کمتر آزاردهنده یا حتی مثبت باشد؛ مثلاً ممکن است مدعی شوند که «از این بدتر هم میشود» یا «وضع من از بسیاری کسان دیگر بهتر است.» برای مثال در یک بررسی، بیماری که مبتلا به سرطان بود، میگفت: «من سرطان را نوعی انحراف مسیر میدیدم، نه راهبندان!» از طریق چنین تفسیرهایی، مردم بر هیجانات خود تسلط مییابند و بنابراین ممکن است بهتر بتوانند به شکلی سازنده از عهدة مشکلات خود برآیند. به عبارت دیگر، ممکن است هر چه بیشتر در رفع مشکل خود بکوشند.
تسلط پیشگویانه: رؤیای همیشگی انسان پیشگویی آینده است. تصور آگاهی از آینده مردم را مجذوب میکند. اگر آنها میتوانستند هر چه را در آینده اتفاق میافتد پیشبینی کنند، دیگر چه کسی در مسابقات اسبدوانی برنده میشد، بازار بورس چه میکرد، یا در مجموع تلاشهای مردم خواه به موفقیت میانجامید و خواه به شکست، لابد انتظار میداشتند که به ثروت و خوشبختی بیحد و حصری دست یابند. کتاب مقدس میگوید: «خداوند خود نشانهای به شما خواهد داد.» (اشعیا ۷:۱۴)
تسلط پیشگویانه [یا تفأل] به عنوان شکلی از تسلط ثانوی، به شخص اطمینان میدهد که همه چیز سرانجام درست خواهد شد؛ مثلاً بیمار سرطانی دیگری اظهار میداشت: «به دلیل ارتباطم با خدا، ایمان داشتم که این بیماری به جایی نمیرسد که جانم را بگیرد. نمونهای تأثرانگیز از تسلط پیشگویانه را در کتاب الیاک (۱۹۸۲) به نام «حکایتهای خسیدی از هولوکاست» میبینیم. الیاک داستان کسی را نقل میکند که در جریان جنگ جهانی دوم به دست نازیها اسیر و به اردوگاه مرگ آشویتس برده شد. شمارة ۱۴۵۰۵۳ را بر بازوی او خالکوبی کردند. وی به این شماره نگاه کرد و ناگهان نتیجه گرفت که زنده میماند. او با افزودن ارقام به یکدیگر و به دستآوردن عدد ۱۸ به این نتیجه رسید؛ عدد ۱۸ در نزد یهودیان به معنای زندگی است، و به این ترتیب وی به زندهماندن خود اطمینان یافت. انگار خدا نشانة خوبی فرستاده بود که از آیندهای خوش خبر میداد. چنین تسلط پیشگویانهای به آدمی اطمینان میدهد که فردایی بهتر در راه است، لیکن باید به یاد داشته باشیم که مسألة مهم در اینجا ادراک آینده است؛ آنچه در عمل رخ میدهد فارغ از آرزوی ماست.
تسلط جانشین: وقتی افراد گمان میکنند که نمیتوانند با مشکلات خود کنار آیند ـ بهویژه در بیماری حاد که خطر مرگ وجود دارد ـ به خدا روی میآورند، و خداوند حامی یا جایگزین تلاشهای خود آنان میشود. عصارة اینگونه تسلط جانشین را یک زن مبتلا به سرطان بر زبان آورده است: «میتوانستم با خدای خود سخن بگویم و از او شفا بطلبم.» این همانندسازی به او نیرو میداد تا با تلقیی که از رابطة الهی داشت، از احتمال مرگ نهراسد. او به این ترتیب توانست از راه جانشینی بر شرایط خود تسلط یابد.
چه عواملی موجب میشوند مردم به دین روی آورند؟
فرضیة دسترسپذیری یا نگرش اکتشافی این سؤال را مطرح میکند که «چرا» در شرایط خاص، برخی امور بیش از امور دیگر به ذهن افراد راه مییابند؟ در میان عوامل بسیاری که ممکن است باعث شوند دین به عنوان ابزار سازواری انتخاب شود، این حقیقت که جریان اصلی فرهنگ و روش تربیت فرزند در آمریکای شمالی آمادگی برای روی آوردن به دین یا معنویت را در مواقع اضطرار به افراد تلقین میکند، بیتردید مهمترین عامل است.
نکتة دیگری که کمتر آشکار است، اینکه نشانههای مذهبی در همهجا به چشم میخورند و از این حیث اهمیت دارند؛ مثلاً اغلب دیده میشود که مردم نشانهای مذهبی را به گردن یا بر لباس خود دارند یا از آینة جلو ماشینها میآویزند. کاتولیکها ممکن است دانههای تسبیح به همراه داشته باشند. همراه داشتن انجیلهای کوچک امر نامعمولی نیست. معنای چنین نمادهایی در یک تحقیق بهخوبی نشان داده شده است. این پژوهشگران استفاده از «اشیا»ی مقدس را «به عنوان ابزار تسلی خاطر»بررسی کردند و نگرش لاموت (۱۹۸۸) را به اثبات رساندند که معتقد بود این اشیا «نه تنها موجب آسایش و تسلی خاطر، بلکه باعث حس هویت و به هم پیوستگیاند» و این گونه اشیا ممکن است تأثیری به مراتب بیشتر داشته باشند و باعث افکار و احساسات مذهبی و معنویی بشوند که به افراد گرفتار، آرامش و آسایش و نیرو میدهند.
علت دیگر روی آوردن مردم به دین است که دین کمکشان میکند. لوین و شیلر(۱۹۸۷)این امکان جالب را پیش میکشند که «شاید دستگاه عصبی جایگاه مکانیسمی باشد که ایمان مذهبی یا اعتقادات مذهبی از طریق آن… سلامت انسان را بهبود میبخشند. این مکانیسم ممکن است همان حس تسلط باشد که دین غالباً آن را تقویت میکند، بهویژه این تصور که انسان شخصاً بر اوضاع زندگی مسلط است و خدا تسلط کلی دارد با تندرستی ارتباط دارد.
احتمال دیگر را بنسون (۱۹۷۵) مطرح کرده است. به این معنی که برخی آیینهای مذهبی (نیایش، مراقبه و غیره) ممکن است موجب نوعی «پاسخ آسودگی» شوند که بسیار سلامتبخش است. به عبارت دیگر، علاوه بر اینکه دین ممکن است حس تسلط را افزایش دهد، آیینهای آن نیز ممکن است فشار و تنش را کاهش دهند.
سرانجام، بیورک و کوهن (۱۹۹۳) مدعیاند که هرچه فشار بیشتر باشد، سازواری مذهبی بیشتری روی میدهد. تهدیدهای بیشتر (که منظور از آن انتظار خسارت بیشتر است) بیش از زیانرفقدانهای واقعیکه مستلزم پذیرشاند، به استفاده شدیدتر از دین میانجامند. چون رویدادهایی که افراد را به چالش میکشند، مقتضی استفاده از تلاشها و منابع شخصیاند، بیش از همه تسلطپذیر قلمداد میشوند؛ بنابراین کمتر پیش میآید که کسی برای سازواری با این موقعیتها به ایمان متوسل شود.
انواع سازواری مذهبی
دین راههای ممکن بسیاری برای سازواری با فشارهای زندگی پیشروی انسان میگذارد، لیکن ابزارها و نقشهای مذهبی گوناگونی را به ما معرفی میکند. از میان شیوههای فراوان کاربرد دین در سازواری، دو شیوة درخور توجه ویژه است: یکی «نیایش» که نقشی بس اساسی و مهم در زندگی اکثر افراد دارد و دیگری «بخشایش» که تازه در همین اواخر آن را جزو مکانیسمهای مهم سازواری به شمار آوردهاند.
نیایش را غالباً هستة ایمان دانستهاند [به تعبیر اسلامی: الدعا مُخّ العباده]. اجرای آن آسان است، کاملاً شخصی است، میتوان آن را در خلوت انجام داد و کاربرد وسیعی دارد. تقریباً ۹۰ درصد آمریکاییها اذعان دارند که نیایش میکنند، و ۷۶ درصد آن را در زندگی روزمره بسیار مهم میشمرند. نیایش رایجترین شکل عملی دینورزی است. نیایش به این دلیل محبوبیت دارد که کاملاً به مردم کمک میکند تا با مشکلاتشان سازوار شوند.
فعالیتهای مذهبی، به ویژه نیایش، معمولاً ابزارهای سازواری مثبت به شمار میآیند که هم در جهت حل مشکلات به کار میروند و هم رشد شخصی را تسهیل میکنند، لیکن برخی روانشناسان آیین مذهبی (از جمله نیایش) را وسیلهای برای مهار کردن هیجانات انسان میدانند. عدهای دیگر آن را مکانیسم مؤثری برای رویارویی با مشکلات میدانند که در آن نیایش ممکن است تنها راه عملی مواجهه با بسیاری از مصایب (نظیر مرگ یکی از عزیزان) باشد. نیایش ظاهراً میتواند هردو کارکرد مشکل مدار و هیجان مدار را انجام دهد.
شکلهای نیایش
«نیایش» مصادیق بسیاری دارد. فاستر (۱۹۹۲) از نظر مفهومی بیست و یک شکل مختلف برای نیایش برمیشمرد. وارسی هفت پژوهش تجربی نشان داد که محققان نیایش را به چهار الی نه گونه تقسیم کردهاند. مشخصترین انواع نیایش عبارتند از: «حاجتمندانه»، «آیینگرایانه، «مراقبهای»، «اعترافی»، «شکرگزارانه»، «شفاعتآمیز»، «اصلاح نفس» و «عادتی». همة اینها با مقیاسهای جداگانه معتبر تأیید و اندازهگیری شدهاند. یک بررسی ملی در ایالات متحده نیایشهای «تأمل آمیز»، «محاورهای»، «خودمانی»، «آیینی»، «حاجتمندانه» و «متفکرانه» را مطرح کرده است.
روزنامه اطلاعات
کاربر گرامی برای ثبت نظر لطفا ثبت نام کنید.
کاربر جدید هستید؟ ثبت نام در تارنما
کلمه عبور خود را فراموش کرده اید؟ بازیابی رمز عبور
کد تایید به شماره همراه شما ارسال گردید
ارسال مجدد کد
زمان با قیمانده تا فعال شدن ارسال مجدد کد.:
قبلا در تارنما ثبت نام کرده اید؟ وارد شوید
فشردن دکمه ثبت نام به معنی پذیرفتن کلیه قوانین و مقررات تارنما می باشد
کد تایید را وارد نمایید